جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 دی 1391 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی فش فشی کرد و لرد سیاه ادامه داد:انقدر سیاه که حتی اگه دامبلدور هم ببیندتش طوسی بشه!اینقدر سیاه که حتی اگه ارباب ببیندتش سفید بشه!(منفی در منفی=مثبت!)اینقدر سیاه که حتی اگه ...نجینی،کمک کن.ایده بده.

نجینی فش فشی کرد و لرد گفت:مرسی نجینی!بابا قربون اون قیافه ی نداشته ات بره.اینقدر سیاه که حتی از نجینی هم سیاه تر باشه!

لرد دستی به سر صاف و صیقلی اش کشید و گفت:این روز،روزی سیاه خواهد بود!

خانه ریدل،محل تجمع مرگخواران:

بلاتریکس نگاهی تحقیر آمیز به همسرش انداخت و گفت:حیف که نخواستی با ما باشی.شما ها هر سال همین کادو رو میدین!مثل همیشه.با یه کارت پستال که روش نوشته "ارباب،روزتان پر از سیاهی باد!".الحق که بی سلیقه و بی خلاقیتین.ما امسال هم کادویی متفاوت خواهیم داشت.
رودولف گفت:باشه!باشه!تو بهتری!

بلاتریکس فریاد گشید:مرگخوار های خشن! ساحره های جادوگر! یاران وفادار لرد سیاه! جمع شید که وقت تصمیم گیری برای کادوی امسال لرد سیاه فرا رسیده است.
ساحره ها جمع شدند و پس از چند ثانیه پر هیاهو با کمک چوبدستی کروشیو پران بلاتریکس همه ساکت شدند و فلور،عضو متفکر گروه گفت:خب،اگه امسال هم نخوایم کادوی تکراری بگیریم...
فلور لیستی پر محتوا را باز کرد و گفت:خب،تخم مار آفریقایی قدیمیه.ماساژور سیاه شاندرمن هم که پارسسال گرفتیم.فکر نکنم ارباب بخواد که دوباره براش چوب گلف ققنوس پران بخریم.پس با این حساب فکر کنم انتخاب های زیادی برای کادو خریدن برامون نمونده.راستی،کسی پول همراهش داره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1391 00:23
نمایش جزئیات
آفلاین

حیاط خانه ی ریدل


ساحره های مرگخوار در قسمت چپ حیاط تجمع کرده بودند و در حال حرف زدن بودند. فلور خنده ای شیطانی کرد و گفت: « من میگم باید کاری کنیم تا ارباب کلی از سوپرایز ما کیف کنه! »

بلاتریکس نیز خنده ای کرد و گفت: « اره! ارباب باید بفهمه چه ساحره های خوش اندام و خوشگلی داره!:aros: »

در همین لحظه نوری سفید رنگ ظاهر شد و از درون نور ، چهره ی عله کبیر ظاهر شد که یک تابلو ی نشانگر ممنوع بر دست داشت. عله با صدایی بلند و خفه گفت: « حاشیه ممنوع!! وگرنه سایت باز میشه! » و نور ناپدید شد.

بلتریکس ادامه داد: « خب پی این نمیشه! باید یه فکر دیگه بکنیم! »

در قسمت راست حیاط نیز برادر های مرگخوار ایستاده بودند و دایره ای ایجاد کرده بودند. همه ی انها در فکر فرو رفته بودند تا راهی برای جلب رضایت ارباب بکنند. در همین حین سالازار گفت: « من میگم بهتره چندتا مشنگ بیاریم و بکشیمشون و بپزیم و بعدش ه عنوان شما به ارباب بدیم! چطوره؟ »

مرگخواران برادر دیگر کمی فکر کردند و با حرکت سر تایید کردند. اینک مرد های مرگخوار سوپرایز خود را پیدا کرده بودند اما هنوز ساحره ها بدون تصمیم مانده بودند.


