
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
3 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

نام
سوروس اسنیپ
جنسیت:
مرد
رنگ مو:
سیاه
رنگ چشم:
سیاه
تاریخ تولد:
۹ ژانویهٔ ۱۹۵۹
تاریخ مرگ:
۲ مهٔ ۱۹۹۸ (۳۸ سال)
محل اقامت:
بنبست اسپینر
هاگوارتز
گروه:
اسلیترین
مدرسه:
هاگوارتز
نژاد:
شاهزاده دورگه
خانواده:
توبیاس اسنیپ (پدر)
آیلین پرنس (مادر)
سپر مدافع:
گوزن ماده
قدرتهای ویژه:
معجون سازی
چفت شدگی یا دفاع ذهنی
تسلط بر هنرها و جادوهای سیاه
پرواز بدون بهره از جاروی پرواز
شغل:
استاد درس معجونها (۱۹۹۶–۱۹۸۰)
استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷–۱۹۹۶)
مدیر هاگوارتز(۱۹۹۸–۱۹۹۷)
عضویت در:
مرگخواران (۱۹۸۰–۱۹۷۸)
محفل ققنوس (۱۹۹۷–۱۹۸۱)
توضیحات
پروفسور سوروس اسنیپ (۱۹۹۸–۱۹۶۰) ابتدا استاد درس معجونسازی (۱۹۹۶–۱۹۸۱) بودهاست و سپس سمت تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷–۱۹۹۶) را در مدرسه هاگوارتز عهدهدار شد و در نهایت به مقام مدیریت هاگوارتز (۱۹۹۸–۱۹۹۷) رسید. وی عهدهدار یک نقش بسیار مهم، پر خطر و پنهانی در جنگ علیه لرد ولدمورت بود. اسنیپ بهطور نیمهاصیل از مادری جادوگر به نام آیلین پرنس و پدری مشنگ و غیر جادوگر به نام توبیاس اسنیپ زاده شد. علیرغم وجود قدرت و ماهیت جادوگری در خانواده اسنیپ، آنها در منطقهای مشنگنشین و غیر جادوگر به نام بنبست اسپینر زندگی میکردهاند، جایی که در مجاورت و همسایگی خانه خانواده اونز بود. سوروس اسنیپ به لطف این همسایگی در سن ۹ سالگی با دو فرزند خانواده اونز، یعنی لیلی (مادر هری پاتر) و پتونیا آشنا شد و احساس عمیقی از علاقه به لیلی اونز را در خود درک نمود و از این رو با لیلی دوست صمیمی شد. وی در سال ۱۹۷۱ اولین سال تحصیلی خود را در هاگوارتز آغاز نمود و در گروه اسلیترین قرار گرفت. سوروس خیلی زود دشمنی خود را با جیمز پاتر (پدر هری پاتر) و سیریوس بلک بروز داد و از این جهت نیز همواره قربانی زورگویی و شیطنتهای پاتر و بلک در محیط هاگوارتز میشد. اسنیپ در جوانی گرایش و علاقه خویش را به جادوهای سیاه نشان داد و به برتری خون خالص مادری خود در گروه اسلیترین در برابر عشق و دوستی به لیلی اونز تأکید زیادی داشت؛ چرا که لیلی یک مشنگزاده بود و از اصالت جادوگری برخوردار نبودهاست. این موضوع رابطه دوستانه سوروس اسنیپ و لیلی وانز را در تنگنا قرار داد. اسنیپ پس از اتمام و ترک مدرسه به همراه عده زیادی از همکلاسیها و دوستان اسلیترینی خود وارد جمع مرگخواران شد و به آنها پیوست خیلی زود و مدت کمی قبل از کشته شدن لیلی اونز و جیمز پاتر بدست لرد ولدمورت، اسنیپ موضع خود را تغییر داد و به سمت عضویت در محفل ققنوس گام برداشت و در جنگ جادوگری دوم از اعضای مهم و اصلی محفل ققنوس بود. وی با وجود ترس زیاد در نهایت موفق شد از تحقیقات لرد ولدمورت در رابطه با موضوع وفاداری خود جلوگیری کند. بر خلاف عقیده بسیاری دیگر در مورد اعتماد به او، آلبوس دامبلدور بنا بر دلایل و حقایقی به اسنیپ اعتماد کامل داشت که این دلایل میان آن دو تا زمان مرگشان پایدار ماند. طبق مرگ وی، این دلیل همان عشق و علاقه وی به لیلی اونز بوده که موجب تغییر موضع او شده تا به دامبلدور بپیوندد و گامی در راستای مقابله در برابر لرد ولدمورت بردارد. ارتباط بین سوروس اسنیپ و آلبوس دامبلدور نوع عجیب و خاصی از وفاداری بودهاست؛ تا جایی که اسنیپ حاضر به پذیرش کشتن دامبلدور به درخواست و نظر خود دامبلدور شد. پیش از کشته شدن دامبلدور، اسنیپ به او قول داد تا دانش آموزان هاگوارتز را در برابر مرگخواران محافظت کند چون مرگخواران احتمالاً همانطور که وزارت جادوگری را در دست خواهند گرفت، هاگوارتز را نیز بدست خواهند گرفت. بعدها اسنیپ در نبرد هاگوارتز دخالت کوتاهی داشت اما به عقیده لرد ولدمورت، اسنیپ بهطور ناخواسته ارباب ابر چوبدستی شده بود و در نهایت بدست لرد ولدمورت به قتل رسید که در حقیقت عقیده او دربارهٔ اسنیپ کاملاً اشتباه بود. پس از مرگ او، هری پاتر او را به درستی شناخت و مطمئن شد که تندیس سوروس اسنیپ همانند یک قهرمان برای همیشه در هاگوارتز باقی خواهد ماند.
------
شما در گریفیندور پذیرفته شدید. در نتیجه شخصیتی که معرفی می کنید یا باید گریفیندوری باشه یا گروه هاگوارتز مشخصی نداشته باشه (در انتهای پستی قبلی راهنمایی شدید) که باهاش برین گریفیندور. اسنیپ جدا از اینکه توسط این کاربر قبلا گرفته شده، یک اسلیترینی هست و نمیتونید باهاش برین گریفنیدور حتی اگر آزاد هم می بود.
تایید نشد!
سوروس اسنیپ
جنسیت:
مرد
رنگ مو:
سیاه
رنگ چشم:
سیاه
تاریخ تولد:
۹ ژانویهٔ ۱۹۵۹
تاریخ مرگ:
۲ مهٔ ۱۹۹۸ (۳۸ سال)
محل اقامت:
بنبست اسپینر
هاگوارتز
گروه:
اسلیترین
مدرسه:
هاگوارتز
نژاد:
شاهزاده دورگه
خانواده:
توبیاس اسنیپ (پدر)
آیلین پرنس (مادر)
سپر مدافع:
گوزن ماده
قدرتهای ویژه:
معجون سازی
چفت شدگی یا دفاع ذهنی
تسلط بر هنرها و جادوهای سیاه
پرواز بدون بهره از جاروی پرواز
شغل:
استاد درس معجونها (۱۹۹۶–۱۹۸۰)
استاد درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷–۱۹۹۶)
مدیر هاگوارتز(۱۹۹۸–۱۹۹۷)
عضویت در:
مرگخواران (۱۹۸۰–۱۹۷۸)
محفل ققنوس (۱۹۹۷–۱۹۸۱)
توضیحات
پروفسور سوروس اسنیپ (۱۹۹۸–۱۹۶۰) ابتدا استاد درس معجونسازی (۱۹۹۶–۱۹۸۱) بودهاست و سپس سمت تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷–۱۹۹۶) را در مدرسه هاگوارتز عهدهدار شد و در نهایت به مقام مدیریت هاگوارتز (۱۹۹۸–۱۹۹۷) رسید. وی عهدهدار یک نقش بسیار مهم، پر خطر و پنهانی در جنگ علیه لرد ولدمورت بود. اسنیپ بهطور نیمهاصیل از مادری جادوگر به نام آیلین پرنس و پدری مشنگ و غیر جادوگر به نام توبیاس اسنیپ زاده شد. علیرغم وجود قدرت و ماهیت جادوگری در خانواده اسنیپ، آنها در منطقهای مشنگنشین و غیر جادوگر به نام بنبست اسپینر زندگی میکردهاند، جایی که در مجاورت و همسایگی خانه خانواده اونز بود. سوروس اسنیپ به لطف این همسایگی در سن ۹ سالگی با دو فرزند خانواده اونز، یعنی لیلی (مادر هری پاتر) و پتونیا آشنا شد و احساس عمیقی از علاقه به لیلی اونز را در خود درک نمود و از این رو با لیلی دوست صمیمی شد. وی در سال ۱۹۷۱ اولین سال تحصیلی خود را در هاگوارتز آغاز نمود و در گروه اسلیترین قرار گرفت. سوروس خیلی زود دشمنی خود را با جیمز پاتر (پدر هری پاتر) و سیریوس بلک بروز داد و از این جهت نیز همواره قربانی زورگویی و شیطنتهای پاتر و بلک در محیط هاگوارتز میشد. اسنیپ در جوانی گرایش و علاقه خویش را به جادوهای سیاه نشان داد و به برتری خون خالص مادری خود در گروه اسلیترین در برابر عشق و دوستی به لیلی اونز تأکید زیادی داشت؛ چرا که لیلی یک مشنگزاده بود و از اصالت جادوگری برخوردار نبودهاست. این موضوع رابطه دوستانه سوروس اسنیپ و لیلی وانز را در تنگنا قرار داد. اسنیپ پس از اتمام و ترک مدرسه به همراه عده زیادی از همکلاسیها و دوستان اسلیترینی خود وارد جمع مرگخواران شد و به آنها پیوست خیلی زود و مدت کمی قبل از کشته شدن لیلی اونز و جیمز پاتر بدست لرد ولدمورت، اسنیپ موضع خود را تغییر داد و به سمت عضویت در محفل ققنوس گام برداشت و در جنگ جادوگری دوم از اعضای مهم و اصلی محفل ققنوس بود. وی با وجود ترس زیاد در نهایت موفق شد از تحقیقات لرد ولدمورت در رابطه با موضوع وفاداری خود جلوگیری کند. بر خلاف عقیده بسیاری دیگر در مورد اعتماد به او، آلبوس دامبلدور بنا بر دلایل و حقایقی به اسنیپ اعتماد کامل داشت که این دلایل میان آن دو تا زمان مرگشان پایدار ماند. طبق مرگ وی، این دلیل همان عشق و علاقه وی به لیلی اونز بوده که موجب تغییر موضع او شده تا به دامبلدور بپیوندد و گامی در راستای مقابله در برابر لرد ولدمورت بردارد. ارتباط بین سوروس اسنیپ و آلبوس دامبلدور نوع عجیب و خاصی از وفاداری بودهاست؛ تا جایی که اسنیپ حاضر به پذیرش کشتن دامبلدور به درخواست و نظر خود دامبلدور شد. پیش از کشته شدن دامبلدور، اسنیپ به او قول داد تا دانش آموزان هاگوارتز را در برابر مرگخواران محافظت کند چون مرگخواران احتمالاً همانطور که وزارت جادوگری را در دست خواهند گرفت، هاگوارتز را نیز بدست خواهند گرفت. بعدها اسنیپ در نبرد هاگوارتز دخالت کوتاهی داشت اما به عقیده لرد ولدمورت، اسنیپ بهطور ناخواسته ارباب ابر چوبدستی شده بود و در نهایت بدست لرد ولدمورت به قتل رسید که در حقیقت عقیده او دربارهٔ اسنیپ کاملاً اشتباه بود. پس از مرگ او، هری پاتر او را به درستی شناخت و مطمئن شد که تندیس سوروس اسنیپ همانند یک قهرمان برای همیشه در هاگوارتز باقی خواهد ماند.
------
شما در گریفیندور پذیرفته شدید. در نتیجه شخصیتی که معرفی می کنید یا باید گریفیندوری باشه یا گروه هاگوارتز مشخصی نداشته باشه (در انتهای پستی قبلی راهنمایی شدید) که باهاش برین گریفیندور. اسنیپ جدا از اینکه توسط این کاربر قبلا گرفته شده، یک اسلیترینی هست و نمیتونید باهاش برین گریفنیدور حتی اگر آزاد هم می بود.
تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/24 0:31:17
جزئیات کاربر

جنسیت :مذکر
نام : نویل لانگ باتم
گروه : گریفیندر
سپر مدافع :ببر نر
نژاد :اصیل زاده
سن : ۳۴
ویژگی های ظاهری : چشم های مشکی موه های لخت سیاه بدنی خوش فرم
ویژگی های اخلاقی : خوش قلب شجاعت زیاد خجالتی
عضویت : (الف دال ) ارتش دامبلدور محفل ققنوس عضو هیت وزارت سحر جادو
استعداد : گیاه شناسی دفاع در برابر جادوی سیاه
چوب دستی : از جنس چوب البالو با هسته موی تک شاخ
جارو : اذرخش ۲۰۱۹
حیوان خانگی: وزغی به نام تری ور
توضیحات داستان او همسال هری پاترمیباشدو در در گروه گریفندور قرار دارد
وی صورتی گرد دارد و موهایی قهوه ای.تقریباً تپل و حسابی فراموشکار است.پدر و مادرش حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری میباشند. پسرآلیس و فرانک لانگ باتم است.با مادربزرگ سختگیرش زندگی میکند که حسابی از دست فراموشکاری هایش عاصی است
او در سال اول 10 امتیاز نصیب گریفندور کرد که باعث قهرمانی گروه گریفندور شد
او به هری پاتر کمک میکند که بتواند از طریق آتش آمبریج با سیریوس ارتباط برقرار کند. او همراه دیگر بچهها از جمله جینی و رون ویزلی، هرمیون گرنجر، لونا لاوگود و هری پاتر توسط آمبریج دستگیر میشود و در وزارتخوانه نویل همراه هری پاتر می جنگد ولی یک پیش گویی که ولدمورت به دنبالش بود را می شکند. همچنین در این هرمیون و رون و جینی می فهمند که پدر و مادر نویل حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری اند.
رون و هری و هرمیون به دنبال جان پیچها بودند نویل، لونا و جینی دوباره کلاسهای الف دال را تشکیل می دهند ولی زمانی که لونا را می دزدند و جینی مدرسه نمی آید او که یکی از سه سردسته این گروه است به ناچار آن را متوقف میکند و زمانی که هری برای پیدا کردن جان پیچ ولدمورت که نیم تاج ریونکلا است به هاگوارتز می آید نویل همراه با بقیه می جنگد و مار ولدمورت را که یک جان پیچ است نابود می سازد.
-----
متاسفانه لیست شخصیت ها کاملا به روز نشدن اخیراً. این شخصیت توسط این کاربر به تازگی گرفته شده. لطفاً شخصیت دیگه ای رو انتخاب کرده و مجددا معرفی کنید. می تونید از لیست دوم هم استفاده کنید که شخصیت های با گروه هاگوارتز نامشخص رو لیست کرده و باهاشون بری گریفیندور.
فعلا تایید نشد.
نام : نویل لانگ باتم
گروه : گریفیندر
سپر مدافع :ببر نر
نژاد :اصیل زاده
سن : ۳۴
ویژگی های ظاهری : چشم های مشکی موه های لخت سیاه بدنی خوش فرم
ویژگی های اخلاقی : خوش قلب شجاعت زیاد خجالتی
عضویت : (الف دال ) ارتش دامبلدور محفل ققنوس عضو هیت وزارت سحر جادو
استعداد : گیاه شناسی دفاع در برابر جادوی سیاه
چوب دستی : از جنس چوب البالو با هسته موی تک شاخ
جارو : اذرخش ۲۰۱۹
حیوان خانگی: وزغی به نام تری ور
توضیحات داستان او همسال هری پاترمیباشدو در در گروه گریفندور قرار دارد
وی صورتی گرد دارد و موهایی قهوه ای.تقریباً تپل و حسابی فراموشکار است.پدر و مادرش حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری میباشند. پسرآلیس و فرانک لانگ باتم است.با مادربزرگ سختگیرش زندگی میکند که حسابی از دست فراموشکاری هایش عاصی است
او در سال اول 10 امتیاز نصیب گریفندور کرد که باعث قهرمانی گروه گریفندور شد
او به هری پاتر کمک میکند که بتواند از طریق آتش آمبریج با سیریوس ارتباط برقرار کند. او همراه دیگر بچهها از جمله جینی و رون ویزلی، هرمیون گرنجر، لونا لاوگود و هری پاتر توسط آمبریج دستگیر میشود و در وزارتخوانه نویل همراه هری پاتر می جنگد ولی یک پیش گویی که ولدمورت به دنبالش بود را می شکند. همچنین در این هرمیون و رون و جینی می فهمند که پدر و مادر نویل حافظه شان را از دست داده اند و در سنت مانگو بستری اند.
رون و هری و هرمیون به دنبال جان پیچها بودند نویل، لونا و جینی دوباره کلاسهای الف دال را تشکیل می دهند ولی زمانی که لونا را می دزدند و جینی مدرسه نمی آید او که یکی از سه سردسته این گروه است به ناچار آن را متوقف میکند و زمانی که هری برای پیدا کردن جان پیچ ولدمورت که نیم تاج ریونکلا است به هاگوارتز می آید نویل همراه با بقیه می جنگد و مار ولدمورت را که یک جان پیچ است نابود می سازد.
-----
متاسفانه لیست شخصیت ها کاملا به روز نشدن اخیراً. این شخصیت توسط این کاربر به تازگی گرفته شده. لطفاً شخصیت دیگه ای رو انتخاب کرده و مجددا معرفی کنید. می تونید از لیست دوم هم استفاده کنید که شخصیت های با گروه هاگوارتز نامشخص رو لیست کرده و باهاشون بری گریفیندور.
فعلا تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اراد در 1399/3/23 11:25:28
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/23 11:40:34
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/23 11:41:11
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/23 11:40:34
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/23 11:41:11
جزئیات کاربر

نام :آرتور
نام گروه:هافلپاف
ویژگی های ظاهری:
رنگ مو : قرمز
رنگ چشم:سبز
ویژگی های اخلاقی:مهربان ، وفادار، باهوش،شجاع
چوبدستی:چوب درخت بلوط با مغز ریسه اژدها
جارو:نیمبوس 2018
معرفی کوتاه: آرتور پسری شجاع و دورگه بود که مادرش جادوگر و پدرش ماگل بود.
او پسری باهوش بود که دوستانش را در هیچ وضعیتی تنها نمی گذاشت و هیچ گاه به آنها خیانت نمی کرد .
خانواده مادر او نسل اندر نسل در گروه هافلپاف بودند و او هم به این گروه بسیار علا قه مند بود و مانند مادرش جادوگر خوبی بود.
-------
تایید شد!
نام گروه:هافلپاف
ویژگی های ظاهری:
رنگ مو : قرمز
رنگ چشم:سبز
ویژگی های اخلاقی:مهربان ، وفادار، باهوش،شجاع
چوبدستی:چوب درخت بلوط با مغز ریسه اژدها
جارو:نیمبوس 2018
معرفی کوتاه: آرتور پسری شجاع و دورگه بود که مادرش جادوگر و پدرش ماگل بود.
او پسری باهوش بود که دوستانش را در هیچ وضعیتی تنها نمی گذاشت و هیچ گاه به آنها خیانت نمی کرد .
خانواده مادر او نسل اندر نسل در گروه هافلپاف بودند و او هم به این گروه بسیار علا قه مند بود و مانند مادرش جادوگر خوبی بود.
-------
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/22 22:32:43
هر چی آدم چیزهای بیشتری رو دوست داشته باشه چیزهای بیشتری برای از دست دادن داره

جزئیات کاربر

نام: فلیمونت پاتر
گروه : گریفیندور
ویژگی های ظاهری:
رنگ مو : مشکی
رنگ چشم :شبز
ویژگی های اخلاقی : شجاع ، درونگرا ، راز دار ، مهربان ، وفادار
چوبدستی: چوب درخت بلوط با ریسه قلب اژدها
جارو :نیمبوس 2000
زندگی نامه: او پدر بزرگ پدری هری پاتر است و اطلاعات زیادی از او در دسترس نیست اما او مانند نوه خود در زمان تحصیلش در هاگوارتز معروف بود .
او بسیار شجاع بود و هیچ گاه دوستانش را در موقعیت های سخت تنها نمی گذاشت
-----
شما در هافلپاف پذیرفته شدید. لطفاً از لیست شخصیت ها، از بین شخصیت های آزاد هافلپافی یکی را انتخاب کرده و اینجا معرفی کنید. همچنین می توانید از شخصیت هایی با گروه هاگوارتز نامشخص استفاده کنید و با آن وارد هافلپاف بشید.
فعلا تایید نشد!
گروه : گریفیندور
ویژگی های ظاهری:
رنگ مو : مشکی
رنگ چشم :شبز
ویژگی های اخلاقی : شجاع ، درونگرا ، راز دار ، مهربان ، وفادار
چوبدستی: چوب درخت بلوط با ریسه قلب اژدها
جارو :نیمبوس 2000
زندگی نامه: او پدر بزرگ پدری هری پاتر است و اطلاعات زیادی از او در دسترس نیست اما او مانند نوه خود در زمان تحصیلش در هاگوارتز معروف بود .
او بسیار شجاع بود و هیچ گاه دوستانش را در موقعیت های سخت تنها نمی گذاشت
-----
شما در هافلپاف پذیرفته شدید. لطفاً از لیست شخصیت ها، از بین شخصیت های آزاد هافلپافی یکی را انتخاب کرده و اینجا معرفی کنید. همچنین می توانید از شخصیت هایی با گروه هاگوارتز نامشخص استفاده کنید و با آن وارد هافلپاف بشید.
فعلا تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Ayla در 1399/3/22 22:10:44
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/22 22:11:43
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/22 22:11:43
هر چی آدم چیزهای بیشتری رو دوست داشته باشه چیزهای بیشتری برای از دست دادن داره

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/11/22
تولد نقش: 1399/03/22
آخرین ورود: چهارشنبه 18 خرداد 1401 21:45
از: شوشتر
پستها:
6

نام:اسکورپیوس مالفوی
گروه:اسلیترین
نژاد:اصیل زاده
مدرسه:هاگوارتز
ویژگی های ظاهری شخصیت:موی بلوند,چشمان سیاه,قد نسبتا بلندودارای تمام خصوصیات ظاهری پدرم
چوبدستی:درخت کوئیچ و موی تکشاخ,دقیقا ده اینچ و قابل ارتجاع
چوب جارو:نیمبوس 2012
علاقه مندی ها:طعنه زدن به رز ویزلی ,یادگیری طلسم های ممنوعه
معرفی کوتاه:چند سال پس از نبرد هاگوارتز پدرم با یکی از دختران اسلایترین به نام آستریا گرین گرس ازدواج کرد ومن نوه ی خانواده مالفوی هستم,به عنوان یک اصیل زاده سعی میکنم قوانین خاندان مالفوی,بلک وگرین گرس را رعایت کنم.بسیار آرام مثل مادرم بسیار جدی مثل پدر بزرگم وبسیار مغرور مثل پدرم هستم
-----
تایید شد!
گروه:اسلیترین
نژاد:اصیل زاده
مدرسه:هاگوارتز
ویژگی های ظاهری شخصیت:موی بلوند,چشمان سیاه,قد نسبتا بلندودارای تمام خصوصیات ظاهری پدرم
چوبدستی:درخت کوئیچ و موی تکشاخ,دقیقا ده اینچ و قابل ارتجاع
چوب جارو:نیمبوس 2012
علاقه مندی ها:طعنه زدن به رز ویزلی ,یادگیری طلسم های ممنوعه
معرفی کوتاه:چند سال پس از نبرد هاگوارتز پدرم با یکی از دختران اسلایترین به نام آستریا گرین گرس ازدواج کرد ومن نوه ی خانواده مالفوی هستم,به عنوان یک اصیل زاده سعی میکنم قوانین خاندان مالفوی,بلک وگرین گرس را رعایت کنم.بسیار آرام مثل مادرم بسیار جدی مثل پدر بزرگم وبسیار مغرور مثل پدرم هستم
-----
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/22 22:15:58
هری پاتر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/03/18
تولد نقش: 1399/03/20
آخرین ورود: پنجشنبه 5 تیر 1399 07:28
از: شوما چه پنهون...
پستها:
4

پاپی کاکستون (معروف به PC) یه پسر جوونیه که پدرش اهل لسآنجلس آمریکا و مادرش اهل آبادان ایرانه و برای همین، پاپی زبون انگلیسی رو با لهجهی آبادانی حرف میزنه.
توی سن 4 سالگی، پدر و مادرش تصمیم گرفتن برگردن ایران، چون مادرش اونجا کنار خونواده و فک و فامیلش راحتتر بود. ولی پاپی خیلی قاطعانه بهشون گفت که نمیاد ایران! چون میدونست اونجا بدبخت میشه! این جر و بحثها به جایی کشیده شد که پاپی از خونه فرار کرد و از اون به بعد، زندگیش رو تو خیابونای لسآنجلس گذروند.
پاپی واسه بدبخت شدن، نیازی نبود که توی ایران زندگی کنه. اون توی لسآنجلس به اندازهی کافی مزهی بدبختی و فقر و سختی رو چشید. در حدی که برای چندین ماه، بهجز یه رکابی سفید و یه شلوار جین، چیز دیگهای برای پوشیدن نداشت.
امّا همنشینی با لاتهای لسآنجلس، یه خلافکار حرفهای ازش ساخت و طولی نکشید که با اعضای گروه Thug Life یعنی هوریس اسلاگهورن، روبیوس هاگرید و تراورز رفیق شد. گروهی که خرج زندگیشون رو با بانکزنی و سرقت ماشین و اینجور چیزا در میآوردن.
توی یکی از روزها، چندین جغد وارد خونهی گروه شدن که هرکدومشون یه نامه واسه هر کدوم از اعضای گروه داشتن.
اعضای گروه Thug Life به مدرسهی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت شده بودن!
اونا بعد از عبور از سکوی نُه و سه چهارم، قطار سریعالسیر هاگوارتز رو دزدیدن و فوراً خودشون رو به هاگوارتز رسوندن و اونجا گروهبندی شدن. اینجا بود که گروهشون از هم پاشید. هوریس اسلاگهورن رفت اسلیترین، تراورز رفت ریونکلاو، روبیوس هاگرید رفت گریفیندور... و... پاپی کاکستون رفت هافلــپاف!
البته دوستاش توقع دیگهای هم نداشتن. پاپی کاکستون سخت تلاش میکرد و هیچوقت نااُمید نمیشد. اون مأموریتها رو تا تموم نمیکرد، بیخیال نمیشد. اون عاشق Retry کردن خرابکاریهاش بود. حتی بعد از اینکه سر مأموریت دنبال کردن قطار حامل مواد مخدر، هوریس اسلاگهورن 186 بار سرش داد زد:
All we had to do, was to follow the damn train, Poppy!
به دلیل اصالت آبادانیش، توصیه میشه که قبل از هرگونه بحث و گفتگویی با پاپی، یه بالشت و یه فلاسک قهوه و یه قابلمه پاپکرن با خودتون داشته باشین، چون همیشه احتمالش هست که ساعتها واستون چاخان بگه.
=====
شناسهی قبلیم رو دقیقاً یه سال پیش فعال کردم و اگه اشتباه نکنم، الآن میشه گروه رو هم عوض کرد، مگه نه؟
تایید شد.
توی سن 4 سالگی، پدر و مادرش تصمیم گرفتن برگردن ایران، چون مادرش اونجا کنار خونواده و فک و فامیلش راحتتر بود. ولی پاپی خیلی قاطعانه بهشون گفت که نمیاد ایران! چون میدونست اونجا بدبخت میشه! این جر و بحثها به جایی کشیده شد که پاپی از خونه فرار کرد و از اون به بعد، زندگیش رو تو خیابونای لسآنجلس گذروند.
پاپی واسه بدبخت شدن، نیازی نبود که توی ایران زندگی کنه. اون توی لسآنجلس به اندازهی کافی مزهی بدبختی و فقر و سختی رو چشید. در حدی که برای چندین ماه، بهجز یه رکابی سفید و یه شلوار جین، چیز دیگهای برای پوشیدن نداشت.
امّا همنشینی با لاتهای لسآنجلس، یه خلافکار حرفهای ازش ساخت و طولی نکشید که با اعضای گروه Thug Life یعنی هوریس اسلاگهورن، روبیوس هاگرید و تراورز رفیق شد. گروهی که خرج زندگیشون رو با بانکزنی و سرقت ماشین و اینجور چیزا در میآوردن.
توی یکی از روزها، چندین جغد وارد خونهی گروه شدن که هرکدومشون یه نامه واسه هر کدوم از اعضای گروه داشتن.
اعضای گروه Thug Life به مدرسهی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز دعوت شده بودن!
اونا بعد از عبور از سکوی نُه و سه چهارم، قطار سریعالسیر هاگوارتز رو دزدیدن و فوراً خودشون رو به هاگوارتز رسوندن و اونجا گروهبندی شدن. اینجا بود که گروهشون از هم پاشید. هوریس اسلاگهورن رفت اسلیترین، تراورز رفت ریونکلاو، روبیوس هاگرید رفت گریفیندور... و... پاپی کاکستون رفت هافلــپاف!
البته دوستاش توقع دیگهای هم نداشتن. پاپی کاکستون سخت تلاش میکرد و هیچوقت نااُمید نمیشد. اون مأموریتها رو تا تموم نمیکرد، بیخیال نمیشد. اون عاشق Retry کردن خرابکاریهاش بود. حتی بعد از اینکه سر مأموریت دنبال کردن قطار حامل مواد مخدر، هوریس اسلاگهورن 186 بار سرش داد زد:
All we had to do, was to follow the damn train, Poppy!
به دلیل اصالت آبادانیش، توصیه میشه که قبل از هرگونه بحث و گفتگویی با پاپی، یه بالشت و یه فلاسک قهوه و یه قابلمه پاپکرن با خودتون داشته باشین، چون همیشه احتمالش هست که ساعتها واستون چاخان بگه.
=====
شناسهی قبلیم رو دقیقاً یه سال پیش فعال کردم و اگه اشتباه نکنم، الآن میشه گروه رو هم عوض کرد، مگه نه؟

تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Poppy در 1399/3/20 23:05:04
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در 1399/3/20 23:11:59
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در 1399/3/20 23:11:59
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/02/20
تولد نقش: 1399/02/24
آخرین ورود: شنبه 5 تیر 1400 11:02
از: ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
پستها:
109

نام:بریجیت
گروه: اسلایترین
سپر مدافع:اسب تک شاخ
نژاد: اصیل زاده
سن:۲۲ سال
ویژگی های ظاهری:مو های کوتاه مشکی با چتری،چشم های سبز،قد بلند
اخلاق:مهربان،به شدت درس خون و کتاب خون،
عضویت در باشگاه دوئل
استعداد:در درس دفاع در برابر جادوی سیاه،دوئل،حفظ کردن سریع مطالب
چوب دستی:چوب درخت بلوط،۱۴ اینچ،ریسه قلب تک شاخ با،انعطاف پذیر
جارو:نیمبوس ۲۰۰۳
حیوان خانگی:جغد سفیدی به اسم اسکارلت
توضیح کوتاه درباره زندگی:من در خانواده ای کم جمعیت به دنیا اومده بود.توی روزی در فصل بهار،اون روز نسیمی ملایم می وزید و در ساعت ۱۰ صبح من به دنیا اومدم و وقتی ۱۱ سالم شد مثل بقیه بچه ها نامه هاگوارتز رو دریافت کردم.همه به من می گفتن که به خاطر هوش سرشارم به ریونکلاو می رم و خودم هم ریونکلاو رو دوست داشتم ولی کلاه من رو به اسلایترین فرستاد.من در دوئل نسب به هم سن و سال هام در دوئل خیلی وارد بودم بنابراین در باشگاه دوئل ثبت نام کردم.وقتی بزرگ شدم پدر مادرم می گفتن که من باید به گروه مرگخواران بپیوندم ولی من گوش نکردم.اخه من دوست ندارم به مردم اسیب بزنم و به حرف کچل بی مو و دماغ گوش بدم.تا اینکه اینقدر دعوای بین ما زیاد شد که من به پیش خاله م که در پاریس زندگی می کرد رفتم و متوجه شدم که اون هم به مرگخواران نپیوسته و مثل من به مرگ خواران نپیوسته و تا حالا دارم با خاله م زندگی می کنم
------
برای تغییر شخصیت، باید شناسه جدید بسازید و این معرفی شخصیتی که بالا نوشتید را با شناسه جدید در همینجا ارسال کنید. بعد از اون، شناسه فعلی شما بسته خواهد شد و با شناسه جدید به اسلیترین خواهید رفت.
گروه: اسلایترین
سپر مدافع:اسب تک شاخ
نژاد: اصیل زاده
سن:۲۲ سال
ویژگی های ظاهری:مو های کوتاه مشکی با چتری،چشم های سبز،قد بلند
اخلاق:مهربان،به شدت درس خون و کتاب خون،
عضویت در باشگاه دوئل
استعداد:در درس دفاع در برابر جادوی سیاه،دوئل،حفظ کردن سریع مطالب
چوب دستی:چوب درخت بلوط،۱۴ اینچ،ریسه قلب تک شاخ با،انعطاف پذیر
جارو:نیمبوس ۲۰۰۳
حیوان خانگی:جغد سفیدی به اسم اسکارلت
توضیح کوتاه درباره زندگی:من در خانواده ای کم جمعیت به دنیا اومده بود.توی روزی در فصل بهار،اون روز نسیمی ملایم می وزید و در ساعت ۱۰ صبح من به دنیا اومدم و وقتی ۱۱ سالم شد مثل بقیه بچه ها نامه هاگوارتز رو دریافت کردم.همه به من می گفتن که به خاطر هوش سرشارم به ریونکلاو می رم و خودم هم ریونکلاو رو دوست داشتم ولی کلاه من رو به اسلایترین فرستاد.من در دوئل نسب به هم سن و سال هام در دوئل خیلی وارد بودم بنابراین در باشگاه دوئل ثبت نام کردم.وقتی بزرگ شدم پدر مادرم می گفتن که من باید به گروه مرگخواران بپیوندم ولی من گوش نکردم.اخه من دوست ندارم به مردم اسیب بزنم و به حرف کچل بی مو و دماغ گوش بدم.تا اینکه اینقدر دعوای بین ما زیاد شد که من به پیش خاله م که در پاریس زندگی می کرد رفتم و متوجه شدم که اون هم به مرگخواران نپیوسته و مثل من به مرگ خواران نپیوسته و تا حالا دارم با خاله م زندگی می کنم
------
برای تغییر شخصیت، باید شناسه جدید بسازید و این معرفی شخصیتی که بالا نوشتید را با شناسه جدید در همینجا ارسال کنید. بعد از اون، شناسه فعلی شما بسته خواهد شد و با شناسه جدید به اسلیترین خواهید رفت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/17 22:05:19
Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/03/14
تولد نقش: 1399/03/17
آخرین ورود: دوشنبه 13 مرداد 1399 14:28
از: جهان زیرین پیش بابام!
پستها:
28

جیسون هانتینگدن
.........................
توجه توجه
شما مشغول خواندن عجیب ترین،خارق العاده ترین،ترسناک ترین و خاص ترین معرفی جهان هستید.پیشنهاد میکنم اگر از بیماری قلبی رنج میبرید این متن را نخوانید چون ممکنه بعدش بیاید خونمون بعد مجبور میشم با پارتی بازی بفرستمتون بهشت
خب من یه دورگه ی نیمه خدا _نیمه انسانم هیچ کدوم از خانوادم جادوگر نبودن (البته بابام میتونه از زیر زمین اسکلت ظاهر کنه به موجودات جهان زیرین دستور بده یا خودشو به اشکال مختلف دراره و در یک ان در جاهای مختلف ظاهر شه ولی خب..... فکر نکنم جاوگر حساب شه)
به اسلیترینی ها هشدار میدم بهم نگن مشنگ زاده چون ممکنه ( فقط ممکنه ها یوقت فکر نکنین مطمعنا اتفاق میفته ) بابام بشنوه و ببرتون دنیای زیرین و ...بهتون بستنی بده ( اره بستنی اصلا چاخان نمیکنم)
چون دو رگه ام و دورگه ها بخاطر قدرت خداییشون بوی خاصی دارن هیولا هارو به خودشون جذب میکنن منم یه هیولا ربای انسانیم
خب دیگه قید هاگوارتزو بزنین چون بزودی یه مشت هیولا میریزن اینجا البته نگران نباشین من قدرت اسکلت ظاهر کردن بابامو به ارث بردم ! تازه میتونم شبح هم ظاهر کنم . تازه بهترین قسمتش سایه سواریه ! ینی میتونم برم تویه سایه و از سایه دیگه بیرون بیام !!
غذای مورد علاقم هم امبروسیاست نوشیدنی مورد علاقم هم نکتاره ( اینا غذا های خدایین اگه ادما بخورن میمیرن ) منم اگه زیاد بخورم میمیرم البته میرم پیش بابام و با پارتی بازی ردم میکنه ولی خب ...
حالا بریم سراغ خانوادم.
پدر من ، هادس، یکی از سه خدای اصلی یونانه.
پدرم مسئول دنیای زیرینه و البته خیلی بی اعصابه! حالا چرا؟خب!
داستان از اونجایی شروع شد که پدربزرگم کرونوس به دستورمامانش،برای به قدرت رسیدن باباشو تیکه تیکه کرد انداخت تو دریا بعدم چون فکر میکرد بچه هاش دارن برعلیهش توطئه میکنن همشونو خورد
البته بجز سه تاشون! که بابای من یکیشون بود. اون وعموهام رفتن کرونوسو تیکه تیکه کردن و بقیه رو نجات دادن
بعدش بین دریاها ، اسمونها و جهان زیرین قرعه کشی کردن و جهان زیرین که بدترین بود گیر بابای من اومد
برای همین
بابام هیچوقت اعصاب نداره و فکر میکنه عموهام تقلب کردن
تازه بابامو داخل المپ (جایی که خدایان اصلی توشن) راه نمیدن 
ولی عموهام اونجا رئیسن
براهمین بابام از هر فرصتی برای لج کردن باهاشون استفاده میکنه
اصلا صمیمیت تو خانواده ی ما موج میزنه
تازه خانواده ی بزرگی هم هستیم و عجیب غریبیم! مثلا پسر عموم هرکول یدفعه سعی کرد صاعقه بخوره
منظورم این نیست که صاعقه بهش بخوره منظورم اینه که صاعقه رو به چشم ناهار میبینه .
بعضی از بچه های عموهامم خدان
مثلا یکیشون خدای خورشیده خواهرش خدای شکار و ماهه ، یکیشون خدای جنگه ( این یکی خطرناکه ) یکیشون الهه عشقه (این یکی از قبلی خطرناک تره )
ویژگی ها:
حس میکنم بدبختم
به خاطر سایه بازیم میتونم راحت ملتو تعقیب کنم .
معمولا مثل جن اینور اونور ظاهر میشم !
بعضی وقتا فکرامو بلند بیان میکنم که کار دستم میده.
ظاهر : کلا سیاهم .کت سیاه ،شلوار سیاه ، چکمه سیاه ،ردای سیاه ، چشم سیاه ، موی سیاه فقط پوستم و دندونام سفیدن تازه بابامم همینجوریه! تازه اون صندلیشم سیاهه ،چمنای باغشم سیاهه ،اسمونشم سیاهه!
پاترونوس:جغد اسکلتی
چوبدستی : مغز استخوان اسکلت نفرین شده ،چوب اسکلت نفرین شده 28 سانتی متر (بابام برام خریده)
خیلی قدرتمنده هااا! ولی چون اسکلتش مال دنیای زیرینه خیلی دلش میخواد برگرده زیر زمین!
جارو: جاروی هادس ساز (یه جارو گوشه انباریمون پیدا کردیم بابام کاری کرد پرواز کنه)
حیوان خانگی : سگ جهنمی البته تو هاگوارتز راش نمیدن تو جنگل ممنوعه نگهش میدارم هر شب با سایه بازش بهش سر میزنم نگران نباشین خیلی مهربونه! فقط دو سه بار تصادفی ادم خورده !
وفاداری ها: گروه ریونکلاو ، کمپ دورگه ها (المپ)
-----
تایید شد.
.........................
توجه توجه
شما مشغول خواندن عجیب ترین،خارق العاده ترین،ترسناک ترین و خاص ترین معرفی جهان هستید.پیشنهاد میکنم اگر از بیماری قلبی رنج میبرید این متن را نخوانید چون ممکنه بعدش بیاید خونمون بعد مجبور میشم با پارتی بازی بفرستمتون بهشت

خب من یه دورگه ی نیمه خدا _نیمه انسانم هیچ کدوم از خانوادم جادوگر نبودن (البته بابام میتونه از زیر زمین اسکلت ظاهر کنه به موجودات جهان زیرین دستور بده یا خودشو به اشکال مختلف دراره و در یک ان در جاهای مختلف ظاهر شه ولی خب..... فکر نکنم جاوگر حساب شه)
به اسلیترینی ها هشدار میدم بهم نگن مشنگ زاده چون ممکنه ( فقط ممکنه ها یوقت فکر نکنین مطمعنا اتفاق میفته ) بابام بشنوه و ببرتون دنیای زیرین و ...بهتون بستنی بده ( اره بستنی اصلا چاخان نمیکنم)
چون دو رگه ام و دورگه ها بخاطر قدرت خداییشون بوی خاصی دارن هیولا هارو به خودشون جذب میکنن منم یه هیولا ربای انسانیم
خب دیگه قید هاگوارتزو بزنین چون بزودی یه مشت هیولا میریزن اینجا البته نگران نباشین من قدرت اسکلت ظاهر کردن بابامو به ارث بردم ! تازه میتونم شبح هم ظاهر کنم . تازه بهترین قسمتش سایه سواریه ! ینی میتونم برم تویه سایه و از سایه دیگه بیرون بیام !!غذای مورد علاقم هم امبروسیاست نوشیدنی مورد علاقم هم نکتاره ( اینا غذا های خدایین اگه ادما بخورن میمیرن ) منم اگه زیاد بخورم میمیرم البته میرم پیش بابام و با پارتی بازی ردم میکنه ولی خب ...
حالا بریم سراغ خانوادم.
پدر من ، هادس، یکی از سه خدای اصلی یونانه.
پدرم مسئول دنیای زیرینه و البته خیلی بی اعصابه! حالا چرا؟خب!
داستان از اونجایی شروع شد که پدربزرگم کرونوس به دستورمامانش،برای به قدرت رسیدن باباشو تیکه تیکه کرد انداخت تو دریا بعدم چون فکر میکرد بچه هاش دارن برعلیهش توطئه میکنن همشونو خورد

البته بجز سه تاشون! که بابای من یکیشون بود. اون وعموهام رفتن کرونوسو تیکه تیکه کردن و بقیه رو نجات دادن

بعدش بین دریاها ، اسمونها و جهان زیرین قرعه کشی کردن و جهان زیرین که بدترین بود گیر بابای من اومد
برای همینبابام هیچوقت اعصاب نداره و فکر میکنه عموهام تقلب کردن
تازه بابامو داخل المپ (جایی که خدایان اصلی توشن) راه نمیدن 
ولی عموهام اونجا رئیسن
براهمین بابام از هر فرصتی برای لج کردن باهاشون استفاده میکنه
اصلا صمیمیت تو خانواده ی ما موج میزنه
تازه خانواده ی بزرگی هم هستیم و عجیب غریبیم! مثلا پسر عموم هرکول یدفعه سعی کرد صاعقه بخوره
منظورم این نیست که صاعقه بهش بخوره منظورم اینه که صاعقه رو به چشم ناهار میبینه .بعضی از بچه های عموهامم خدان
مثلا یکیشون خدای خورشیده خواهرش خدای شکار و ماهه ، یکیشون خدای جنگه ( این یکی خطرناکه ) یکیشون الهه عشقه (این یکی از قبلی خطرناک تره )ویژگی ها:
حس میکنم بدبختم

به خاطر سایه بازیم میتونم راحت ملتو تعقیب کنم .
معمولا مثل جن اینور اونور ظاهر میشم !
بعضی وقتا فکرامو بلند بیان میکنم که کار دستم میده.
ظاهر : کلا سیاهم .کت سیاه ،شلوار سیاه ، چکمه سیاه ،ردای سیاه ، چشم سیاه ، موی سیاه فقط پوستم و دندونام سفیدن تازه بابامم همینجوریه! تازه اون صندلیشم سیاهه ،چمنای باغشم سیاهه ،اسمونشم سیاهه!
پاترونوس:جغد اسکلتی
چوبدستی : مغز استخوان اسکلت نفرین شده ،چوب اسکلت نفرین شده 28 سانتی متر (بابام برام خریده)
خیلی قدرتمنده هااا! ولی چون اسکلتش مال دنیای زیرینه خیلی دلش میخواد برگرده زیر زمین!
جارو: جاروی هادس ساز (یه جارو گوشه انباریمون پیدا کردیم بابام کاری کرد پرواز کنه)
حیوان خانگی : سگ جهنمی البته تو هاگوارتز راش نمیدن تو جنگل ممنوعه نگهش میدارم هر شب با سایه بازش بهش سر میزنم نگران نباشین خیلی مهربونه! فقط دو سه بار تصادفی ادم خورده !
وفاداری ها: گروه ریونکلاو ، کمپ دورگه ها (المپ)
-----
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/17 22:11:04
کسی چوبدستی منو ندیده؟
من یه دورگه ام که هیچکدوم از فامیلام جادوگر نبودن!!
من یه دورگه ام که هیچکدوم از فامیلام جادوگر نبودن!!
جزئیات کاربر

نام:ایگناتیا ویلد اسمیت
گروه: ریونکلا
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: قد 180 سانتی متر و ظاهری خوب . خوش اخلاق . دوستان بسیاری دارم. به پدر و مادرم احترام زیادی می گذارم
خون: اصیل زاده
چوبدستی: چوب چوبدستی شاه بلوط . مغز چوبدستی اژدها .
انعطاف پذیر و 20 سانتی متر
جارو: نیمبوس 2020
معرفی کوتاه: مخترع پودر پرواز و همچنین وارث ریونکلا
سن: 20
مو: خرمایی
رنگ چشم: قهوه ای
مهارت ها: معجون سازی و اختراعات، ساخت ضد طلسم، ساخت طلسم های بسیار قوی
-----
تایید شد!
گروه: ریونکلا
ویژگی های ظاهری و اخلاقی: قد 180 سانتی متر و ظاهری خوب . خوش اخلاق . دوستان بسیاری دارم. به پدر و مادرم احترام زیادی می گذارم
خون: اصیل زاده
چوبدستی: چوب چوبدستی شاه بلوط . مغز چوبدستی اژدها .
انعطاف پذیر و 20 سانتی متر
جارو: نیمبوس 2020
معرفی کوتاه: مخترع پودر پرواز و همچنین وارث ریونکلا
سن: 20
مو: خرمایی
رنگ چشم: قهوه ای
مهارت ها: معجون سازی و اختراعات، ساخت ضد طلسم، ساخت طلسم های بسیار قوی
-----
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط wizamir در 1399/3/14 20:14:12
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/15 7:02:23
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/15 7:02:23

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/10/26
تولد نقش: 1396/10/29
آخرین ورود: دوشنبه 13 مرداد 1399 13:46
از: مشخص نیست !
پستها:
60

نام : همیش
نام خانوادگی : فراتر
گروه : گریفیندور
چوب دستی : 22 سانتی متر و ساخته شده از چوب درخت بلوط و ریشه درخت کاج
به صورت مارپیچ دو تکه چوب به هم دیگر بافته شده اند
سن : نامعلوم
ویژگی های اخلاقی : از ویژگی های اخلاقیم میتونم به بی تفاوتیم اشاره کنم ، این ویژگیم باعث شده آدم خود داری باشم و زیاد با دیگران خو نگیرم ولی وجودم خالی از احساس هم نیست. بیشتر سعی می کنم با کتاب و موسیقی وقتمو بگذرونم و اکثر دوست های من هم وسایل شخصیم هستن.
ویژگی های ظاهری : تقریبا قد بلندی دارم که اگه بخوام دقیق محاسبه بکنم قد من 182سانتی متره ، موهای من سفید رنگه و این سفیدی هم به خاطر کهولت سن نیست ؛ یه بیماری مادرزادیه. چشمام قهوه ای رنگه و بدن لاغری دارم که بیشترشو با عضله پر کردم ( عضله ای نیستم ولی)
سپاس فراوان
-----
تایید شد!
خوش برگشتین!
نام خانوادگی : فراتر
گروه : گریفیندور
چوب دستی : 22 سانتی متر و ساخته شده از چوب درخت بلوط و ریشه درخت کاج
به صورت مارپیچ دو تکه چوب به هم دیگر بافته شده اند
سن : نامعلوم
ویژگی های اخلاقی : از ویژگی های اخلاقیم میتونم به بی تفاوتیم اشاره کنم ، این ویژگیم باعث شده آدم خود داری باشم و زیاد با دیگران خو نگیرم ولی وجودم خالی از احساس هم نیست. بیشتر سعی می کنم با کتاب و موسیقی وقتمو بگذرونم و اکثر دوست های من هم وسایل شخصیم هستن.
ویژگی های ظاهری : تقریبا قد بلندی دارم که اگه بخوام دقیق محاسبه بکنم قد من 182سانتی متره ، موهای من سفید رنگه و این سفیدی هم به خاطر کهولت سن نیست ؛ یه بیماری مادرزادیه. چشمام قهوه ای رنگه و بدن لاغری دارم که بیشترشو با عضله پر کردم ( عضله ای نیستم ولی)
سپاس فراوان
-----
تایید شد!
خوش برگشتین!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/3/14 8:29:59
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج