هميشه يواشكي بهش نگاه مي كردم.
وقتي تصادفا نگاهمون با هم تلاقي مي كرد و چشماي سبزش
به چشماي من دوخته مي شدند
آرزو مي كردم هيچ وقت اين لحظه تموم نشه.
وقتي كنار درياچه مي ايستاد و
باد موهاشو به حركت در مي آورد
به اين فكر مي افتادم كه تا اون هست چرا مردم دنبال فرشته اند؟
ولي هيچ وقت نتونستم بهش بگم كه تا مي بينمش
قلبم انگار از كار وايميسته...
آره ليلي اونز هرگز نفهميد
كه پيتر ،اون پسر تپل مپل،عاشقشه!
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
معجون عشق!!!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

بارها و بارها در رویاهایم صورت زیبایش را نظاره کردم
و هر بار برای ساعتها و شاید روزها به چشمانش خیره مانده ام.
موهای طلاییش در خواب و بیداری در مقابل چشمانم است
و آن چشمان قهوه ای با عینک هلالیش نیز.
هیچ صحنه ای زیباتر از هنگامی نیست که موقرانه آن پر بلند را از کیف چرمی کوچکش در می آورد و بر کاغذ خبری می نگارد.
من تنها برای تو زندگی می کنم برتا جورکینز
و هر بار برای ساعتها و شاید روزها به چشمانش خیره مانده ام.
موهای طلاییش در خواب و بیداری در مقابل چشمانم است
و آن چشمان قهوه ای با عینک هلالیش نیز.
هیچ صحنه ای زیباتر از هنگامی نیست که موقرانه آن پر بلند را از کیف چرمی کوچکش در می آورد و بر کاغذ خبری می نگارد.
من تنها برای تو زندگی می کنم برتا جورکینز
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1384/10/3 12:24:22
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy
between what is right and what is easy
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/03
آخرین ورود: دوشنبه 4 اردیبهشت 1385 06:31
از: هر جا كه سكوت و تاريكيش باعث بريده شدن نفس ها مي شه
پستها:
38

چقدر نازه!!!
هر ماه دقيقا همون شب مي شينم تا بياد.
فرياد هاش تا اعماق قلبم مي ره و آروم آروم به تپش مي اندازدش.
وقتي مي دوه و دندون هاشو نشون مي ده دلم كلي پر مي كشه.
ولي حيف كه اون فقط ماهي يك شب مي آد.
يك شب كه اي كاش تا ابد ادامه داشته باشه.......
و اينگونه بود كه خون آشام هر شب انتظار ديدن لوپين گرگينه رو مي كشيد!!!!!!
هر ماه دقيقا همون شب مي شينم تا بياد.
فرياد هاش تا اعماق قلبم مي ره و آروم آروم به تپش مي اندازدش.
وقتي مي دوه و دندون هاشو نشون مي ده دلم كلي پر مي كشه.
ولي حيف كه اون فقط ماهي يك شب مي آد.
يك شب كه اي كاش تا ابد ادامه داشته باشه.......
و اينگونه بود كه خون آشام هر شب انتظار ديدن لوپين گرگينه رو مي كشيد!!!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

وقتی برای نخستین بار نگاهمان با هم تلاقی کرد چیزی در درونم تهی شد
احساسی خوشایندی در تمام وجودم شکل گرفت
با اینکه نمیشناختمش اما هیچ کس را تا به آن روز مانند او ندیده بودم
خنده اش مانند کودکان زیبا بود و لبخندش مرا از خود بیخود میکرد
هرگاه که به او نگاه میکردم فقط صدایی از تپش قلبم را از درونم میشنیدم
زیباییش مانع از این میشد تا حقیقت عشق را به او بگویم
چگون میتوانستم از آتشی که در دلم زبانهه کشیده بود با او سخن بگوییم
آیا او نیز از گرمای وجودم خبر داشت آیا احساس مرا نسبت به خود درک میکرد
شاید روزی هلگا صدای قلبم را که فقط برای او میزند بشوند و مرا باور کند
احساسی خوشایندی در تمام وجودم شکل گرفت
با اینکه نمیشناختمش اما هیچ کس را تا به آن روز مانند او ندیده بودم
خنده اش مانند کودکان زیبا بود و لبخندش مرا از خود بیخود میکرد
هرگاه که به او نگاه میکردم فقط صدایی از تپش قلبم را از درونم میشنیدم
زیباییش مانع از این میشد تا حقیقت عشق را به او بگویم
چگون میتوانستم از آتشی که در دلم زبانهه کشیده بود با او سخن بگوییم
آیا او نیز از گرمای وجودم خبر داشت آیا احساس مرا نسبت به خود درک میکرد
شاید روزی هلگا صدای قلبم را که فقط برای او میزند بشوند و مرا باور کند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

در هر زمان که او هست من هم خواهم بود
تا زمانی که زندست من هم نفس خواهم کشید
هرگاه که چشمانش را گشود منهم بیدار خواهم شد
و آنگاه که پلکهایش سنگین گشت با او بخواب خواهم رفت
هرگز نخواهم و نتوانم که از او دور شوم
هیچگاه به این فکر نخواهم کرد که او مرا ترک گوید
ای کاش هیگاه نشود که مرگ او را ببینم
لی لی خورشید برای من در چشمان تو طلوع خواهد کرد
تا زمانی که زندست من هم نفس خواهم کشید
هرگاه که چشمانش را گشود منهم بیدار خواهم شد
و آنگاه که پلکهایش سنگین گشت با او بخواب خواهم رفت
هرگز نخواهم و نتوانم که از او دور شوم
هیچگاه به این فکر نخواهم کرد که او مرا ترک گوید
ای کاش هیگاه نشود که مرگ او را ببینم
لی لی خورشید برای من در چشمان تو طلوع خواهد کرد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ماگل
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت:
آخرین ورود:
پستها:
0
خیلی بازیگوش بود خیلی زیرک بود خیلی تپل مپل بود اصلا نمیتونستم بدون اون زندگی کنم امکان نداشت که بدون اون روزی دووم بیارم موهاشو خیلی خوب میذاشت و بهترین ارایشو میکرد همیشه دوست داشتم بهش بگم دوست دارم ولی هر موقع داشتم میگفتم دامبلدور می اومد
امبریج بالاخره بهت میگم از ته قلب دوستت دارم
امبریج بالاخره بهت میگم از ته قلب دوستت دارم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

خيلي سفيد بود سفيدتر از برف و شفافتر از آب وقتي به صورتش نگاه ميكردم گويي آنسويش معلوم بود با آن صداي لطيفش ترانه هاي زيبايي ميسرود بعضيها معتقد بودند كه اين اشعار زيبا نيست ولي من با تمام وجود آنها را تحسين ميكردم.
اصلا گويي روي زمين نبود مدام در حال پرواز بود وقتي از كنارم رد ميشد سرماي عجيبي رادرون خودم احساس ميكرد هربار ميخواستم آن صورت سفيدش را ببوسم صورتم از سرما يخ ميزد آخه اون يه روح بود بدعنق دوستت دارم.
اصلا گويي روي زمين نبود مدام در حال پرواز بود وقتي از كنارم رد ميشد سرماي عجيبي رادرون خودم احساس ميكرد هربار ميخواستم آن صورت سفيدش را ببوسم صورتم از سرما يخ ميزد آخه اون يه روح بود بدعنق دوستت دارم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/08
آخرین ورود: جمعه 3 اردیبهشت 1389 10:26
از: زمان های نه چندان دور
پستها:
284

پيداش كردم.....
داشت تو جنگل ممنوع قدم ميزد ....قامت بلند و جذابش مرا از خود بيخود كرد ...بلاخره شاهزاده ي قصه هايم را پيدا كرده بودم با اينكه نميتونست حرف هاي مرا كامل بفهمه ولي من ميخواستم حرفم رو بزنم...صداي خش خش پاهايش بر روي برگ ها چه دلنشين بود ...با تمام وجود ميخواستمش ...ديگه طاقتم تموم شده بود ميخواستم در آغوش بگيرمش عاشقش شده بود عشق آدميزاد به(؟) بلاخره صداش كردم و بلند گفتم:
گراپي عاشقتممم
داشت تو جنگل ممنوع قدم ميزد ....قامت بلند و جذابش مرا از خود بيخود كرد ...بلاخره شاهزاده ي قصه هايم را پيدا كرده بودم با اينكه نميتونست حرف هاي مرا كامل بفهمه ولي من ميخواستم حرفم رو بزنم...صداي خش خش پاهايش بر روي برگ ها چه دلنشين بود ...با تمام وجود ميخواستمش ...ديگه طاقتم تموم شده بود ميخواستم در آغوش بگيرمش عاشقش شده بود عشق آدميزاد به(؟) بلاخره صداش كردم و بلند گفتم:
گراپي عاشقتممم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
جزئیات کاربر

ریختش...قیافه اش...موهایش....استیلش ...
مرا با خود می برد به عالم هپروت...
هر بار که می خواستم...... مطرح کنم درخواست رو
حرف عوض می شد و ما از گرد هم پراکنده/////
اما این بار ...نه....نه... چوچانگ را می طلبم
ای چانگ با تمام عشق....تو را می برم به کام
خوشبختی.
مرا با خود می برد به عالم هپروت...
هر بار که می خواستم...... مطرح کنم درخواست رو
حرف عوض می شد و ما از گرد هم پراکنده/////
اما این بار ...نه....نه... چوچانگ را می طلبم
ای چانگ با تمام عشق....تو را می برم به کام
خوشبختی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

