تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
29 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/06
تولد نقش: 1399/02/31
آخرین ورود: یکشنبه 30 مرداد 1401 15:19
از: تبار مشتای آهنیم، زنده تو شهر دزدای پاپتیم
پستها:
520

نام: تراورز
گروه: ریونکلاو
نژاد: اصیل زاده
جنس: مرد
سن: 34
چوبدستی: از اون جایی که چیزی در کتاب ذکر نشده توضیح بنده اینه: شانزده سانتی متر از چوب درخت بلوط و هسته رگ قلب اژدهاست. انعطاف پذیر و نسبتا قدرتمند.
ویژگی های ظاهری:
موهای او خاکستری است و چشم های بیروح سیاه دارد. قدش بلند و در حدود یک متر و هفتاد و پنج سانتی متر است. معمولا موهاش را کوتاه نگه میداره. بیشتر اوقات یه جلیقه ی چرمی سیاه به همراه یه ردای سیاه میپوشه.
ویژگی های اخلاقی:
چون باباش هی با کمربند میزدتش و توی مدرسه هیچ کسی قبولش نداشته و درک نمیکرده که چه قدر توانائه در نتیجه این بیچاره دچار کمبود محبت و عقده ی قدرت شده. باهوشه (اما نه در حد یه ابر نابغه ) چون اگه نبود نمیوردنش ریونکلاو دیگه. اگه به کسی سوگند بخوره به اون شخص وفادار میمونه. دروغگوی ماهریه و زیاد دروغ میگه. علاقه ی زیادی به جادوی سیاه داره. از ماگل ها متنفره و اونارو با ضمیر " اون چیز it" صدا میکنه. معتاد به آدامس نعنایی و چای شیرینه.
معرفی کوتاه:
در بچگی پدرش از اون متنفر بود چون که وقتی به دنیا اومد مادرش مرد. وقتی ده سالش میشه از خونه فرار میکنه و میره به هاگوارتز و دیگه خونه نمیاد. در هاگوارتز از جادوی سیاه خوشش میاد و از اون جا که کسی در هاگوارتز درکش نمیکرده احساس میکنه که باید دست به شرارت بزنه و بعد از کشتن تعدادی ماگل زاده به مرگخوار ها میپیونده.
ایشون توی جنگ جادوگری اول میاد و خاندان مک کینن رو خیلی خوشگل و زیبا قتل عام میکنه. بعد از این قتل عام زیبا میبرنش زندان آزکابان که بعد توی سال 1996 از آزکابان فرار میکنه. بعد دوباره میفته زندان ولی سال 1997 دوباره میاد بیرون. خجالت هم نمیکشه از بس میره زندان و میاد بیرون. توی نبرد هفت پاتر هم میره سراغ هرماینی که خودش رو شبیه هری کرده و کینگزلی شکلبولت طلسمش میکنه.
بعد آگوست همون سال به خاطر فعالیت های مرگخواریش محکوم میشه. بعدش میره به وزارت جادو. توی شبیخون به خونه ی لاوگود هم شرکت داره این بنده ی خدا. در نبرد هاگوارتز هم شرکت داشت که شرنوشتش مشخص نشد.
پ.ن: از اون جا که از این شخصیت زیاد چیزی موجود نیست خودم یه گذشته براش ساختم و اخلاقش رو یکم دست کاری کردم که بشه ازش رول طنز و جدی بنویسن بچه ها. خلاصه این که شخصی سازیش کردم این بشر رو.
تایید شد!
گروه: ریونکلاو
نژاد: اصیل زاده
جنس: مرد
سن: 34
چوبدستی: از اون جایی که چیزی در کتاب ذکر نشده توضیح بنده اینه: شانزده سانتی متر از چوب درخت بلوط و هسته رگ قلب اژدهاست. انعطاف پذیر و نسبتا قدرتمند.
ویژگی های ظاهری:
موهای او خاکستری است و چشم های بیروح سیاه دارد. قدش بلند و در حدود یک متر و هفتاد و پنج سانتی متر است. معمولا موهاش را کوتاه نگه میداره. بیشتر اوقات یه جلیقه ی چرمی سیاه به همراه یه ردای سیاه میپوشه.
ویژگی های اخلاقی:
چون باباش هی با کمربند میزدتش و توی مدرسه هیچ کسی قبولش نداشته و درک نمیکرده که چه قدر توانائه در نتیجه این بیچاره دچار کمبود محبت و عقده ی قدرت شده. باهوشه (اما نه در حد یه ابر نابغه ) چون اگه نبود نمیوردنش ریونکلاو دیگه. اگه به کسی سوگند بخوره به اون شخص وفادار میمونه. دروغگوی ماهریه و زیاد دروغ میگه. علاقه ی زیادی به جادوی سیاه داره. از ماگل ها متنفره و اونارو با ضمیر " اون چیز it" صدا میکنه. معتاد به آدامس نعنایی و چای شیرینه.
معرفی کوتاه:
در بچگی پدرش از اون متنفر بود چون که وقتی به دنیا اومد مادرش مرد. وقتی ده سالش میشه از خونه فرار میکنه و میره به هاگوارتز و دیگه خونه نمیاد. در هاگوارتز از جادوی سیاه خوشش میاد و از اون جا که کسی در هاگوارتز درکش نمیکرده احساس میکنه که باید دست به شرارت بزنه و بعد از کشتن تعدادی ماگل زاده به مرگخوار ها میپیونده.
ایشون توی جنگ جادوگری اول میاد و خاندان مک کینن رو خیلی خوشگل و زیبا قتل عام میکنه. بعد از این قتل عام زیبا میبرنش زندان آزکابان که بعد توی سال 1996 از آزکابان فرار میکنه. بعد دوباره میفته زندان ولی سال 1997 دوباره میاد بیرون. خجالت هم نمیکشه از بس میره زندان و میاد بیرون. توی نبرد هفت پاتر هم میره سراغ هرماینی که خودش رو شبیه هری کرده و کینگزلی شکلبولت طلسمش میکنه.
بعد آگوست همون سال به خاطر فعالیت های مرگخواریش محکوم میشه. بعدش میره به وزارت جادو. توی شبیخون به خونه ی لاوگود هم شرکت داره این بنده ی خدا. در نبرد هاگوارتز هم شرکت داشت که شرنوشتش مشخص نشد.
پ.ن: از اون جا که از این شخصیت زیاد چیزی موجود نیست خودم یه گذشته براش ساختم و اخلاقش رو یکم دست کاری کردم که بشه ازش رول طنز و جدی بنویسن بچه ها. خلاصه این که شخصی سازیش کردم این بشر رو.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/14 23:08:11
every fairytale needs a good old-fashioned villain
حاجیت بازی رو بلده 

حاجی بودیم وقتی حج مد نبود...

نام شخصيت انتخابي:جاستين فينچ فلچلي
گروه :هافلپاف
توضیح شخصیت:خب من عاشق هری ام همیشه یه دوربین دستمه و دارم ازش عکس می گیرم یک بار توسّط یک باسیلیسک که نواده ی اسلیتیرین اون رو آزاد کرده بود خشک شدم.من یه ماگل زاده ام.هری زیاد از من خوشش نمیاد چون خیلی دنبالشم وبراش باعث دردسرم.من یه خورده هم دست و پا چلفتی ام
سپر مدافع:گوزن نر
چوبدستی:چوب بلوط و مغز پر ققنوس انعطاف پذیر و مناثب برای دفاع
جارو:آذرخش
:worry: :worry: :worry: :worry: :worry: :worry:
توضیح شخصیتت که در مورد کالین کریویه. در مورد جاستین شخصیتی که خودت دوست داری ازش بسازی رو بنویس.
تایید نشد!
گروه :هافلپاف
توضیح شخصیت:خب من عاشق هری ام همیشه یه دوربین دستمه و دارم ازش عکس می گیرم یک بار توسّط یک باسیلیسک که نواده ی اسلیتیرین اون رو آزاد کرده بود خشک شدم.من یه ماگل زاده ام.هری زیاد از من خوشش نمیاد چون خیلی دنبالشم وبراش باعث دردسرم.من یه خورده هم دست و پا چلفتی ام
سپر مدافع:گوزن نر
چوبدستی:چوب بلوط و مغز پر ققنوس انعطاف پذیر و مناثب برای دفاع
جارو:آذرخش
:worry: :worry: :worry: :worry: :worry: :worry:
توضیح شخصیتت که در مورد کالین کریویه. در مورد جاستین شخصیتی که خودت دوست داری ازش بسازی رو بنویس.
تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/14 0:03:11
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/11
آخرین ورود: سهشنبه 10 خرداد 1401 02:14
از: جهنم اومدم و میخوام محفلیا رو با خودم ببرم اونجا
پستها:
10

مدیران عزیییززززز !!
یادتون رفت منو تو مرگخواار بزارین !!
فقط تو هافل گذاشتین !!
من تو مرگخوارم بودم قبلا عزیزان !
یادتون رفت منو تو مرگخواار بزارین !!
فقط تو هافل گذاشتین !!
من تو مرگخوارم بودم قبلا عزیزان !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Just one last dance
oh baby
just one last dance
We meet in the night in the Spanish caf
I look in your eyes just don't know what to say
It feels like I'm drowning in salty water
A few hours left 'til the sun's gonna rise tomorrow will come an it's time to realize our love has finished forever
how I wish to come with you wish to come with you
how I wish we make it through
Just one last dance before we say goodbye when we sway and turn round and round and round it's like the first time Just one more chance hold me tight and keep me warm cause the night is getting cold and I don't know where I belong
Just one last dance

oh baby
just one last dance
We meet in the night in the Spanish caf
I look in your eyes just don't know what to say
It feels like I'm drowning in salty water
A few hours left 'til the sun's gonna rise tomorrow will come an it's time to realize our love has finished forever
how I wish to come with you wish to come with you
how I wish we make it through
Just one last dance before we say goodbye when we sway and turn round and round and round it's like the first time Just one more chance hold me tight and keep me warm cause the night is getting cold and I don't know where I belong
Just one last dance

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/02
آخرین ورود: جمعه 11 فروردین 1396 11:47
از: خوابگاه گریفندور،هاگوارتز
پستها:
78

نام:هوگو
نام خانوادگی:ویزلی
نژاد:اصیل زاده
گروه:گریفندور
جنسیت:مرد
شغل: دانش اموز
سن:11ساله
مشخصات کلی:پسر رون ویزلی و هرمیون گرنجر مهربان و صادق با موی کمی بلند نارنجی و چشم قهوه ای
معرفی کوتاه:شوخ شجاه و همیشه به دوستانش کمک می کند و بیشتر موقع ها در اوقات فراغت کاری انجام نمی دهد یا شطرنج جادویی بازی می کند.
علایق:شطرنج جادویی
نه طبق فرمی بود که گفتم و نه توضیحاتت خیلی بیشتر بود.
با ارفاق تایید شد!
نام خانوادگی:ویزلی
نژاد:اصیل زاده
گروه:گریفندور
جنسیت:مرد
شغل: دانش اموز
سن:11ساله
مشخصات کلی:پسر رون ویزلی و هرمیون گرنجر مهربان و صادق با موی کمی بلند نارنجی و چشم قهوه ای
معرفی کوتاه:شوخ شجاه و همیشه به دوستانش کمک می کند و بیشتر موقع ها در اوقات فراغت کاری انجام نمی دهد یا شطرنج جادویی بازی می کند.
علایق:شطرنج جادویی
نه طبق فرمی بود که گفتم و نه توضیحاتت خیلی بیشتر بود.
با ارفاق تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط 102 در 1393/5/12 13:15:35
ویرایش شده توسط 102 در 1393/5/12 15:11:52
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/12 22:39:04
ویرایش شده توسط 102 در 1393/5/12 15:11:52
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/12 22:39:04
گریفندوری ها همیشه برندن چون شجاعن
زنده باد هری پاتر پسری که زنده ماند

زنده باد هری پاتر پسری که زنده ماند

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/11
آخرین ورود: سهشنبه 10 خرداد 1401 02:14
از: جهنم اومدم و میخوام محفلیا رو با خودم ببرم اونجا
پستها:
10

