جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: آزکابان
ارسال شده در: دوشنبه 4 مهر 1384 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
برادر حميد:برو بينيم بابا مدرسه چيه.ما بايد متحد شيم از اينجا فرار كنيم.حذب ليبرات دمكرات جادوگرياليستي هيچوقت تو زندون نمي مونه.

كرام نگاه وحشت انگيزي به برادر حميد ميندازه.

برادر حميد:چيزه من غلت كردم.اصلا درس مي خونيم.عين خر هم مي خونيم.خودم ميشم دبير بينش آسلامي ببخشين درس دين و زندگيتون!!!

بعد از رفتن كرام
لي:من يه فكر خوب دارم.درو باز مي كنيم بعدش فرار مي كنيم!!!!

بعد از يك ساعت فكر كردن در مورد راههاي فرار

سرژ:بچه ها من يه فكر توپ ديگه دارم!!!بياين جلو بهتون بگم.

چند لحظه بعد....

ققنوي:نه سرژ اين كار خود كشيه ، من اجازه نمي دم.

سرژ:ققي جون ما راه ديگه اي نداريم.براي دفاع از آرمان هامون هم كه شده من اين كارو ميكنم.كي حاضره اين كارو بره من انجام بده.

صدايي لرزان از پشت جمعيت:من

لي:نه چو تو نه تو نمي توني اين كار براي يه ساحره خيلي سخته!

چند لحظه بعد

چو اولين تار موي ريش سرژ رو ميكنه.
صداي فرياد سرژ از جايي به بلندي فرياد خودش بگوش مي رسه.
لي:نه من نميتونم تحمل كنم.بس كنيد!
سرژ دست لي رو ميگيره:
" – ناراحت نباش لي اين ريشا دو سه روز ديگه در مياد به فكر آرمانمون باش!!
قطره اشكي از چشمان چو سرازير ميشه و روي ريش سرژ ميفته و اون خيس ميكنه.

سر:بچه ها تارهاي ريش منو گره بزنيد .اين موها از هر طنابي تو جهان مقاوم تره.

اعضاي حذب با دست هاي لرزان شروع به گره زدن ريشها به هم ميكنن.

ساعتي بعد طنابي به طول 120 متر كه از آهن محكمتر و از فولاد مقاوم تره بوجود مياد.



دفتر رياست زندان آزكابان:

كينگزلي:ما بايد اونا رو اعدام كنيم.هر چه زودتر بهتر!!!!!!
كرام:اما كينگي اونا فقط يه سري بچه ي بي آزارن!
كينگزلي:بي آزارن!نديدي گيلديو چجوري از وزارت انداختن بيرون.
تق.......تق.........تق
" – كيه.
" – قربان منم صبحونه تونو آوردم.
ديوانه ساز وارد اتاق ميشه و غذاي كينگزلي رو روي ميز ميذاره.
ديوانه ساز:خون گلاسه با سس سوشي كتلت خوني!
كينگزلي:آفرين تو از ديوونه سازاي خوب مني.
ديوانه ساز:متشكرم قربان!!!!!!
كرام با تعجب به اين صحنه خيره مي شود!!!

================================

آيا سرژ زنده مي ماند؟
آيا اعضاي ل.د.ج موفق به فرار از آزكابان مي شوند؟
آيا توطئه كله اسموت خنثي مي شود؟
آيا كرام عليه رئيس آزكابان توطئه ميكند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: آزکابان
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1384 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نگهبان:هی بلند شین چقدر میخوابین
سرژ:چیه چه خبره؟
كينگزلي:
کوییرل:مگه ساعت چنده؟ هنوز که هوا روشن نشده؟
نگهبان: حرف نباشه پاشین
برادر حمید: میخواین سحری بهمون بدین؟ولی هنوز که ماه ریازت شروع نشده.آهان میخوان بهمون تمرین دن
كينگزلي:آخجون غذا
نگهبان:زود زود زود
براد حمید: برو بابا
نگهبان:به ادبیوس
برادر حمید: این چه کاری بود
سرژ:تا هممون یه اردنگی نخوردیم بهتره بریم.راستی زاخی کو؟
زاخی:اینجام رفته بودم دس به آب
کوییرل: خسته نباشی
نگهبان:همه به صف خیلی آروم برین بیرون
زاخی:چه خبره
برادر حمید: نمیدونم

حیاط آزکابان ساعت 4:00 بامداد
زاخی:اون کیه
همه: کرام
کرام:ساکت همینطور که همه اطلاع دارین امروز 3 مهره و چند روزیه که مدارس باز شده .من تصمیم گرفتم یعنی پیشنهاد کردم تو آزکابان برای زندانیا کلاس تشکیل بدن بلکه یکم آدم بشنو دست از....
همه:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: آزکابان
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1384 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
نيمه شب گذشته وكه ناگهان در سلول باز ميشه و ميريزن سر برادر حميد و ميبرنش!!!
سرژ:كجا بردنش؟
كوييرل اب دهنشو قورت ميده و ميگه:نميدونم
-------------
فردا صبح در باز ميشه و يه ساحره رو ميندازن تو سلول!!!
نگهبان:اين خواهر حميده هستش!!!البته قبلا برادر حميد بود ولي شخص جناب كرام ايشونو تغيير شكل دادن!!!

همه:مااااااااااا!!!!!!
كينگزلي:
مدتي بعد همه زندانيها!!:
خواهر حميده:
خواهر حميد:كمك!!!كمك!!!اينا آسلام يادشون رفته
كرام:خواهرم به كمك احتياج داريد؟
خواهر حميده:پس فطرت!!!تو اين بلارو سر من اوردي!!!
كرام:چيه؟مگه اينا دوستات نبودن؟مگه اينا عضو حذب نبودن؟!!ديدي اينا هم به موقش دست كمي از گيلدي ندارن!!بهت رحم ميكنم و دوباره تغيير شكلت ميدم!!!ولي باز اگه خطا كني.....اونوقت

كرام خواهر حميده رو دوباره به صورت برادر حميد در مياره

چند روز بعد..چو به وزارت ميرسه!!!
((ببينيد چه حالي دادم براي پستاي بعدي!!!))

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: آزکابان
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1384 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نگهبان:برو تو زود باش دیگه
کینگزلی:این دیگه کیه
نگهبان:حرف نباشه.یه چن وقتی مهمونتونه
کوییرل:سسسلام بببخشید من..
سرژ:نترس بابا جون کاریت نداریم
برادر حمید:ااا اینکه کوییرل خودمونه
کینگزلی:کی؟
برادر حمید:تو کوچه دیاگون یه مغازه داره .چوبدستی میفروشه.اینجا یکار میکنی؟
کوییرل:چک بی محل کشیدم
سرژ:نه بابا راست میگی
زاخی:ساکت چه خبره خواب بودیما.ای بابا بازم یه نفر دیگه رو آوردن مگه بهشون نگفتین اینجا برای خودمونم جا نیستونکنه میخواد بیاد رو سر من بشینه
کینگزلی:بگیر بخواب اینقدر حرف نزن
سرژ:میگفتی
کوییرل:آره دیروز رفته بودم هاگزمید یه خونه بخرم .خونه هه خیلی خوب بود تازه نزدیکه خونه شماهام بود.اوویس گفت میتونم پولو بصورت اقساط بدم ولی...
زاخی:ای بیچاره سر تو رو هم گول مالید
برادر حمید:نترس اینجا اونقدما بد نیست.خوش میگزره
کینگزلی:برو اون گوشه بخواب تا فردا
کوییرل:باشه فعلا شب بخیر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

آزکابان
ارسال شده در: یکشنبه 3 مهر 1384 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب سياه خان برزنگي!
اينجا فكر كنم رول پليينگه ها!
ما برامون فرقي نداره كه شما براي ما ارزش قائل بشي يا نه چون ما كار خودمونو ميكنيم و خوشحاليم از اينكه در كنار هم جمعيم.
چرا پست چرت و پرت ميزني آخه بنده ي خدا؟

در ضمن حميد جان ديگه عضو جديد محصوب نميشه!
شما خيلي وقته نبودي فكر ميكني عضو جديده!
ايول ايول!
خارج از رول هم خيلي حال ميده ها!
ناظر جون بيا اين پست من و شيكم رو بپاك تا بفهميم ديگه خارج از رول نديم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آزکابان
ارسال شده در: جمعه 1 مهر 1384 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
خوشم آمد!
خوشم باشد!
خوش بود کنار مه و گل و سبزه و نسرین!
نه انصافا حق گفتی
منم چیزی نمیگم
چون همینیه که گفتی
فعلا کاریش نمیشه کرد
ولی خب حقیقتا حال کردم با یه سری از اعضای جدید خفن!
همین خودت عند اعضای باحالی
یا اینکه مثلا من فکر کردم کوییریله
قاطی کردم
ولی میخوره که کویریل آخوند باشه
چون امامه داشت دیگه
همیشه آسلام و تنفس موضوع جالبی بوده برای سایت



ما برای اعضای جدید به اندازه ی زیادی ارزش گائلیم!
چرا خالی میبندی؟
ولی خب فعلا بعضیا نمیتونن فعالیت کنند
به امید تابستان های آینده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: آزکابان
ارسال شده در: جمعه 1 مهر 1384 02:25
نمایش جزئیات
آفلاین
برادر کینگزلی!

این نامه ای را که هم اکنون میخوانید من از پشت سلولم دادم به جاسم که به شما برساند ...چند نکته بود که میخواستم به شما و برادر گیلیدی بگویم!

همگی شاهد دوران شاد وزارت برادر خوبمان کینگزلی بودیم و از ایشان کمال تشکر را داریم....ایشان خوب وبدند و نور از نقطه ی دیگری که مو هم نداشت و فکر کنم کله شان بود و یا شاید هم شکمشان حالا بگذریم بسیار منعکس میشد و ما را حال میداد...اما روزگار را که میدانید مانند دو روی یک سکه است که اگر پرتابش کنی هزار بار میچرخد و میگردد و تا به زمین برسد گوساله نمیشود و دل صاحبش آب میشود و از این حرفا!!!ولی چیزی که مهم هست و آسلام آن را حمایت میکند وزارت نیست...فعالیت است...البته فعالیت آسلامی و از وسط به پایین هم خوب است ولی در اینجا لزورمی ندارد که یک عضو خفن حتما وزیر باشد....شما که همه به فکر سایت هستید و دلتان میخواهد سایت محیطی شاد داشته باشد به جای این حرفها دست به کار شوید و به این نسل تازه و الکی خوش نشان بدهید آن دوران طلایی را!!!...همگی رفته اید یک گوشه کز کرده اید و فقط یاد گذشته میکنید!!!...به اعضا محل ... هم نمیگذارید و هر چه مینویسند به باد انتقاد میگیرید...شمایی که مدعی حضور در دوران طلایی سایت هستید بیاید و یک بار دیگر با ذهن خلاق خود اوضاع سایت را سروسامان دهید...حتماً ککه نباید وزیر بود تا بشود کاری مهم کرد!...مگر خود ما مدیر و وزیر بودیم که برادر گیلیدی را از وزارت بر کنار کردیم؟....شمایی که میپندارید نسل تازه ی جادوگران به تف شیطان رجیم هم نمی ارزد و هی آن را به باد انتقاد میگیرید خودتان هم اکنون در چه وضعی هستید؟....این کارها که بشینید یک گوشه فقط یاد گذشته کنید از صد بار تنفس طبیعی و مصنوعی و هزار تا بیجامه پارتی هم گناهش بیشتر است...شمایی که مدعی هستید میتوانید سایت را به دوران طلایی برگردانید ...این راهی که در پیش گرفته اید نه تنها دوران طلایی را برنمیگرداند بلکه آن را به چیزی دست نیافتنی بدل می سازد که دیگر هیچکس حتی برای یاد کردن از آن هم استقبال نمی کند....گیلیدی خودش رفت....باید قبل از وزارت فکر اینجایش هم را میکرد که اگر یک ماه آن هم به عنوان وزیر برود راه بازگشتی ندارد...خودش خواست....حالا که وزیر نیست دلیل میشود که اهدافش را عملی نسازد؟....به فکر تحول در رول نویسی سایت نباشد؟...این همان تعهد گیلیدی است!!!...او شاید وزیر نباشد ولی عضوی از این سایت است و وظیفه دارد که برای بهبود هر چه بیشتر سایت تلاش کند.....این عزا گرفتن تنها یک چیز را نشان میدهد....ضعف را!!...دروغی بودن اهدافتان را....اگر از صمیم قلب میخواستید به مانند حذب کاری را که معتقد بودید میکردید....این کارها را نکنید.....سایت به وجود شما وابسته است....گوشه نشینی دردی را نه از خود شما و نه از سایت دوا نمیکند....به ول ال.. نمیکند...

هر چه گفتم از دل بود...به امید آنکه به دل بنشیند ولسلام!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آزکابان
ارسال شده در: جمعه 1 مهر 1384 01:47
نمایش جزئیات
آفلاین
یاران چه غریبانه
رفتند ازین خانه


گیلدی بابا
پس دوره ی وزارت تو هم تموم شد
ولی من و تو
وزیر های اسطوره ایه قرن
ما هستیم که در دل ها خواهیم ماند
روزها میگذرند
نسل های جدید که دوره ی مارا ندیده اند که هیچ
اما پیرمردانی که شاید زمانی ضد ما و وزارتمان بودند
افسوس روزهای شاد وزارت ما...و دوران خوب سایت را میخورند
بخورید...بخورید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: آزکابان
ارسال شده در: پنجشنبه 31 شهریور 1384 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت:گيليدي...ما تورو ميخوايم تورو مخوايم...
كينگزلي:ملت ساكت..ساكت

دختر بندري.....تو مال مني...نبينم به كسي...تلفن بزني(صداي موبال گيليد)
گيليد:بله؟بفرمايي؟به...سلام ديوونه..خوبي ديوونه؟ها؟امادست؟
كينگزلي بالا پايين ميپره تا بفهمه كيه پشت گوشي
گيليدي:كي بياييم؟همه اتاقا آمادست؟همه ديوونه ها هستند؟ايول ديوونه..
كينگزلي:كيه؟كيه؟
كينگزلي دتشو جلو گوشي ميگيره: ديوانه سازهاي آزكابانن...گفتن كه هت بگم آزكابان آماده شده
كينگزلي:بطنين!!سربازان من...بله تو..تو ام هري پاتر..تو ام فعلا سربازي...هر چه زود تر برين اين اسمهاي كه ميگم رو پيدا كنين و بيارين اينجا...اوهوم.اوهوم
يه طومار گنده باز ميكنه
كاراگاه ققنوس
سام وايز
يكي از بين جمعيت:اقا...اقا...مرد
خب اشكالي نداره...جسدشو بيارين...سر رودريك آلبيانكوا...سرژ تانكيان،كالين كريوي
گيليد:اي پدر سوخته...
كينگزلي:چو چانگ
هري پاتر از بين جمعيت پقي مينه زير خنده
كينگزلي:تو..اهاي هري پاتر...حالت شنا بگير ...لي جردن،برتي بات...كلا هر كي ديدين داره ميره راي بده بزنين بيارينش اينجا...هركي هم مشكوك بود بيارين اينجا..هر كي هم از قيافش خوشتون نيومد بيارين اينجا...چند مدت ديوانه سازهاي من تغذيه نشدن..بچه هاشون شير ميخوان...يكي از بچه هاشون 25 سالشه ولي هنوز قد نكشيده..همون تو 4 متر مونده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آزکابان
یک دفعه یکی دست میذاره رو شونهی گیلیدی
گیلیی از جا میپره
ادریان:منم یار وفاداره تو
کینگزلی:گیلیدی به من نگفته بودی
ادریان:من با شما هعمیاری میکنم و حتی شده ایدی بلاک شه ولی تو وزیر بمونی
گیلیدی:افرین تو فعلا برو به تبلیغات برس
ادریان من نمیدونم چرا هر چی عکس برات درست میکنم تو سایت میذارم نمیاد ولی تلاشم رو میکنم
یه گوجه پرتاب میشه به طرف ادریان
گیلیدی:چرا میکروفون روشنه مگه خاموشش نکردی؟
کینگزلی:یادم رفت
گیلیدی:واقعا که
ادریان:گیلیدی مواون اولت کیه به منم یه مقمی بده بتونم کار کنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!