هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۲۱:۱۱:۰۷ جمعه ۲۸ خرداد ۱۴۰۰
#1
ظهر گرم تابستان یواش یواش جای خود را به هوای معتدل شبانه می‌داد. جایی در منطقه‌ی ماگل‌نشین، دور از چشم بیگانگان، تاب چوبیی از درخت آویزان بود. روی تاب پیرمرد ریش سفیدی نشسته بود و آبنبات مک می‌زد. کودک درونش هنوز خیلی فعال بود.

در پشتی حیاط باز شد و دختری آرام به داخل خانه خزید. برخلاف همیشه که با شور و شوق وارد می‌شد این‌بار ترجیح داد آرامش فضا را خدشه دار نکند.

پیرمرد هنوز دخترک را حس کرد اما نگاهش را از ماه برنداشت.

- می‌دونین پروفسور؟ قبلاً خیلی شلوغ پلوغی بود. از اینجا می‌شد ویولت رو بالای پشت بوم دید...ببینین جای پنجول‌های تدی هنوزم رو پنجره بالا مونده!

آلبوس برایان دامبلدور به پنجره‌ی مذکور نگاه کرد و لبخند زد.

- دیگه حتی صدای ساز زدن های ویلبرتم نمیاد پروفسور...خونه تاریکه و فقط منم. فقط من میام خاک خونه رو می‌گیرم، چراغا رو روشن می‌کنم و سوپ پیاز می‌ذارم.

دامبلدور با دقت به رز نگاه کرد. منتظر بود تا رز اصل حرفش را بزند. رز اما با طمنینه به خانه‌ی بزرگ بلک‌ها نگاه می‌کرد.

- دخترم، محفل با تک تک ما ساخته شده، با تک تک ما هم ادامه پیدا می‌کنه. همیشه یکی هست که چراغ این خونه رو روشن نگه داره و کولر رو خاموش کنه. یکی که باشه یعنی همه هستن.

رز جوابی نداد. به حرف‌های دامبلدور فکر می‌کرد. دامبلدور ادامه داد:
- محفل شاید کمیت نداشته باشه ولی قطعا کیفیت داره. به ویولت و تدی و حتی خودت نگاه کن!

لبخندی بر لبان جفتشان نقش بست. حق با پروفسور بود، یکی کافی بود، یکی هم خودش یکی بود!
و رز خوشحال می‌شد که آن یکی باشد.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۴ ۵:۱۱:۵۸



پاسخ به: نقد پست های انجمن محفل ققنوس
پیام زده شده در: ۱۵:۱۵:۰۴ جمعه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۰
#2
بررسی پست ۲۲۸ خارات یاران ققنوس- پومانا اسپروات:

سلام.
خوشحالم که بلاخره بر ترست از کرونا غلبه کردی و اومدی بیرو....خیسم کردی.
به هلگا من کرونا ندارم اینقدر الکل نزن بم سه لایه از پوستم رفت.

راجع به پستت...وقتی از فضای ایفا و نوشتن دور باشیم، حتی بهترین نویسنده‌ها هم کمی افت می‌کنن. نذار این قضیه جلوت رو بگیره. به تابستون، بهترین سه ماه سال و تعطیلات زیاد نزدیک می‌شیم، پست بزن و مطمئن باش روی دور می‌افتی. ولی خوشبختانه می‌تونم بگم بازگشت خوب و قویی بود، پس‌رفتت زیاد نیست و کاملا قابل جبرانه.

مهم‌ترین مشکلی که به نظر من داشت این بود که بعضی جاها سرهم بندی شده بود. مخصوصا اولش. اینکه هاگوارتز رو یادش رفته رو خیلی خلاصه و مشخص گفته بودی در حالی که بهتر می‌بود نمی‌گفتی اصلا و نشونمون می‌دادی. مثلا در ورودی رو پیدا نمی‌کنه یا گم می‌شه تو جنگل ممنوعه. یا مثلا تالار هافلپاف رو پیدا نمی‌کنه وقتی هم پیداش می‌کنه یادش نیست چه جوری باید وارد بشه.

یکی از این مثال‌ها یا هر چیزی شبیه‌ش کافی بود که به طور دانشین‌تری ما متوجهشیم پومانا مدت زیادیه که نبوده. ببین کلا خواننده خوشش نمیاد بهش چیزی رو «بگی». دوست داره خودش بفهمه. تو باید فقط نشونش بدی.

ولی طنزت هنوز جذاب و نمکینه. صحبت‌هات با گابریل نقطه‌قوت محسوب می‌شد. اگرچه، شخصیت گابریل یکم خجالتی‌تره و دیالوگ‌هاش بهش نمی‌خورد. شاید مثلا می‌دیدت یه کتابی چیزی در می‌آمرد می‌داد بهت یا یه دانستی‌ها می‌گفت بهت یا...

به هر حال «بیا منو بزن» به گابریل نمی‌خوره. وقتی از کسی می‌نویسی باید یه جوری باشه که انگار خودشون نوشتن. دیالوگ‌هایی که می‌زنی براشون رو ار طرف‌شون مزه مزه کن ببین بهشون می‌خوره یا نابه‌جا می‌شه.

منتظر پست‌های بعدیت هستم، خیلی هم خوشحالیم که علامت محفل ققنوس رو توی شناسه‌ت می‌بینیم. موفق باشی.




پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۰:۴۴:۱۰ سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
#3
به مناسبت ورود مترجم جدید، و با تشکر از دیزی و سوروس، آپدیت ترجمه ها رو خواهیم داشت.

پاترمورهای از پیش گرفته شده:
جغد ها خانم بل
لوپین جرمی
خون آشام ها رز زلر

پاترمورهای جدید:
قانون راپورت
راگبی اسکاتلندی
محله دورسلی ها
خانواده‌ی مالفوی




پاسخ به: عضویت در تیم ترجمه‌ی جادوگران
پیام زده شده در: ۰:۳۷:۳۴ سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
#4
دوستان عزیز ببخشید دیر جواب دادم، عضویت تو تیم به دو ماه فعالیت مداوم تو ایفا ممکنه. برای اینکه با جو سایت و بچه ها آَشنا بشین و متوجه باشین تیم ترجمه قضیه‌ش چیه.

آمانو عزیز
گرچه قرار بر دوماهه ولی پست‌های اخیرت رو نگاه کردم و فکر می‌کنم آمادگی فعالیت داری. خوش اومدی به تیم. مرسی که کمک می‌کنی.
اینجا هماهنگی های لازمه رو انجام میدیم. هرچند وقت یکبار بهش سر بزن و هر ترجمه ای که خواستی تقبل کنی رو لطفا همونجا بنویس که کس دیگه‌ای برش نداره.

هرمیون عزیز
امیدوارم ماه دیگه همچنان دوست داشته باشی به ما بپیوندی. مشتاقانه منتظر حضورت خواهیم بود.

جینی عزیز
امیدوارم ماه دیگه همچنان دوست داشته باشی به ما بپیوندی. مشتاقانه منتظر حضورت خواهیم بود.

HaRmE
ورودت به جادوگران رو تبریک می‌گم. بعد از ورود به ایفا منتظرت در تیم ترجمه خواهیم بود.

مرسی از همگی




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۴:۵۴:۰۳ شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
#5
در دنیای ماین‌ها ساعت چند است؟

***


- ماینِ منه!

مرگخوارها دست از جست‌وجو کشیدند. حقیقتش، هنوز شروع هم نکرده بودند. منتظر یک بنده‌ی مرلین فلک زده بودند تا خودش در بغل فنریر بیفتد و خورده شود که مرلین هم یکی برای‌شان فرستاد؛ گوگو را.
اینیگو ایماگو، ملقب به گوگو، در حالی که موهای کوتاه و نامرتبش را پیچ و تاب می‌داد به سمت فنریر آمد ولی هرچه او به فنریر نزدیکتر می‌شد در واقع دورتر می‌شد. با هر قدمش فنریر دو قدم به عقب برمی‌داشت.