اتاق لرد



لرد در حالی که نجینی را نوازش می کرد ، گفت: « اینبار از مرگخوار ها انتظار دارم سوپرایز متفاوتی داشته باشن! خیلی متفوات و سیاه! »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1391 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ی ریدل

سقف خانه ریدل با قهقهه ی مرگخواران می لرزید. آنتونین فریاد زد: بیا هاپو! یه استخون خوشمزه ی دیگه!
سپس استخوان ران ایوان را برای سگ مشتاقی که وسط اتاق ایستاده بود پرتاب کرد!

بار دیگر صدای خنده ی مرگخواران بلند شد! ناگهان با صدای تق بلندی فلور و دافنه بر روی سگ بدبخت ظاهر شدند و او را شهید کردند.

آنتونین فریاد زد: چی کار کردی؟!

فلور بی توجه به چشم غره ی مرگخواران و فریاد های آنتون گفت:هیــسسس،هفته ی دیگه تولد اربابه! ارباب ازمون یه برنامه ی سیاه و شگفت انگیز انتظار داره.

بلاتریکس گفت: خب چی کار کنیم؟ یه کار عالی باید بکنیم که لرد هم ازش خوشش بیاد!

دافنه خندید و گفت: ساحره ها مثل همیشه گل می کارن!

آنتونین پرسید: منظورت چیه؟ یعنی ما جادوگرا بلد نیستیم یه سورپرایزو دو سه تا هدیه آماده کنیم؟

فلور با لبخندی از روی شیطنت جواب داد: معلومه که نیستین!

ایوان که استخوان هایش را سرهم کرده بود جواب داد: خیلی خوبم بلدیم، اصلا بیا اگه ارباب از سورپرایز ساحره ها بیشتر خوشش اومد جادوگرا تا یه ماه مجبورن ظرفارو بشورن اگه اگه از سورپرای جادوگرا بیشتر خوشش اومد ساحره ها ظرفارو می شورن.

فلور محکم جواب داد: قبوله!

کمی آن طرف تر اتاق لرد


لرد دستی بر سر نجینی کشید و با خود فکر کرد که این دفعه سورپرایز مرگخواران چه خواهد بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: جمعه 15 دی 1391 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

قطار از داخل تونل بیرون میاد ولی همه مسافرانش دارن داد و فریاد میکنن و به خودشون از درد میپیچن
مسئول های اونجا نمیدونن چی کار کنن و تا حالا فقط به امبولانس زنگ زدن که ناگهان
همه مسافرا حالشون خوب میشه و به حالت عادی برمیگردن و بلافاصله دوصدا ( تق) پشت سر هم شنیده میشه

خیلی گرم متر! اونورتر!

لرد جلوی کامپیوتر نشسته و میخنده که فلور و دافنه جلوش حاظر میشن
لرد: افرین افرین کا خیلی باحالی بود این چند روزه خیلی حال کردم خیلی ایده ی باحالی فکر نکنم تا به حال تونل وحشتی رفته باشن که انقدر وحشت کرده باشن! فقط چرا اخر سر کریشیو رو از روشون برداشتین میزاشتین باشه فوقش دیونه میشدن!

دافنه: اخه لرد گنا داشتن مشنگای بدبخت

لرد قر مز شد و داد زد : تو چی گفتی؟؟

فلور : هیچی لرد بچه یه مزه ای پروند شما ببخشیدش!

لرد :کریشیو!مرگخوار مگه دل رحم میشه ها؟ من اخه با شما چی کار کنم؟؟؟؟

فلور : ارباب گناه داره یه کریشیو دیگه نثارش کنید ادب میشه!

لرد: همین کریشیو هم حیفه که حروم شما کنم ولی فعلا کریشیو..
و در حالی که دافنه اون وسط از درد دات تکنو میزد رو به فلور کرد و گفت :
فلور من دیگه از این کار خسته شدم یه برنامه شاد جدید درست کن و چون کریشیو هام حیف میشه که به شما بزنم بهت میگم که یاداوری شه هفتهی دیگه تولدمه برنامه تا روز قبل تولدم اماده کن که دو روز شاد داشته باشم.
بعد اخماش میره توی هم و میگه: تو که تولدم یادت بود مگه نه؟؟؟
- ای بابا ارباب معلومه که یادم بود تازه میخواستیم با بقیه سوپرایزتون کنیم !
- خوبه برید و طلسم کیشیو دافنه رو از بین میبره

و دافنه و فلور میرن تا این خبر شار که تولد لرده و روز قبلشم یه برنامه ی سیاه خیلی عالی میخواد رو به همه بدن...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1391/10/15 19:53:27
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: شنبه 30 اردیبهشت 1391 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
‏««« پست پایانی»»»‏
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ ارباب،‏ ارباب،‏ بلند شین!‏
ـ چی شده جینی؟ چرا نمی ذاری بخوابم؟ خودت می دونی که عواقب بیدارکردن لرد چیه؟ ‏
-‏ ارباب شرمنده،‏ ولی مجبورم،‏ الفیاس الان به من خبر داد که تونسته همه محفلی ها رو تو میدان گریمولد جمع کنه،‏ و الان به بهانه اینکه جشن تولد صدوهفتادوشش سالگیش امروزه،‏ اونا رو مشغول جشن و اینجور قرتی بازی ها کرده و به من گفت که به شما بگم که الان بهترین موقعیت واسه زدن ریشه محفل و محفلی هاست،‏ چه دستوری صادر می کنین،‏ اربــــــــاب؟ :pretty:

لرد که دیگه خواب از سرش پریده بود،‏ بلند میشه و میره رو صندلی مخصوصش میشینه و راجع به حرف های جینی فکر میکنه.

در همین زمان،‏ در جایی در آنسوی سوژه خانه گریمولد:

-‏ د زود باشین دیگه،‏ الان اونا میرسن،‏ یه نیم ساعتی میشه واسه جینی پیام فرستادم،‏ دیگه لرد و مرگخوارا می ریزن اینجا!‏
-‏ آه پسرم،‏ چرا اینگونه عجله میکنی؟ در این گونه مواقع خیطی(؟) خطی(؟) خطری دیگه! باید رئیس محفل محفل که من باشم،‏ دستور صادر کنم.‏ فهمیدی؟
-‏ باشه،‏ ولی سریعتر بمب ها رو نصب کنین و آماده بشین تا بریم!‏
-‏ آفرین پسرم،‏ من هم میخواستم همینارو بگم،‏ چه خوب ذهن منو میخونی! محفلی ها همه چی رو آماده کنین بریم.

در اینسوی سوژه،‏ خانه ریدل ها:

-‏ خب نوکرهای ارباب،‏ زود آماده بشین می خواییم بریم محفلی ها رو برای همیشه به تاریخ ملحق کنیم.

مدتی بعد:

تمام مرگخواران به انضمام جینی و لرد آماده آپارات به میدان گریمولد هستند.

-‏ خب مرگخوارا،‏ غیب شین!‏

میدان گریمولد:

امشب میدان گریمولد اصلا همانند شب های دیگر نبود،‏ حتی ماگل هایی که از خیابان می گذشتند نیز همین احساس را داشتند،‏ شبی سرد،‏ ولی لبالب از شور و حرارت نبرد،‏ نبردی بین نیکی و بدی.

در خانه گریمولد باز میشه و الفیاس هن هن کنان میاد پیش لرد و بقیه مرگخوارا:
-‏ سلام...‏ ارباب...‏ خوبین...‏ همه چیز آمادست می تونین برین و حالشونو بگیرین،‏ می بینین چه کارا می کنن؟

حق با الفیاس بود،‏ خانه گریمولد همانند اکس پارتی های مشنگی بود،‏ انواع نور ها و صداها در محوطه میدان با باز شدن در پخش شده بود.

لرد:‏ آفرین به هردوی شما،‏ کار خیلی خوبی کردین،‏ با اینکه من هنوز به این مسئله یکمی مشکوکم ولی بعد از اینکه محفلی ها رو کشتیم و اومدیم بیرون،‏ به هردوتون نشان سیاه رو میدم،‏ تا واقعا به مرگخواران بپیوندین!‏
جینی و الفیاس:‏ « ‏ »

-‏ مرگخواران پیش به سوی پیروزی،‏ حمله کنید!‏
-‏ یااااااااااااااا !!!!!‏

بعد از اینکه تمام مرگخواران و لرد به جز جینی و الفیاس وارد خانه شدند،‏ آلبوس و بقیه محفلی ها ناگهان ظاهر شدند.

لرد پس از جست و جوی تمام خانه و بعد از اینکه فهمید کلک خورده،‏ به سرعت به طرف در خانه میره ولی با دیدن آلبوس و محفلی ها سرجاش خشک میشه.

-‏ ای خائنا،‏ پس شما نقشتون این بود آره؟ عیبی نداره بعد از اینکه حساب اینارو رسیدم،‏ بهتون می فهمونم که کلک زدن به لرد چه عاقبتی داره!‏
-‏ ولی تام تو نمی تونی از اونجا خارج بشی،‏ اینون نگاه کن،‏ وقتی این دکمه قرمزه رو فشار بدم تو و بقیه این سیاه سوخته ها میرین پیش سالازار.
-‏ نه ،‏ تو دروغ می گی،‏ همیشه دروغ میگی،‏ من نمیمیرم هیشکی نمیتونه منو شکست بده،‏ اوهوی صبر کن داری چی کار میکنی؟
-‏ خداحافظ تام.‏ خوش بگذره.

بوووووووووووووووم!!‏

لرد و مرگخواران به همراه خانه گریمولد به سمت مریخ پرتاب میشن و محفلی ها بعد از بدرقه اونا،‏ به سمت خانه ریدل که الفیاس در مدتی که در آنجا بودند،‏ از کلید قفل ضد آلوهومورا چند تایی درست کرده بود،‏ رفتند و در آنجا ساکن شدند و سالهای سال یه خوبی و خوشی زندگی کردند.

محفل همیشه پیروز است.
------------------------------

ببخشبد اگه بد شد،‏ چون واقعا باید این ماموریت تموم میشد،‏ و نصفه رهاکردنش بد بود،‏ با تشکر از تمام دوستانی که ما را در پیشبرد این ماموریت یاری کردند.
با تشکر از خانواده محترم ریدل.

پایان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
جینی که در تازه حالش به جا آمده بود با زدن یک مقدار حرف های بوووووووقی به بلا خودشو خالی می کنه و لی بعد از دیدن الفیاس و سورس صورتش سرخ میشه و سرشو پایین میندازه و از صحنه خارج میشه.
و اینک.................. اعتراض ملت از اون کار بلا و خارج شدن جینی از صحنه بلند میشه و الفیاس در سبب ارام کردن آنها میگه:
- ای ملت . ساکت باشید الان میگم جینی بیاد.
الفیاس صدایش را بلند میکند و با ناز میگه: جینی،جینی بابا. همه دلشون تنگ شده نمیایی؟جینی جان،جینی.
ناگهان.....جینی عین این ژانگولرا میاد تو صحنه و بعد از انجام مقداری حرکات کاراته ای یک گوشه میشینه و میگه :
- الفیاس و سورس عزیز ، با بنده کاری داشتید ؟
الفیاس با تعجب نگاهی به جینی انداخت.
سورس دستش رو جلوی الفیاس چرخوند تا بلکه به خودش بیاد.
الفیاس چند بار چشماشو باز و بسته میکنه و بعد از اطمینان از اینکه خواب نیست میگه:
ـ اممم جینی دخترم . خوب شد که اومدی. همه داشتم از رفتم تو اعتراض میکردن.
خوب حلا حدس بزنید لرد داشت چکار میکرد.
لرد:
بلا پشت صحنه:
جینی:
الفیاس:
سورس:
ملت:
کارگردان:
راوی :
ـ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
دینگ.....دینگ...
-‏ سلام ‏،‏ الووووو...کسی اینجا نیست؟
قییییییژ...
-روز بخیر ‏،‏ چه کمکی می تونم بکنم ؟

مرد ناشناس که تا به آخر این قسمت از هویت اون اطلاعاتی داده نخواهد شد ولی همه می دانند که او کیست ،‏ چوبدستی اش را در می آورد و با لحن تهدید کننده ای جواب می دهد:
-‏ حدود یه تن نیترو گلیسیرین می خوام ‏.
مغازه دار ‏ :
-‏ می..می...می تونم ب..ب...بپرسم واسه چی میخواااااین ؟ :worry:

مرد ناشناس عصبانی شده و به ‏
سوی ‏
مغازه ‏
دار ‏
یک ‏
اکسپلیارموس ‏
خوشگل ‏
میفرستد ‏
ومیگوید:
-‏ فضولی این کارا به تو نیومده ‏،‏ می دی یا ‏....
-‏ ب..ب...ب...باشه !‏

۲۵‏ دقیقه بعد ‏،‏ در بیرون از مغازه ‏:

مرد ناشناس خوشحال از این که بوسیله ابهت ساختگی خود توانسته بود آن همه مواد منفجره بخرد ‏ زنان به طرف مقر راه می افتد.

در همان زمان در خانه ریدل:

جینی پس از مدت ها جون کندن بالاخره توانست تمام کار ها رو روبه راه کنه و دوباره با همان حالت خودشیرینی(‏ :pretty: ) نزد لرد برمی گردد:
-ارباب خوشگلم ،‏ من الان فهمیدم که تولد شماست ‏،‏ تولدتون مبارک ارباب عزیزم .

در همین حین جینی با حالت رومانتیکی در حال تقدیم کردن هدیه اش به لرد است که ‏:
:hyp: (حالت ‏
جینی پس از برخورد لگد بلا که مثل بروسلی مرحوم با پا به ناحیه گیجگاهی جینی اصابت کرده است ‏.‏)‏

بلا ‏:‏ « دختره بوووووووووقی این کار ها فقط مخصوص منه ‏،‏ اگه یه بار دیگه از این کارا بکنی ‏ .‏»‏

لرد ‏:‏« خیلی خب بلا ‏،‏ این دفعه رو ولش من وگرنه ارباب اون بالایی میشه !»
بلا ‏:‏« چچچچشششششممممم ارباب !‏ »
بلا از صحنه خارج می شود و در پشت صحنه به گریه ی خود ادامه می دهد.
۱۰‏ دقیقه بعد،‏ پس از دریافت هدیه لرد از دست جینی:
-‏ خوب پس این پیر مردنی ‏،‏ الفیاس ‏،‏ کجاست ؟
-‏ اااررررببباااببب،‏ من نمی دونم ‏،‏ ولی الان پیداش میشه !‏
جینی در ذهن خود در حال زدن حرف های بووووقی به الفیاس و سورس است که ‏:
پپپپاااااقققق....
سورس دست در دست الفیاس و با چهره ای گشاده و در حالی که حامل خبرهای خوشی برای لرد هستند در صحنه حاضر شدند ‏.‏ ‏

جینی ‏:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/2/4 18:53:56
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
جینی که تازه یادش افتاده بود ذهن سه مرگخوار بیهوش رو پاک سازی نکرده دچار تشویش:worry: شد. رو به دارک که در حال خمیازه کشیدن بود کرد و با حالت خودشیرینی گفت : ارباب ، ارباب شما بهتره برید استراحت کنین. من مرگخوارای عزیزتون رو از حالت اغما بیرون میارم .
دارک که سرخوش ولی خواب آلود ناجینی رو از روی تشک مخصوص آن برداشت و به دور گردنش انداخت و درحالی که به سمت اتاقش می رفت گفت : بهتره از سوروس بری و یه معجون بیدار کننده بگیری . اینجوری زود تراین دستو پا چلفتی ها بیدار میشن. ترتیب محفلیای زندانی رو هم خودت بده. بعد باصدای بلندی گفت : جینی اگه اینجوری پیش بری با مدیریت سایت صحبت می کنم واسه جایزه بهت یه منوی مدیریتی بده !!
که در این حین از ملت صدای اعتراض بلند میشود و خواستار تجدید نظر ارباب می شوند .
و ارباب جمعیت را به سکوت و حفظ آرامش دعوت میکند و از نظرها پنهان می شود.
ولی همچنان صدای پچ پچ جمعیت به گوش می رسد.... چی فک کرده ؟ .. هنوز نیومده می خواد منو بگیره ؟ ... مگه خوابشو ببینه؟ ... مهره مار داره .. نیومده که شد ناظر ، یکم هم بگذره میره میشینه جای عله.... پناه بر مرلین!...
و جینی مظلومانه درگوشه ای زانوی غم بغل میکند و به فکر فرو میرود. سکوتی صحنه را فرا گرفته که که راوی سکوت را میشکند و رو به جینی :
- جینی ، پاشو برو دنبال بقیه کارا ، الانه که مرگخوارا به هوش بیان. زود باش تا بقیه متوجه قضه نشدن.

جینی بصورت کاملا اسلوموشن در حالیکه درپس زمینه آهنگی رمانتیک غمگنانه درحال پخش است سر از زانو برداشته و با چشمانی اشکبار به راوی خیره می شود
-برو ببینم... توهم فک کردی من دنبال این چیزام؟ مرلینا ! من چه کاری کردم که این جماعت با من درافتاده اند؟؟ چرا میخوان سر به تن جینی نباشه؟ مگه جاشونو تنگ کردم یا چیزی به کسی گفتم؟ اصلا من از نظارتم کنار میکشم ، خوب شد حالا؟؟

که دراین هنگام دامبلدور با هاله ای از نور همراه الفیاس و چو که بازوهایش گرفته اند از پشت صحنه به داخل میایند تا با میانجی گری و این جور چیزا جینی را دوباره به آغوش نظارت برگردانند . پرده پایین می آید تا جمعیت در خماری بمانند !

یک ساعت بعد
پرده بالا می رود. دوربین جینی را نشان می دهد که در حال اجرای طلسمی جهت پاک کردن حافظه سه مرگخوار است. مرگخوار دیگری در اطراف دیده نمی شود. محفلیها توسط جینی در یکی از دخمه های به نسبت مناسب آنجا ساکن شده اند . و فعلا همه چیز در امن وامان است !!
جینی که تازه به یاد سوروس افتاده یک سری فحش بی ناموسی نثارش کرد که معلوم نبود در آن اوضاع قاریشمیش به کجا آپارات کرده بود.



"" فرسنگها دورتر ... لندن""

شهر لندن را مه ای غلیظ و سفید پوشانده بود. با اینکه ظهر بود و خورشید با شدت می تابید ولی مه اجازه روشن شدن به هوا را نمیداد و فضا حالتی گرگ ومیش داشت. ماگلها و جادوگران به سرعت در رفت وآمد بودند و هرکس به دنبال کارخود بود .
در میان جمعیت فردی نیز به چشم می خورد که از نظر ماگلها ظاهری نامتعارف داشت. قدی بلند ، بارانی خاکستری با یقه تا نخورده ، کفشهایی پاشنه دار و صورتی که با عینک دودی پوشیده شده بود .
فرد ناشناس تند راه می رفت و بعضا جلوی مغازه ای متوقف می شد ، نگاهی به ویترین می انداخت ، سرش را تکان می داد و دوباره به راه خود ادامه می داد.
تا اینکه جلوی یک مغازه که ظاهرش نیز به اندازه مرد ناشناس عجیب و غریب بود متوقف شد و سریع به داخل آن رفت.

روی پیشخوان مغازه این عبارت به چشم می خورد:
"" مغازه وسایل و تجهیزات تخریب ساختمان ""

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1391/2/4 17:59:49
در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1391 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر دوستان محفلی ‏،‏ من بازگشتم ‏.

ستاد احیای ایفای نقش ‏.

ققققیییییژ ‏..
لرد خودش می یاد تا ببینه در این مدتی که این گوساله ها نبودن چه کار ها کردن ‏،‏ ولی با دیدن مرگخوار های بیهوش و محفلی های دست بسته با شگفتی می گه ‏:به به جینی خانوم ‏،‏ این هدیه ها دیگه چیه واسه من آوردی ‏،‏ چرا زحمت کشیدی ؟ اومده بودیم ‏۲‏ دقیقه خودتون رو ببینیم همش تو آشپزخونه ‏...‏ ‏.‏ ا
ین ‏
چرت ‏
پرت ‏
ها ‏
دیگه ‏
چیه ‏
من ‏
دازم ‏
می ‏
گم ‏.‏ چ
ی ‏
کار ‏
کردین ‏
از ‏
وقتی ‏
رفتین ‏
؟

جینی ‏: :pretty: ارباب عزیزم ‏،‏ وقتی که ما رفتیم خونه سالمندان یهو چند تا محفلی ریختن اونجا و داشتن از بمب گذاری حرف می زدن که ما حالشون رو گرفتیم و در این بین ‏،‏ رز و لینی ‏،‏ بلا ‏،‏ خلع سلاح شدن و بیهوش رو زمین افتادن و من یه تنه با همشون مبارزه کردم و اینارو اسیر کردم ولی بقیشون در رفتن ‏.‏ حالا از من خوشتنون اومد ؟ :pretty:

لرد ‏:‏ آفرین به تو ‏ ولی الان ما کار های مهم تری داریم ‏،‏ اینارو بهوش بیارین و آماده حمله به خونه گریمولد بشین ‏،‏ که محفلی ها مرگخوارای منو بیهوش می کنن ؟ یه آواداکداورایی نشونشون بدم ‏...

‏=======================‏
شرمنده اگه بد شد چند وقته نرولیدم ‏،‏ واسه همین شد اینطوری ‏.
این پست رو اینطوری زدم تا بشه راحتتر و سریغتر ماموریتو تموم کرد ‏.‏
ممنون ‏.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1391 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اه ان ارباب بیچا... اخ ببخشید دلم دلم براش سوخت

هیچ کس جز افراد محفل نمیدونستندکه توی اون جعبه چی هست

لرد جینی برای من خود شیرینی میکونی؟ بزنم ...

ملت: ای چو چرا سوژه رو خراب میکنی بزار ماموریت تموم شه بره دیگه
چو:
لرد: افرین مرگخوار من میدونستم که سوروس درست انتخاب میکنه بزار ببینیم چی هست
محفل که از من نپرسین چجوری داشتن صحنه رو میدیدن اون پشت با حالتی شیتانی میگفتن :
باز شود دیده شود بلکه پسندیده شود :evilsmile: :evilsmile: :evilsmile: :evilsmile:
الرد :اوهاین یک مجسمه بزرگ از سالازار اسلیترین و وای مرلین من! اینا هم اندازه کوچیکشه
جینی اینا رو خریدم که توی هر اتاق نشانی از این ادم بزرگ باشه
لرد افرین بهت ترفیع درجه میدم ای لینی بیا این بزرگرو بزار توی تالار اصلی و بقیه هم توی اتاق ها پخش کن ارباب هم میخواد بخوابه پس بای تا بعد
جینی هم میره محفل و میگه همه چیز خوب پیشرفت
جینی : فقط یکی باید جای من اون جا باشه چون من ناسلامتی دامبلدور بعدی ام اگه یه چیزیم بشه چی؟؟؟
ملت محفلی:
که دامبلدور میاد مثل ------- وسط و به جینی میگه:
پر کردن-------- با شماست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چوچانگ در 1391/1/13 23:56:54
کمیته احیای ایفای نقش