آهای من برگشتم کسی نیست ؟؟؟
اینبار شخصیت کتابی برداشتم شناسه قبلیمو (استیو لیونارد)ببندین و یادتون نره من تو هافل و مرگخوار بودم
اگه نظر من لازمه معرفی شخصیتت تاییده ولی دسترسی ها رو باید مدیران بدن.
اینبار شخصیت کتابی برداشتم شناسه قبلیمو (استیو لیونارد)ببندین و یادتون نره من تو هافل و مرگخوار بودم
اگه نظر من لازمه معرفی شخصیتت تاییده ولی دسترسی ها رو باید مدیران بدن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط sanguini در 1393/5/11 16:59:56
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/12 1:15:43
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/12 1:15:43
Just one last dance
oh baby
just one last dance
We meet in the night in the Spanish caf
I look in your eyes just don't know what to say
It feels like I'm drowning in salty water
A few hours left 'til the sun's gonna rise tomorrow will come an it's time to realize our love has finished forever
how I wish to come with you wish to come with you
how I wish we make it through
Just one last dance before we say goodbye when we sway and turn round and round and round it's like the first time Just one more chance hold me tight and keep me warm cause the night is getting cold and I don't know where I belong
Just one last dance

oh baby
just one last dance
We meet in the night in the Spanish caf
I look in your eyes just don't know what to say
It feels like I'm drowning in salty water
A few hours left 'til the sun's gonna rise tomorrow will come an it's time to realize our love has finished forever
how I wish to come with you wish to come with you
how I wish we make it through
Just one last dance before we say goodbye when we sway and turn round and round and round it's like the first time Just one more chance hold me tight and keep me warm cause the night is getting cold and I don't know where I belong
Just one last dance

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/11
آخرین ورود: سهشنبه 10 خرداد 1401 02:14
از: جهنم اومدم و میخوام محفلیا رو با خودم ببرم اونجا
پستها:
10

نام: سنگوئینی
گروه: هافلپاف
نژاد : خون آشام وحشی (vampaneze)
سن: 15
پاترونس : تک شاخ
نوع چوب جادو: موي تک شاخ ، ریسه قلب اژدها ، چوب بلوط و شاخ تک شاخ ، پر ققنوس ، مناسب براي دوئل و جنگ و افسون های مختلف ، 30 سانتی متر
نوع چوب جارو : تک شاخ آتشین 100000
حیوان خانگی : گرگ
قد : متوسط
مو : مشکی
رنگ چشم : بنفش
ویژگی ها : بی رحم ، عصبانی ، شجاع ، انتقام جو ، عاشق خون و عاشق مکیدن خون مردم تا آخرین قطره
و کشتنشون ،
قدرتمند ترین خون آشام (vampaneze)
داستان زندگی :
درنیمه های شب زن بارداری که چیزی به دنیا آمدن بچه اش نمانده بود، در حال عبور از بین جنگل سرد و تاریکی مورد هجوم گرگ وحشی قرار میگیره که بر اثراین حمله یکی از پاهایش رو از دست میده. گرگ بعد از کندن پای زن از کشتن اوصرف نظر میکنه و به میان تاریکی جنگل میره ، در این میان شخصی با سرعت در تاریکی جنگل پدیدار میشه و با لیسیدن پای زن خون ریزی او را متوقف می کند و او را به سمت دهکده میبرد و رها میکند . اما زن هنوز زن به دلیل قطع شدن پایش درد زیادی دارد ، او خودش رو به اولین خونه میرسونه و بعد از به دنیا آمدن بچه هایش (سه قلو) از دنیا میره. این دو فرزند ، دو پسر و یک دختر ، کاملا سالم بودند بزرگ شده و به سن 15 سالگی میرسند ...
تا اینجای داستان مشکلی نیست اما این بچه هاقدرت های خارق العاده ای تا به اینجا در خود کشف کرده بودند ...
اما در شبی معروف به شب ماه (ماه در این شب در نزدیکترین وضع خود به زمین قرارمیگیره که این اتفاق هر 1000 سال یک بار رخ میده) این بچه ها قدرتهایی علاوه بر قدرتهای قبلی خود پیدا میکنند. کم کم خوی وحشیگری و خون خواری رودر خود حس میکنند . یکی از پسر شروع به رویش مو کرده و تبدیل به گرگ میشود و در آن شب تقریبا تمامی اهالی دهکده رو میدرد و میکشد.
پسر و دختر دیگر تبدیل به خون آشام شده و آنها هم نیز ناخواسته کار برادرشان را میکنند .
صبح که آرام میشوند و میفهمند تبدیل به چه چیزی شده اند و از ماجرا خبردار میشوند تصمیم میگیرند خودشون رو از بین ببرند ، به همین دلیل به بالاترین قله ی دهکده رفته و قصد به کشتن خود میکنند.اولین برادر خودش روپرت میکنه و در جا میمیره اما پسر و دختر بعد از دیدن مرگ برادرشان میترسند و ازاینکار صرف نظر میکنند و تصمیم میگیرند چیزی که هستند را بپذیرند و تا میتوانند به مردم آسیب نزند و وقتی هم تشنه میشوند فقط مقدار کمی از خون مردم را بنوشند .
آنها تا مدتی این گونه زندگی کردند اما یک روز برادر دیگر نتوانست تحمل کند ، او میخواست از قدرتش بر علیه همه استفاده کند و میگفت وقتی از همه انسان ها قوی تر است چرا باید رهبرشان نباشد ، چرا وقتی میتواند کل خونشان را بنوشد و لذت ببرد باید تنها مقدار کمی از خونشان
را بنوشد ؟
اما خواهرش حرف های او را قبول نکرد و بین آنها اختلاف افتاد و راه آنها از هم جدا شد .
خواهرش که سنگوییس نام داشت به درون جنگل تاریک رفت و هیچوقت به آن شهر باز نگشت
اما برادرش سنگوئینی به سمت شهر رفت و ... .
ولی او پس از مدتی از این که همه از او میترسند خسته میشود تا اینکه نامه ای دریافت میکند ،
نامه ای که او را به مدرسه جادوگری دعوت میکند ...
و او حالا مدتی است که در هاگوارتز زندگی میکند ، او به کسی آسیب نمیزند ( حداقل به افراد تالار خودش ) ، چون یا تو جنگل به شکار حیوانات میرود و خون آنها را مینوشد یا بچه های گروهش مقداری از خون خودشان را به او میدهند .

گروه: هافلپاف
نژاد : خون آشام وحشی (vampaneze)
سن: 15
پاترونس : تک شاخ
نوع چوب جادو: موي تک شاخ ، ریسه قلب اژدها ، چوب بلوط و شاخ تک شاخ ، پر ققنوس ، مناسب براي دوئل و جنگ و افسون های مختلف ، 30 سانتی متر
نوع چوب جارو : تک شاخ آتشین 100000
حیوان خانگی : گرگ
قد : متوسط
مو : مشکی
رنگ چشم : بنفش
ویژگی ها : بی رحم ، عصبانی ، شجاع ، انتقام جو ، عاشق خون و عاشق مکیدن خون مردم تا آخرین قطره
و کشتنشون ،
قدرتمند ترین خون آشام (vampaneze)
داستان زندگی :
درنیمه های شب زن بارداری که چیزی به دنیا آمدن بچه اش نمانده بود، در حال عبور از بین جنگل سرد و تاریکی مورد هجوم گرگ وحشی قرار میگیره که بر اثراین حمله یکی از پاهایش رو از دست میده. گرگ بعد از کندن پای زن از کشتن اوصرف نظر میکنه و به میان تاریکی جنگل میره ، در این میان شخصی با سرعت در تاریکی جنگل پدیدار میشه و با لیسیدن پای زن خون ریزی او را متوقف می کند و او را به سمت دهکده میبرد و رها میکند . اما زن هنوز زن به دلیل قطع شدن پایش درد زیادی دارد ، او خودش رو به اولین خونه میرسونه و بعد از به دنیا آمدن بچه هایش (سه قلو) از دنیا میره. این دو فرزند ، دو پسر و یک دختر ، کاملا سالم بودند بزرگ شده و به سن 15 سالگی میرسند ...
تا اینجای داستان مشکلی نیست اما این بچه هاقدرت های خارق العاده ای تا به اینجا در خود کشف کرده بودند ...
اما در شبی معروف به شب ماه (ماه در این شب در نزدیکترین وضع خود به زمین قرارمیگیره که این اتفاق هر 1000 سال یک بار رخ میده) این بچه ها قدرتهایی علاوه بر قدرتهای قبلی خود پیدا میکنند. کم کم خوی وحشیگری و خون خواری رودر خود حس میکنند . یکی از پسر شروع به رویش مو کرده و تبدیل به گرگ میشود و در آن شب تقریبا تمامی اهالی دهکده رو میدرد و میکشد.
پسر و دختر دیگر تبدیل به خون آشام شده و آنها هم نیز ناخواسته کار برادرشان را میکنند .
صبح که آرام میشوند و میفهمند تبدیل به چه چیزی شده اند و از ماجرا خبردار میشوند تصمیم میگیرند خودشون رو از بین ببرند ، به همین دلیل به بالاترین قله ی دهکده رفته و قصد به کشتن خود میکنند.اولین برادر خودش روپرت میکنه و در جا میمیره اما پسر و دختر بعد از دیدن مرگ برادرشان میترسند و ازاینکار صرف نظر میکنند و تصمیم میگیرند چیزی که هستند را بپذیرند و تا میتوانند به مردم آسیب نزند و وقتی هم تشنه میشوند فقط مقدار کمی از خون مردم را بنوشند .
آنها تا مدتی این گونه زندگی کردند اما یک روز برادر دیگر نتوانست تحمل کند ، او میخواست از قدرتش بر علیه همه استفاده کند و میگفت وقتی از همه انسان ها قوی تر است چرا باید رهبرشان نباشد ، چرا وقتی میتواند کل خونشان را بنوشد و لذت ببرد باید تنها مقدار کمی از خونشان
را بنوشد ؟
اما خواهرش حرف های او را قبول نکرد و بین آنها اختلاف افتاد و راه آنها از هم جدا شد .
خواهرش که سنگوییس نام داشت به درون جنگل تاریک رفت و هیچوقت به آن شهر باز نگشت
اما برادرش سنگوئینی به سمت شهر رفت و ... .
ولی او پس از مدتی از این که همه از او میترسند خسته میشود تا اینکه نامه ای دریافت میکند ،
نامه ای که او را به مدرسه جادوگری دعوت میکند ...
و او حالا مدتی است که در هاگوارتز زندگی میکند ، او به کسی آسیب نمیزند ( حداقل به افراد تالار خودش ) ، چون یا تو جنگل به شکار حیوانات میرود و خون آنها را مینوشد یا بچه های گروهش مقداری از خون خودشان را به او میدهند .

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Just one last dance
oh baby
just one last dance
We meet in the night in the Spanish caf
I look in your eyes just don't know what to say
It feels like I'm drowning in salty water
A few hours left 'til the sun's gonna rise tomorrow will come an it's time to realize our love has finished forever
how I wish to come with you wish to come with you
how I wish we make it through
Just one last dance before we say goodbye when we sway and turn round and round and round it's like the first time Just one more chance hold me tight and keep me warm cause the night is getting cold and I don't know where I belong
Just one last dance

oh baby
just one last dance
We meet in the night in the Spanish caf
I look in your eyes just don't know what to say
It feels like I'm drowning in salty water
A few hours left 'til the sun's gonna rise tomorrow will come an it's time to realize our love has finished forever
how I wish to come with you wish to come with you
how I wish we make it through
Just one last dance before we say goodbye when we sway and turn round and round and round it's like the first time Just one more chance hold me tight and keep me warm cause the night is getting cold and I don't know where I belong
Just one last dance

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/02
آخرین ورود: جمعه 11 فروردین 1396 11:47
از: خوابگاه گریفندور،هاگوارتز
پستها:
78

نام:هوگو
نام خانوادگی:ویزلی
جنسیت:مرد
مشخصات ظاهری:موی نارنجی و صورت کمی رنگ پریده
گروه:گریفندور
سن:11ساله
شغل:دانش اموز هاگوارتز
مشخصات کلی:مهربون و پسر رون ویزلی و هرمیون گرنجر
نژاد:اصیل
خیلی کمه! در مورد شخصیت و ویژگی های اخلاقی هوگو ویزلی اونطور که خودت دوست داری بیشتر توضیح بده. ضمنا باید فرم رو مطابق مرحله چهارم قوانین پر کنی.
تایید نشد!
نام خانوادگی:ویزلی
جنسیت:مرد
مشخصات ظاهری:موی نارنجی و صورت کمی رنگ پریده
گروه:گریفندور
سن:11ساله
شغل:دانش اموز هاگوارتز
مشخصات کلی:مهربون و پسر رون ویزلی و هرمیون گرنجر
نژاد:اصیل
خیلی کمه! در مورد شخصیت و ویژگی های اخلاقی هوگو ویزلی اونطور که خودت دوست داری بیشتر توضیح بده. ضمنا باید فرم رو مطابق مرحله چهارم قوانین پر کنی.
تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط 102 در 1393/5/11 17:15:25
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/12 1:07:20
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/12 1:07:20
گریفندوری ها همیشه برندن چون شجاعن
زنده باد هری پاتر پسری که زنده ماند

زنده باد هری پاتر پسری که زنده ماند

جزئیات کاربر

نام: استوارت اکرلی
گروه: راونکلاو
چوبدستی: چوب افرا پر شیر دال و اشک ققنوس 29 سانت طول مناسب برای جادوهای قوی و تهاجمی
نژاد: دورگه
سن: 16
توضیحات: خب درمورد خودم باید بگم که یکم جوونم و تو هاگوارتز درس میخونم البته عاشق جادو کردنم بخصوص از اون خطرناکاش ورزش مورد علاقم کوییدیچ هست البته درسامو به خوبی میخونم که از نتیجه امتحانام میشه اینو گفت. دوستای زیادی ندارم به جز هم تیمی هام تو کوییدیچ که خیلیم شبیه دوست نیستن .
بسه دیگه ادم زندگیشو واسه همه تعریف نمیکنه که
بهتره منو قبول کنی چون چن تا ورد واسه روز مبادا یاد گرفتم البته بیشتر نفرینن میدونی که چی میگم امیدوارم امشب بدون کابوس بخوابی!!!!!

شب بخیر!!!!!
گروه: راونکلاو
چوبدستی: چوب افرا پر شیر دال و اشک ققنوس 29 سانت طول مناسب برای جادوهای قوی و تهاجمی
نژاد: دورگه
سن: 16
توضیحات: خب درمورد خودم باید بگم که یکم جوونم و تو هاگوارتز درس میخونم البته عاشق جادو کردنم بخصوص از اون خطرناکاش ورزش مورد علاقم کوییدیچ هست البته درسامو به خوبی میخونم که از نتیجه امتحانام میشه اینو گفت. دوستای زیادی ندارم به جز هم تیمی هام تو کوییدیچ که خیلیم شبیه دوست نیستن .
بسه دیگه ادم زندگیشو واسه همه تعریف نمیکنه که
بهتره منو قبول کنی چون چن تا ورد واسه روز مبادا یاد گرفتم البته بیشتر نفرینن میدونی که چی میگم امیدوارم امشب بدون کابوس بخوابی!!!!!

شب بخیر!!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط erfanghorbanee@gmail.com در 1393/5/10 1:46:34
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/03/15
تولد نقش: 1393/04/16
آخرین ورود: یکشنبه 29 شهریور 1405 18:55
از: رنجی خسته ام که از آن من نیست!
پستها:
1125

سلام
من می خواهم اسمم راعوض کنم؛یه رزویزلی توی هافلپاف داریم وقتی می نویسندمعلوم نیست منظورمن هستم یارز ویزلی .
دوست دارم هستیا جونز یا هلگا هافلپاف.
باید شخصیتم رادوباره معرفی کنم یامی توانم بامعرفی ای که برای رز زلر نوشتم شخصیت هستیا رابگیرم؟
باتشکر رز زلر
شما به تازگی این شخصیت رو انتخاب کردید و فعلاً براتون امکان تغییر شخصیت نیست.
من می خواهم اسمم راعوض کنم؛یه رزویزلی توی هافلپاف داریم وقتی می نویسندمعلوم نیست منظورمن هستم یارز ویزلی .
دوست دارم هستیا جونز یا هلگا هافلپاف.
باید شخصیتم رادوباره معرفی کنم یامی توانم بامعرفی ای که برای رز زلر نوشتم شخصیت هستیا رابگیرم؟
باتشکر رز زلر
شما به تازگی این شخصیت رو انتخاب کردید و فعلاً براتون امکان تغییر شخصیت نیست.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1393/5/9 15:10:01
جزئیات کاربر

نام : پاتریشیا
نام کامل : پاتریشیا وینتربورن
گروه : راونکلاو
نژاد : اصیل زاده
چوبدستی : 30 سانتی از درخت گردو با مویرگ اژدها و پرققنوس
جارو : آذرخش
سپرمدافع : اسب تکشاخ
سن : 22
شغل : پروفسور درس علوم تیزهوشان سرزمین جادوگری در هاگوارتز
ویژگی ظاهری و زندگی نامه کوتاه : من پاتریشیا تک دختر خاندان اصیل زاده وینتربورن که نسبت فامیلی دوری با خاندان ایگنوتوس پاورل و پاتر دارم. ساحره ای قدبلند و زیبا و جذاب هستم دارای چشمان سبز و موهای بلند طلایی و پوست سفیدی هستم.ازکودکی با خانواده ام(مادرم:میراندا پاورل و پدرم:تام وینتربورن)در دره ی گودریک زندگی میکردیم.از کودکی بسیار باهوش بودم و پدر و مادرم همیشه منو تشویق میکردند که جادوگری را هرچه زودتر یاد بگیرم.وقتی که برای تحصیل به هاگوارتز رفتم برخلاف دیگر اعضای خانواده ام که در گروه گریفندور بودند کلاه گروهبندی مرا به گروه راونکلاو فرستاد.همه ی استاد هایم مرا دوست داشتند.من از جادوی سیاه خوشم نمیاد و همیشه مخالف لرد سیاه بودم.من بعدار فارغ التحصیلی از هاگوارتز مدتی در وزارت مشغول به کار شدم ولی دوباره به هاگوارتز برگشتم و در رئیس گروه راونکلاو و پروفسور درسی در هاگوارتز شدم .من عاشق هاگوارتز و کارم هستم و در مبارزات علیه لردسیاه همراه همکارانم شرکت میکنم.همه ی شاگردان هاگوارتز مرا به خاطر اخلاق مهربان وسخت گیری هایم دوست دارند.من سعی میکنم همه ی شاگردانم رو باهوش به بار آورم تا فرد مفیدی بشوند و با بدی ها مبارزه کنند.من طرفدار هری پاتر هستم و به او کمک میکنم و حالا در هاگوارتز مشغول کار هستم ...............
تایید شد!
منتظر باش تا مدیران دسترسی ایفای نقشت رو بدن خانم وینتربورن!
نام کامل : پاتریشیا وینتربورن
گروه : راونکلاو
نژاد : اصیل زاده
چوبدستی : 30 سانتی از درخت گردو با مویرگ اژدها و پرققنوس
جارو : آذرخش
سپرمدافع : اسب تکشاخ
سن : 22
شغل : پروفسور درس علوم تیزهوشان سرزمین جادوگری در هاگوارتز
ویژگی ظاهری و زندگی نامه کوتاه : من پاتریشیا تک دختر خاندان اصیل زاده وینتربورن که نسبت فامیلی دوری با خاندان ایگنوتوس پاورل و پاتر دارم. ساحره ای قدبلند و زیبا و جذاب هستم دارای چشمان سبز و موهای بلند طلایی و پوست سفیدی هستم.ازکودکی با خانواده ام(مادرم:میراندا پاورل و پدرم:تام وینتربورن)در دره ی گودریک زندگی میکردیم.از کودکی بسیار باهوش بودم و پدر و مادرم همیشه منو تشویق میکردند که جادوگری را هرچه زودتر یاد بگیرم.وقتی که برای تحصیل به هاگوارتز رفتم برخلاف دیگر اعضای خانواده ام که در گروه گریفندور بودند کلاه گروهبندی مرا به گروه راونکلاو فرستاد.همه ی استاد هایم مرا دوست داشتند.من از جادوی سیاه خوشم نمیاد و همیشه مخالف لرد سیاه بودم.من بعدار فارغ التحصیلی از هاگوارتز مدتی در وزارت مشغول به کار شدم ولی دوباره به هاگوارتز برگشتم و در رئیس گروه راونکلاو و پروفسور درسی در هاگوارتز شدم .من عاشق هاگوارتز و کارم هستم و در مبارزات علیه لردسیاه همراه همکارانم شرکت میکنم.همه ی شاگردان هاگوارتز مرا به خاطر اخلاق مهربان وسخت گیری هایم دوست دارند.من سعی میکنم همه ی شاگردانم رو باهوش به بار آورم تا فرد مفیدی بشوند و با بدی ها مبارزه کنند.من طرفدار هری پاتر هستم و به او کمک میکنم و حالا در هاگوارتز مشغول کار هستم ...............
تایید شد!
منتظر باش تا مدیران دسترسی ایفای نقشت رو بدن خانم وینتربورن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط mahsa در 1393/5/6 21:49:14
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/6 22:32:15
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در 1393/5/6 22:32:15
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج