جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه انطرف تر هري بود برخورد کرد و ان قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی...
------------------------------------
خواهش می کنم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه انطرف تر هري بود برخورد کرد و ان قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد......
**************************************************
ببخشيد!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه انطرف تر هري بود برخورد کرد و ان قبر را به هزاران تكه ......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه انطرف تر بود برخورد کرد و...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه انطرف تر بود برخورد کرد و...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:08
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه انطرف.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري با آخرين سرعت به سمت یکی از...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 21:52
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل را نابود كنند.
هري.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 21:34
نمایش جزئیات
آفلاین
هری آماده برای جنگ با او شد این بار تصمیمش قطعی بود هری همینطور به ولدمورت نزدیک و نزدیک تر می شد تا این که فقط بين آنها يك متر فاصله بود شاید هم کم تر در همان لحظه ولدمورت یک طلسم به طرف هری فرستاد ولي هري جاخالي داد و به سرعت طلسمی روانه ی لرد کرد اما لرد نیز طلسمی به سمت هري فرستاد که این بار از كنار دست هري گذشت هری بلافاصله افکارشو متمرکز کرد و طلسمی بسیار قوی به سوی ولدمورت روانه کرد و این بار طلسم به ولدمورت برخورد کرد و روي زمين افتاد ولی خیلی سریع دوباره ایستاد و به خود مسلط شد.این بار ولدمورت با خشونت تمام چوب دستی اش را به سوی هری نشانه گرفت و وردی را زیر لب گفت ولی هری سریع ان را با ضدطلسم خنثی کرد ولی قدرت طلسم آن قدر زیاد بود که ضد طلسم هری اثر نکرد و ناگهان دردی بی سابقه در درون هری رخنه کرد.دردی جنون زا که تا مغز استخوان ها نفوذ کرد و همراه با خود خیالاتی وحشتناک به مغز هری نثار کرد اثر طلسم به این زودی ها از بین نمی رفت بعد از دقایقی هری به خود آمد و توانست بایستد و دوباره اماده مبارزه شود این بار توانست با يك طلسم قويتر تا حدودی به ولدمورت معنای قدرت را بفهماند و به طور غیر مستقیم به همراهانش نشان بدهد که به تنهایی هم می تواند از پس ولدمورت براید اما چندی نگذشت که هری پی به واقعیت وحشتناکی برد.این فکر همچون خوره ای در درونش را می خورد . او لحظه ای درنگ کرد و بعد آن چه که هری انتظارش را نداشت اتفاق افتاد ولدمورت به سمت هري هجوم اورد و چوب دستی هری را به سمتي پرتاب كرد در همان لحظه هري با يك حركت ناگهانی خود را به گوشه ای برای پناه گرفتن رساند.همان جایی که مرگخواران در نزدیکی آن ايستاده بودند تا بتوانند اعضای محفل...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!