جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: دوشنبه 3 آذر 1404 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه ، لونا مثل ابر قهرمان های توی فیلم ها وارد شد.

-سلام به همگی.

همه ی ، مرگخواران با تعجب به لونا نگاه می کردند و لرد رو به سمت لونا هل دادند.

-اینجا چیکار می کنید؟اینجا برای مرگخواران ماست.

-هیچی فقط شنیده بودم تسترال ها بلاتریکس را دزدیدن گفتم بیام با چشم های خودم ببینم.

-داری ما رو مسخره می کنی؟

-نه.

-پس برو بیرون!

-باشه.

یهو ، تمام مرگخواران لرد را جمع کردند و شروع به حرف زدن کردن.

-ارباب ، می تونیم از این دختره استفاده کنیم.

-‌اره ، ارباب این دختره بلده چطوری با حیون ها ، حرف بزنه.

لرد ، لبخندی شیطانی زد و به سمت لونا رفت.

-می گم یک دقیقه وایسا.

-بله.

-این مرگخوار های ما می گوین تو بلدی با حیون ها حرف بزنی شاید بتونی به ما یاری رسانی.

-اول اینکه من با حیون ها حرف نمی زنم

لرد ، وسط حرفش پرید و گفت:
مهم نیست چیکار می کنی.

-و اینکه نه ممنون.

-یعنی چه نه ممنون؟

-یعنی اینکه کمکتون نمی کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند

تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد

باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند

خودت معجزه زندگی خودت باش

محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار

باورهای صحیح خود را تقویت کن

و به سوی موفقیت گام بردار
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: چهارشنبه 21 آبان 1404 02:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا برای هم‌دردی با اربابشون همگی رو زمین زانو می‌زنن و شروع به گریه و زاری و همراهی با لرد می‌کنن. ولی خب، این چیزی نبود که لرد واقعا می‌خواست و مرگخوارا هم اینو به خوبی می‌دونستن. اما از نظرشون برای وقت خریدن بسیار حرکت مناسبی بود. چون به قدری مرگخوارا تو نقش فرو رفته بودن که صدای فریاد لرد بین شیوناشون به سختی شنیده می‌شه.

این از اون لحظاتی بود که لرد حداقل در تخیلاتش دوست داشت ماگل می‌بود. اصولا تو این صحنه‌ها داشتن یه تفنگ کافی بود و چون لرد جادوگر سیاهی بود، قطعا تو دنیای ماگلا هم مافیایی چیزی می‌شد که تفنگ داشتن براش چیز عجیبی نبود و در نتیجه یه شلیک رو به آسمون کافی بود تا توجهات همه بهش جلب بشه.

ولی لرد نه ماگل بود و نه حتی فیلمای ماگلی دیده بود تا از این تخیلات به ذهنش خطور کنه و نویسنده فقط می‌خواست بفهمه کدوم خواننده‌های باهوشِ توی خونه متوجه این موضوع می‌شن.

باری به هر جهت، چون لرد دوباره فریاد کمک سر داده بود، دابی به همون سرعتی که به جنگل پا به فرار گذاشته بود، برمی‌گرده و موزهایی رو برای جلب کردن توجه مرگخوارانی که به خاک افتاده بودن به سمتشون پرتاب می‌کنه که مستقیم به ملاجشون برخورد می‌کنه و باعث می‌شه بیلبیک‌های قرمز بیشتری رو کله ملت ظاهر شه و از ارتش مرگخواران به ارتش کله بیلبیلک‌ها تغییر نام بدن.

- ما نخوایم تو از وسط آسمون ظاهر بشی و به ما کمک کنی باید کیو ببینیم؟

دابی که فهمیده بود باز گل کاشته، خودشو موزاشو برمی‌داره و دوباره به همون جنگل می‌گرخه تا به تنبیه خودش ادامه بده. ولی حداقل موفق شده بود توجه مرگخوارا رو دوباره به لرد توجه کنه!
- یاران ما، پاشید برید بلاتریکسمون رو از چنگ اون تسترال در بیارین!

مرگخوارا که دیگه راهی برای شونه خالی کردن تو چنته نداشتن، ناچارا دست به اعتراف می‌زنن.
- ولی ارباب، طبق تحقیقات من شما اگه 10 کیلومتر با اون تسترال فاصله پیدا کنین اونوقت طلسمتون می‌شکنه و به بدن اصلی خودتون برمی‌گردین. اینطوری با یه تیر دو نشون می‌زنیم و هم شما نجات داده می‌شین و هم از شر بلا خلاص می‌شـ... اوپس.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 شهریور 1404 14:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
در همین گیر و دار، شاخک نداشته‌ی دابی معلوم نیست از کجا با خبر شد که یک عالمه جادوگر و ساحره‌ی جامه دریده در یک نقطه تجمع کرده‌اند! شاخک دابی را خبر کرد و دابی عنان از کف داد. دو پا داشت، دو تای دیگر هم قرض کرد و بعد با یک بشکن خودش را رساند به محل تجمع. در راه، خیلی به این فکر کرد که خوب برای بشکن زدن و آپارات کردن، چه نیازی به یک جفت پای اضافه داشت؟ ولی خوب چون سرعت آپارات اجنّه بالا است و مسیر را با 5G طی کرد، پیش از این که نتیجه‌ای بگیرد، رسید! بالاخره از بین این همه جامه‌ی دریده، یک دانه‌اش که به دابی می‌رسید ... نمی‌رسید؟!

به محض رسیدن، مشغول بررسی صحنه شد. این بار اما به جای شاخک بی‌ناموس - که مثل هَوَل‌ها، بیست و چهار ساعته می‌پاییدند چه کسی دارد برهنه می‌شود، بلکه یک مفت‌بری‌ای صورت بگیرد - این سنسورهای ابرقهرمان‌بازیِ دابی بود که روشن شد. یک جفت سنسور جادویی ظریف و گردالی که وظیفه‌‌ی اعزام دابی به عملیات‌های نجات را بر عهده داشتند. البته انصافا در عین ظرافت، برای یک جن خانگی انصافا سنسور‌های درشت و پیشرفته‌ای محسوب می‌شد!

- زنم بود! پاره تنم بود!... بگیرید این تسترال تسترال زاده را!

این صدای تظلّم لرد سیاه بود که در روز روشن زیدی‌اش را زده بودند زیر بغل و داشتند می‌بردند. مگر ممکن است دابیِ ناموس‌پرست این فریاد وامصیبتا را بشنود و بی تفاوت بماند؟ خواه از هری پاترِ عزیزش باشد خواه از دشمن او، همان که دابی «اسمشو نبر» می‌خواندش.

- دابی تسترال قربانِ تسترال زاده رو گرفت!

دابی فاز سونیک گرفته و با حرکات پاهایی که سریع‌تر از چرخ خودروی مشنگی فرمول یک می‌چرخیدند، از تسترال جلو زد و سپس، برای او زیر پا انداخت!

تسترال تعادلش را از دست داد و در حین سکندری، بلا از دستش به آسمان پرتاب شد. بلا رفت و رفت و رفت و ... زارت! با مغز بر صخره‌ای که نویسنده‌ی قادر مطلق، اراده کرده بود در مسیر باشد، فرود آمد.

از لابلای موهای پرپشت و فرفری بلا، یک بیلبیلک قرمز بیرون زد؛ از همان‌ها که در تام و جری از ملاج تام بیرون می‌زد. تسترال تعادل خود را بازیافت و بِلای بیلبیلک‌به‌سر را مجددا زد زیر بغلش و به یورتمه ادامه داد.

نگاه دابی به چهره‌ی خشمگین لرد قفل شد. به وضوح می‌شد در چهره‌اش «ای تسترال‌تر از تسترال! به زیدی نازنینم جراحت وارد کردی! » را خواند! دابی پیشدستی کرد:

- دابی نباید دخالت می‌کرد! دابی جرّاح! دابی بد!

و سر به اعماق جنگل گذاشت تا آن جا خودش را حسابی با انواع شاخه‌ی درخت، تنبیه کند!

لرد بار دیگر فریاد تظلّم سر داد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1404/6/18 19:19:34
دابی نباید این پست رو می‌نوشت! دابی بد!


پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: دوشنبه 17 شهریور 1404 02:04
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
برای تولد زیدی


خلاصه:
تسترال‌های لردسیاه گذاشتن و رفتن. لرد از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا یه تسترال پیدا میکنن اما اون تسترال ادعا داره لرد سرزمین تسترالهاست و میخواد با لرد سیاه و مرگخوارا رقابت کنه. برای اینکه رقابت برابر باشه لردسیاه رو هم تبدیل به تسترال میکنه و ادعا میکنه از لرد بهتره. لرد- تسترال و تسترال قرار میذارن که باهم مسابقه بدن و ببینن کدومشون بهتره. در مسابقه مسیریابی لرد به کمک بلا برنده میشه و در مسابقه پرش با مانع هم پا به پای تسترال واقعی جلو میره...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بلا که وسط رودخانه دراز کشیده بود که برد از رویش بپرد، با لباس های خیس بلند شد و ذوق زده گفت:
- دیدین ارباب چه قشنگ پریدن؟ پر پر تون بشم ارباب!

لرد- تسترال رخ عقابی گرفت و گفت:
- بشو!

مرگخواران نیز با دیدن رخ عقاب- تسترال لرد عنان از کف دادند و جامه دریدند. در همین حین که دریدگی جامه تقریبا به نصف مرگخواران سرایت نمود، لرد شیهه ای کشید و به سمت تسترال- تسترال گفت:
- خب دیگه ما اینم بردیم... ما از شما تسترال بهتری هستیم!

البته به مجض گفتن این جمله؛ مضمونش به ذهن لرد خوش نیامد و بلافصله اضافه کرد:
- خب! منظورمون اینکه ما کلا در همه بدن ها لرد و یکی یکدانه و خفن هستیم! بعله! ما بردیم!

مرگخواران می رفتند که باقی مانده جامه ها را بدرند و خودشان را به بابا طاهر عریان برسانند که تسترال- تسترال با لحنی شاکی گفت:
- من اصلا قبول ندارم! شما با کمک این مو فرفری بردین! ما مو فرفری نداشتیم! سینگلی ما علت باخت ماست!

لرد سم اش را دور گردن بلا انداخت (مهره چهارم گردن بلا جان به جان آفرین تسلیم کرد) و گفت:
- معلومه! مو فرفری ماست! زیدی با قدرت!

تسترال- تسترال که علنا حسودی اش شده بود، بادی به غبعب انداخت و گفت:
- بلای فرفری... میتونی ملکه موفرفری ما هم باشی! ما شما را از لرد می دزدیم!
و در یک حرکت بلا را به زیر بغل زد و شروع به دویدن کرد.

لرد با عصبانیت نعره زد:
- زنم بود! پاره تنم بود!... بگیرید این تسترال تسترال زاده را!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: جمعه 14 شهریور 1404 09:53
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
به مناسبت تولد بلای جان،

لرد-تسترال با پرش بلندی از پشت بلا خود را به جلوی بلا رساند و ثابت کرد او در فرمت جدیدش سریع‌تر از قبل می‌تواند پوزیشن مکانی را تغییر دهد.

در مقابل، تسترال-تسترال با غرور بال‌هایش را باز کرد و اولین مانع، یعنی یک درخت خشکیده را با پرشی زیبا رد کرد. مرگخواران هورا کشیدند و بلاتریکس جیغ زد:

ارباب! نذارین این بیشعور ازتون جلو بزنه!

لرد-تسترال نگاهی به اطراف انداخت و چیز دیگری شبیه مانع پیدا نکرد،سپس با شاخ تسترالی‌اش یکی از مرگخوارها (پیتر پتی‌گرو) را برداشت و مثل مانکن جلوی خودش گذاشت. تسترال-تسترال در حالی که داشت آماده‌ی پرش بعدی می‌شد، صحنه را دید و نزدیک بود از خنده بیفتد. لرد-تسترال اما با جدیت پرید و از روی پتی‌گرو رد شد. صدای جیغ پتی‌گرو تا سه مایل آن‌طرف‌تر شنیده شد.

دیدید؟ ما حتی از روی بی‌عرضه‌ترین مرگخوارمان هم عبور می‌کنیم!

مرگخواران که می‌خواستند دست بزنند، اما نمی‌دانستند باید به کدام بخشِ جمله افتخار کنند، فقط با احتیاط کف زدند.

تسترال-تسترال برای مانع بعدی پرشی حرفه‌ای کرد و بالای یک رودخانه‌ی باریک فرود آمد. لرد-تسترال نگاهی به بلا انداخت.

بلا! خودت رو بنداز وسط رودخونه!

بلاتریکس با چشمانی پر از اشتیاق جیغ کشید:

با کمال میل ارباب!

و درست وسط رودخانه ولو شد تا اربابش راحت‌تر بپرد. لرد-تسترال در حالی که روی سر بلا فرود آمد، با غرور گفت:

این است وفاداری!

تسترال-تسترال که هنوز داشت نفس‌نفس می‌زد، غرغرکنان گفت:

ما با هویج برنده می‌شیم، شما با مرگخوار… واقعاً که!

مرگخواران همگی با فریاد پاسخ دادند:

برای هویج هم می‌جنگیم، اگر لازم باشه!

مسابقه ادامه داشت و معلوم نبود برنده چه کسی خواهد بود، اما یک چیز قطعی بود: هیچ‌کس دیگر دلش نمی‌خواست دماغ تسترالی لرد را بخاراند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1404 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
به مناسبت تولد بِلا بَلا، بهترین مامان دنیا!

مسیری که تسترال برای یورتمه رفتن و تخلیه‌ی روده‌های پر از فیبرش انتخاب کرد کمی باعث ناراحتی خیال بلاتریکس شده بود چون همینطور که موهاش از طرفی گیر پاهای تسترال بود، با صورتش جاده رو تمیز می‌کرد. اما سعی کرد به این چیزها فکر نکنه و برای هدف والا، یعنی برگردوندن لرد به حالتی که بتونن بچه بسازن، بجنگه. به نظر می‌رسید که بلاتریکس دوباره فراموش کرده بود که اونا الانش هم یه بچه ساختن واگه لرد ولدمورت همین شکلی که الان هست بمونه، به جاش می‌تونه با لرد - تسترال چیزهای جدیدی رو تجربه کنه.

- اربابا! تا کی قراره همین‌طوری دنبال این تسترال بدوییم؟
- تا زمانی که... تا زمانی که...

لرد - تسترال متوجه شد انقدر از سوژه‌ی اصلی فاصله گرفته که دیگه یادش نمیاد چرا دارن دنبال تسترال می‌دون و در جا ایستاد.
- ما می‌خوایم مسابقه‌ی جدیدی بدیم! واضحه که در مسابقه‌ی مسیریابی ما با موهای بلامون برنده شدیم.

تسترال که متوجه شده بود بیشتر از این نمی‌تونه یه گله مرگخوار رو دنبال خودش بچرخونه و ایسگاشون رو بگیره، ایستاد.
- هر چند ما با شما موافق نیستیم و به نظرمون برنده‌ی نهایی این مسابقه ماییم، اما می‌دونیم مسابقه‌های دیگری در راهه و ما در اون‌ها برنده خواهیم بود و لرد بودنمون به همتون ثابت می‌شه!
- ما می‌خوایم مسابقه‌ی بعدیمون پرش با مانع باشه. بلا، خم شو!

بلاتریکس که هنوز داشت موهاش رو از لابلای سم‌ها خارج می‌کرد، با این حرف لرد یاد خاطرات به خصوصی افتاد. بعدش کروشیویی به خودش زد تا کمی حالش جا بیاد و برای مسابقه‌ی بعدی آماده بشه. اون یار وفاداری بود و هرگز صحنه‌ی کمک رو خالی نمی‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یه نسل دیگه رفت جنگ، برنگشت
رفت و
برنگشت.
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: پنجشنبه 13 شهریور 1404 16:09
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
به مناسبت تولد رکورد‌دار استفاده کریشیو بعد از خود ما، بلاتریکس لسترنج!


تسترال-تسترال همین‌جوری تسترال-لرد رو نگاه می‌کرد و هویج می‌جوید. تصویری که در ذهن نویسنده شکل گرفته بود چیزی شبیه کارتون ماگلی «باگز بانی» بود: تسترال روی دو پای خودش ایستاده بود، با یک دست به درختی تکیه داده و با دست دیگر از ناکجاآباد هویج درمی‌آورد و با سرعت می‌خورد. این رفتار تحقیرآمیز نه‌تنها لرد، بلکه همه مرگخوارها را هم عصبی کرده بود و همه منتظر فرصت بودند تا انتقامشان را بگیرند. ولی لازم نشد، چون این حجم از هویج، فیبر زیادی در روده‌های نداشته‌ی تسترال-تسترال جمع کرده بود و بالاخره حالش به هم خورد. دوباره روی چهار دست‌وپا افتاد و به سمت مقصد (قصابی؟ یا شاید مرلینگاه؟) شروع به دویدن کرد. اما این‌بار لرد گول نمی‌خورد؛ دیگر حاضر نبود روی پیش‌بینی‌های سیبل یا نقشه‌خوانی‌های «یس» حساب باز کند.

- بیا برو باهاش زن، یه ذره مفید باش.
- کجا برم لرد؟

تسترال-لرد با دو پای جلویش بلاتریکس را از زمین بلند کرد و با زور زیادی به سمت تسترال-تسترال پرتاب کرد. بلاتریکس هم چاره‌ای نداشت؛ خیلی سریع مجبور شد فکر کند و دم تسترال-تسترال را بگیرد تا با آسفالت خیابان یکی نشود. مرگخوارها هنوز نفهمیده بودند که پرتاب کردن بلاتریکس پشت یک تسترال پر از هویج و فیبر چطور قرار است به پیروزی لرد-تسترال در نبرد اولش با تسترال-تسترال کمک کند که ناگهان چشمشان به صحنه عجیبی افتاد: یکی از دو پای عقبی تسترال-لرد، رشته‌ای از موهای بلاتریکس را گرفته بود. بله! موهای بلاتریکس آن‌قدر بلند بود که سر دیگرش پیش لرد-تسترال مانده بود و مثل یک نخ غول‌پیکر مسیر را برای لرد و مرگخوارها مشخص می‌کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: یکشنبه 8 تیر 1404 07:33
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد - تسترال، در حالی که یکی از سم‌هایش را بالا آورده بود، با حالتی متفکرانه به سیبل خیره شد:
_اسم مادرم... اوه، صبر کن... ما مادری نداشتیم!

مرگخواران که نمی‌دانستند گریه کنند یا هورا بکشند، تصمیم گرفتند محتاطانه سکوت کنند تا بفهمند آیا این جمله تراژدیه یا فتح‌الفتوحی در تاریکی است.
سیبل، که می‌دانست لیز خوردن روی خط قرمزهای لرد می‌تواند منجر به خارش اجباری از نوع تسترالی شود، با سرعت گفت:
_منظورتون اینه که در واقع... سرنوشت، مادر شما بوده! آره! بله! خودش بهم گفت! من اینو تو بلور دیدم! مادر شما سرنوشته!

مرگخواران که نفهمیده بودند منظور سیبل از «بلور» گوی پیشگویی‌اش است یا صورت در اسنپ‌چت، سرشان را تکان دادند و گفتند:
_درسته! چقد حکیمانه بود این جمله!

لرد ـ تسترال چشم‌های بی‌مردمک‌اش را تنگ کرد.
_یعنی ما بچه‌ی سرنوشتیم؟

سیبل نفسش را حبس کرد. این سوال می‌توانست آخرین سوال زندگی‌اش باشد یا شروع یک دوره‌ی کاری پررونق در وزارت پیشگویی.
_بله ارباب! و الان هم سرنوشت شماست که در نقشه‌ی "یس" جریان داره! اگر به ندای سرنوشت گوش بدید، برنده‌اید!

در همین لحظه نقشه با صدای زنانه گفت:
_بازگشت به مسیر اصلی. ۲۰۰ متر دیگر به دور خود بچرخید.

لرد شیهه‌ای از اعماق وجودش کشید و در حالی که به دور خود می‌چرخید گفت:
_مرگخواران! ما با سرنوشت یکی شدیم! بچرخید!

مرگخواران با جیغ و شادی دور خود شروع به چرخیدن کردند. چندتایی‌شان بعد از دور دهم نقش زمین شدند. بلاتریکس در حالی که گیج و سرگیجه‌دار بود فریاد زد:
_ارباب! ما به روشنایی رسیدیم... همه‌چی داره می‌چرخه!

سیبل که فرصتی برای تثبیت موقعیتش پیدا کرده بود، آهی از ته دل کشید و زمزمه کرد:
_پیشگویی بعدی: چرخش سرنوشت، یا تهوع جمعی؟

در همین حال تسترال اصلی از پشت بوته‌ای ظاهر شد و در حالی که داشت هویجی می‌جوید، گفت:
_مسابقه هنوز شروع نشده... ولی انگار بعضیا زود به فینیش رسیدن!

لرد - تسترال سرش را بالا گرفت و با لحنی حماسی گفت:
_این تازه شروع رقابت است... و ما سرنوشت را به زانو در می‌آوریم... حتی اگر مجبور شویم یک تسترال دیگر را بخارانیم!

مرگخواران همگی به یک صدا فریاد زدند:
_به قصابی! برای سرنوشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
«هر چیز باید بمیرد، تا بیدار شود.»
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 خرداد 1404 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- به چپ بپیچید.

لرد - تسترال همراه با انبوهی از مرگ‌خواران، به چپ پیچید.

- اتصال خود به اینترنت را بررسی کنید.
- ارباب اینجا آنتن نمی‌ده، یکم برید بالاتر!

لرد - تسترال اوج گرفت و در این مسیر چندتایی مرگخوار به پایین پرت شدند.

ـ به راست بپیچید.

لرد - تسترال عصبانی شد.
- این زنیکه مگه همین الان به ما نگفت به چپ بپیچید؟ چرا ما رو به بازی گرفته؟ به چه جرئتی دو ساعته ما رو دور خودمون می‌چرخونه؟
- از مسیر اصلی خارج شدید. در میدان، از خروجی دوم خارج شوید.
- ما که از جامون تکون نخوردیم!
- اشتباه گفتم. از خروجی سوم خارج شوید.

مرگ‌خواران به سیبل زل زدند که داشت لیتر لیتر عرق می‌ریخت و به صفحه‌ی موبایلش مشت می‌زد.
- حرف نزن! خاک تو سر تسترالت کنن!
- مگه نمی‌بینی ما تسترالیم؟ خجالت نمی‌کشی از ما به عنوان فحش استفاده می‌کنی؟
- واقعا که.

ذهن سیبل به سرعت در حال پردازش بود. در حال حاضر همه‌چیز بر علیه‌ش بود. چه کاری می‌توانست انجام بدهد که دوباره شرایط را به نفع خودش برگرداند؟
- ارباب اسم مادرتون چیه؟

بله! سیبل به یک فال یا پیشگویی خیلی خوب نیاز داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یه نسل دیگه رفت جنگ، برنگشت
رفت و
برنگشت.
پاسخ: اتاق تسترال‌ها
ارسال شده در: شنبه 16 فروردین 1404 17:12
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
خلاصه:
تسترال‌های لردسیاه گذاشتن و رفتن. لرد از مرگخوارا می‌خواد که براش یه تسترال پیدا کنن. مرگخوارا یه تسترال پیدا میکنن اما اون تسترال ادعا داره لرد سرزمین تسترالهاست و میخواد با لرد سیاه و مرگخوارا رقابت کنه. برای اینکه رقابت برابر باشه لردسیاه رو هم تبدیل به تسترال میکنه و ادعا میکنه از لرد بهتره. لرد- تسترال و تسترال قرار میذارن که باهم مسابقه بدن و ببینن کدومشون بهتره و برای اولین مسابقه مسیر یابی رو انتخاب میکنن و بعد از کلی کشمکش تسترال تصمیم میگیره خودش مقصد مسابقه مسیریابی رو انتخاب کنه.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تسترال که از شلوغی و سر و صدای مرگخواران استفاده کرده بود، روی پاهای جلوی بلند شد و در طی اجرای یک صحنه سینمایی با تم مختارنامه گفت:
- مقصد همه خونخواران عالم قصابی است!

بعد هم به سرعت به راه افتاد و قبل از اینکه لرد بتواند بپرسد " کدام قصابی؟" از نظرها محو شد و نقشه را نیز با خودش برد.

لرد اخمی کرد و با حالت قهر گفت:
- تقصیر شماهاست! ما الان جا ماندیم! کسی حق ندارد ما را جا بذارد!

مرگخواران در جهت های مختلف جامه دریدند و بسیار شیون و زاری نمودند تا جایی که لرد داد زد:
- بسه! سرمان رفت! فعلا دماغمان میخارد! بیایید ما را بخارانید!

اگرچه مرگخواران عاشقان لرد بودند و لرد کراش اعظم آن جمع بود ولی هیچ کس آنقدر روی لرد کراش نداشت که مایل به خاراندن دماغ مرطوب یک تسترال باشد، حتی اگر آن تسترال لردولدمورت باشد. در نتیجه بعد از این درخواست لرد سکوت معذب کننده ای همه جا را فرا گرفت و کسی برای کمک به لرد پیش قدم نشد.

- چه غلطا! ما را نمیخارید؟.... اگر فقط سم نداشتیم... میدانستیم چه کنیم!.... هی تو! میپری وسط و نقشه میدهی به رقیب ما؟ بیا ما را بخاران!

واضح بود که مقصود لرد از این صحبت؛ تریلانی است که به طرز کودکانه ایی سعی میکرد خودش را پشت گوی پیشگویی اش پنهان کند.

- ما تسترال شدیم... کور که نشدیم! بیا ما را بخاران! وگرنه میاییم و تو را میخارانیم! به روش خودمان!

تریلانی که میدانست توانایی و تحمل خارانده شدن توسط لرد را ندارد با بی میلی جلو رفت و مشغول خاراندن دماغ لرد شد. دماغ لرد مانند دماغ هر تسترالی مرطوب و لزج بود و تریلانی با بالا آوردن محتویات معده اش فاصله چندانی نداشت، بنابراین سعی کرد حواس لرد را از خارش دماغش پرت کند و گفت:
- میدونید ارباب! در مورد مسابقه... من لوکیشنشو زدم توی یِس! نیازی به جی پی اس نداریم!

لرد با شنیدن کلمه مسابقه هوشیار شد و سرش را از دستان تریلانی دور کرد.
- مسابقه یادمان رفت!... چی چی را زدید در چی چی؟

تریلانی که داشت دست خیسش را با ردایش پاک میکرد با لبخند بزرگی گفت:
- منظورم اینکه مقصد رو وارد برنامه مسیریابی "یِس" کردم! الان فقط باید مسیر رو دنبال کنیم!

بعد از این حرف، تریلانی نقشه عجیبی را بیرون کشید که رویش یک مسیر با رنگ آبی مشخص شده بود و میدرخشید. تریلانی که صورت متعجب تسترالی لرد را دید، ادامه داد:
- تازه سخن گو هم هست!

در همان لحظه صدای زنانه ایی از نقشه به گوش رسید.
- آماده ایی؟ بزن بریم!... به چپ بپیچید!

لرد با غرور شیهه ای کشید و گفت:
- مرگخواران به پیش! میرویم به قصابی!

مرگخواران هورا کشیدند و وایکینگ وار به چپ پیچیدند.

البته هیچ کس خبر نداشت که مسیریاب یِس آنقدرها هم دقیق نیست و همیشه مسیر درست را نشان نمیدهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT