جاستین:
....چوب جادوی تو کو سیبل؟سیبل:من به چوب احتیاجی ندارم...با گویم دفاع میکنم
چند تن از مرگخواران:
حمله آغاز میشه...مایک روی یکی از مرگخوارا میپره و جاستین یه طلسم میفرسته طرف یکی دیگه....آلبوس باز شروع میکنه به مشت زدن و چوب جادوشو میکنه تو چشم مرگخوار...سیبل تریلانی هم محکم گوی پیشگوییشو میکوبه رو یه مورچه رو زمین...مایک در حال جنگ با عصبانیت میگه:دشمن قوی تر از این پیدا نکردی سیبل
سیبل در حالی که برای پیدا کردن مورچه های بیشتر داره شیشه های عینکشو پاک میکنه میگه:این مورچه قرار بود پای تو رو گاز بگیره در نتیجه تو تعدلتو از دست بدی و با یه آوداکداورا قیمه قیمه بشی
مایک:
....ایول بابا...هلگا با عجله به طرف مرگخواری میره که داره انواع طلسم ها را رو آلبوس اجرا میکنه ولی وسط راه سیبل پا میندازه و هلگا با مخ میره تو زمین...
هلگا:مرض داری؟
سیبل:تو قرار بود اشتباهی جای مرگخواره آلبوسو بکشی....چشم درونم اینو بهم گفت
....چشم درون سیبل تریلانی هیچوقت دروغ نمیگه...هلگا:
....هلگا با عجله از رو زمین بلند میشه و به طرف آلبوس میره...در همین لحظه سیبل گوی پیشگوییشو میکوبه تو سر هلگا و نصف هلگا میره تو زمین
هلگا:
...ایندفعه دیگه چشم درونت چی دیده؟...آلبوس رنده شد اونجاسیبل:اوووووو....نه....نرو...اگه بری....
...اگه بری....
آه نه..من نمیتونم اینو بهت بگم...چیزی که چشم درونم داره میبینه وحشتناکه....هلگا:چی؟.....میمیرم؟
سیبل: نه...بدتر....عاشق اون مرگخواره میشی.... :bigkiss:
هلگا:چی؟
آلبوی فریاد میزنه:کممممممممممممممممک....
سیبل نگاهی به آلبوس میکنه و میگه:خودت میدونی...
هلگا به طرف آلبوس میره و.....
لحظاتی بعد :
یهو صدای موسیقی زیبایی از یه گوشه بلند میشه...اعضای ژاندارمری و مرگخوارها از جنگ دست میکشن و به هلگا و یکی از مرگخوارها نگاه میکنن که دارن تانگو میرقصن و مرگخوار گل سرخ و زیبایی رو به دندون گرفته و عاشقانه به هلگا نگاه میکنه...سیبل شونه هاشو بالا میندازه و میگه:من که گفتم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
