----------------------------------------------------------
چند روز از ماجرا گذشته بود و بارون مست از این پیروزی هی واسه خودش نوشابه وا می کرد.البته از نوع کره ایش!

مگورین سرشو مثل...مثل سانتور انداخت پایین و اومد تو دفتر بارون.
بارون:
تو چرا آدم نمی شی؟ چند دفعه بگم اول در بزن.مگورین:
آخه سانتور ها هیچ وقت آدم نمی شن. بعدشم یه نامه واست اومده. الانم هدویک داره مخ آورندشو می زنه!
بارون: نامه رو بده به من برو یه نوشیدنی کره ای بیار. غلیظ باشه!

متن نامه :
ای بارون گستاخ. تو نمی دونی با کی در افتادی. افراد منو می فرستی سنت مانگو! دونه دونتونو خودم شکنجه می دم. فکر کردی میای دو روزه شرکت می زنی بعدشم تو معامله ها موش می دوونی؟ از امشب سعی کن موقع خواب هم چوب دستیت دستت باشه.
امضا : ناشناس خطرناک!

بارون: آهای مگی. به هدی و لارتن و ویکی و سالی و خلاصه همه بگو بیان جلسه فوری داریم. جنگ در پیشه!

....................................................
چند دقیقه بعد......
تو دفتر بارون مگی و لارتن یه قل دو قل بازی می کنن. سالی و ویکی جک تعریف می کنن. هدی هم یه گوشه نشسته داره آروم(یعنی خیلی آروم)با گوشیش حرف می زنه.
بارون:
همه منو نیگا!ملت::pint:
بارون:
که البته با این کار از دیوار رد میشه و تو WC ظاهر میشه!
باید یه کاری بکنیم . طرف مثل اینکه با ولدی اینا نسبت داره...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

خسته نباشید.یه وقت آرتروز مغز نگیری با این نقشه ها. باید تا نرفتن یه کاری بکنیم. اون دوربینو بده ببینم چیکار می کنن.
بعد از چند ثانیه .......
یعنی هوتوتو.
تموم شد قربان .
... مگ برو سه تا چایی بیار .
رئیس بهشون گفتم قراره فردا جواب بدن
اوه ببخشید اشتباه شد خب چی کار کردید؟
خواست!
اهم اهم...
مردم...خفه شدم...کمک!!!
... اعتقادات؟ ... نه ولش كن ... اتهامات؟ ... نه هيچي ... اسبقاتات(سوابق!) ... نه نه!!