من تاحالا مشكلي تو مدرس.....چرا داشتم...هميشه بچه ها منو مسخره ميكنن كه عشقه هري پاترم.من اصلا بهشون اهميت نميدم.
يه خاطره اي كه گريتون ميگيره
يه رو ز ظهر داشتم كتابه 4 رو ميخوندم اينقدر گرمه كتاب بودم كه سره ميزه ناهار هم كتاب دستم بود.وقتي رسيدم به جايي كه هري ميفهمه چو قراره با يكي ديگه به جشن بره ماست خيار پريد تو گلوم داشتم خفه ميشدم.آخرش هم ديگه اشتهام كور شد نتونستم ناهار بخورم ولي بازم رفتم دامشو خوندم.
من يه شب به بابام گفته بودم كه فردا برام پول بياره ميخوام برم لباس بخرم...فردا ظهر وقتي بابام داشت ميرفت بيرون منو صدا زد:
- سجاد...آقا سجاد.....بابا....بيا پولتو بگير من دارم ميرم....چيزه ارزون بخريا.....پسر...چرا جواب نميدي....
بعد رو كرد به مادرم گفت :
- اين جور بچه تربيت ميكنن
مادرمم قاطي كرد و جيغ كشي و دعوا شد خفن...تاحالا من چنين دعوايي بين مامان و بابام نديده بودم
سرتونو درد نيارم همه اينها به خاطره اين بود كه من داشتم فصله((جنگ و گريز))كتابه 5 رو ميخوندم و اينقدر قوطه ور بودم صدايه هيچ كسي رو نميشنيدم.آخرش بابام شبش بهم پول نداد و تا 1 هفته نه بابام نه مامانم با من حرف نزدن
واقعا گريتون نميگيره؟
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
خاطرات هري پاتري
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

داشتم سر كلاس شيمي(پارسال)5 رو كه اومده بود دستم ميخوندم يهو معلمه اومد بالا سرم و گرفت خوند.
دقيقا همون جايي بود كه آمبريج هري رو تنبيه ميكرد.
گفت:ميخاي مثل اين تنبيه شي
گفتم:آره
سر همين قضيه دو نمره پريد
دقيقا همون جايي بود كه آمبريج هري رو تنبيه ميكرد.
گفت:ميخاي مثل اين تنبيه شي
گفتم:آره
سر همين قضيه دو نمره پريد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :
ابتدا به لين
ابتدا به لين
ماگل
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت:
آخرین ورود:
پستها:
0
منم یه دونه بگم!
ااوومم من تو دانشگاه همش دوستم مسخره می کردم که هری پاتر میخونه،بعدش که واسم آورد منم معتاد شدم و الان در بخش ترویج هری پاتر در دانشگاه کار میکنم.
سر این کتاب 2
روزی که دوستم کتاب 2 رو آورد من بلورشناسی داشتم.(یه درس لوس!)
منم کتاب رو ور داشتم رفتم نشستم ته کلاس شروع کردم به خوندن،استاد هی می اومد بالای میزها که توضیح بده ولی سر میز من که میرسید از من رد میشد.من اصلا حواسم نبود حسابی رفته بودم تو حس.خلاصه هی روزهای این کلاس گذشت و من یه کلمه جزوه ننوشته بودم و همه می دونستن که من میرم ته کلاس و کتاب میخونم.تا اینکه امتحان میان ترم شد و من تنها چیزی که از کلاس فهمیده بودم تقارن 360 درجه بود!و مجبور شدم این درس 3 واحدی و گرایشی رو حذف کنم که خیلی به ضررم تموم شد و استاد هم به زور برگه حذف اضطراری منو امضا کرد!
ااوومم من تو دانشگاه همش دوستم مسخره می کردم که هری پاتر میخونه،بعدش که واسم آورد منم معتاد شدم و الان در بخش ترویج هری پاتر در دانشگاه کار میکنم.
سر این کتاب 2
روزی که دوستم کتاب 2 رو آورد من بلورشناسی داشتم.(یه درس لوس!)
منم کتاب رو ور داشتم رفتم نشستم ته کلاس شروع کردم به خوندن،استاد هی می اومد بالای میزها که توضیح بده ولی سر میز من که میرسید از من رد میشد.من اصلا حواسم نبود حسابی رفته بودم تو حس.خلاصه هی روزهای این کلاس گذشت و من یه کلمه جزوه ننوشته بودم و همه می دونستن که من میرم ته کلاس و کتاب میخونم.تا اینکه امتحان میان ترم شد و من تنها چیزی که از کلاس فهمیده بودم تقارن 360 درجه بود!و مجبور شدم این درس 3 واحدی و گرایشی رو حذف کنم که خیلی به ضررم تموم شد و استاد هم به زور برگه حذف اضطراری منو امضا کرد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

من یه خاطره ی توپ دارم.
امنحان ترم ادبیات داشتیم دوم راهنمایی بودم.
چون شفاهی به حساب میومد(کتبی گرفته بود معلّم) منم که توپ خونده بودم رفتم بدم گفتش نمیگیرم.
وقتشم که یک ساعت مونده بود گفتم میشه غیر از ادبیات چیزی خوند؟
گفت آره بخون.
منم شروع کردم یک ساعتو جام آتش خوندم.
همه کلاس به جای نگاه کردن به ورقه به من نگاه میکردن.
هنوزم سر امتحان ادبیات بچّه ها خنده شون میگیره و منو نگاه میکنن.
امنحان ترم ادبیات داشتیم دوم راهنمایی بودم.
چون شفاهی به حساب میومد(کتبی گرفته بود معلّم) منم که توپ خونده بودم رفتم بدم گفتش نمیگیرم.
وقتشم که یک ساعت مونده بود گفتم میشه غیر از ادبیات چیزی خوند؟
گفت آره بخون.
منم شروع کردم یک ساعتو جام آتش خوندم.
همه کلاس به جای نگاه کردن به ورقه به من نگاه میکردن.
هنوزم سر امتحان ادبیات بچّه ها خنده شون میگیره و منو نگاه میکنن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خدایا شکرت که از ننگ تهمت دوستی با لرد خلاص شدم.
ـــ�
ـــ�
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/13
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
از: پریوت درایو - شماره 4
پستها:
3768

وقتی یه کم فروم رو دیدم به این نتیجه رسیدم که برو بچ از خوندن پاتر خاطره زیاد باید داشته باشن حالا خوب یا بد ( بداش شاید تو مایه های افتادن درس باشه نه :-D )
من خودم یه خاطره جالب دارم:
سال 79 یه درس داشتیم با یه استادی که خیلی باحال بود کلا سیستمش جالب بود هر روز کلی دیر میومد.
جلسه اول اومد گفت نمره های من همش بیست هستش در صورتی که توی برد بالای 14 نداده بود!!!
حالا اگه بخوام در موردش بنویسم یه تاپیک جدا باید براش باز کرد فقط برای اینکه level اش دستتون بیاد بگم که روزای 5 شنبه میرفت مهدی کودک مربی اونجا هم بود!!!
یه روز رفتم سر کلاس بعد از یه ماه غیبت یه روزنامم برده بودم ته کلاس میخوندم اومد یه نگاهی انداخت رفت درس بده باز یه نگاه انداخت برگشت گفت من از تنها چیزی که بدم میاد روزنامه خوندن سر کلاسه هر کاری میخواید بکنید ولی روزنامه نخونید منم شروع کردم به حرف زدن با این دوستم دوباره گیر داد که این کار باعث به هم خوردن نظم کلاسه و خلاصه بعد از یه ساعت از منبر اومد پایین گفت میتونید کتاب بخونید و این کار مشکلی نداره و منم چیزی نمیگم منم همون موقع کتاب 2 تو کیفم بود پاشدم رفتم جلوی کلاس ردیف اول نشستم کتاب رو باز کردم شروع کردم خوندن خیلی تماشایی شده بود جلدشم که تابلوه بچه ها هم همش منو نگاه میکردن استادم نمیتونست حرف بزنه خلاصه اون جلسه چند بار قرو قاطی کرد درس رو ولی پایان ترم که پایان خاطره باشه یه 11 مشتی داد به من و بقیه همه نمره هاشون توپ توپ شده بود
من خودم یه خاطره جالب دارم:
سال 79 یه درس داشتیم با یه استادی که خیلی باحال بود کلا سیستمش جالب بود هر روز کلی دیر میومد.
جلسه اول اومد گفت نمره های من همش بیست هستش در صورتی که توی برد بالای 14 نداده بود!!!
حالا اگه بخوام در موردش بنویسم یه تاپیک جدا باید براش باز کرد فقط برای اینکه level اش دستتون بیاد بگم که روزای 5 شنبه میرفت مهدی کودک مربی اونجا هم بود!!!
یه روز رفتم سر کلاس بعد از یه ماه غیبت یه روزنامم برده بودم ته کلاس میخوندم اومد یه نگاهی انداخت رفت درس بده باز یه نگاه انداخت برگشت گفت من از تنها چیزی که بدم میاد روزنامه خوندن سر کلاسه هر کاری میخواید بکنید ولی روزنامه نخونید منم شروع کردم به حرف زدن با این دوستم دوباره گیر داد که این کار باعث به هم خوردن نظم کلاسه و خلاصه بعد از یه ساعت از منبر اومد پایین گفت میتونید کتاب بخونید و این کار مشکلی نداره و منم چیزی نمیگم منم همون موقع کتاب 2 تو کیفم بود پاشدم رفتم جلوی کلاس ردیف اول نشستم کتاب رو باز کردم شروع کردم خوندن خیلی تماشایی شده بود جلدشم که تابلوه بچه ها هم همش منو نگاه میکردن استادم نمیتونست حرف بزنه خلاصه اون جلسه چند بار قرو قاطی کرد درس رو ولی پایان ترم که پایان خاطره باشه یه 11 مشتی داد به من و بقیه همه نمره هاشون توپ توپ شده بود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخارياس اسميت در 1384/7/12 22:58:53
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج