_اگه تو این سن بخوایم بگیم که کتاب بازنویسی بشه صد در صد خیلی واقع گراتر شدیم و مثلا میخوایم که داستان واقعی تر بشه، هری اینقدر راحت از دست ولدمورت در نره و اسکپلیارموس ضد طلسم هر طلسمی نباشه، حتی قویترین طلسم سیاه دنیا قدرت گرفته از سمت قویترین جادوگر سیاه دنیا. ولی نباید یادمون بره که این کتاب در درجه اول برای گروه سنی نوجوان و کودک نوشته شده. شخصیت اولش رو از بچگی توصیف کرد تا نوجوان شدنش. فقط فصل آخر کتاب آخر بود که یک هری بزرگسال رو دیدیم.
من و احتمالا خیلی های دیگه هم زمانی این کتاب رو خوندن که سنشون به هری نزدیک بود و مثلا اگه اونموقع، ولدمورتی که در کتاب توصیف میشد اینقدر بد قیافه، سنگدل و شبیه بیماران روانی نبود برای ما اصلا خوشایند نبود. یک کودک در اون سن نمیتونه درک کنه که یک شخصیت منفی هم حتی ممکنه ابعاد شخصیتی مثبتی داشته باشه. نمیتونه درک کنه که ارزش یک حماسه از یک داستان که آخرش همه چیز گل و بلبل میشه بیشتره و تا تنشی نباشه قدرت قهرمانان معلوم نمیشه. در این مورد بخوایم بحث کنیم خودش یه کتاب بحثه و منم بر خلاف قدیم حوصله شو ندارم، بحث این مورد رو همینجا ادامه نمیدم:دی
_ مورد دیگه اینکه حتما سعی میکردم از دادلی توی کتاب ها بیشتر استفاده کنم. البته رولینگ گفته بود که بعدها هری با دادلی نامه نگاری میکنه و اینا ولی دادلی اولش خیلی شخصیت خنده دار و موذی ای بود، بعد یه مشنگ گردن کلفت شد و در نهایت بر خلاف پدر و مادرش نسبت به هری دید خوبی پیدا کرد. من اگه بودم نمیذاشتم این دادلی ای که جادو رو دیده و لمس کرده، چه با دمبی که هاگرید براش گذاشت:دی چه با روبرو شدن با یک دمنتور و چه کارایی که هری میکرد...تو همون دنیای مشنگی بمونه. یه جوری پاشو به دنیای جادوگران باز میکردم که حتما یک سالش به کل زندگی یک مشنگ میرزه.
نخطه:دی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