- ماینِ منی! فرار نکن از دستم.
- فک می‌کنی.

فکر کردن نقطه قوت فنریر نبود ولی به فکر انداختن باقی موجودات اصلی‌ترین و متاسفانه تنها استراتژی‌اش بود، هیچ وقت نیازی به استراتژِ دیگری پیدا نکرده بود و همواره روی همه‌ی مرگخوارها، کودکان خورده نشده و خورده شده، والدین کودکان، و تسترال‌های اسطبل چاگسن جواب داده بود ولی گوگو همه نبود. گوگو...خب گوگو بود.

- نه من فکر نمی‌کنم کلا.

فنریر خلع سلاح شد. به اطراف نگاه کرد تا شاید کسی به کمکش بیاید اما کسی نبود، به جز جاگسن. با سرعتی که از مغزش بعید بود، مقایسه‌ای بین گوگو و جاگسن انجام داد و جاگسن با اختلاف صدمی برنده‌ی نامزدی شد.
درسته که اون یارو تسترالیه بود ولی فنریر هم ماینِ کسی نبود.

- جاگسن؟
- بهم دست بزنی جیغ می‌کشم.
***


در دنیای ماین‌ها ساعت همیشه 00:00 هست. اما تا ماینِ کسی نباشید نمی‌فهمید.




پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶:۱۷ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹
#6
سلام!

خب بلاخره امتحانای من و شما و باقی سایت تموم شد و سایت هم یواش یواش به فصل پرکارش نزدیک می‌شه. در حین خونه تکونی‌هاتون اینجا رو فراموش نکنین چون ماهم خونه تکونی داریم.

من یه لیست از پاترموهایی که کلا باید ترجمه کنیم رو قرار می‌دم و تو سال جدید اول کل اینا رو ترجمه می‌کنیم و بعد به مقالات، فرهنگ‌نامه یا هرچیز جالب دیگه‌ای می‌رسیم. بنابراین مقالاتی که تحویل داده نشدن نیازی به ترجمه نیست. ترجمه شده‌ها بعد ویرایش قرار داده می‌شن.

پاترمورهای از پیش گرفته شده:
جغد ها خانم بل
کادوگان رز زلر
باقی پاترمورها:
خانواده‌ی مالفوی
لوپین
قانون راپورت
راگبی اسکاتلندی
کیمیاگری
محله دورسلی ها
خون آشام ها

مرسی از همراهی‌تون!





پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۰:۱۲:۵۳ یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹
#7
اسم گروه: اسم

اعضا: گورمک مک لاگن، رز زلر، فنریر گری بک

فنریر فقط به عشق سوسیس‌ها اومده بود. نه ولناتین نه جادوگرمذگان نه هافدور، فقط سوسیس های خوشمزه. و متاسفانه این جشن فقط حاوی سوسیس گیاهی بود. سوسیس گیاهی از نظر فنریر توهین به گرگینه‌ها بود و برای همین خواست مهمانی رو ترک کند که با پس گردنی رز و چشم غره‌ی ملانی رو به رو شد و موند.

- بفرمایین، خجالت نکشین...تالار خودتونه.

رز بعد از گفتن این جمله عصای آموس رو از زیر دستش کشید که باعث شد آموس با سر روی زمین بیوفتد. البته که رز اهمیتی به این موضوع نداد، او فقط عصا رو می‌خواست تا با آن سدریک رو به جلو پرت کند.
- سدریک یکم دیگه از زنبورای ویژویژجوشان بریز برای هاگرید.

هاگرید بسیار با ادب بود و با دهان پر صحبت نمی‌کرد که سدریک رو منصرف کنه، حتی بشقاب پر از استیک و مخلفاتش رو هم جلو آورد که زحمتی برای ناظر هافلپاف نباشه.

- تورو هلگا یکم بیشتر بردارین، لاوندر، تو چرا اینقد کم خوردی؟ بده ببینم!

رز داشت سعی می‌کرد نقش میزبان مناسب رو ایفا کند ولی اینکار با معجون عشقی که کم کم داشت تاثیر می‌گذاشت و روح‌های سرگردان هالووین و ادواردی که در ساعت اول ذخیره‌ی نوشیدنی کره‌ای‌شون رو تموم کرده بود، آنچنان هم ساده نبود.

سدریک اما اصلا نگران نبود. درسته میزبان بود ولی اونجا هم خوابگاه بود و تو خوابگاه باید جه کار کرد؟ بله خوابید. پس سدریک خوابید. وسط راه زیر پاهای توپر راهب چاق و بین اون همه سروصدا بالش و پتو رو انداخت و به سرعت تا آسمون هفتم خواب پرواز کرد.
صدای رقص پالی و رودولف در پیست رقص هم اصلا بیدارش نکرد. حتی جیغ بلند پومانا هم نتوانست خوابش رو پاره کند. ولی صدای جیغ توجه باقی رو به خود جلب کرد.




پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۰:۳۰:۲۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#8
سلام.
این قضیه داور دوم که اما گفت کاملا صحیح و عادیه. مسابقات فورس تایم بود و برای همین یکم درخواست داور دوم کردن سخت بود ولی با این وجود درخواست دادنش حق طبیعیه. و بعدم داور درخواست داده شد نتایج داده شد و حتی تو همون تاپیک برد شطرنج حرکت هم اعلام شد. مشکلش رو متوجه نمی‌شم کجا بوده.

بازی فاینال رو هم لطفا برگذار کنین. ما همچنان منتظریم و مسابقه‌ی آخرم چالشیه، به چالش کشیدن خودمون یکی از مهم‌ترین دلیلیه که همه تو مسابقه شرکت می‌کردیم.

مشغله داشتن کاملا طبیعی و قابل درکه. اینکه هری جای شما رو گرفتن هم بزرگی‌شون رو می‌رسونه. ولی کاش حداقل تصمیمتون رو اعلام می‌کردین.




پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹:۵۷ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹
#9
«سلامتی گاو که همیشه گفت ما، نگفت من»


سخن بزرگان
- باگز -ویت فور ایت- بانی


***


رابستن بعد از هستن شدن‌های زیاد می‌خواست اینبار نیست بشه. بلاخره هرکسی به تنوعی نیازه داره و رابستن هم می‌خواست از این فرصت جدید استفاده کنه و شناسه‌ی جدیدی بگیره، مثلا شما ایچیکاوا.
ولی وقتی زیر سن قانونی، در سن قانونی، بیشتر از سن قانونی هستین، چیز‌ها مطابق میل شما پیش نمی‌ره و آخرش شما، شما نمی‌شین. همونطور که رابستن، شما نشد.

لینی به اسامی افراد حاضر در سایت کنار دست راست بالای سایت نگاه کرد و کنار اسم جکولِ هات، رابستن لسترنج دیده می‌شود. فقط رابستنی با پیوست اولد.

آن‌ورتر، زیر میز

- ببین جاگسن، این موقعیت توعه که از شر تسترال‌ها خلاص شی. بلاخره می‌تونی رها و آزاد شی. اصلا بذار ببینم چرا ما ورنون دورسلی داریم و دادلی نه؟
-
- بیا. برات دادلی رو رزرو کردم. فقط باید بری کارگاه نمایشنامه‌نویسی شرکت کنی.

و بعد با حرکتی جاگسن رو از زیر میز بیرون انداخت. جاگسن پشت سیستم قرار گرفت، وقتش بود که نمایشنامه بنویسه.




پاسخ به: تولد هفده سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵:۰۳ شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹
#10
گزارش تولد به قلم شیوا و صدای زیبای رز زلر


ساعت 6 سرور جادوگران طبق قرار قبلی روی بچه ها باز شد و جمع شدیم. اول قرار بود هاگرید مجری باشه که خب مشکلاتی پیش اومد و صندلی رو به تام جاگسن داد ولی از اونجایی که جاگسن مجری بی‌کفایتی بود، من، رز زلر، ازش میکروفون و صندلی رو گرفتم.

برنامه با معرفی شروع شد. در ابتدا من خودم رو معرفی کردم و بعد از اعضایی که بیشتر می‌شناختم شروع کردم. اول با ریتا اسکیتر شروع کردم و بعد به جاگسن رسیدم. اینجا جرمی استرتون عزیز بهمون پیوست و بر عقیده‌ی من مبنی بر بی‌کفایتی آقای جاگسن مهر تایید زد. بعد از هاگرید خدا، ویلبرت اسلینکرد که برای مدتی رفته بود، بازگشت و معرفی شد. و بعد پروفسور اسنیپ به حضار سلام کردن. و از اینجا به بعد ممکنه به ترتیب یادم نباشه ولی لینی هکتور دگورث گرنجر، بلاتریکس بلک و سو لی معرفی شدن. که هرچهار تا دسترسی به میکروفون نداشتن. در اینجا بود که حسن مصطفی به ما پیوست و تولد هفده سالگی جادوگران رو به ایشون تبریک گفتیم.

پاتریشیا وینتربورن نفر بعدی در لیست معرفی بود و بعد ازمعرفی پیوز و مرلین فعلی ، لرد رو دیدم. طبیعتا لحظه‌ی اول و تا مدتی بعد فکر می‌کردم شوخیه. که کاملا منطقیه، تو این چند سال عده‌ی زیادی سعی کردن خودشونو لرد جا بزنن که همین باعث شد من جدی نگیرم ولی خب جدا لرد بود. و برای اولین و احتمالا آخرین بار لرد در تولد حضور داشت و ما شاهد این اتفاق بودیم.

کاربر انیمه‌طور، لونا لاوگود هم اینجا بهمون پیوست ولیکن هری عزیز عذرخواهی کرد و نیومد. که همونطور که گفتم، به همه سلام رسوند، به بعضیا دوبار و به ویلبرت اصلا.

تیم آیلین پرنس، کتی بل و پِلاکس با تصویر و خیلی قوی ظاهر شدن. با معرفی آلنیس، افلیا، شیلا و لیسا لیست پایان یافت. گرچه بعضی‌ها مثل آموس، سدریک و مادام ماکسیم وسط جشن بهمون سر زدن و رفتن. پروفسور دامبلدور هم با لباس مبدل لادیسلاو حضور کوتاهی داشتن.

بعد از معرفی‌ها جرات حقیقت بازی شد. شخصا اینکه کی از کی بپرسه رو تعیین کردم و در غیاب این ناظر بی‌کفایت، از باکفایتی‌هاش گفتیم که پررو نشه. بعد از چندین دور جرات حقیقت صندلی مجری رو به خدا قرض دادم و خداحافظی کردم. فکر کنم ساعت 8 بود که خدا میزبان شد و تا ده گویا جمع جمع بوده. و اون اواخر لرد و خدا تنها شدن.

در این تولد فهمیدیم که جرمی سابقه‌ی گویندگی داره و به گفته‌ی لرد منم صدام خوبه. به امید هلگا در سال‌های پس از کرونا گوینده می‌شم.

به من که خوش گذشت، امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه. مرسی که اومدین و اگه کسی رو از قلم انداختم به بزرگی‌ش ببخشه و تذکر بده.

برای دیدن عکس‌های مراسم و لرد، به گالری مراجعه کنین.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۴ ۲۲:۴۷:۰۱







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.