ایوا عاشق یه سیب شده. اما مروپ باعث میشه سیب بیفته داخل یه استخر پر از سیب و پیدا کردنش سخت بشه. اما یهو مروپ و ایوا متوجه آناناسی میشن، که بالا درخت سیب نشسته و دوست ایوا رو کنارش داره.
آناناس میگه در صورتی حاضره سیب رو به ایوا بده که ایوا بهش وزارت رو به صورت کتبی تحویل بده. مروپ هم این وسط به این نتیجه میرسه که اناناس وزیر خیلی لایق تری از ایوا میشه و تصمیم میگیره باهاس همکاری کنه.
مروپ و آناناس تصمیم گرفتن امضای ایوا رو جعل کنن و وزارت رو به نام آناناس بزنن و امضای ایوا خیلی پیچیده ست.
آناناس که از فرط تمرکز، زبانش بیرون مانده بود و اخم شدیدی کرده بود، روی کاغذ رو به رویش تمرکز کرد.
چند بار خودکارِ شکل ذرتش را که از مروپ قرض گفته بود در دست هایش چرخاند و به کاغذ زل زد.
-میگما... آناناس مامان موقع فکر کردن خیلی خوشتیپ میشه.
آناناس نیمچه لبخندی تحویلش داد.
-...اما اگه تا چند دیقه دیگه نتونه امضا جعل کنه معلوم نیست ایوای اون پایین چی کار ممکنه بکنه.
لبخند آناناس محو شد. به پایین، جایی که ایوا ایستاده بود و با بغض به مروپ خیره شده بود نگاه کرد.
-بانو مروپ حالا بیاید پایین... با هم راجع بهش حرف بزنیم... شما کدوم قسمت از وزات خونه رو میخواید... آشپزخونه؟ مزرعه ی ی سبزیجات؟ بگید دیگه...
آناناس بیشتر تمرکز کرد. نباید به این راحتی ها این فرصت، را از دست میداد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













