هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۰:۰۱:۲۸ سه شنبه ۵ مرداد ۱۴۰۰
#1
شروع فعالیت تاپیک خورندگان معجون راستی!


سلام به همگی! از این به بعد این تاپیک کار خود را، به عنوان مصاحبه هایی که سوالاتی ایفای نقشی دارد، شروع میکند. هدف اصلی این مصاحبه ها، شناساندن شخصیت پردازی عضو مورد نظر، و در عین حال گپ، و گفت و گویی در مورد موضوعات مختلفی که به سایت مربوط میشود است.


و اما! ملت جادویی! ببینید کی رو اینجا داریم!
آگلانتاین پافت!
بی مقدمه میریم سراغ مصاحبه!
***


1-چی شد که از خلوت و تنهایی خودت و اون خونه ی نمور و خاک گرفته‌ت بیرون اومدی و به دنیای جادویی پا گذاشتی؟ به عنوان یه پیرمرد سخت نبود برات؟
2-وایسا ببینم... این پیپ خاموش رو از کجا آوردی؟ کی چنین چیزی رو بهت هدیه داد و اصن بهت طرز کارش رو هم نگفت؟!
3-در ادامه ی سوال دو...چرا باید به یه پیپ خاموش اعتیاد پیدا کنی؟
4-چرا... چرا و کی به فکر بازنشستگی افتادی؟ آیا هیاهوی جامعه ی جادویی برای یه پیرمرد اذیت کننده ست؟ چرا دیگه زیاد آگلایی رو نمیبینیم که تو حیاط خونه ی ریدل راه میره و موهای تام جاگسن رو میکشه؟
5-هدف جاه طلبانه ی آگلانتاین چیه؟ آیا از جامعه ی جادویی دل کندی و قصد تاسیس یه قهوه خونه رو داری که توش قمار بازی میکنن و قلیون میکشن؟
6-دوست داری پیپت رو تو دماغ کی فرو کنی؟ به نظرت کس دیگه ای به جز تام جاگسن برای این کار ساخته شده؟
7-و برعکس... دوست داری پیپت رو به چه کسی هدیه کنی؟
8-بهترین اتفاقی که برات افتاده چیه؟ آیا راه پیدا کردن به مرگخوارا؟ یا همون به دنیا اومدنت مهم ترین و بهترین اتفاقی بوده که برات افتاده؟
9-کی توی جامعه ی جادوگری برات تحسین برانگیزه؟ آیا کسی هست که تمام اتفاقات مربوط بهش رو دنبال کنی و سعی کنی درس بگیری؟ دوسه نفر بگو ببینم. (همون شخصیت های ایفایی که تمام پست هاشون رو دنیال میکنی.)
10-هر وقت به فکر بازنشستگی میفتی، چه کسایی هستن که یهو یادت بیادشون و به این نتیجه برسی که "حالا حالا کار دارم، باید وایسم، اول تام رو نابود کنم... بعد حالا یه فکری هم برای بازنشستگی‌م میکنم"؟
11-تا حالا وارد سیاست تو سایت شدی؟ یا اصن پست و مقامی داشتی؟
12-وقتی تصمیم گرفتی از خودت بیرون بیای و شروع کنی به زندگی تو دنیای جادویی، چه کسی بیشترین کمک رو کرد که آگلانتاین آداب معاشرت یاد بگیره و تو این دنیا جا بیفته؟
13-نزدیک ترین کس به اگلا کیه؟ آیا کسی هست که پولایی که تو قمار برنده شدی رو باهاش تقسیم کنی؟
14-نظرت راجع به نیمفادورا چیه؟ تا حالا شده به شکل یه خانوم وارد جامعه بشی و امتحانش کنی؟ شایعه ها میگن یه مدت اینشکلی اینو و اونور میرفتی... نظرت راجع به زندگی به عنوان نیمفادورا چیه؟ چجور بوده؟
15-یا حتی شایعه های دیگه ای هم به گوشم میرسه... میگن یک دل نه صد دل عاشق غولی به نام هاگرید شدی و تصمیم گرفتی به عنوان مادام ماکسیم خودتو بهش نشون بدی! آیا به نظرت بودن اشکالی داره که مجبور شدی تظاهر به ماکسیم بودن کنی؟ آیا درسته بازی کردن با احساسات غولی به پاک دلی و مظلومیت هاگرید؟
16-در ادامه ی سوال قبل... چی شد که فهمیدی به درد هاگرید نمیخوری؟ دوران ماکسیمیتت چطور گذشت؟
17- جالب ترین و هیجان انگیز ترین اتفاقاتی که به نظرت تو دنیای جادوگری بود... چیا بودن.
18-وضعیت دنیای جادویی رو چطور میسنجی؟ در آینده چطور میشه؟
19-بازم میریم سراغ بازنشستگی... آیا به فکرش هستی؟ میشه نباشی؟ بیا منم باهات میام باهم تامو میزنیم. عب نداره.
20-ناراحت شدی؟
21-چه حسی نسبت مرگخوارا داری؟ تا حالا به فکر خیانت به لرد سیاه افتادی؟ تا حالا فکر کردی بخوای بری محفل؟ همین حالا دستگیرت کنم بدم ارباب؟
22-نظرت راجع به هافل چیه... آیا دانش آموز درسخونی بودی؟ خجالت نمیکشی هنوزم که هنوزه با این سنت کوییدیچ بازی میکنی؟
23-حرف از کوییدیچ شد... به نظرت امسال بچه های هاگ و کویی، بچه های قوی و درسخونی خواهند بود؟ هاگ رو میترکونن مثل قدیما؟
24-آگلا تا حالا عاشق شده؟ اصن فکر کرده به اینکه زن بگیره؟ آیا وقتش نیست جدی جدی؟ کپک زدی آخه... بریم با ارباب خواستگاری برات؟ میوه شیرینی میدن آخه.
25-حرف آخر!

ممنونم که دعوت ما رو قبول کردی.


ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۵ ۲۰:۱۹:۴۰


پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۹:۲۵:۴۵ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#2
هکتور که سعی داشت مانند بقیه خود را از اتفاقی که افتاده بود تبرئه کند، از استرس ویبره ای زد و کوه مرگخواران مانند مانند بهمن فرو ریخت.
لینی اما قبل از این اتفاق، از روی تپه پرواز کرد و در حالی که سعی میکرد به معجون ریخته شده کنارِ در برخورد نکند، کنار او فرود آمد.
-ببین در کوچولوی زیبا... ببین چه زنگ خوشگلی داری؟ خوب بود همون زنگ زده میموندی؟ نارنجی باعث شده نو بشی! عشمت و شکوه رو ببین تو... واقعا ارباب و پرنسسشون تقصیری دراین مورد ندارن.

در اما، به نظر نمی رسید با قربون صدقه های لینی تسترال شده باشد؛ همچنان به جیغ زدن ادامه داد:
-من اصلا از این وضعیتم راضی نیستم! همه ش هم زیر سر این پدر کچل و دخترشه. باید تنبیه بشن. من کاری ندارم.

بلاتریکس که لبخند قشنگی روی صورتش نقش بسته بود حرف او را قطع کرد.
-اول از همه دلم میخواد بدونم کی این کار رو کرده.
-من بگم من بگم؟! کار لینی بودش بلا. معجون من هیچ تاثیری نداره. حشره ها با شاخک هاشون سیگنال هایی میفرستن ک باعث میشه کارایی معجون ها تغییر پیدا کنه!

لینی قدمی عقب رفت.
-بلا باور نکن حرفشو...
-

پای لینی موقع عقب رفتن، در معجونی که کنار ریخته شده بود فرو رفت و لینی از رنگ آبی، به نارنجی تغییر رنگ داد.









پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۰:۵۳:۰۰ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#3
لرد ولدمورت که همچنان خودش را به قصد ستون بودن منقبض کرده بود، به دو مرگخوارش نگاه کرد:
-ما رو همینطور که هستیم رو دستاتون بلند کنید و به سمت امواج ببرید.

ارکو و جیسون که داشت نقشه هایشان برای انتقام و سر به نیست کردن ایوا خراب میشد آهی کشیدند و اربابشان را بلند کردند.
-ارباب... میگم کدوم وری بریم الان؟
-چپ! تشعشات مغز رو از سمت چپ حس میکنیم.

آرکو و جیسون به راست پیچیدند.
-اوهوی! ما با شما هستیم! به چپ بپیچید. شما چطور راست و چپ خودتون رو بلد نیستید؟ نمیدونیم چرا شما تایید شدید!

لرد سیاه اخمی تحویل آن دو داد و دست هایش را روی شقیقه های گذاشت تا بتواند تشعشات که از مغز ایوا پراکنده میشدند حس کن.

-اگه ایوا رو سر هم کنن و کلاه گذاری بشه دیگه نمیتونم از زندان بان بودن آزکابان فرار کنم... اونوقت بعید نیست هر وقت که مجبور میشم برم دفترش یکی از انگشتامو به عنوان شکلات بخوره.

آرکو دوباره بغض کرد و با ناراحتی به جیسون نگاه کرد.اما فریادی که لر سیاه زد باعث قطع شدن گریه ی او شد.
-ما فهمیدم مغز کجاست! باید به راست بپچید و وارد اون دری بشیم که سول از اون رد شد. همون درِ خودمختاری که هروقت سول رد میشد، راه رو براش باز میکرد.



پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۲۳:۰۱:۰۴ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
#4
لرد سیاه اخم کرد و به مغز کج و کوله و شلِ ایوا خیره شد.
-نه! این جزو برنامه ی ما نبود!

مغز ایوا مظلومانه به لرد نگاه کرد. گرچه چشم نداشت... ولی لرد سعی کرد خیره شدن او را تصور کند.
-کلاه گذاری دیگه چیه آخه بچه؟! الان چجوری توی بی ریخت رو سرهم کنیم دوباره؟! اصن تو و کلاه گذاری؟! یه نگاه به ریختت بکن.

مغز ایوا به مرگخواران پر جنب و جوش اشاره کرد.
لرد به یارانش نگاهی کرد که با همدیگر درگیر بودند.
-چی کارشون کنیم الان میگی مغز بی عقل؟! برای خودشون خوشن. دارن از قدرتشون و وزارت خونه استفاده میکنن!

مغز آهی از سر افسوس کشید و دوباره تلاش کرد.
-هاااا! یعنی میگی... بیاریمشون ایوا رو بهم وصل کنن دوباره؟ از اول مثل انسان حرف بزن دیگه.

مغز سر تکان داد و بعد از چند بار پت پت کردن به کلی خاموش شد. به عنوان مغز یک ایوا زیادی ازش کار کشیده بودند.

لرد در حالی که همانطور سیخ سر جایش ایستاده بود صدا زد:
-یارانمان! بیایید زود تر این کج و کوله رو درست کنید و بعد برید دوباره کار خودتون رو کنید.



پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۶:۲۴:۱۵ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
#5
لرد ولدمورت همچنان عصبان، در حالی که یک تابلوی :اینجا اعلامیه نچسبانید از پیشانی اش آویزان بود، میان مرگخواران ایستاده بود و نمیدانست که با موقعیتی که به دست آورده است چه کار باید بکند.
-هی مرگخوار! میگم ستون باید چه شکلی باشه؟
-ارباب من بگم؟! ارباب باید پر شکوه و عظمت باشه! و نیرومند.

لرد سیاه لبخند زد.

-ارباب! ارباب! یه ستون همیشه استواره. همیشه باعث میشه کارها درست پیش بره. اساس همه چیزه!

لرد سیاه به خود بالید. برای اینکه عظمت خود را بیشتر ابراز کند، رو به تکه ای از ایوا کرد که به نظر میرسید آرنج او است.
-ایوا! ویژگی یه ستون چیست؟ یه ستون باید چی کار کنه؟

ایوا که چشم هایش معلوم نبود کجا هستند، به قضیه و موقعیت دید کامل نداشت. برای همین بهترین چیزی که به ذهنش رسید را پراند:
-ارباب ستون فقط یه جا وایمیسه. کاری نمیکنه. تمام عمرش فقط باید سرپا وایسه...؟

لرد سیاه دیگر دوست نداشت ستون باشد.
-ما حس میکنیم داریم خسته میشیم...



پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۳:۵۷:۵۳ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
#6
ایوا که پس از تکه پاره شدن به گوشه ای پرت شده بود و هیچ کس توجهی به او نداشت، به مرگخواران خوشحالی که علاقه ی زیادی به او و وزارت خانه اش نشان میداند، لبخند نگرانی زد.
-چیز میگم... راحت باشید تو رو خدا. خونه ی خودتونه. فقط... چیزه... میشه بیاید منو جمع کنید از این جا؟ حس میکنم دارم نقش تام جاگسن رو ایفا میکنم.


هیچ یک از مرگخوارانی که برای بدست آوردن جایی مناسب برای بنا کردن دفتر مخصوص خودشان هول میزدند، یک نگاه هم به او نکرد.
ایوا نگاهش را از بلاتریکسی که پیتر را کشان کشان میبرد تا تنبیه کند برداشت و با آن یکی چشمش که روی زمین کنار دیوار افتاده بود ملتمسانه به لرد ولدمورت نگاه کرد.
لرد در حالی که ردایش را برق می انداخت روی صندلی وزارت نشسته و اخم کرده بود.
-بهمون میاد! وزارت زیر پای ماست!

سپس چشمش به آن چشم ایوا که ملتمسانه خیره شده بود، افتاد.
-عه ایوا! عیبی نداره. الان بیشتر از قبل کج و کوله شدی. هویتت الان دیگه کاملا در کج و کولگی خلاصه میشهو خوشحال باش.
-ارباب... بله ارباب! خیلی دارم ذوق میکنم به خاطر این موضوع. ولی ارباب پس کلاه گذاری...

لرد ولدموت دستش را برای ساکت کردن ایوا تکان داد:
-به اون هم میرسیم ایوا. نگران نباش. الان وزارت در تصرف ماست... فعلا میخواهیم کمی با آن حال کنیم.




پاسخ به: اطلاعیه های وزارت سحر و جادو !
پیام زده شده در: ۲۲:۴۴:۱۷ جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰
#7
اطلاعیه ی سوم دولت کج و کوله-ملت گوشت و دنبه:


اطلاعیه ی شروع کار اداره ی کارآگاهان



نحوه عضویت در اداره کارآگاهان:

علاقمندان به عضویت در این اداره باید برای اثبات صلاحیت خود برای پذیرش، اقدام به دستگیری یک مجرم نمایند.

نحوه دستگیری متهم:

متقاضی پذیرش در این اداره ابتدا باید یک رول که شامل مدارک و شواهد مجرمیت متهم و نحوه دستگیری و رساندن متهم به دادگاه می شود را نوشته و در تاپیک اعلام جرم ارسال نماید.

برای آنکه شکوایه کارآگاه موثر واقع شود باید مدارک و شواهد بیان شده در رول به صورت ایفای نقشی باشد. برای مثال: متهمه الکساندرا ایوانوا اقدام به خوردت این جانب نموده و بنده به مدت سه روز در اسید معده ایشان شناور بوده ام‌.

نحوه دفاع متهم:

متهم باید ظرف 72 پس از دریافت شکوایه توسط جغد وزارتخانه اقدام به دفاع از خود در تاپیک آیا من مجرم هستم؟ نماید.

دفاع متهم باید به صورت رولی باشد که در این رول اقدام به تکذیب یا توجیه جرمش نماید.

نحوه دادرسی پرونده:

قاضی دادگاه (رئیس زندان آزکابان) پس از بررسی مدارک و شواهد متقاضی کارآگاهی و متهم اقدام به صدور رای خود نسبت به مجرم دانستن یا تبرئه متهم می نماید.

در صورت مجرم شناخته شدن متهم، متقاضی به عضویت اداره کارآگاهان درآمده و با معرفی مجرمین بعدی می تواند ارتقا درجه کارآگاهی پیدا کند‌.

مدت زمان حبس و نحوه ی آزادی، در حکم قاضی ( رئیس زندان آزکابان) مشخص خواهد شد.

تصویر کوچک شده







ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۱ ۲۳:۵۰:۳۲


پاسخ به: پشت پرده وزارت
پیام زده شده در: ۲۳:۴۸:۵۲ دوشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۰
#8
خلاصه:
یه سوژه بی سوژه مونده. این سوژه سرتاسر دنیای جادویی رو به دنبال کسی که بهش سوژه بده داره میگرده. بعد از کلی گشتن افسرده میشه. وجدانش به عنوان روانپزشک میاد تا مشکل روحی و افسردگیش رو درمان کنه.

***

وجدانِ سوژه، سوژه ای که با ناراحتی جلوی چشمهایش را گرفته بود و اشک میریخت، جلو آمد و روی شانه اش نشست و سعی کرد او را آرام کند:
-هی سوژه ی بدبخت! فلک زده! نباید به هیچ کس اعتماد کنی. نباید به کسی می‌سپردی که برات سوژه پیدا کنه. میبینی تا وقتی خودت دست به کار نشدی تا برای خودت کاری بکنی این میشه. انتقام این افسردگی الانتو از تمام مردم میگیری.

وجدان، وجدانِ بی وجدانی بود. مثل صاحبش که سوژه ی بی سوژه ای بود. هیچ کدام تعادل درستی در زندگیشان نداشتند.
اما حال این وجدانِ بی وجدان داشت این سوژه را به یه سوژه ی خبیث و بی تربیت تبدیل میکرد.
-یعنی میگی... مشکل از من نیست؟ یعنی به نظرت من مریض نیستم؟ اصلا به نظرت این طبیعیه که یه سوژه راه بیفته بره تو خیابون؟ من اشکالی ندارم؟

وجدان لبخندی به او زد.
-نه... معلومه که نه. فقط یکم تحت فشار بودی که با چنتا مشاوره حل میشه. میبینی من چقدر خوب مشاوره میدم؟ تو به من نیاز داری. بعد از مشاوره هم با هم میریم دنبال سوژه برات بگردیم.




پاسخ به: اطلاعیه های وزارت سحر و جادو !
پیام زده شده در: ۱۸:۳۳:۲۹ شنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۰
#9
اطلاعیه ی دوم دولت هفدهم:


سلام به همگی!
دیشب، طی تعقیب و گریزی که نیروهای وظیفه شناس وزارت خانه برای دستگیریِ شورشیانِ بی تربیت معترض ترتیب داده بودند، موفق شدند سر دسته ی این افراد، روبیوس هاگرید فتنه انگیز رو دستگیر کنن!
ایشون که دیشب سعی در بالا رفتن از ساختمون وزارت خونه رو داشتن، موقع رد شدن از روی دودکش ساختمون وزارت خونه، داخلش میفتن و باعث مسدود شدن دودکشمون میشن. لازم به ذکره که حال ایشون خوبه. فقط یکم گیر کرده. همین.
هم اکنون جن های خونگیِ وزارت خونه سعی در بیرون آوردن ایشون رو دارن.
باقی شورشیان هم به دلیل دستگیری سردسته شون، متفرق شدن و هرکدوم به سمتی فرار کردن.

و اما در این میون، یکی از این شورشیان عزیز، آرکوارت راکارو، به دولت ما ایمان آورده و پذیرفته که وزارت حق منه و از من و کابینه م حمایت میکنه.
من همه ی شما، باقی فراری های عزیز رو هم برای چندمین بار، دعوت میکنم که مثل آرکوی عزیز از دولت من حمایت کنید!
***


در ادامه، معرفی کابینه ی آپدیت شده ی دولت هجدهم:
وزیر سحر و جادو: الکساندرا ایوانوا
معاون وزیر: بانو مروپ گانت
زندانبان آزکابان: آرکوارت راکارو
رئیس اداره ی کارآگاهان: تام جاگسن

و بله! دولت من، دولت عدالت و بخشندگیه! ما زندانبان آزکابانمون رو از بین مخالف های پیشین‌مون انتخاب کردیم.


چاق و چله و خوشمزه باشید.


ویرایش شده توسط الکساندرا ایوانوا در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۲۷ ۱۳:۱۶:۱۰



پاسخ به: باجه تلفن وزارتخانه (ارتباط با مسئولان)
پیام زده شده در: ۱۴:۲۵:۰۳ جمعه ۲۵ تیر ۱۴۰۰
#10
سلام لاوندر!

ممنونم بابت تبریکت.

والا هاگوارتز زیر نظر وزارت خونه نیستش. مسئول جداگانه داره.
میتونی از مسئول خودش بپرسی کی شروع میشه و چجوریاست.








هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.