جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (45 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
49 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 20 آذر 1384 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده. هري نگاه كن .ايناهاش.
صدای گرم ققنوس تاریکی شب را شکست و امید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 20 آذر 1384 12:21
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده.
هري نگاه كن .ايناهاش.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 23:28
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
هری: پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟
دامبولدور: نه هری. اون باید جای والدمورت رو بهمون نشون بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.
پروفوسور يعني فاكس بايد راه نشونمون بده؟.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم. یه کم صبر کن. منتظر علامت فاکس هستم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.
هري گفت: پرو فسور حالا كجا بريم؟
دامبلدور :الان ميريم.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال هم راه افتادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
هري با فرد و چارلي خداحافظي كرد و به دنبال ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و به اعضا كمك كنيد.
هري بريم.
......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا دنبال من بياين تا دور نشده بريم دنبالش!. همگی به دنبال دامبولدور به راه افتادند
کمی که جلو تر رفتند هری باز سر صحبتو واز کرد و پرسید: به نظر شما چرا مالفوی اون کارو کرد؟؟ دامبلدور جواب او را داد: چون مجبورش کرده بودند
هری: خب چرا فرار نكرد؟
دامبولدور: چون جراتشو نداشت.
هری : یعنی چی جراتشو نداشت؟
دامبلدور گفت:هري آخه اين چه سؤاليه؟!
هری: آخه کار اون حماقته، پروفسور . اون میتونست مقاومت کنه!! یا فرار کنه .
دامبلدور: میخواستی کجا بره؟؟؟
هري كه عصباني شده بود گفت:نمي دونم..هر جايي كه مي رفت بهتر از اين بود كه اون بلا سرش بياد! مثلا ... مثلا می تونست پناه بیاره به محفل.
دامبلدور خندید و گفت:ولی اون یه مرگ خواره. ممکنه فعالیت محفلو گزارش کنه. به هر حال ما الان کارای مهم تری داریم و لرد خودش میدونه که لوسیس چی کار کنه. ما هم باید لرد رو پیدا کنیم.
هري ديگه چاره اي نداشت براي همين دمبال دامبلدور راه افتاد.
ناگهان دامبولدور ایستاد و یه پر زرد طلایی جلوی پاش افتاد.
فاكس.درسته اين پر فاكس بود. هري از دامبولدور پرسید: معنی این چیه؟
دامبلدور به هري خيره شد و گفت: اين يعني فاكس كارش انجام داده و این یعنی همه اعضای محفل خبر دارن که ما اینجاییم.
هري : خوبه.پرفوسور يعني الان همه ميان اينجا؟
دامبولدور: البته که نه. تعداد ما اینجا کافیه و اونها با مرگ خورها مبارزه ميكنن.
اين ما هستيم كه باید والدمورتو نابود کنیم. البته من و تو . فرد و چارلي هم بايد از هم جدا شیم. فرد و چارلی باید برن به ديگر اعضا كمك كنن. بيا هري.
دامبولدور: فرد و چارلی. برید به هاگزمید و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده