جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  33 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  363 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 9 اسفند 1389 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز که با زل زدن به چشمان اسکورپیوس و مشاهده ی ترس او متوجه قضیه شده بود، به سرعت به سمت اسکورپیوس رفت، کنار گوش او خودش را بالا کشید تا هم قدش شود و در مقابل جمعیت سر درگم آهسته در گوش اسکورپیوس گفت:
- فکر نمیکنم بشه بیخیال شد ، بالاخره یکی باید مسئولیت این کارو به عهده بگیره. خودت که فک نمیکنم دوست داشته باشی... اما من از این خرابکاری ها زیاد میکنم... ولی یه کم برات خرج بر میداره.

اسکورپیوس در مقابل نگاه خیره ی همگان دستش را در جیب برد و بعد از چند ثانیه مشت شده بیرون آورد و در دست جیمز چیزی گذاشت. جیمز لبخندی زد و وسط جمع رفت تا اعتراف کند. همه ی دنیا یه طرف و ثروت خانواده ی مالفوی یه طرف!

چند ساعت بعد- اتاق جیمز
اسکور روی چمدانش نشسته بود و در تمام گوشه کناره های مغزش دنبال راه حل جدید میگشت. بارتی هم با ذوق کردن های گاه و بی گاهش از یویو بازی جیمز هیچ کمکی به او نمیکرد.
- فهمیدم!

بارتی و جیمز به سمت اسکور برگشتند. بارتی سریع متوجه موضوع شد و رویش را برگرداند اما جیمز بیش از این ها کنجکاو شده بود. آهسته به سمت اسکورپیوس رفت و به او خیره شد. اسکورپیوس اصلا متوجه جیمز نبود آن قدر به وجد آمده بود که گویی از این دنیا و آن اتاق جدا شده بود. کاغذی برداشت و نقشه اش را روی آن به صورت تصویری کشید تا مبادا یادش برود. همین که با حالتی پیروزمندانه کاغذ را تا کرد و چرخید، چشمش به پوزخند موزیانه ی جیمز افتاد. جیمز گفت:
- اون نقشه اجرا نمیشه. اگه اجرا بشه من لوت میدم. اگه اجرا نشه هم همینطور. البته در مورد حالت دوم میشه یه کارایی برات کرد....منتهی یه کم خرج بر میداره برات!

بار دیگر دست اسکورپیوس در جیبش رفت. جیمز به یویوی جدیدی که با آن پول ها میتوانست بخرد فکر میکرد و اسکورپیوس به اینکه جیمز تا کی میخواهد از او باج بگیرد. شاید تا وقتی که هم اتاقی بودند و از حرکاتش با خبر بود؟ او باید به بهانه ای اتاقش را عوض میکرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 9 اسفند 1389 16:17
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع سوروس هم تو فاصله ی دو قدمی لرد ظاهر شد.
-سرورم چرا نرفتین تو؟
-مگه کوری؟اینجا یه یازده داریم و یه سیزده،خبری از شماره ی دوازده نیست.
-اِ...ببخشید یادم رفته بود شما نمیتونین اینجارو ببینین،من میرم دامبلدور رو صدا کنم بیاد بیرون،تا شما ها بتونین خونه رو ببینین.

و به سمت خونه ی شماره ی دوازده راه افتاد.درست همون موقع،اسکورپیوسم ظاهر شد و با دیدن سوروس نیشگون ریزی از بارتی گرفت.
-پسره ی بوقی،مگه نگفتم نذار سوروس بیاد؟

بارتی که جای نیشگون اسکورپیوس رو میمالید،گفت:
- خب نمیتونستم دست و پاش رو ببندم که.

اسکورپیوس چشم غره ای به بارتی رفت و مشغول کشیدن یه نقشه ی دیگه شد،ولی با شنیدن صدای دامبی که از خونه اومده بود بیرون و مشغول سلام و علیک با لرد بود،به خودش اومد.
-حالا چرا دم در وایسادین؟بفرمایین داخل،خونه ی خودتونه!

لرد به مرگخواراش اشاره ای کرد و اونام بعد از لرد به سمت خونه ای که چند دقیقه ی پیش از وسط دو خونه ی شماره ی یازده و سیزده،سر در آورده بود،حرکت کردن. اعضای محفل،تو خونه،سر پله ها وایساده بودن و لبخند های مسخره ای به چهره داشتن؛مرگخوارا هم با دیدن اونا لبخند های زورکی زدن.

-خواهش میکنم راحت باشین،فکر کنین خونه ی خودتونه.

همین که لرد اومد به مرگخواراش دستور بده که راحت باشن،صدای داد و بیداد اسکورپیوس بلند شد.
-آی...آی پام...مامــــان پـام!

نارسیسام بدو بدو رفت پیش اسکورپیوس.
-الهی مامان بزرگ قربونت بره چی شد؟
-مامان بزرگ،آی...یه یویو که نخش باز بود،پیچید دور پام...آی!

یهو همه ی برگشتن سمته جیمز.
-جیمز؟
-نه عمو آلبوس،کار من نبود.
-پس کار کی بود؟اینجا کسی به جز تو یویو نداره.
-نه آلبوس،کار جیمز نیست،من یویو ی جیمز رو ازش گرفته بودم و تو کمدم قایم کرده بودمش؛هرکی آوردتش اینجا،با افسون جمع آوری این کارو کرده.
-خب پس اگه مالی درست بگه،با یه جادوی قبلی پیشین همه چیز معلوم میشه.

همون موقع، اسکورپیوس که میدونست اگه این کارو بکنن،میفهمن کار،کاره خودِ اسکورپیوس بوده،دست از گریه بر میداره و میگه:
-حالا میخواین این بار رو بیخیال شیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 6 اسفند 1389 22:49
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین در حالیکه جزوه های مربوط به آپاراتش را مرور میکرد جواب داد:
-بله ارباب...بشدت آماده ایم.

لرد سیاه نجینی را دور گردنش گره زد.با دیدن انگشت بالا رفته لونا به او اجازه حرف زدن داد.لونا دستش را پایین برد.
-ارباب ببخشید...ما که محفلو ندیدیم.الان برای آپارات کردن کجا رو باید تو ذهنمون تصور کنیم؟!

لرد سیاه فکری کرد.
-هوم...تو یکی که اصلا محفلو ندیدی...حالا اشکالی نداره.من آدرس محفلو دارم.شما باید گریمالد رو در نظر بگیرین.فعلا به اونجا آپارات میکنیم.اصلا ادب حکم میکنه که یه راست وسط محفل ظاهر نشیم.همه با هم...یک..دو...سه...

آخرین صحنه ای که لرد قبل از آپارات کردن دید صفحه پیشنهادات بلیز زابینی بود که با جدیت جلوی چشمان ایوان و آنتونین تکان میداد...


میدان گریمالد...


لرد که روی جدولی کنار خیابان نشسته بود با عصبانیت تکه کاغذ را از آستوریا گرفت.
-بدش به من ببینم...اینا ما رو مسخره کردن؟اینو خودش نوشت.خانه شماره 12...اینجا یه یازده داریم یه سیزده...و خبری از دوازده نیست.این یه شوخیه؟اینا جرات کردن لرد سیاه رو دست بندازن؟

روفوس با حسرت به ساندویچ نیم خورده ای که گوشه خیابان روی زمین افتاده بود نگاه کرد.
-ارباب...من دارم ضعف میکنم!


محفل ققنوس:

آلبوس دامبلدور که بهترین ردای صورتی رنگش را پوشیده بود کراوات آرتور ویزلی را به شکل پاپیون بزرگی بست.
-فکر میکنم همینجوری بسته بشه...اینا چرا نیومدن؟قول داده بود ساعت 9 اینجا باشن...عجیبه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 6 اسفند 1389 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
همان موقع محفل ققنوس:

هر یک از محفلی ها با صدای بلندی اعتراض خود را بر سر دامبلدور میکوبیدند.

گودریک در حالی که چوبدستی اش را در هوا تکان میداد از اینکه باید با سالازار سر یک میز شام بخورند ناراضی بود و از آن طرف جیمز نارضایتی خود را از تقسیم کردن اتاقش اعلام میکرد و حتی تهدید کرده بود که اسکورپیوس را با یویوی خود نقش بر زمین میکند.

تا اینکه بلاخره دامبلدور با فریادی بلند طوری که ریش هایش در هوا به پرواز درآمد فریاد زد:

- این تصمیمی هست که من گرفتم و مطمئن باشین که هدفی توی کار من هست! اینقدر هم بیخودی صداتون رو بلند نکنید چون حرف، حرفه منه! زودباشین لباس مناسبی بپوشین که تا چند ساعت دیگه اونا اینجا هستن!


محفلی ها وقتی شنیدند که دامبلدور ازین کارش هدفی دارم ساکت شدند و از دستور آلبوس پیروی کردند.

خانه ی ریدل:


تمام مرگخواران چمدان هایشان را بسته بودند و منتظر لرد بودند تا همگی با هم به سمت محفل ققنوس آپارات کنند.

رز در حالی که زیاد از این وضعیت خوشحال نبود دهانش را کج کرد و گفت:
- اصلا خوشم نمیاد هوگو بخواد دوباره نصیحتم کنه که پیوستن به مرگخوارا کار اشتباهی بوده!

آستوریا با عصبانیت پاسخ داد: چرا تو و اسکورپیوس نمیفهمید؟ اونا هم توافق کردند که یه هفته تو صلح و آرامش با هم زندگی کنیم! با این کارتون لرد رو عصبانی میکنید!


همان موقع لرد در حالی که قلاده ی نجینی را در دست داشت و او را به زور از پله ها پایین میکشید رو به مرگخورانش گفت:

- نمیدونم چرا نجینی اینقدر عصبانیه! فکر کنم حسش خبردار شده که داره میره پیش ققنوس یه کم عصبی شده! اسکورپیوس! تو وظیفه داری نذاری نجینی بلایی سر ققنوس بیاره! خیله خب دیگه آماده این آپارات کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: پنجشنبه 28 بهمن 1389 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه ی جدید

-نه...نه...نه؛نه اسکورپ ما میریم.
-ولی سرورم-
-یه کلمه ی دیگه حرف بزنی...چنان کروشیویی بهت میزنم که در جا بترکی.

فلش بک
هوا به شدت سرد بود؛حتی کلاغ ها به جای قارقار،قات قات میکردند.(افکت صدای غاز!)
همه با آرامش در سالن اصلی خانه ی ریدل نشسته بودند.عده ای خیره به آتش قرمز شومینه نگاه و عده ای دیگر مثل بلاتریکس فقط برای وقت گذرانی همسر خود را کروشیو میکردند؛که جغدی به شیشه ی پنجره برخورد کرد و همه سه متر پریدند هوا! جغد بیچاره از سرما در حال پکیدن بود.
-ده بار گفتم به این جغد ها یاد بدین از کجا بیان تو.
-بلا جان شما اگه زبون اینارو بلدی،چوب به دست شو دیگه.

بلا چشم غره ای نثار آنتونین کرد و به سمت پنجره رفت و نامه رو از پای جغد بخت برگشته باز کرد.
-برای لرده.از طرف دامبی.

پایان فلش بک

اتاق خواب دراکو و آستوریا
- یعنی شما ها واقعا میخواین برین!؟
-اسکور تو مشکلی داری؟
-نه مامان ولی مگه میشه ما با اونا صلح کنیم؟
-اسکورپیوس ما چه بخوایم چه نخوایم،باید بریم.
-بله میدونم تصمیم لرده ولی-

لرد سیاه که همون لحظه وارد اتاق شده بود،حرف او را قطع کرد.
-اسکورپیوس تو با این تصمیم مشکلی داری؟
-سر...سرورم شما اینجایین؟
-مگه نمیبینی؟
-سرورم چرا باید بریم خونه ی گریمولد؟
-اسکورپیوس،دامبل تقاضای صلح کرده و من و تموم مرگخوارامم برای یه هفته اونجا دعوتیم.پس همه باید بریم.

لرد دیگر به من و من های اسکورپیوس گوش نداد و از اتاق خارج شد؛ولی لحظه ای بعد برگشت.
-راستی،اومدم اینو بگم؛تو مدتی که اونجاییم،قراره تو و بارتی تو اتاق جیمز بخوابین.نمیخوام هیچ مشکلی درست شه.مفهومه؟
-بله...بله سرورم.
-امیدوارم همینطور باشه.

و از اتاق خارج شد.
-اسکور امیدوارم مشکلی درست نشه.چون اون وقت لرد منو مقصر میدونه.
-نه آستوریا.اسکور اونقدر بزرگ شده که بدونه نباید مشکلی درست کنه.

اسکورپیوس لحظه ای به فکر فرو رفت و زیر لبی گفت:
-نه...امکان نداره من بزارم با هم صلح کنیم.
-چیزی گفتی؟
-ها؟نه...چیزی نگفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1389/11/28 17:52:20
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 23:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب زود باش رز نشستی اطلاع رسانی میکنی که دستت باز شد بیا دست ما رو باز کن.

رز سعی کرد آنتونین منبع این صدای تهدید آمیز را پیدا کند. اما هر چی پیش میرفت به دبوار برخورد میگرد و می افتاد.
بنگ....بنگ... بنگ....

-نمیتونم آنتونین اینجا تاریکه منم دارم هی میخورم به یه چیزی.

- خب روشن کن اینجا رو ! مثلا تو ساحره ای نه؟

رز با دستپاچگی چوبدستی اش را روشن کرد و شروع به باز کردن
دست مرگخوار ها. وقتی دست آخرین مرگخوار را باز کرد صدایی شبیه صدای طوفان از بیرون شنیدند و در پی آن صدای شکستن در کلبه. اسکورپیوس سریع از انبار بیرون دوید که ببینه چه خبره و با صحنه ای رو به رو شد که او را وادار کرد دوباره به درون انبار جست بزنه و بقیه رو خبر کنه.

- خب بچه ها. بدبخت شدیم. خود لرد اومده به کار رسیدگی کنه و تیکه بزرگه ما گوشمونه.مگه این که همین الان بریم اون محفلی ها که حواسشون به روفوس جمع ه رو طلسم کنیم.البته حواستون باشه که دیگه کسی نمونه.1...2....3!

مرگخوار ها با یک جست از انبار بیرون پریدند و بدون نشانه گیری طلسم ها رو شلیک کردند.طلسم ها به در ودیوار برخوردند کمانه کردند و همه ی محفلی ها رو بیهوش کردند.اما حیف که حدود 6 تا طلسم مختلف درست به شکم روفوس برخورد کردند و او را انسان کردند البته انسانی بیهوش با شاخک و پاهای پرز دار. خشم لرد در اثر کشف خیانت مانند بمبی ترکید و مرگخوار ها رو شرمسار کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 4 بهمن 1389 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلی ها دیدند که مرگخواران نگاهشان به روفوس جلب شده بود، ولی چون خشکشون زده بود نمیتونستن به مرگ خوارا حمله کنن و ناگهان هری از پشت دیوار بیرون پرید(به صورت ) و داد زد من هنوز مانده ام و طلسم همه را باطل کرد و مرگخواران که به صورت به روفوس خیره شده بود از پشت به مرگخواران حمله کردند و تمام آنها را گرفتند به جزء روفوس که داشت به پدر سوخته ... پدر سوخته اش ادامه میداد...


نیم ساعت بعد

-حالا همه رو توی انبار گذاشتیم با این روفوس چی کار کنیم؟

این صدای هری بود که با ناراحتی به گوش میرسید و در همین موقع رون با شادی گفت:

- با ذره بین بسوزونیمش

-

-

بعد تصمیم میگیرند که یک کتاب بیاورند تا بتونین روفوس را به انسان تبدیل کنند

چند دقیقه بعد

- آها پیداش کردم!!

این صدای رون بود که تقریبا به فریاد نزدیک بود ، در همین زمان هری با تعجب به سوی رون بر میگرده و نگاهی به کتاب میندازد بعد دو نفره رویشان را به روفوس بر میگردانند ...

در انبار

-هیهیهیهیه!!!!

-هوممم؟؟!

هاااییوویممم!!!!

- آخی بالاخره بند دستم باز شده

- هومممممم!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اوری در 1389/11/4 22:04:03
ویرایش شده توسط اوری در 1389/11/4 22:05:57
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
رز گفت:
- _ خب بچه ها آماده شید که قلع و قمعشون کنیم! ما ازچند نظر برتری داریم.. اول اینکه ما زیر سایه ی لرد سیاهیم و اونا ارباب روندارن تازه دامبی هم مرده....دو اینکه اونا دو سومشون تازه واردن ما یک سومون....تازه ما نقشه داریم اونا غافل گیر میشن...پس بزنین بریم!

محفلی ها همه دور روفوس جمع شده بودند و سعی میکردن کاری کنن که به حالت اولش برگرده. اما کار ساز نبود. در همین حین مرگخوار ها وارد شدند. انها پاورچین پاورچین به محفلی ها رسیدند و سعی به طرح یک نقشه کردند.
- به نظر من هرکدوم ما 4 نفرو انتخاب کنیم با خودمون ببریم. همه هم زمان طناب پیچشون میکنیم. وقتی گفتم سه. اون سوسکه هم نفر پنجم آنتونین. نمیدونم به کار بیاد یا نه اما بد نیست با خودمون ببریمش.
این ها سخنان اسکورپیوس بود . همه با نقشه موافقت کردند.هر کدوم از مرگخوار ها رفتن یک طرف انگشت اسکورپیوس به نشانه ی سه بالا رفت و همه ی مرگخوارا طلسم پتریفیکوس توتالوس رو به سمت قربانیان فرستادن.اما داد انتونین هوا رفت سوسک با شتاب از زیر در رد و شد و رفت.دهان همه از تعجب بار مانده بود. همه صدای زیر پدر سوخته گفتن سوسک را شنیده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 20:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ریموس لوپین خودش را کنترل کرد و طلسمی شلیک نکرد اما هری و رون از دستشون در رفت...

هری طلسم اکسپلیارموس را بطرف روفوس فرستاد که چوبدستی او از جیبش پرید بیرون و خورد تو چشمش. روفوس داشت چشمش را مالید که رون هم با چوبدستی شکسته ش چندین طلسم ول داد که معلوم نبود چیا هستن فقط روفوس تبدیل به یک موش کوشولوی ریزه و میزه با مزه شد.

ریموس لوپین، موشه یا در واقع روفوس را گذاشته بود جلوش و هر چی طلسم بلد بود روش امتحان میکرد تا به حالت اولیه ش برگرده ولی نمیشد.

در این بین، دو دقیقه یه بار موشه (روفوس) میپرید به سر و کله رون و همینطور که گازش میگرفت با صدای موش مانند و خیلی ریز، پشت سر هم میگفت:

پدر سوخته ... پـــدر سوخته ... پـــــدر سوخته

خلاصه روفوس هنوز موفق نشده بود تا حرفش را به محفلیا بزند و احتمالا مرگخوارارو لو بده. از آن طرف مرگخواران به پشت در جایی که محفلیا عزاداری میکردند رسیده بودند. از بین مرگخواران، رز گفت:
_ خب بچه ها آماده شید که قلع و قمعشون کنیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 3 بهمن 1389 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
در بیرون مجلس عزا داری

هوا تاریک بود و سو سو ی باد به گوش میرسید،در کلبه ی کوچلی که به آن پاره های سیاه آویزان کرده بودند و تمام راغ ها روشن بود، صدای موسیقی کمی به گوش میرسید


در مجلس


همه ی محفلی ها نشسته بودند و داشتن گریه میکردند و دو نفر از آنها که داشتند حلوا پخش میکردند، ناگهان متوجه سایه ای پشت دیوار که از پنجره معلوم شده بود شدند ولی به روی خود نیاوردند و رفتند به آشپز خانه

- هری به نظرت اون سایه مال چی بود؟ به نظرت چه کسی میاد تا مراسم عزا داری دامبلدور رو نگاه کنه

این صدای رون ویزلی بود که با ترس و وحشت به هری میگفت ، دست های او میلرزید و دندان هایش روی هم سابیده میشدند

هری هم که ترسیده بود ولی در چهره اش نشون نمیداد و در دلش پنهان میکرد زیر لب گفت: نمیدونم شاید اون حیوانات باشند که با داملدور دوست بودن یا شاید...

ناگهان هر دو با هم فریاد زدند : مرگخوار ها !!!!!!!!

ناگهان جو مجلس به هم ریخت و همه به هری و رون خیره شده بودند ریمون نزدیک هری آمد و با تعجب پرسید: چی شده هری مرگخوارا کجان؟؟

هری و رون با یکدیگر نگاهی به ریموس کردند و گفتند : ما سایه ای پشت در خانه دیدیم نمیدونیم ایون مرگخوار بود یا... اینو حدس زدیم

ناگران در با شدت باز شد و مردی سیاه پوش پشت در ایستاده بود و چشمانش برق میزد

هری ، رون و ریموس با هم فریاد زدند: روفوس!

- یه چیزی برای گفتن دارم....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )