
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
6 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

نام: جیمز پاتر
جنسیت :مرد
چوبدستی:از جنس چوب درخت بادام و. مغز پر ققنوس
رنگ مو: قهوه ای روشن
گروه: گروه قرمز و طلایی گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: اصیل
او در بیست و هفتم ماه مارچ از سال هزار و نهصد و شصت میلادی در خانواده پاتر که به پندار عموم در شرف انقراض قرار داشت به دنیا آمد، او تنها فرزند فلیمنت پاتر و همسرش افمیا بود. جیمز در سن یازده سالگی به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز راه پیدا کرد و در آنجا دوستی عمیقش را با سیریوس بلک، ریموس جان لوپین و پیتر پتی گرو را پایه ریزی کرد که بعدها منجر به تشکیل گروه غارتگران شد.
جیمز پس از گروهبندی به گروه گریفندور راه یافت و پس از مدّتی وارد تیم کوییدیچ این تیم شده و در پست مهاجم با این تیم چندین بار به قهرمانی رسید. او که در سال های تحصیلش در هاگوارتز علاوه بر کسب علم به شناختن نقاط مختلف قلعه می پرداخت، تصمیم گرفت تا با کمک دوستانش نقشه ای جامع از مدرسه هاگوارتز تهیه کند و آن را نقشه غارتگر نامید.
در طول سال پنجم تحصیل وی در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز او توانست که به طور کامل - و مخفیانه- خود را به یک گوزن تبدیل کند و در حقیقت تبدیل به یک جانورنما یا انیماگوس شود. هر چند که سوروس اسنیپ - کسی که شاید می شد او را دشمن خونی جیمز دانست - تا حدودی از این قضیه مطلع شده بود.
جیمز پس از اتمام دوره تحصیلش در هاگوارتز با لی لی اوانز ازدواج کرد و پس از یک سال هم صاحب فرزندی به نام هری پاتر شد. فیلمنت و افمیا پیش از آن که نوده شان را ببینند، از دنیا رفتند. این اتفاقات همزمان با ظهور جادوگری سیاه به نام لرد ولدمورت بود.
جیمز پاتر که ثروت خانوادگی خاندان پاتر را به ارث برده بود، نیازی به کارکردن نداشت و تمام وقتش را صرف ارتش سرّی آلبوس دامبلدور می نمود که برای مقابله با جادوگران سیاه ایجاد شده بود، موسوم به
محفل ققنوس.
پس از گذشت کمتر از یک سال جیمز پاتر به علت خیانت پیتر پتی گرو، در جلوی خانه اش، وقتی رفته بود آشغالا رو بذاره دم در، توسط لرد ولدمورت کشته شد!
از القابی که برای او استفاده شده در طول کتاب: شاخدار (گروه غارتگران)
افتخارات: قهرمانی جام گروه های هاگوارتز، جام کوییدیچ هاگوارتز، حضور در محفل ققنوس
و امّا اگه می خواهید بیشتر راجع به جیمز بدونید، با ما همراه بوشیـــــــــد!
--------------------
سلام من اینو انتخاب کردم چون این شخص زمان خیلی زیادیه که نیومده
-----
تایید شد!
جنسیت :مرد
چوبدستی:از جنس چوب درخت بادام و. مغز پر ققنوس
رنگ مو: قهوه ای روشن
گروه: گروه قرمز و طلایی گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: اصیل
او در بیست و هفتم ماه مارچ از سال هزار و نهصد و شصت میلادی در خانواده پاتر که به پندار عموم در شرف انقراض قرار داشت به دنیا آمد، او تنها فرزند فلیمنت پاتر و همسرش افمیا بود. جیمز در سن یازده سالگی به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز راه پیدا کرد و در آنجا دوستی عمیقش را با سیریوس بلک، ریموس جان لوپین و پیتر پتی گرو را پایه ریزی کرد که بعدها منجر به تشکیل گروه غارتگران شد.
جیمز پس از گروهبندی به گروه گریفندور راه یافت و پس از مدّتی وارد تیم کوییدیچ این تیم شده و در پست مهاجم با این تیم چندین بار به قهرمانی رسید. او که در سال های تحصیلش در هاگوارتز علاوه بر کسب علم به شناختن نقاط مختلف قلعه می پرداخت، تصمیم گرفت تا با کمک دوستانش نقشه ای جامع از مدرسه هاگوارتز تهیه کند و آن را نقشه غارتگر نامید.
در طول سال پنجم تحصیل وی در مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز او توانست که به طور کامل - و مخفیانه- خود را به یک گوزن تبدیل کند و در حقیقت تبدیل به یک جانورنما یا انیماگوس شود. هر چند که سوروس اسنیپ - کسی که شاید می شد او را دشمن خونی جیمز دانست - تا حدودی از این قضیه مطلع شده بود.
جیمز پس از اتمام دوره تحصیلش در هاگوارتز با لی لی اوانز ازدواج کرد و پس از یک سال هم صاحب فرزندی به نام هری پاتر شد. فیلمنت و افمیا پیش از آن که نوده شان را ببینند، از دنیا رفتند. این اتفاقات همزمان با ظهور جادوگری سیاه به نام لرد ولدمورت بود.
جیمز پاتر که ثروت خانوادگی خاندان پاتر را به ارث برده بود، نیازی به کارکردن نداشت و تمام وقتش را صرف ارتش سرّی آلبوس دامبلدور می نمود که برای مقابله با جادوگران سیاه ایجاد شده بود، موسوم به
محفل ققنوس.
پس از گذشت کمتر از یک سال جیمز پاتر به علت خیانت پیتر پتی گرو، در جلوی خانه اش، وقتی رفته بود آشغالا رو بذاره دم در، توسط لرد ولدمورت کشته شد!
از القابی که برای او استفاده شده در طول کتاب: شاخدار (گروه غارتگران)
افتخارات: قهرمانی جام گروه های هاگوارتز، جام کوییدیچ هاگوارتز، حضور در محفل ققنوس
و امّا اگه می خواهید بیشتر راجع به جیمز بدونید، با ما همراه بوشیـــــــــد!
--------------------
سلام من اینو انتخاب کردم چون این شخص زمان خیلی زیادیه که نیومده
-----
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط !¡₩ÂŇΡ! در 1399/6/10 21:57:45
ویرایش شده توسط !¡₩ÂŇΡ! در 1399/6/10 22:14:27
ویرایش شده توسط !¡₩ÂŇΡ! در 1399/6/10 22:24:33
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/10 23:25:35
ویرایش شده توسط !¡₩ÂŇΡ! در 1399/6/10 22:14:27
ویرایش شده توسط !¡₩ÂŇΡ! در 1399/6/10 22:24:33
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/10 23:25:35
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/06/09
تولد نقش: 1399/06/09
آخرین ورود: یکشنبه 20 مهر 1399 17:57
از: رنجی خسته ام که از آن من نیست !
پستها:
127

در ۲۴ فوریه ۱۸۹۷ در انگلیس بدنیا آمد. باهوش بود از همون کودکی علاقه خاصی به حیوانات جادویی داشت و همه چی براش هیجان انگیز بود ، همیشه دلش میخواست بگرده و چیز های جدید رو پیدا کنه و تقریبا چیز جدیدی نمونده که پیدا نکنه
رنگ مو:قهوه ایی قرمز
رنگ چشم:آبی
رنگ پوست: سفید
قد :۱۸۵
چوب دستی:چوب درخت گردو با ریسه اژدها.
گروه هاگوارتز: هافلپاف
بوگارت:میز کار ،پشت میز نشینی
لاغر ولی جذاب و در اولین دیدارش که با تینا بهم علاقه مند شدن و باهم ازدواج کردن .
از نوادگان نیوت اسکمندر میتوان به لونا لاوگود اشاره کرد
در اوایل زندگی ،اسکمندر به موجودات جادویی علاقه مند شد و تحت تأثیر پرورش مادر هیپوگریف قرار گرفت. او در دانشکده جادوگری هاگوارتز شرکت کرد ، جایی که به خانه هافلپاف رفت. در حالی که در هاگوارتز بود ، وی به اخراج محکوم شد ، اما آلبوس دامبلدور ، که مدرس دفاع در برابر هنرهای تاریک بود ، معصومیت او را تشخیص داد و به شدت اعتراض کرد.اسکمندر به وزارت سحر و جادو پیوست و دو سال در دفتر جابجایی خانه-وروجک قبل از عضویت در بخش Beast شرکت کرد. در سال 1918 او توسط آگوستوس ورم از کتابهای "آبس کروس" مأمور شد که جانوران خارق العاده را بنویسند و آنها را کجا بیابند. این کتاب پرفروش شد و اسکمندر را به یک متخصص محترم در زمینه Magizoology تبدیل کرد. وی شدیداً درگیر جنگ جهانی جادوگران شد ، جایی که با پورپنتینا گلدشتاین پیوند خورد و در سه موقعیت مختلف با گللرت گریندلوالد سرپیچی کرد. او با گلدشتاین ازدواج کرد و آنها حداقل یک فرزند داشتند. با آغاز دهه 1990 ، وی بازنشسته شد و در دورست زندگی می کرد.
———
تایید شد!
رنگ مو:قهوه ایی قرمز
رنگ چشم:آبی
رنگ پوست: سفید
قد :۱۸۵
چوب دستی:چوب درخت گردو با ریسه اژدها.
گروه هاگوارتز: هافلپاف
بوگارت:میز کار ،پشت میز نشینی
لاغر ولی جذاب و در اولین دیدارش که با تینا بهم علاقه مند شدن و باهم ازدواج کردن .
از نوادگان نیوت اسکمندر میتوان به لونا لاوگود اشاره کرد
در اوایل زندگی ،اسکمندر به موجودات جادویی علاقه مند شد و تحت تأثیر پرورش مادر هیپوگریف قرار گرفت. او در دانشکده جادوگری هاگوارتز شرکت کرد ، جایی که به خانه هافلپاف رفت. در حالی که در هاگوارتز بود ، وی به اخراج محکوم شد ، اما آلبوس دامبلدور ، که مدرس دفاع در برابر هنرهای تاریک بود ، معصومیت او را تشخیص داد و به شدت اعتراض کرد.اسکمندر به وزارت سحر و جادو پیوست و دو سال در دفتر جابجایی خانه-وروجک قبل از عضویت در بخش Beast شرکت کرد. در سال 1918 او توسط آگوستوس ورم از کتابهای "آبس کروس" مأمور شد که جانوران خارق العاده را بنویسند و آنها را کجا بیابند. این کتاب پرفروش شد و اسکمندر را به یک متخصص محترم در زمینه Magizoology تبدیل کرد. وی شدیداً درگیر جنگ جهانی جادوگران شد ، جایی که با پورپنتینا گلدشتاین پیوند خورد و در سه موقعیت مختلف با گللرت گریندلوالد سرپیچی کرد. او با گلدشتاین ازدواج کرد و آنها حداقل یک فرزند داشتند. با آغاز دهه 1990 ، وی بازنشسته شد و در دورست زندگی می کرد.
———
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Newton.scamander در 1399/6/9 21:14:47
ویرایش شده توسط Newton.scamander در 1399/6/9 21:15:15
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/9 21:20:11
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1399/6/9 23:05:08
ویرایش شده توسط Newton.scamander در 1399/6/9 21:15:15
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/9 21:20:11
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1399/6/9 23:05:08
چه قلب ها که شکسته نشد از زبان های بریده !
و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده!
و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود .
و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.

[img
و چه حرف ها زده نشد از ذهن های پریده!
و چه چشم ها که پر از کشتی های در اشک بود .
و چه دل ها گرفته نشد از کشتی های غرق شده.

[img

جزئیات کاربر

من یک شخص معمولی هستم که به جادوگری عشق میورزم وتمام دنیام جادوعه. اشناییتی با سایت و گروهبندی و شرکت در کلاس های درس ندارم اگه میشه راهنماییم کنید.
———
پاسخ:
سلام.
برای ورود به ایفای نقش و معرفی شخصیت اول باید با توجه به یکی از تصاویر اینجا، یک داستان در اینجا بنویسی. بعد که تایید شدی میتونی بری گروه بندی و بعدش بیای اینجا.
مطالعه کنید: قوانین ورود به ایفای نقش
———
پاسخ:
سلام.
برای ورود به ایفای نقش و معرفی شخصیت اول باید با توجه به یکی از تصاویر اینجا، یک داستان در اینجا بنویسی. بعد که تایید شدی میتونی بری گروه بندی و بعدش بیای اینجا.
مطالعه کنید: قوانین ورود به ایفای نقش
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/9 21:28:47
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/9 21:29:38
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/9 21:29:38
Paniz. T
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/05/16
تولد نقش: 1393/05/22
آخرین ورود: دوشنبه 17 بهمن 1401 11:11
از: …
پستها:
742

شخصیت نام:رون ویزلی
جنسیت :مرد
چوبدستی:از جنس درخت بید و موی دم اسب تک شاخ
رنگ مو: قرمز آتشین
محل اقامت: پناهگاه
گروه: گروه قرمز و طلایی گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: اصیل
توضیح کوتاه:فرزند ششم از یک خانواده نه نفری ام که مثل سایر برادرانم برای تحصیل به هاگوارتز میرم و در اونجا دو دوست گرانبها به نامهای هری پاتر و هرمیون گرنجر پیدا میکنم. از اولین سال ورود من به هاگوارتز و آشنا شدن با هری پاتر اتفاقات زیادی در هاگگوارتز رخ میدهد که ما هم در آن اتفاق ها حضور داریم....
ویژگی های ظاهری: مو قرمز دوست داشتنی به همراه صورت پر از کک و مک و به طور کلی جنتلمنم
ویژگی های اخلاقی: از مقایسه شدن نفرت دارم دوست دارم همیشه تک و همیشه تو چشم باشم
-----
دسترسی گریفیندور مجدداً داده شد.
جنسیت :مرد
چوبدستی:از جنس درخت بید و موی دم اسب تک شاخ
رنگ مو: قرمز آتشین
محل اقامت: پناهگاه
گروه: گروه قرمز و طلایی گریفیندور
مدرسه: هاگوارتز
نژاد: اصیل
توضیح کوتاه:فرزند ششم از یک خانواده نه نفری ام که مثل سایر برادرانم برای تحصیل به هاگوارتز میرم و در اونجا دو دوست گرانبها به نامهای هری پاتر و هرمیون گرنجر پیدا میکنم. از اولین سال ورود من به هاگوارتز و آشنا شدن با هری پاتر اتفاقات زیادی در هاگگوارتز رخ میدهد که ما هم در آن اتفاق ها حضور داریم....
ویژگی های ظاهری: مو قرمز دوست داشتنی به همراه صورت پر از کک و مک و به طور کلی جنتلمنم
ویژگی های اخلاقی: از مقایسه شدن نفرت دارم دوست دارم همیشه تک و همیشه تو چشم باشم
-----
دسترسی گریفیندور مجدداً داده شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/7 21:41:23

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/02/05
تولد نقش: 1399/02/15
آخرین ورود: یکشنبه 13 مهر 1399 03:42
از: قلعه هاگوارتز
پستها:
7

سلام مدیر مدرسه. آیا مایل هستید وارد مدرسه جادوگری هاگوارتز بشوید اصلا نمیذاره رول جادویی خودمو بنویسم یه جن موکل فرستاد پشت سرم فقط کنترل ذهن میکنه نه میذاره چفت کنم نه میذاره رول خودمو بنویسم اجازه نمیده ثبت جادو کنم اصلا چوب جادومو هزاران بار کپی کرده حتی با هک جادویی دسترسی منو از اسلیترین پاک کرده
-----
دسترسی اسلیترین مجدداً داده شد.
-----
دسترسی اسلیترین مجدداً داده شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/7 21:42:57
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1392/04/27
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: سهشنبه 6 آذر 1403 06:05
از: دوستان جانی مشکل توان بریدن!
پستها:
152

سلام
نام:دابی
جنسیت: مذکر
گروه : گریفندور
ویژگی ظاهری : دابی قد کوتاهی داره قربان. انگشت ها شم خیلی باریک و درازه. بینی نوک تیزی داره و گوش هاش هم مثل خفاشه. اما دابی انقدر اونا رو لای در کابینت و زیر اتو گذاشته، همیشه کمبوده و دچار سوختگی درجه دو هست قربان.
رنگ چشم: سبز، خیلی هم گنده
مو : ندارد
چوب جادو : جن های خونگی چوب دستی ندارند.
علاقه ها: نجات هری پاتر، و اقوامش. بد گویی پشت سر ارباب سابقش... دابی بد...! بوممم!
شغل: شاغل در مدرسه جادوگری هاگوارتز
محل زندگی: هاگوارتز
معرفی دابی: دابی جن خونگی آزاده، مدتی خدمتکار خانواده مالفوی بود. بعد از مدتی به دست هری پاتر آزاد شد و تا آخر عمرش به اون کمک کرده. سرانجام به دست بلاتریکس لسترنج و با چاقوی نقره ای او، در راه نجات هری پاتر به قتل رسید.
دسترسی ام به گروه گریفندور رو میشه برگردونین لطفا؟
ممنون
تایید شد.
خوش برگشتی.
نام:دابی
جنسیت: مذکر
گروه : گریفندور
ویژگی ظاهری : دابی قد کوتاهی داره قربان. انگشت ها شم خیلی باریک و درازه. بینی نوک تیزی داره و گوش هاش هم مثل خفاشه. اما دابی انقدر اونا رو لای در کابینت و زیر اتو گذاشته، همیشه کمبوده و دچار سوختگی درجه دو هست قربان.
رنگ چشم: سبز، خیلی هم گنده
مو : ندارد
چوب جادو : جن های خونگی چوب دستی ندارند.
علاقه ها: نجات هری پاتر، و اقوامش. بد گویی پشت سر ارباب سابقش... دابی بد...! بوممم!
شغل: شاغل در مدرسه جادوگری هاگوارتز
محل زندگی: هاگوارتز
معرفی دابی: دابی جن خونگی آزاده، مدتی خدمتکار خانواده مالفوی بود. بعد از مدتی به دست هری پاتر آزاد شد و تا آخر عمرش به اون کمک کرده. سرانجام به دست بلاتریکس لسترنج و با چاقوی نقره ای او، در راه نجات هری پاتر به قتل رسید.
دسترسی ام به گروه گریفندور رو میشه برگردونین لطفا؟
ممنون
تایید شد.
خوش برگشتی.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1399/6/6 23:43:56
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/03/12
تولد نقش: 1399/06/06
آخرین ورود: جمعه 20 خرداد 1401 12:14
از: این جا تا اونجا که منم کلی فاصله ـَس
پستها:
17

نام:مانامی ایچیجو
گروه:اسلیترین
نژاد:دو رگه (پدر:خون آشام_مادر:جادوگر)
سپرمدافع:گربه
ویژگی های ظاهری:موهای روشنی که همیشه دو طرف سرش میبنده و چتری هاش رو بلند نگه میداره تا چشمای بزرگ و سردش رو زیر اون ها تا حدودی پنهان کنه. دندون های نیشش رو از پدرش به ارث برده هرچند که خون آشام نیست. جثه ریز و قد متوسطی داره که باعث میشه سرعت عملش بالا باشه و به سرعت از مهلکه فرار کنه.
زندگی:مانامی در لندن متولد شد و تمام زندگیش رو هم همون جا سپری کرد. اولین فرزند از خانواده پنج نفره ای بود که به عنوان عجیب ترین و پر مشکل ترین خانواده محل زندگیشون محسوب میشد. پدرش در هشت سالگیش اون هارو ترک کرد و مانامی هیچوقت علاقه ای به صحبت کردن درباره پدرش نداشت به همین علت اطلاعات زیادی دربارش موجود نیست.
با توجه به زندگی سختی که داشت از سن پایین مشغول به کار شد و این نشونه روحیه تلاش گرش بود که در مسیر مشاغل زیرزمینی و غیرقانونی به کار گرفته شد، به طوری که وقتی به هجده سال رسید چندین مرتبه به جرم استفاده از سلاح سرد و دزدی دستگیر شده بود البته با افزایش سن بیشتر در مسیر درست تری قرارگرفت و تا حدودی تونست زندگیش رو کنترل کنه و تبدیل به جادوگر برجسته و توانمندی بشه.
-------
تایید شد!
گروه:اسلیترین
نژاد:دو رگه (پدر:خون آشام_مادر:جادوگر)
سپرمدافع:گربه
ویژگی های ظاهری:موهای روشنی که همیشه دو طرف سرش میبنده و چتری هاش رو بلند نگه میداره تا چشمای بزرگ و سردش رو زیر اون ها تا حدودی پنهان کنه. دندون های نیشش رو از پدرش به ارث برده هرچند که خون آشام نیست. جثه ریز و قد متوسطی داره که باعث میشه سرعت عملش بالا باشه و به سرعت از مهلکه فرار کنه.
زندگی:مانامی در لندن متولد شد و تمام زندگیش رو هم همون جا سپری کرد. اولین فرزند از خانواده پنج نفره ای بود که به عنوان عجیب ترین و پر مشکل ترین خانواده محل زندگیشون محسوب میشد. پدرش در هشت سالگیش اون هارو ترک کرد و مانامی هیچوقت علاقه ای به صحبت کردن درباره پدرش نداشت به همین علت اطلاعات زیادی دربارش موجود نیست.
با توجه به زندگی سختی که داشت از سن پایین مشغول به کار شد و این نشونه روحیه تلاش گرش بود که در مسیر مشاغل زیرزمینی و غیرقانونی به کار گرفته شد، به طوری که وقتی به هجده سال رسید چندین مرتبه به جرم استفاده از سلاح سرد و دزدی دستگیر شده بود البته با افزایش سن بیشتر در مسیر درست تری قرارگرفت و تا حدودی تونست زندگیش رو کنترل کنه و تبدیل به جادوگر برجسته و توانمندی بشه.
-------
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/6 6:34:59
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/06/03
تولد نقش: 1399/06/03
آخرین ورود: جمعه 5 شهریور 1400 15:00
از: بدشانس بودن متنفرم!
پستها:
54

نام: افلیا راشدن
گروه: ریونکلاو
چوب دستی: ساخته شده از چوب درخت آتش، ۲۵ سانتی متر با ریسه قلب اژدها، انعطاف پذیر
پاترونوس: عقاب
علاقه مندی ها: کتاب خوندن، علامت شوم، موسیقی و ورزش( کوییدیج و دوچرخه سواری )
ویژگی های ظاهری: قد متوسطی داره با موهای خیلی کوتاه و مشکی که بیشتر اوقات روی پیشونیش پخش میشه.اکثر وقتا لباسای مشکی و پسرونه میپوشه( که اصولا از برادرش کش میره :/)
ویژگی های اخلاقی: همیشه یه راهی پیدا میکنه تا قوانین رو بپیچونه و یه ماجراجویی جدید برای خودش درست کنه( البته بعضی وقتا بیشتر شبیه دردسر میشه تا ماجراجویی!)
معمولا اوقات تنهاییش رو به کتاب خوندن یا نوازندگی میگذرونه.
هرجایی ببینیدش یه هدفون مشکی روی گوشهاش گذاشته و داره آهنگ گوش میده...( واقعا مسخرس که آهنگ گوش کردن سر کلاس ممنوعه! )
سرکلاس به ظاهر داره به حرفای پروفسور گوش میده...اما در واقع توی ذهنش داره برنامه ریزیه یک گردش مخفی به جنگل ممنوعه رو میچینه!!
به مرگخوار بودن، علامت شوم و همهی این چیزا علاقه داره!
اون یه جانورنماس و میتونه به عقاب تبدیل بشه اما کسی از این موضوع خبر نداره...!
----
تایید شد!
گروه: ریونکلاو
چوب دستی: ساخته شده از چوب درخت آتش، ۲۵ سانتی متر با ریسه قلب اژدها، انعطاف پذیر
پاترونوس: عقاب
علاقه مندی ها: کتاب خوندن، علامت شوم، موسیقی و ورزش( کوییدیج و دوچرخه سواری )
ویژگی های ظاهری: قد متوسطی داره با موهای خیلی کوتاه و مشکی که بیشتر اوقات روی پیشونیش پخش میشه.اکثر وقتا لباسای مشکی و پسرونه میپوشه( که اصولا از برادرش کش میره :/)
ویژگی های اخلاقی: همیشه یه راهی پیدا میکنه تا قوانین رو بپیچونه و یه ماجراجویی جدید برای خودش درست کنه( البته بعضی وقتا بیشتر شبیه دردسر میشه تا ماجراجویی!)
معمولا اوقات تنهاییش رو به کتاب خوندن یا نوازندگی میگذرونه.
هرجایی ببینیدش یه هدفون مشکی روی گوشهاش گذاشته و داره آهنگ گوش میده...( واقعا مسخرس که آهنگ گوش کردن سر کلاس ممنوعه! )
سرکلاس به ظاهر داره به حرفای پروفسور گوش میده...اما در واقع توی ذهنش داره برنامه ریزیه یک گردش مخفی به جنگل ممنوعه رو میچینه!!
به مرگخوار بودن، علامت شوم و همهی این چیزا علاقه داره!
اون یه جانورنماس و میتونه به عقاب تبدیل بشه اما کسی از این موضوع خبر نداره...!
----
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/5 9:12:01
کار من نبود... خودش یهو اینطور شد! 

جزئیات کاربر

نام: چارلز ماچین
گروه: اسلایترین
چوب دستی: چوب سرو کهنسال با هسته ایی از موی قلب اژدها
ویژگی ظاهری: قدی معمول با موهای مشکی و کمی اضافه وزن
ویژگی اخلاقی: کم حرف و اهل عمل، وفادار به ارباب و دوستانش
خلاصه زندگی: اون طوری که به من گفتن از جایی دور اومدیم که عاشق گاوبازین.چهارمین فرزند ماچین پیر.
اولی کت و شلوار پوشیده و نوکری خوب برای وزارت خونس.دومی هم کت شلوار داره ولی برا خودشه. همش یه سریا دنبالشن ولی هیچ وقت حریفش نمیشن فقط میدونم چیز میز میاره میبره. پسر خوبیه.
آخریم هر بار یه جایی میره یه حیون میاره میبره تو انباریش نمیدونم چی کار داره میکنه.
چنبار شیطنت کردم زیاد مهم نبود ولی بابامو عصبانی کرد. آخه آتیش زدن ساختمون ماگلا مگه مشکلی داره نه واقعا چراااا چه ایرادی داره. به خاطر همین کارا بود نمیخاستن منو بفرستن ولی خوب راضیشون کردم یعنی راضی شدن چون میموندم معلوم نبود دیگه کجا آتیش بگیره.
-----
تایید شد!
گروه: اسلایترین
چوب دستی: چوب سرو کهنسال با هسته ایی از موی قلب اژدها
ویژگی ظاهری: قدی معمول با موهای مشکی و کمی اضافه وزن
ویژگی اخلاقی: کم حرف و اهل عمل، وفادار به ارباب و دوستانش
خلاصه زندگی: اون طوری که به من گفتن از جایی دور اومدیم که عاشق گاوبازین.چهارمین فرزند ماچین پیر.
اولی کت و شلوار پوشیده و نوکری خوب برای وزارت خونس.دومی هم کت شلوار داره ولی برا خودشه. همش یه سریا دنبالشن ولی هیچ وقت حریفش نمیشن فقط میدونم چیز میز میاره میبره. پسر خوبیه.
آخریم هر بار یه جایی میره یه حیون میاره میبره تو انباریش نمیدونم چی کار داره میکنه.
چنبار شیطنت کردم زیاد مهم نبود ولی بابامو عصبانی کرد. آخه آتیش زدن ساختمون ماگلا مگه مشکلی داره نه واقعا چراااا چه ایرادی داره. به خاطر همین کارا بود نمیخاستن منو بفرستن ولی خوب راضیشون کردم یعنی راضی شدن چون میموندم معلوم نبود دیگه کجا آتیش بگیره.
-----
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/4 21:33:51
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1395/08/22
تولد نقش: 1395/08/23
آخرین ورود: یکشنبه 14 دی 1404 17:05
از: من دور شو!
پستها:
202

به نام ارباب شروع می کنیم معرفی مونو!
نام: پالی
نام خانوادگی: چپمنِ چپمن زاده اصل (پ ن: نه چَپمَن، نه چِپمِن، نه چپ مرد، نه مردِ چپ. چِپمَن هستم)
رتبه خون: از هفت جد و آبادم اصیل زاده بودن و می مونن
چوبدستی: چوب فندق دارای موی تک شاخ و بسیار انعطاف پذیر
گروه: گریفیندور همیشه سربلند
پترونوس: قو
بوگارت: از دست دادن خاصیتم
مهارت ویژه: گرگینه و براین اساس حواس پنج گانه م هفت برابر انسان های عادیه، بسیارفضول دقیق به محیط اطرافم هستم و همه چیز رو می شنوم. دگرگون نما ضعیفم فقط رنگ چشمام بسته به احساسی که دارم تغییر می کنن.
قسمت های بعدی مربوط به مقاله ای که پیام امروز درباره من به تازگی چاپ کرده:
علاقه مندی:
عاشق نوشت کتاب های چرت و پرته. به تازگی کتابی به اسم "خاطرات یک گرگینه" چاپ کرده که درباره زندگی هم نوع و هم قطارش؛ فنریر گری بکه. و قراره به زودی نقد همین کتاب رو منتشر کنه. عاشق فیلم های آبکی (مخصوصا ترکیه ای) مثل گعشق اجاره ای" و گتایتانیک"ـه و هر دفعه تماشا می کنه اشکش درمیاد. ادعا می کنه در مسابقه "ساحره شایسته" شرکت کرده و برنده شده؛ مدرکی دال بر این ادعا وجود نداره. همچنین ادعا می کنه که از "ویچریا سکرت"، "ووچی" و مجله "ویچوگ" پشنهادی مبنا بر مدل شدنش ارسال شده؛ که صحت هیچکدوم تایید نشده.
ویژگی ظاهری:
پالی دختری رنگ پریده ایه، با چشم هایی که در اصل عسلی هستن موهایقرمز نارنجی, دماغی بسیار کوچک و قدی نسبتا کوتاهه. ریزه و جثه کوچیکی داره به خاطر همین همه جا خودشو سریع جا می کنه. میشه گفت قیافه با نمکی داره و می تونه چشماش رو بسته به احساسی که داره؛ به قهوه ای یا سبز تغییر بده. همیشه لباس های عجیب غریب می پوشه تا به قول خودش نشون بده "خیلی خاص"ـه؛ همیشه هم یه خروار اکلیل رو سر تا پاش می پاشه که بدرخشه.
ویژگی اخلاقی:
پالی اخلاقیات بسیار خاصی داره. حسود، خودبزرگ بین، فکر می کنه خیلی خاصه، فکر می کنه خیلی مهمه، بر خلاف طبیعتش گیاه خواره و به گوشت حساسی داره, عاشق و دلباخته رودولف لسترنجه، دیوونه ودمدمی مزاج و افسرده ست.
زندگی نامه نه چندان کوتاه:
جونم براتون بگه، از وقتی این پالی پا به عرصه وجود گذاشت "خاصیّت" از سرو پاش می بارید. طوری که همین که به دنیا اومد و بانگی از گریه رو سر داد پدر و مادرش تو دلشون گفتن بدبخت شدیم؛ درمانگرم دستشو رو شونشون گذاشت و گفت " خدا صبرتون بده".
پالی از بدو تولد هر چیزی که می خواست رو بدست می آورد نه اینکه دختر دوستداشتنی باشه ها، نه! با گریه، جنگ و دعوا. پدرمادرشم چونازش می ترسیدن خیلی دوستش داشتن، هرچی می خواست رو براش فراهم می کردن.
تا پنج سالگی پالی هیچ نشانه ای از جادوگر بودن از خودش نشون نداد؛ دیگه پدر مادرش مطمئن شده بودن که پالی یه فشفشه ست.؛ کم کم خیالشون داشت راحت می شد که، پالی با جادو زد سه تا دختر خاله ش رو شتک کرد و گربه همسایه رو هم در جا خشک کرد. هیچی دیگه پدر و مادرش فهمیدن هیچ جوره نمی تونن پالی رو کنترل کنن از یه طرف همه رو میزد، از طرف دیگه گرگینه بود، از اونجایی که می ترسیدن اگه سرشو زیر آب کنن روحش برگرده و انتقام بگیره دختر کوچولوشونو خیلی دوست داشتن، تصمیم به نقل مکان گرفتن.
پالی تا یازده سالگی همه جوره پدر مادرش رو اذیت می کرد. مخصوصا یه اخلاق دیگه هم پیدا کرده بود؛ خودبزرگ بینی شدید. فکر می کرد یه تیکه الماسه که از آسمون به زمین افتاده. تا اینکه وقتی یازده سالش شد، بالاخره وارد هاگوارتز شد. پدر و مادرش فکر کردن حالا که رفته می تونن یکم زندگی کنن، اما غافل از اینکه دردسر هاشون تازه شروع شده بود. پالی هر روز از مدرسه جغد می فرستاد و وسایل مختلف از پدر و مادرش می خواست. این ماجرا تا دوازده سالگی اون ادامه داشت؛ تا اینکه پدر مادر پالی تصمیم گرفتن با آتش سوزی الکی مرگ خودشون رو جعل کنن و نفس راحتی از دست دختر از خود راضی شون، بکشن. تا الان هم اطلاعی از مکان و محل زندگی اونها وجود نداره.
در هاگوارتز پالی در گروه گریفیندور قرار داشت اما، بویی از وفاداری و شهامت مشهور اون گروه نبرده بود؛صرفا چون اسمش تو لیست گریفیندوری ها بود، توی اون گروه قرار گرفته بود. اما عشق و علاقه ش نسبت به گریف خروار خروار بود. طوری که نیمی از لباس هاش به افتخار گریف قرمز بودن. هیچ کسی تحمل رفتار بد پالی رو نداشت اما کسی هم به روش نمی آورد. چون پالی دختر محبوب گریف بود. در واقع همه ازش می ترسیدن اون حتی تو جشن هاگ کامینگ، طی سال های متوالی هاگ کویین شده بود.
تا سال پنجم به قلدری هاش تو مدرسه ادامه داد. اما دیگه خسته شده بود قلدری علیه بچه مدرسه ای ها چیز باحال و خاصی نبود. بعد چند وقت مطالعه و تحقیق، پالی جایگاه اصلیش رو کشف کرد اون باید مرگخوار می شد. توی سال ششم تحصیلش در هاگوارز دست به کارهای خیلی بدی زد که باعث شد تا چهار سال توی آزکابان آب خنک بخوره.
بعد از چهار سال طاقت فرسا در حالی که چیزی از روح پالی باقی نمونده بود، فرار کرد و به مکان ابدیش یعنی پیش لرد سیاه برگشت.
در حال حاضر پالی در خانه ریدل اوقات خوبی رو میگذرونه!
جایگزین شه لطفا!
------
جایگزین شد.
نام: پالی
نام خانوادگی: چپمنِ چپمن زاده اصل (پ ن: نه چَپمَن، نه چِپمِن، نه چپ مرد، نه مردِ چپ. چِپمَن هستم)
رتبه خون: از هفت جد و آبادم اصیل زاده بودن و می مونن
چوبدستی: چوب فندق دارای موی تک شاخ و بسیار انعطاف پذیر
گروه: گریفیندور همیشه سربلند
پترونوس: قو
بوگارت: از دست دادن خاصیتم
مهارت ویژه: گرگینه و براین اساس حواس پنج گانه م هفت برابر انسان های عادیه، بسیار
قسمت های بعدی مربوط به مقاله ای که پیام امروز درباره من به تازگی چاپ کرده:
علاقه مندی:
عاشق نوشت کتاب های چرت و پرته. به تازگی کتابی به اسم "خاطرات یک گرگینه" چاپ کرده که درباره زندگی هم نوع و هم قطارش؛ فنریر گری بکه. و قراره به زودی نقد همین کتاب رو منتشر کنه. عاشق فیلم های آبکی (مخصوصا ترکیه ای) مثل گعشق اجاره ای" و گتایتانیک"ـه و هر دفعه تماشا می کنه اشکش درمیاد. ادعا می کنه در مسابقه "ساحره شایسته" شرکت کرده و برنده شده؛ مدرکی دال بر این ادعا وجود نداره. همچنین ادعا می کنه که از "ویچریا سکرت"، "ووچی" و مجله "ویچوگ" پشنهادی مبنا بر مدل شدنش ارسال شده؛ که صحت هیچکدوم تایید نشده.
ویژگی ظاهری:
پالی دختری رنگ پریده ایه، با چشم هایی که در اصل عسلی هستن موهای
ویژگی اخلاقی:
پالی اخلاقیات بسیار خاصی داره. حسود، خودبزرگ بین، فکر می کنه خیلی خاصه، فکر می کنه خیلی مهمه، بر خلاف طبیعتش گیاه خواره و به گوشت حساسی داره, عاشق و دلباخته رودولف لسترنجه، دیوونه ودمدمی مزاج و افسرده ست.
زندگی نامه نه چندان کوتاه:
جونم براتون بگه، از وقتی این پالی پا به عرصه وجود گذاشت "خاصیّت" از سرو پاش می بارید. طوری که همین که به دنیا اومد و بانگی از گریه رو سر داد پدر و مادرش تو دلشون گفتن بدبخت شدیم؛ درمانگرم دستشو رو شونشون گذاشت و گفت " خدا صبرتون بده".
پالی از بدو تولد هر چیزی که می خواست رو بدست می آورد نه اینکه دختر دوستداشتنی باشه ها، نه! با گریه، جنگ و دعوا. پدرمادرشم چون
تا پنج سالگی پالی هیچ نشانه ای از جادوگر بودن از خودش نشون نداد؛ دیگه پدر مادرش مطمئن شده بودن که پالی یه فشفشه ست.؛ کم کم خیالشون داشت راحت می شد که، پالی با جادو زد سه تا دختر خاله ش رو شتک کرد و گربه همسایه رو هم در جا خشک کرد. هیچی دیگه پدر و مادرش فهمیدن هیچ جوره نمی تونن پالی رو کنترل کنن از یه طرف همه رو میزد، از طرف دیگه گرگینه بود، از اونجایی که
پالی تا یازده سالگی همه جوره پدر مادرش رو اذیت می کرد. مخصوصا یه اخلاق دیگه هم پیدا کرده بود؛ خودبزرگ بینی شدید. فکر می کرد یه تیکه الماسه که از آسمون به زمین افتاده. تا اینکه وقتی یازده سالش شد، بالاخره وارد هاگوارتز شد. پدر و مادرش فکر کردن حالا که رفته می تونن یکم زندگی کنن، اما غافل از اینکه دردسر هاشون تازه شروع شده بود. پالی هر روز از مدرسه جغد می فرستاد و وسایل مختلف از پدر و مادرش می خواست. این ماجرا تا دوازده سالگی اون ادامه داشت؛ تا اینکه پدر مادر پالی تصمیم گرفتن با آتش سوزی الکی مرگ خودشون رو جعل کنن و نفس راحتی از دست دختر از خود راضی شون، بکشن. تا الان هم اطلاعی از مکان و محل زندگی اونها وجود نداره.
در هاگوارتز پالی در گروه گریفیندور قرار داشت اما، بویی از وفاداری و شهامت مشهور اون گروه نبرده بود؛
تا سال پنجم به قلدری هاش تو مدرسه ادامه داد. اما دیگه خسته شده بود قلدری علیه بچه مدرسه ای ها چیز باحال و خاصی نبود. بعد چند وقت مطالعه و تحقیق، پالی جایگاه اصلیش رو کشف کرد اون باید مرگخوار می شد. توی سال ششم تحصیلش در هاگوارز دست به کارهای خیلی بدی زد که باعث شد تا چهار سال توی آزکابان آب خنک بخوره.
بعد از چهار سال طاقت فرسا در حالی که چیزی از روح پالی باقی نمونده بود، فرار کرد و به مکان ابدیش یعنی پیش لرد سیاه برگشت.
در حال حاضر پالی در خانه ریدل اوقات خوبی رو میگذرونه!
جایگزین شه لطفا!
------
جایگزین شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پالی چپمن در 1399/5/31 18:36:23
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/5/31 21:45:20
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/5/31 21:45:20
shine bright like a diamond!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج