نویل و برتی: حالا چه جوری این همه راه رو برگردیم؟؟
اندرو : نکنه می خواین اینجا بمونین؟؟
نویل : اصلا!!اما....
اندرو : اما بی اما.راه بیفتین خیلی زود به یه قسمت کوهستانی می رسیم و تا شب نشده باید اونجا باشیم و فردا از اون می ریم پایین.
نویل : مطمئنی...
اندرو : کاملا!
چند ساعت بعد.
اندرو : باید مقاومت کونین با اینکه باد میاد باید....
نویل : خفه می شی یا نه؟؟
اندرو :
برتی : بس کنین دیگه!!
اندرو : باشه.رسیدیم.بیاین زیر این جا پناه بگیریم.
فردا صبح
اندرو : خب بچه ها این جا همون جایی که اون دفعه ازش بالا اومدیم و پایین رفتنش سخت تر خواهد بود.خب مثل اون دفعه اروم از این سراشیبی ها پایین می ریم.
نویل : طناب که داری؟؟
اندرو : طناب؟؟نه نویل این جا نمی شه با طناب رفت چون سر بالایی که نیست.
نویل : وای!!
برتی : مطمئنم که ما می تونیم.
نویل : خیلی اعتماد به نفس داریهاپپ!!!
اندرو : خب حالا دست همدیگه رو می گیریم و میریم پایین.نویل دستمو بگسر نویل ...نه...
نویل : اوهههههه......
(نویل داره با تمام سرعت به سمت پایین می ره.)
اندرو : اومدم نویل !!
نویل : منو بگیر خواهش می کنم.
اندرو : اهان بیا دستمو بگیر.
نویل : وای مرسی نزدیک بود...
برتی : منم اومدم!!
اندرو : نه برتی!!
اما دیگه کار از کار گذشته بود و اون داشت با سرعت به سمت اونا می اومد و همه با هم به سرعت به سمت اخر سراشیبی می رفتن.
اندرو : اخیش.این طوری زودتر رسیدیم.
نویل : ولی خیلی بد بود.
برتی : من که کیف کردم!!
اندرو : به همچنین.
نویل : خب باید سریع به سمت قلعه بریم.
چندین ساعت بعد
برتی : فکر کنم دارم قلعه رو می بینم.
اندرو : میاین بدویم؟زودتر می ریم!!
نویل و برتی :
تو چه جونی داری؟؟اندرو :
به هر حال من که رفتم.نویل : اصلا دلم نی خواد عقب بیفتم.
برتی : منم همینطور.
و همه با هم به سوی در قلعه می دوین و رسیدن به اون.اندرو زودتر از همه رفت توی قلعه.
(ادامه بدهید)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


