جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

42 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

کارگاه داستان‌نویسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: roghy 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1385 20:30
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا برفي بود و تمام دانش آموزان گريفندور در سالن استراحت برج مشغول خوردن كيك با شربت كدو بودند.ناگهان دريچه باز ميشودو سيريوس با حالتي عصبي وارد ميشود.
سيريوس:جيمز خبر رو شنيدي.
جيمز:آره سوروس افسون دماغ گنده كنش به خودش خورده.
-نه بابا.....از درمانگاه مي امدم كه پامفري رو ديدم كه داشت با اسلاگهورن حرف ميزد.....منم فال گوش واستادم......از اسلاگهورن مي خواست معجون ضد عشقرا بسازد.
-فهميدي براي كي مي خواست!!!!
-اره براي ليلي!!!!!
-نه........(هر حرف را 4 بار بخوانيد)عاشق كي شده بود.
- ارچ !
-مي كشمش.
-بابا كار ارچ كه نمي تونه باشد.
- خنگ خودم ميدونم مي خوام دخل اون وزغ رو در بيارم.

در راه بازگشت دانش اموزان از گل خانه .برف داشت به ارامي مي باريد.چهار دوست همشگي داشتند بشت اسنيپ آخر از همه برمي گشتند.
سيريوس:بر و بچ نگاه كنيد.اين بهترين وقت براي تلافي هست.من بيهوشش ميكنم.ريموس و پيتر شما نگه مي دارنين وجيمز معجون رو بهش ميده افتاد.
تمام دانش اموزان وارد قله شدند بجز پنج تا از دانش اموزان.
سيريوس: بگيج
به سرعت نقشه پياده شد.
در سالن غذا خوري همه مشغول گپ زدن بودند.كه در سالن باز مي شود و اسنيپ وارد مي شود. چوپ دستي اش را به سمت دهانش مي گيرد و صداي كر كننده اش رو همه ميشنوند.
- كسي اينجا ي غول غار نشين به نام تسي سايون ميشناسه.....ميتونيد من رو بهش معرفي كنيد(شليك خنده تمام حاضران صحنه)

داستان پستت کمی از هم گسسته بود! مثلا ارچ رو بدون هیچ معرفی آوردی تو...یا نکته طنز آخری بی معنا بود زیاد خنده دار نبود یعنی..!!

سعی کن و هفته بعد دوباره با یه مضمون جدید بزن!! موفق میشی!

تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/23 17:02:23
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1385 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با بی حوصلگی پاتیلش را جمع کرد.
سیریوس خمیازه ای کشید:خب!برنامه امروزمون چیه؟
جیمز با آزردگی و به طور ناگهانی پاتیلش را روی میز کوبید:چرا اون اینقدر از من متنفره؟من همیشه از اون دفاع کردم...
سیریوس خندید:پسرک عاشق!یه قانون نا نوشته میگه اگه به کسی توجه نکنی ان بیشتر تو رو دوست خواهد داشت!مثلا الان تو از نینا پری خوشت نمیاد چون همش داره بهت توجه میکنه ولی لیلی رو دوس داری چون هیچوقت بهت نگاه نمیکنه!
ریموس خشمگین شد:پانمدی میشه یه لطفی بکنی و خقه شی؟من...
جیمز ناگهان سر حال شد:بچه ها اونجا رو!زرزروسه!
سیریوس و جیمز چوبدستی شان را کشیدند و به دنبال اسنیپ 15 ساله روانه شدند.
ریموس با نارضایتی گفت:چی میشه دست از سر اون احمق بردارید؟مگه اون چیکار کرده؟
سیریوس حالتی جدی به خود گرفت:اوه!مگه تو نمیدونی؟اون مهمترین قوانین ما رو نقض کرده!
ریموس کنجکاوانه پرسید:و اون قانون چیه؟
سیریوس قهقه ای زد:اینه که نباید مو بیش از یه من روغن داشته باشه!
با صدای خنده سیریوس.اسنیپ به طور ناگهانی برگشت و همانطور که چوبدستیش را بیرون میکشید فریاد زد:سکتوم سم...
جیمز با بیخیالی محض تکانی به چوبدستیش داد:پروته گو!
سیریوس با خنده ای که بر چشمانش هم تاثیر میگذاشت به ریموس گفت:من همیشه تو این که چه طور پاتیل اون منفجر نمیشه میمونم!آخه با اون همه روغنی که از موهاش میچکه...
سپس ادای آدم در حال مرگی را درآورد.جیمز خندید و ریموس هم بر خلاف میلش خنده اش گرفت.
یک لحظه پرت شدن حواس جیمز کافی بود تا اسنیپ بتواند به طور غیر لفظی بگوید:سکتوم سمپرا!
صدای جیغی آمد و بعد جیمز در حالی که دختری خون آلود بر بدنش بود بر زمین افتاد.
جیمز نعره زد:لیلی!
ریموس دوان دوان به سمت درمانگاه رفت.اسنیپ پوزخندی زد ولی با دیدن چیزی در پشت سر سیریوس مبهوت.جیمز وحشت زده و لیلی اوانز خون آلود لبخندش خشکید.
دامبلدور با شعاعی از قدرت در اطرافش و نشانه خشم در چشمش به اسنیپ نگاه میکرد...
***
نمیدونم ملاک برای پست کوتاه بودنه یا بلند بودنه و خیلی چیز های دیگه رو هم نمیدونم.مثلا من دقیقا پایان ماجرا رو نشون ندادم ولی خواننده میتونه خودش حدسش رو بزنه.نمیتونه؟به هر حال اگه بده بگین دوباره بنویسم.

هوم..!!

خوب بود! یعنی برای شروع، خیلی خوب بود!!
تایید میشی!!!

( با ویولت واقعا هم نسبتی چیزی داری؟!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/23 16:58:15
فقط قدرت است که میماند و بس.
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1385 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
راهرو ظاهرا خالي خالي بود كه ناگهان سري معلق در هوا ظاهر شد و به فاصله ي كوتاهي بعد از آن دري در ديوار روبه روي فرشينه ي بارناباس بي عقل احمق ظاهر شد سيريوس بلك جوان لاي در را باز كرد و با صدايي بسيار آرام گفت:جيمز تموم نشد؟
در جواب او كسي گفت :نه
سيروس:ميتونيم فرداهم بيايم.....
جيمز نيم نگاهي به بهترين دوستش انداخت و گفت:آره ادامش واسه فردا من كه همش از فيلچ نگرانم آخه ما هنوز نفهميديم اون از وجود اين اتاق چيزي ميدونه يا نه؟
سيروس:فعلا بي خيالش....در همان موقع صداي پايي آمد و جيمز به سرعت زير شنل نامرئي رفت . پسري قدبلند و رنگ پريده وارد راهرو شد.
سيريوس زير لب گفت ا....اين كه مهتابي خودمونه......!
مهتابي:بچه ها شما اينجايين؟
سيروس دستش ا از زير شنل بيرون آورد و اشاره كرد كه مهتابي هم پيش آنها بياد.حالا مهتابي هم به جمع دودوستش زير شنل ملحق شده بود.صداي قدمهاي ديگري آمد سيروس زير لب به ريموس گفت:دم باريك كه تو درمونگاهه تو كس ديگه اي رو دعوت كرده بودي؟
ريموس سرش را به نشانه ي منفي تكانداد:no:.پسري لاغر اندام رنگ پريده با موهاي چرب بلند وارد راهرو شد جيمز زير لب گفت:اينم از زرزروس....!
سيريوس چوبدستي خودش را بيرون كشيد و وقتي زرزروس از كنار آنها رد شد ورفت و پشتش به آن سه بود سيريوس او را نشانه گرفتو طلسمي را به طرفش فرستاد طلسم به بين دو كتف زرزروس برخورد كرد چند ثانيه بعد طي طلسم پانمدي رنگ موهاي زرزروس تغيير كرد و زرد قناري شد زرزروس دستي به موهايش كشيد و در حالي كه سرتا پايش از خشم ميلرزيد فرياد زد :پيوز
و با قدمهايي سنگين به طرف دفتر فيلچ حركت كرد......
هرسه از زير شنل بيرون آمدند جيمز ،سيريوس،ريموس:
سپس به طرف تالار گريف به راه افتادند و بين راه به مرور اتفاقي كه چند لحظه پيش افتاده بود پرداختند واز ته دل خنديدند.....!

هوم خوب قرار بود یه پست جدید بزنی!! میخوام ببینم چقدر خلاقیت در پیدا کردن سوژه داری!!
من که گفتم بهت، اگه یه هفته صبر کنی عکس جدید گذاشته میشه و مطمئنا سوژه های جدیدی بوجود میاد!

نکته: کمتر سه نقطه بذاری بهتره!!

تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استیو تروی در 1385/11/22 17:05:47
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/23 16:50:25
دو چشم سبزش مثل خیاره
موهاش سیاه مثل تخته سیاهه
کاش مال من بود این پسر خوب
فاتح جنگ با لرد سیاهه
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1385 12:18
نمایش جزئیات
آفلاین
امروز مثل هميشه ازدحامي از دانش آموزان هاگوارتز به منطقه ي سرسبزش هجوم بردند تا كمي تفريح كنند .

سيريوس : هي جيمز ببين كي داره مي آيد ؟
جيمز : چي گف ... ها ديدمش . وش كن بابا چي كارش داري هر روز از مچ پا آويزونش مي كني ؟
سيريوس : هي سوروس . چيه حالت خوب نيست ؟ باز تو كلاس تغيير شكل گند زدي ؟
سوروس : ببند اون دهنتو . به تو چه من چمه ؟
سيريوس : سوروس اينقدر عصباني نباش . چرا توي روز به اين خوبي اوقات ما را هم مثل خودت تلخ مي كني ؟
سوروس : دهنتو ببند سيريو ...
هنوز حرف سوروس تمام نشده بود كه پرتوي نوراني به سوروس خورد و او را از مچ پا آويزان كرد . و اين باعث شد تا تمامي افرادي كه در آن اطراف بودند با شدت بخندند .
جيمز : ولش كن سيريوس .
سيريوس : ول كن تازه داريم حال مي كنيم .... ولي حالا چون تويي به خاطرت ولش مي كنم .
در همين هنگام پرتوي نوراني ديگري ظاهر شد وسوروس دوباره در جاي خود ايستاد و كتابها و لوازمش را جمع كرد تا به طرف سرسراي ورودي برود .
جيمز : اينقدر بهش گير نده .
سيريوس : آخه مي دوني چيه دايم مي گه خودش از ما بهتره ولي اصلا هيچي حاليش نيست .
جيمز : اگه زيادي اونو اذيت كني به جرم آزار و اذيتش تورو مي فرستند آزكابان يا شايد هم خونه .
سيريوس : من كه زياد اين كارو نميكنم فقط روزي يك بار كه مشكلي پيش نمياره . مياره ؟
جيمز : آره ممكنه اون هم دردسر ساز باشه .
سيريوس : اينقدر دوست دارم يك بار جادوي فرمانبري رو روش امتحان كنم .
جيمز : ها . يه وقت اين كارو نكنيا ؟
سيريوس : بابا شوخي كردم .
و هر دو با هم خنديدند و با صداي زنگ كلاس به طرف سرسراي ورودي رفتند .
جيمز : واي باز كلاس پيشگويي ...
سيريوس : راست مي گي دوباره پدرمونو در مياره .
جيمز : خوب شد ديشب از خودمون خواب در آورديم .
سيريوس : آره .
جيمز : خوش به حال ريموس كه چند روزي از اين درساي لعنطي راحت شده .
سيريوس : آره واقعا .
_ ..........
_ ..........

تورو خدا اين يكي را قبول كنيد . ارادتمند شما نيلا لانگ باتم

خوب...!!
خوشحالم که خودت داری مینویسی!
یه مشکلی وجود داره...دیالوگها در این نوشته ات کمی ضعیف هستن...مثلا جایی که جیمز به سیریوس میگه بهش گیر نده، با توجه به نفرت جیمز از اسنیپ، خیلی غیرعادی به نظر می آد!
اگه یه خورده رو دیالوگهات کار کنی...میتونی به نویسنده خوبی تبدیل بشی! به شرطی که واقعا تلاش کنی!
صبر کن تا جمعه عکس جدید گذاشته بشه...با اون عکس پست بزن! یا اگه دلت خواست یکی با این عکس بنویس و بهم پی ام بکنش...با دیالوگهای کار شده!

تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نيلا لانگ باتم در 1385/11/22 12:23:55
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/23 16:42:56
هرگز با دم شير بازي نكن .


چیزی قابل روی?
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1385 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
راهرو ظاهرا خاليه خالي بود كه ناگهان سري معلق در هوا ظاهر شد و به فاصله ي كوتاهي بعد از آن دري در ديوار روبه روي فرشينه ي بارناباس بي عقل احمق ظاهر شد سيريوس بلك جوان لاي در را باز كرد و با صدايي بسيار آرام گفت:جيمز تموم نشد؟
در جواب او كسي گفت :نه سيروس:ميتونيم فرداهم بيايم.....
جيمز نيم نگاهي به بهترين دوستش انداخت و گفت:آره ادامش واسه فردا من كه همش از فيلچ نگرانم آخه ما هنوز نفهميديم اون از وجود اين اتاق چيزي ميدونه يا نه؟ سيروس:فعلا بي خيالش....در همان موقع صداي پايي آمد و جيمز به سرعت زير شنل نامرئي رفت . پسري قدبلند و رنگ پريده وارد راهرو شد.
سيريوس زير لب گفت ا....اين كه مهتابيه خودمونه......!
مهتابي:بچه ها شما اينجايين؟ سيروس دستش ا از زير شنل بيرون آورد و اشاره كرد كه مهتابي هم پيش آنها بياد.حالا مهتابي هم به جمع دودوستش زير شنل ملحق شده بود.صداي قدمهاي ديگري آمد سيروس زير لب به ريموس گفت:دم باريك كه تو درمونگاهه تو كس ديگه اي رو دعوت كرده بودي؟ ريموس سرش را به نشانه ي منفي تكانداد:no:.پسري لاغر اندام رنگ پريده با موهاي چرب بلند وارد راهرو شد جيمز زير لب گفت:اينم از زرزروس....! سيريوس چوبدستي خودش را بيرون كشيد و وقتي زرزروس از كنار آنها رد شد ورفت و پشتش به آن سه بود سيريوس او را نشانه گرفتو طلسمي را به طرفش فرستاد طلسم به بين دو كتف زرزروس برخورد كرد چند ثانيه بعد طي طلسم پانمدي رنگ موهاي زرزروس تغيير كرد و زرد قناري شد زرزروس دستي به موهايش كشيد و در حالي كه سرتا پايش از خشم ميلرزيد فرياد زد :پيوز و با قدمهايي سنگين به طرف دفتر فيلچ حركت كرد......
هرسه از زير شنل بيرون آمدند جيمز ،سيريوس،ريموس: سپس به طرف تالار گريف به راه افتادند و بين راه به مرور اتفاقي كه چند لحظه پيش افتاده بود پرداختند واز ته دل خنديدند.....!

خوب بود...یه اشکالات کوچولویی داشت که اگه با اونا وارد رول بشی برات مایه دردسر میشه...بهتره همینجا رفعشون کنی چون مطمئنم که برات سخت نیست!
اول اینکه دیالوگها رو توی یه خط جدید بنویس و سعی کن زیاد پاراگراف بندی کنی تا ادم خسته نشه! مثال:
جيمز زير لب گفت:
_ اينم از زرزروس....!
دوم اینکه این اشکال رو درست کن: خالیه خالی، مهتابیه خودمونه و...
شکل درست: خالی خالی، مهتابی خودمونه !

یه هفته بعد یکی دیگه بنویس...اگه اینا که گفتم رو رعایت کنی تایید میشی!

تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/22 2:11:08
دو چشم سبزش مثل خیاره
موهاش سیاه مثل تخته سیاهه
کاش مال من بود این پسر خوب
فاتح جنگ با لرد سیاهه
یک روز با معجونها
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1385 18:23
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس معجون سازی_دهه خرده ای بعد از میلاد_ در دوره ای که غارتگران و اسنیپ در مدرسه بودند:
(صدای اسلاگهورن از ته کلاس به گوش می رسه): وقتتون تمومه بچه ها. لطفا هر کس نمونه ای از معجونش رو تو یه بطری روی میز من بذاره و بره بیرون.
[ اسنیپ پاتیلش را برای آخرین بار هم زد و آماده ی ریختن آن در بطری شد.]
جیمز: چی سرهم کردی اسنیپ؟ بذار ببینمش...اخ...این که مثل آب خیاره...
اسنیپ(پاتیلش را برمی دارد و سعی می کند خود را از انها دور نگهدارد):اه........برین گم شین...
سیریوس: نه بابا...مثل اینکه از آخرین باری که دیدمت شجاعتر شدی...
(لوپین با بی حوصلگی به آنها نگاهی می اندازد و می گوید): یادت نره که ما هنوز تو کلاس درسیم، پانمدی.
جیمز: اه...خفه شو مهتابی. اسلاگهورن فعلا سرش گرم معجوناست.
سیریوس: ببینم اسنیپ، تازگیا موهای چربتو شستی؟ (چوبدستیش را به سمت پاتیل اسنیپ می گیرد): دلت می خواد امروز با یه شامپوی جدید بشوریشون.......؟
(اسنیپ آماده می شود تا چوبدستیش را در بیاورد ولی جیمز از پشت دستهای او را می گیرد. لوپین سعی میکند با ور رفتن به کلاهش، از معرکه دور باشد)
سیریوس: اوم....وینگاردیوم له...
اسلاگهورن: هی...اونجا چه خبره؟
(جیمز به سرعت اسنیپ را رها می کند_ او نیز ناسزا گویان از کلاس بیرون می رود)
اسلاگهورن: ببینم، شما معجوناتون رو روی میز من گذاشتید؟
سیریوس، جیمز و لوپین: بله پروفسور.
اسلاگهورن: خیلی خوب...معرکه گرفتن بسه...برین بیرون ببینم، کلاس بعدیتون الان شروع می شه...
آن سه سلانه سلانه بیرون می روند در حالی که نمی دانند اسنیپ چه خواب و خیالهایی برایشان دیده است...

اول باید توی تاپیک بازی با کلمات پست بزنی...هروقت اونجا تایید شدی بیای اینجا!

(پیشنهاد: حالات افراد رو توی پرانتز ننویس...به رولت لطمه میزنه...اگه طنز مینویسی از لحن گفتاری و افعال ماضی و حال استفاده کن: میگه-گفته بود
وقتی جدی مینویسی هم از افعال ماضی بیشتر استفاده کن! : می رفت)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/22 2:04:40
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/22 2:15:49
تا تو نگاه می کنی، کار من آه کردن است...
ای به فدای چشم تو...کوفت! مگه مرض داری نیگا می کنی؟!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1385 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
توجه کنید که طبق بند 10 قوانین ایفای نقش در صورت تایید نشدن باید یک هفته صبر کنید تا پست بعدیتون رو بزنین!!


تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,» 
said Dumbledore
, his voice a little stronger despite
the freezing water
. «I am with you.»[/font]  [/b]
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1385 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
اين نمايشنامه بين اسنيپ , هري , رون , كراب , مالفوي و هم كلاسي هاي آنها :

_ سلام .
_ سلام پروفسور ...
_ باز كنيد صفحه ي 157 ...
چشم پروفسور .
بعد از مدتي :
_ همه شروع كنيد به درست كردن معجون . مالفوي بيا كارت دارم .
_ الان پروفسور .
_ هي رون فكر كنم دارن در مورد مرگخوار بودن با هم حرف مي زنند .
رون : باز شروع كردي هري؟؟!!!!!
_ بچه ها همه پاتيل ها را خوب تميز كردين .
_ بله پروفسور اسنيپ ...
_ پس تا يك ربع ديگر همه ي معجون ها آماده ا ....
هنوز جمله ي پروفسور اسنيپ تمام نشده بود كه نويل از پشت پاتيلش كه در بالاي آن غبار نقره اي رنگي وجود داشت به طرف يكي از قفسه ها پرتاب شد .
پروفسور با خود گفت : اين كار حتما در اثر انجام ندادن يكي از قوانين معجون سازي پيشرفته صورت گرفته است .
همه ي بچه ها بلا استثنا مالفوي , كراب و گويل دور نويل جمع شدند .
_ اون فشفشه باز يه اشتباه ديگه ازش سر زده ؟ كراب .
_ ممكن اون فشفشه يكي از كار ها را اشتباه انجام داده دراكو .... ها ... ها ... ها ...
_ بچه ها برويد كنار . فكر كنم بايد يه چند روزي بره بيمارستان سنت مانگو ... اون شانس آورده كه زياد چيزيش نشده . در حقيقت اون الان بايد ميمرد .
هري : نميشه . بايد اينجا بمونه . ما مي بريمش پيش مادام پامف ....
_ نه . من از شما بهتر مي فهمم و به خاطر اين جسارتت 10 امتياز از گريفندور كم مي كنم .
_ چرا ؟
_ 10 امتياز ديگه به خاطر فضولي در كار من .
_ پس اين حقيقت داره كه شما با هري پاتر از هم متنفريد ؟
_ 20 امتياز از هافلپاف كم مي شه .
_ آخه چرا اون فقط از شما يه سؤال پرسيد ؟
_ 15 امتياز از راونكلاو كم مي شه . كس ديگه اي نيست كه بخواهد از گروهش امتياز كسر بشه ؟ كلاس تعطيل من بايد يروم پيش پروفسور دامبلدور . برويد !
_ چشم پروفسور ....
اين را دراكو در حال پوزخند زدن به هري گفت و همراه كراب و گويل بيرون رفت .
هري به رون و هرميون گفت :
_ بچه ها اون ديگه شورشو در آورده .
_ ............

ارادتمند شما نيلا لانگ باتم


من الان اینجا رو ویرایش کردم....
و گفتم که لطفا چیز تکراری نزن چون یه بار گفتم که این نوشته تایید نمیشه چون هیچ ربطی به عکس نداره.
و بعدش هم گفته بودم که در صورت تایید نشدن باید یه هفته صبر کنی تا پست جدید رو بزنی.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/21 15:55:12
ویرایش شده توسط نيلا لانگ باتم در 1385/11/21 16:03:32
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/21 16:17:18
هرگز با دم شير بازي نكن .


چیزی قابل روی?
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1385 14:46
نمایش جزئیات
آفلاین
- ببینم مهتابی! این کلاه رو از کجا خریدی؟!!!
- از هاگزمید! چطور مگه؟!
- هیچی ... چرا رنگ ردات با رنگ ردای ما فرق داره؟!!!
- هی نکنه می خوای همش بپرسی که من چرا با شما ها فرق دارم؟
جیمز، سیریوس و لوپین مثل همیشه داشتند راهرو های هاگوارتز را متر می کردند ... ناگهان سایه ای از کنار آن ها عبور کرد و به سرعت در راه روی سمت راست ناپدید شد ...
- هی! این اسنیپ نبود؟!( جیمز گفت!)
جیمز و سیریوس به دنبال اسنیپ رفتند و ریموس بدون کوچکترین علاقه ای در حالی که به این فکر می کرد که چرا رنگ رداش با بقیه فرق داره به دنبال اون ها رفت!
پس از گذشت چند دقیقه خود را به اسنیپ رساندند ... اسنیپ در گوشه ای از راهرو ایستاده بود و به گوشه ای تاریک خیره مانده بود! سکوت همه جا را فرا گرفته بود ... وحشت در چشمان اسنیپ موج می زد ... همه چیز نشان دهنده ی خطری در آن نزدیکی بود و شمع های روی دیوار(!) با ایجاد سایه هایی لرزان از همه چیز پیرامونشان به وحشت خفته می افزودند! سیرویس که دیگر کلافه شده بود چوب دستیش را در آورد و ورد جریوس را آهسته زیر لب گفت! دود زرد رنگ مایل به قهوه ای که یکم درخشش هم دورشه! به صورت مارپیچ به سمت اسنیپ می رفت! ( اسلو موشن) اسنیپ که خیلی تیز بود زود متوجه شد و با حالت خصمانه ای برگشت و با صدای آهسته گفت:
- اگه می دونستی چه چیزی اون گوشه هست هیچ وقت چنین کاری نمی کردی! ( همه اینا اسلو موشنه!)
سیریوس که فهمید اسنیپ اصلا شوخی نداره به سرعت ورد " آن جریوس" رو گفت و دوده زود برگشت تو چوبش!!!( همه ی این ها در کمتر از سه ثانیه اتفاق افتاد!!!!)
جیمز: یعنی چی هست اونجا؟!
سیریوس که شجاع تر از دیگران می نمود گفت: من می رم ببینم!
اسنیپ: آره جون خودت! زاییدی!!! همه مون رو به کشتن میدی!
ریموس که تاکنون شنوده ای بیش نبود وارد بحث نه چندان دوستانه ی آن سه نفر شد: اسنیپ! زود بگو اونجا چیه؟! (خیلی رو اسنیپ تاثیر گذاشت!)
اسنیپ تصمیم خود را گرفته بود ... مستقیم به چشمان آن سه نفر خیره شد ... پاتیلش را بالا گرفت و گفت: می دونید این تو چه معجونی هست؟!
- چی؟ چی ؟
- آنتی مانتیکوریال!!!!
-
و ادامه داد: درسته ... این مانتیکور یه ماهه که اینجاست و من هر روز این معجون رو به خوردش می دم تا خوی حیوانیش کمتر بشه و ...
جیمز که گیج می زد پرسید: ولی چطور ممکنه؟! کی اونو به اینجا آورده؟
جیمز و سیریوس هم حرف اون رو تایید کردن
اسنیپ: این جزء اسراره!
و این چنین بود که هیچ کس نفهمید آن مانتیکور آنجا چه می کرد ... به همین دلیل آن سه یار قدیمی که خیلی خورده بود تو حالشون! بعد از ظهر اون روز برای تلافی اسنیپ را با وردی بس بی ناموسی در ملا عام! آبرو بر کردند و حالی بردند به هولی!


آفرین!!
خیلی خیلی قشنگ بود برای کسی که تازه میخواد وارد رول بشه...مگر اینکه قبلا تو رول بوده باشی!! عالی بود!

تایید شد! میتونی بری واسه معرفی شخصیت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/21 15:43:18
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 21 بهمن 1385 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در یکی از راهرو های تاریک هاگوارتز پسری در حال تمرین ورد هایی که خودش درست میکرد بود وی هر چند وقت یک بار به این راهروی خلوت می آمد تا ورد هایی که خودش درست میکرد را بدون مزاحمت دیگران امتحان کند
اسنیپ هر چند دقیقه یک بار درون کتاب معجون سازیش چیزی مینوشت وبعد شروع به تمرین آن ورد میکرد
هرچند لحظه یک بارگوش هایش را تیز میکرد تا ببیند کسی در آن دوروبر است یا نه همین طور که چیزی در کتابش یادداشت میکرد یاد چند روزگذشته افتاد که چطور جیمز،سیریوس، ریموس و پیتر وی رادست انداخته بودند
حتی از شنیدن اسم این افراد حالش به هم میخورد وتنش به لرزه می افتاد
یاد آن افتاد که مدیون آن دختر مشنگ زاده است واز این اتفاق نیز بسیار ناراحت بود
تنش هنوز هم کبود بود و منتظر لحظه ای بود که ازسیریوس انتقام بگیرد
در همین فکر وخیالات بود که فهمید ساعت ۱۰است و اگر دیر کند جریمه میشود برای همین وسایلش را جمع کرد و به طرف تالار اسلایترین راه افتاد
در راه آرزو میکرد به جیمز،سیریوس، ریموس و پیتر برخورد نکند
ولی حیف که این آرزو برآورده نشد
در یکی از راهرو ها وی به آنها برخورد کرد
سیریوس:گفتم که از این جا میاد،چند روزی زیر نظر دارمش
میره تو اون راهرو خلوته
جیمز:اون جا چیکار میکنی ها؟ نکنه دوباره وردهای احمقانه می سازی؟
ـ ولم کنید من به شما هشدار میدم
ـ هه هه به ما هشدار میده هه آقارو باش شجاع شده اگه لیلی جونت رو نجات نداده بود هنوز بالای درخت بودی!!
ــ من مدیون اون مشنگ نیستم
ـ یک بار دیگه به اون بگی مشنگ هرچی دیدی از چشم خودت دیدی!!
سیریوس:این دفعه چه وردی ساختی ها؟؟
ـ به توچه
ـ اون کتاب رو بده ببینم
ـ ولم کنید نمیدم
ـجیمز بگیرش
جیمز: باشه ..اکوستوس
ناگهان اسنیپ به زمین افتاد و کتابش از کیفش به بیرون پرت شد
ـخب ببینیم اینجا چی نوشتی؟
ـ اون رو بده به من ماله منه
سیریوس:این ورد چیه؟بهتر ورد خوبی باشه چون روی تو امتحانش میکنم اکریو
اسنیپ به بالا پرت شد و با سرعت به زمین آمد
ــ این صدای چیه؟هان؟
این ٌآقای آرچ سرایدار مدرسه بود
جیمز:هیچی اسنیپ به زمین افتاده
اسنیپ بلند شد وسایلش را گرفت و با عصبانیت در حالی که
زیر لب بد و بیراه میگفت از آن جا رفت

هوم خوب بود!
بهتر از قبلی!
فقط یه پیشنهاد دارم برات...استفاده از علائم نگارشی پستتو جذاب تر میکنه!
در ضمن...وقتی که تایید نشدی نیازی نیست که پست قبلیتو پاک کنی..!! دیگه اینکارو نکن لطفا!

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1385/11/21 15:58:04

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.