باز هم سلام
و یه سلام هم به لاوندر
و اما در مورد سوالاتی که پرسیده بودی.
اول در مورد تابلوی اسنیپ که چرا بعد از مرگش توی دفتر هاگوارتز قرار نگرفت؟
خوب اگه توی کتاب هفت خوب دقت کرده باشی اسنیپ موقعی که توی مدرسه با اساتید درگیر میشه خودش بدون هیچ دلیل قابل توجیهی و به عنوان یه مدیر خائن به مدرسه، مدرسه رو ترک میکنه و همین باعث میشه که تابلوی اون به عنوان یه مدیر در دفتر قرار نگیره.
فقط مدیرانی تابلوشون توی دفتر قرار میگیره که تا لحظه مرگشون به هاگوارتز وفادار باشند و به مدرسه خیانت نکنند.
و اما در مورد آمبریج
تا اونجایی که من یادم هست اون هنوز زنده است و توی مصاحبه با رولینگ، رولینگ میگه که به دلیل کارهای خائنانه و خلافی که مرتکب شده احتمالاً الان توی آزکابان به سر میبره.
البته اینا دلیل اصلی نبود، مهمتر از همه اینکه موقعی که آمبریج مدیر شد، در واقع زورکی از طرف وزارت خونه به مدیریت رسید هنوز دامبلدور زنده بود و هاگوارتز دامبلدور رو به عنوان مدیر قبول داشت و حتی بعد از رفتن دامبلدور و مدیریت آمبریج، درب دفتر باز نشد و آمبریج در دفتر خودش مدیریت می کرد.
دوم در مورد قاب آویز و سپر مدافع و آمبریج:
خوب من فکر میکنم آمبریج اگه یه خورده دیگه ادامه میداد شبیه خود ولدمورت میشد و البته اینم بگم که یه مرگ خوار یا کسی شبیه به اونا (مثه آمبریج) نیازی به سپر مدافع نداره.
سوم در مورد موجود توی کینگز کراس:
من فکر میکنم این همون تکه روحی بود که هری رو تبدیل به جان پیچ کرده بود و در واقع جون هری رو نجات داده بود.
این همون تکه روح ولدمورت بود که ناخودآگاه در بدن هری گذاشته بود و هری رو به جان پیچ تبدیل کرده بود و بعد از نفرین ولدمورت، این روح خود ولدمورت بود که سپربلای هری شده بود و هری زنده موند.
---------------------------------------------------------------------------
امیدورام قانع کننده باشه
اگه جایی توضیح بیشتری نیاز داشت در خدمتم
ارادتمند
پی یر
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

خوب منم سلام
بازگشایی مجدد سایت محبوبمون رو به همه و به خودم تبریک میگم.
منم سوالات زیادی دارم که به موقعش می پرسم.
اما قبل از اون میخواستم به سوال های Harry Potter جواب بدم.البته چیزی که با بحث با چند تا از دوستام به نتیجه رسیدیم.
در مورد سوال اول و جان پیچ ها یا همون هورکراکس ها:
خوب رولینگ در چند جای کتاب به خطرناک بودن تکه تکه کردن روح و عواقب ناشی از اون اشاره می کنه و گرچه توضیح کاملی از چگونگی انجام این کار نمیده ولی خیلی واضح بیان میکنه که تنها کسی میتونه این کار رو بکنه که کاملاً انسانیت رو زیر پا گذاشته باشه و رولینگ مصداق بارز این کاررو قتل یه بیگناه معرفی میکنه.
در واقع ولدمورت با کشتن آدم های بیگناه روحش رو تکه تکه میکنه.ولدمورت روحش رو اینقدر تکه تکه کرده بود که دیگه با از بین رفتن یکی از اونا و یا همگیشون متوجه نشه.
اون در واقع روح خودش رو کشته بود و از اون فقط برای برگشتن به دنیای بی ارزشی که با تمام توان به اون چنگ زده بود استفاده میکرد.
و اما در مورد استگاه کینگز کراس
منم با این موضوع مشکل داشتم که چرا ایستگاه کینگز کراس، اما نتیجه ای که گرفتم این بود.
حضور در ایستگاه کینگز کراس جزء تصورات هری بود.
ایستگاه کینگزکراس برای هری در واقع یه جور برزخ بود.
برزخی بین زندگی در دنیای دورسلی ها و زندگی در هاگوارتز.
من فکر می کنم رولینگ می خواسته به ما بگه که هری چقدر به این ایستگاه علاقه داشته که در جایی بین مرگ و زندگی هم خودش رو توی ایستگاه کینگز کراس تصور میکرده.
اگه خوب دقت کنیم میبینیم که اولین بار و در سال اول ورود هری به هاگوارتز سکوی 9 و 4/3 ایستگاه کینگزکراس بود که هری رو از شر دورسلی ها خلاص کرد و باعث شد هری به محل واقعی زندگیش وارد بشه.
---------------------------------------------------------------------------
امیدوارم زیاد بیراه نگفته باشم
ارادتمند
پی یر
بازگشایی مجدد سایت محبوبمون رو به همه و به خودم تبریک میگم.
منم سوالات زیادی دارم که به موقعش می پرسم.
اما قبل از اون میخواستم به سوال های Harry Potter جواب بدم.البته چیزی که با بحث با چند تا از دوستام به نتیجه رسیدیم.
در مورد سوال اول و جان پیچ ها یا همون هورکراکس ها:
خوب رولینگ در چند جای کتاب به خطرناک بودن تکه تکه کردن روح و عواقب ناشی از اون اشاره می کنه و گرچه توضیح کاملی از چگونگی انجام این کار نمیده ولی خیلی واضح بیان میکنه که تنها کسی میتونه این کار رو بکنه که کاملاً انسانیت رو زیر پا گذاشته باشه و رولینگ مصداق بارز این کاررو قتل یه بیگناه معرفی میکنه.
در واقع ولدمورت با کشتن آدم های بیگناه روحش رو تکه تکه میکنه.ولدمورت روحش رو اینقدر تکه تکه کرده بود که دیگه با از بین رفتن یکی از اونا و یا همگیشون متوجه نشه.
اون در واقع روح خودش رو کشته بود و از اون فقط برای برگشتن به دنیای بی ارزشی که با تمام توان به اون چنگ زده بود استفاده میکرد.
و اما در مورد استگاه کینگز کراس
منم با این موضوع مشکل داشتم که چرا ایستگاه کینگز کراس، اما نتیجه ای که گرفتم این بود.
حضور در ایستگاه کینگز کراس جزء تصورات هری بود.
ایستگاه کینگزکراس برای هری در واقع یه جور برزخ بود.
برزخی بین زندگی در دنیای دورسلی ها و زندگی در هاگوارتز.
من فکر می کنم رولینگ می خواسته به ما بگه که هری چقدر به این ایستگاه علاقه داشته که در جایی بین مرگ و زندگی هم خودش رو توی ایستگاه کینگز کراس تصور میکرده.
اگه خوب دقت کنیم میبینیم که اولین بار و در سال اول ورود هری به هاگوارتز سکوی 9 و 4/3 ایستگاه کینگزکراس بود که هری رو از شر دورسلی ها خلاص کرد و باعث شد هری به محل واقعی زندگیش وارد بشه.
---------------------------------------------------------------------------
امیدوارم زیاد بیراه نگفته باشم
ارادتمند
پی یر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

امتیاز دهی به روش اول خوب مسلماً بهتره.
من هم می گم باید امتیاز همه اعضا محاسبه بشه و همه در تلاش برای قهرمانی سهیم باشند.
امیدوارم این ترم هم ترم خوبی بشه.
-----------------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
من هم می گم باید امتیاز همه اعضا محاسبه بشه و همه در تلاش برای قهرمانی سهیم باشند.
امیدوارم این ترم هم ترم خوبی بشه.
-----------------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

سلام پروفسور عزیز
راستش یه گله ای داشتم که نمی دونم همین جا باید مطرح بشه یا جای دیگه.
در هر صورت من همین جا حرفم رو می زنم.
می خواستم بگم، روزی که من اومدم تو این سایت عضو بشم، برای انتخاب شناسه ام، کلی دردسر کشیدم و چند بار هم اسمی که دادم رد شد تا بالاخره با شناسه فعلی پذیرفته شدم.
اما الان این تازه واردا، (با عرض پزش به خاطر کلمه ای که به کار می برم) گند زدن به سایت و هری پاتر و جادوگرا و ...
آخه این چه اسم هایی که اینا میذارن با شکلک های غیر هری پاتری.
فکر کنم یه جایی خودتون گفته بودین باید شناسه ها و شکلک ها کاملاً هری پاتری و با توجه به متن کتاب ها باشه.
پروفسور عزیز، می خواستم خواهش کنم یه تصمیمی برای این مورد بگیرین و البته این شناسه های فعلی رو هم یه فکری به حالش بکنین.
-----------------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
باید در گفتگو با مدیران مطرح میکردید.
استفاده ا ز شکلک ها آزاده و ما جایی قید نکردیم که تصاویر انتخابی برای آواتار باید هری پاتری باشه.
در مورد شناسه هایی که میگید باید عرض کنم هر کس میتونه با عضو شدن در سایت هر شناسه ای در صورتیکه غیر اخلاقی نباشه انتخاب کنه (البته یه سری از شناسه ها مثل نظام دوبرره و غیره رو میبندیم).این مسئله با شناسه هایه ایفایه نقش فرق داره و اگه شما میبینید فرهاد پاتر و دکتر پاتر و ... داریم اینها کاربران عضون و فقط میتونن در تاپیکهایه بخصوصی پست ارسال کنند.
راستش یه گله ای داشتم که نمی دونم همین جا باید مطرح بشه یا جای دیگه.
در هر صورت من همین جا حرفم رو می زنم.
می خواستم بگم، روزی که من اومدم تو این سایت عضو بشم، برای انتخاب شناسه ام، کلی دردسر کشیدم و چند بار هم اسمی که دادم رد شد تا بالاخره با شناسه فعلی پذیرفته شدم.
اما الان این تازه واردا، (با عرض پزش به خاطر کلمه ای که به کار می برم) گند زدن به سایت و هری پاتر و جادوگرا و ...
آخه این چه اسم هایی که اینا میذارن با شکلک های غیر هری پاتری.
فکر کنم یه جایی خودتون گفته بودین باید شناسه ها و شکلک ها کاملاً هری پاتری و با توجه به متن کتاب ها باشه.
پروفسور عزیز، می خواستم خواهش کنم یه تصمیمی برای این مورد بگیرین و البته این شناسه های فعلی رو هم یه فکری به حالش بکنین.
-----------------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
باید در گفتگو با مدیران مطرح میکردید.
استفاده ا ز شکلک ها آزاده و ما جایی قید نکردیم که تصاویر انتخابی برای آواتار باید هری پاتری باشه.
در مورد شناسه هایی که میگید باید عرض کنم هر کس میتونه با عضو شدن در سایت هر شناسه ای در صورتیکه غیر اخلاقی نباشه انتخاب کنه (البته یه سری از شناسه ها مثل نظام دوبرره و غیره رو میبندیم).این مسئله با شناسه هایه ایفایه نقش فرق داره و اگه شما میبینید فرهاد پاتر و دکتر پاتر و ... داریم اینها کاربران عضون و فقط میتونن در تاپیکهایه بخصوصی پست ارسال کنند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/6 17:06:51
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

سلام حضور ناظرین محترم محفل ققنوس.
همونطور که این چند وقته تابلو بود (منظورم مستحضرید) من بیش از دو ماه بود که هیچ پستی در محفل یا بهتره بگم توی هاگوارتز نزده بودم، البته به جز چند تا نظر در مورد اخبار سایت.
الان می خواستم بدونم وضعیت من توی محفل چطوریه؟
چون قبلاً عضو محفل بودم، حالا هم عضوم یا باید دوباره توی اعضای محفل از جلو نظام پست بزنم؟!!!
اخطار: دیدین که قبلاً چطور پست می زدم (قابل توجه استر) از این یه کار معافم کنید.
-----------------------------------------------------------------------------------
طبق معمول
ارادتمند
پی یر
پی یر،استرجس عزیز متاسفانه از جمع ما رفتند.در مورد درخواستتون باید بگم که شما باید دومرتبه در اعضای محفل از جلو نظام درخواست بدین تا تایید بشین دلیل آن هم نبودن طولانی مدت است.تتنها موردی که می توانم به شما قول دهم این است که همه امتیازاتتان پاک نخواهد شد و فقط بخشی از آن کسر خواهد گردید.
همونطور که این چند وقته تابلو بود (منظورم مستحضرید) من بیش از دو ماه بود که هیچ پستی در محفل یا بهتره بگم توی هاگوارتز نزده بودم، البته به جز چند تا نظر در مورد اخبار سایت.
الان می خواستم بدونم وضعیت من توی محفل چطوریه؟
چون قبلاً عضو محفل بودم، حالا هم عضوم یا باید دوباره توی اعضای محفل از جلو نظام پست بزنم؟!!!
اخطار: دیدین که قبلاً چطور پست می زدم (قابل توجه استر) از این یه کار معافم کنید.
-----------------------------------------------------------------------------------
طبق معمول
ارادتمند
پی یر
پی یر،استرجس عزیز متاسفانه از جمع ما رفتند.در مورد درخواستتون باید بگم که شما باید دومرتبه در اعضای محفل از جلو نظام درخواست بدین تا تایید بشین دلیل آن هم نبودن طولانی مدت است.تتنها موردی که می توانم به شما قول دهم این است که همه امتیازاتتان پاک نخواهد شد و فقط بخشی از آن کسر خواهد گردید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور پي ير برنا كورد در 1386/3/6 15:03:06
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/3/6 18:26:18
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/3/6 18:29:39
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/3/6 18:26:18
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/3/6 18:29:39
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

هدی در حالیه که به پشت سر نگاه میکرد گفت : همشون رو جا گذاشتیم ، آفرین مگورین . حالا اگه مارو به هاگوارتز برسونی یه هویج اضافی تر بهت می دم.
در همین موقع یه دفعه سر و کله یه جت جنگی پیدا شد.
استر که اینبار عقب تر از همه نشسته بود و اوضاع را بسیار قاراشمیش می دید و هر لحظه ممکن بود در دام پلیس بیافتند و مجبور بشن خوابگاه گریفندور رو در بند فراریان خطرناک تشکیل بدهند، تصمیم به اجرای یک عمل خطیر گرفت و توی یه چشم به هم زدن هدی رو از پا گرفت و با تمام نیرو نوک هدی رو به پشت مگورین زد که...
تا اون زمان هیچ موجودی، چه زنده چه مرده با این سرعت حرکت نکرده بود.
مگورین در کمتر از چند ثانیه از صحنه تعقیب و گریز فاصله گرفت.
- خوب مگورین عزیز، بهتره یه چند دقیقه استراحت کنی!!! فکر کنم ما رو گم کردند.
- فقط بفهمم کی این کار زشت رو انجام داد، با سمام ازش دم فرشی درست می کنم.
- همگی دستا بالا! شما به اتهام فراری دادن یه جانور که نتونسته نفقه زنش رو بده بازداشتین.
هدی تو هم به اتهام فرار از دست قانون، باید یک هفته تو بند زنان زندانی بشی.
استر با دهان تا کف پا باز شده به روبرو خیره شده ....
مگور چهار دست و پاش از چهار طرف باز شده و رو زمین دراز کش به کسی که در حال دست بند زدن به چهار دست و پاشه نگاه می کنه.
لارتن با شجاعتی مثال زدنی: پی یر!!!!!!!!!!
- ولی ما شنیدیم تو مرده بودی!؟؟؟؟؟!!!!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
- اینجا چیکار می کنی؟
استر که سعی داره دهانش رو جمع کنه با صدایی که معلوم نیست از کجاش بیرون میاد: تو با مشنگ ها همکاری می کنی؟؟!!!!!!
پی یر در حالی که سعی می کنه همه درجه روی سینش رو ببینن با بادی در غبغب: اهم اهم اهم اهم اهم ....
من: پرفسور پی یر برناکورد، مامور مخصوص وزارت سحر و جادو در امور مشنگی هستم.
شما به جرم فراری دادن یه متهم که البته مایه شرمندگی دنیای جادوییه، بازداشت و تا اطلاع ثانوی در زندان خواهید بود.
البته مثه اکثر جاها شاید بشه با یه زیر میزی، چیزی، یه کاریش کرد.
- ولی اینجا که میز نداریم؟!!!
-------------------------------------------------------------------------------
یه پست بعد n ماه. (البته در جهت هرچه فعالتر شدن تالار)
اگه بد شد.....، همینه که هست.
ارادتمند
پی یر
در همین موقع یه دفعه سر و کله یه جت جنگی پیدا شد.
استر که اینبار عقب تر از همه نشسته بود و اوضاع را بسیار قاراشمیش می دید و هر لحظه ممکن بود در دام پلیس بیافتند و مجبور بشن خوابگاه گریفندور رو در بند فراریان خطرناک تشکیل بدهند، تصمیم به اجرای یک عمل خطیر گرفت و توی یه چشم به هم زدن هدی رو از پا گرفت و با تمام نیرو نوک هدی رو به پشت مگورین زد که...
تا اون زمان هیچ موجودی، چه زنده چه مرده با این سرعت حرکت نکرده بود.
مگورین در کمتر از چند ثانیه از صحنه تعقیب و گریز فاصله گرفت.
- خوب مگورین عزیز، بهتره یه چند دقیقه استراحت کنی!!! فکر کنم ما رو گم کردند.
- فقط بفهمم کی این کار زشت رو انجام داد، با سمام ازش دم فرشی درست می کنم.
- همگی دستا بالا! شما به اتهام فراری دادن یه جانور که نتونسته نفقه زنش رو بده بازداشتین.
هدی تو هم به اتهام فرار از دست قانون، باید یک هفته تو بند زنان زندانی بشی.
استر با دهان تا کف پا باز شده به روبرو خیره شده ....
مگور چهار دست و پاش از چهار طرف باز شده و رو زمین دراز کش به کسی که در حال دست بند زدن به چهار دست و پاشه نگاه می کنه.
لارتن با شجاعتی مثال زدنی: پی یر!!!!!!!!!!
- ولی ما شنیدیم تو مرده بودی!؟؟؟؟؟!!!!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
- اینجا چیکار می کنی؟
استر که سعی داره دهانش رو جمع کنه با صدایی که معلوم نیست از کجاش بیرون میاد: تو با مشنگ ها همکاری می کنی؟؟!!!!!!
پی یر در حالی که سعی می کنه همه درجه روی سینش رو ببینن با بادی در غبغب: اهم اهم اهم اهم اهم ....
من: پرفسور پی یر برناکورد، مامور مخصوص وزارت سحر و جادو در امور مشنگی هستم.
شما به جرم فراری دادن یه متهم که البته مایه شرمندگی دنیای جادوییه، بازداشت و تا اطلاع ثانوی در زندان خواهید بود.
البته مثه اکثر جاها شاید بشه با یه زیر میزی، چیزی، یه کاریش کرد.
- ولی اینجا که میز نداریم؟!!!
-------------------------------------------------------------------------------
یه پست بعد n ماه. (البته در جهت هرچه فعالتر شدن تالار)
اگه بد شد.....، همینه که هست.
ارادتمند
پی یر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور پي ير برنا كورد در 1386/3/6 14:45:10
ویرایش شده توسط پروفسور پي ير برنا كورد در 1386/3/6 14:49:16
ویرایش شده توسط پروفسور پي ير برنا كورد در 1386/3/6 14:49:16
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

سلام پروفسور کوییرل عزیز، دوست داشتنی (پاچه خواری)
اگه یادتون باشه چند ماه پیش درخواست خودم رو مبنی بر علاقه به تدریس در درس ریاضیات جادویی ابراز داشتم (چقدر با کلاس..)
الانم می خواستم درخواستم رو دوباره مطرح کنم.
البته اگه می شه در مورد ساعات کلاس ها قبل از انتخاب اساتید هر درس یه مختصر توضیح بدین، تا در صورت ناهماهنگی با وقتم، بتونم قبل از شروع ترم انصراف بدم.
ممنون پروفسور عزیز.
---------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
اگه یادتون باشه چند ماه پیش درخواست خودم رو مبنی بر علاقه به تدریس در درس ریاضیات جادویی ابراز داشتم (چقدر با کلاس..)
الانم می خواستم درخواستم رو دوباره مطرح کنم.
البته اگه می شه در مورد ساعات کلاس ها قبل از انتخاب اساتید هر درس یه مختصر توضیح بدین، تا در صورت ناهماهنگی با وقتم، بتونم قبل از شروع ترم انصراف بدم.
ممنون پروفسور عزیز.
---------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

سلام
با اینکه n روزه که نبودم و از این بابت هم شرمنده ام، ولی آنچه که مسلمه جادوگر ماه حق مسلم مونالیزا هستش (این با اون حق مسلم تفافت می کنه.)
خلاصه رای من: مونالیزا
--------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
با اینکه n روزه که نبودم و از این بابت هم شرمنده ام، ولی آنچه که مسلمه جادوگر ماه حق مسلم مونالیزا هستش (این با اون حق مسلم تفافت می کنه.)
خلاصه رای من: مونالیزا
--------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پی یر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور پي ير برنا كورد در 1386/2/22 10:16:55
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

شناسه: پروفسور پيير برناكورد
يك خبر از سايت:
خوب همونطور كه احتمالاً در خبرها هم ديدين مسابقه جام آتش بين چهار گروه هاگوارتز در ايام تعطيلات نوروز برگزار خواهد شد.
در اين زمينه با ناظر فقيد گريفندور، كه البته جاداره بهش در مورد انتخابش به عنوان ناظر سال تبريك بگيم، يه چند كلمهاي صحبت كرديم كه حالا خودتون بخونيد:
پيير: سلام جناب استرجس عزيز، لطف كنيد در مورد اين مسابقه يه توضيح مختصري بدين.
استرجس: منم سلام عرض ميكنم، خوب اين مسابقه يه مسابقه درون هاگوارتزيه كه...
پيير: مرسي... در مورد انتخاب اعضا، اونم يه توضيحي بدين و بگين اين افراد چطور انتخاب شدن؟
استرجس: خوب، اعضا رو سعي كرديم از بين ترينها انتخاب كنيم و البته با توجه به سابقهشون و ...
در مورد هدويگ كه مشخصه، خوب ما باهم كلي وقته كه دوستيم و نميشد بيخيالش شد.
ريموس هم كه يه پايه ثابت محفل و سايت و بيرون و گردش و دربند و ... اونم كه ديگه
سارا هم كه ديگه تكليفش مشخصه، دوستيم، ناظره، و از همه مهمتر قانون زن سالاري يادت نره.
سينيسترا هم كه از سر اجبار، چون گفته بودند يه عضو زير هفت ماه داشته باشيم، ماهم قرعه كشي كرديم از بين سينيسترا و ...
قرعه به نام سينيسترا افتاد.
پيير: خوب حالا اين بر و بچز بايد چكاري انجام بدن؟
استرجس: مثه هميشه، چارتا پست ارزشي بزنن، بقيش با من.
پيير: خوب استر جان تبريك ميگم بهت سال نو رو، ايشالا سال خوبي داشته باشي.
استرجس: مرسي، اما يادت باشه زيادي گير بدي ميزنم ...
پيير :آقا ما رفتيم. با اجزه!!!
---------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پيير
يك خبر از سايت:
خوب همونطور كه احتمالاً در خبرها هم ديدين مسابقه جام آتش بين چهار گروه هاگوارتز در ايام تعطيلات نوروز برگزار خواهد شد.
در اين زمينه با ناظر فقيد گريفندور، كه البته جاداره بهش در مورد انتخابش به عنوان ناظر سال تبريك بگيم، يه چند كلمهاي صحبت كرديم كه حالا خودتون بخونيد:
پيير: سلام جناب استرجس عزيز، لطف كنيد در مورد اين مسابقه يه توضيح مختصري بدين.
استرجس: منم سلام عرض ميكنم، خوب اين مسابقه يه مسابقه درون هاگوارتزيه كه...
پيير: مرسي... در مورد انتخاب اعضا، اونم يه توضيحي بدين و بگين اين افراد چطور انتخاب شدن؟
استرجس: خوب، اعضا رو سعي كرديم از بين ترينها انتخاب كنيم و البته با توجه به سابقهشون و ...
در مورد هدويگ كه مشخصه، خوب ما باهم كلي وقته كه دوستيم و نميشد بيخيالش شد.
ريموس هم كه يه پايه ثابت محفل و سايت و بيرون و گردش و دربند و ... اونم كه ديگه
سارا هم كه ديگه تكليفش مشخصه، دوستيم، ناظره، و از همه مهمتر قانون زن سالاري يادت نره.
سينيسترا هم كه از سر اجبار، چون گفته بودند يه عضو زير هفت ماه داشته باشيم، ماهم قرعه كشي كرديم از بين سينيسترا و ...
قرعه به نام سينيسترا افتاد.
پيير: خوب حالا اين بر و بچز بايد چكاري انجام بدن؟
استرجس: مثه هميشه، چارتا پست ارزشي بزنن، بقيش با من.
پيير: خوب استر جان تبريك ميگم بهت سال نو رو، ايشالا سال خوبي داشته باشي.
استرجس: مرسي، اما يادت باشه زيادي گير بدي ميزنم ...
پيير :آقا ما رفتيم. با اجزه!!!
---------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پيير
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بياييد ياران من
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
براي جستجوي دنياي تازه دير نيست...
برآنم، تا
جزئیات کاربر

خب بعدش يهو ماهيه پريد
و ناگهان در همان زمان برقها رفت و در باز شد...
به يكباره سكوتي مرگبار بر فضا حاكم شد و جمعيت مرگ خوار و محفلي داخل كمد نيز كه تا دو دقيقه پيش داشتند تو سر و مغز هم ميزدند با حاكم شدن سكوت، زبان به دهان گرفتند و با چوب دستيهاي كشيده، آماده به نبرد شدند.
ولدي كه همينطوريش هم روان پريش بود، با رفتن برق، خولتر هم شد و با چوبدستي آماده به آوداكداورا رفت زير پتو.
در راهرو تنها صداي قدمهاي سنگين و نفس نفس زدنهاي عصبي شخصي به گوش ميرسيد كه با گامهاي پيوسته و محكم به اتاق ولدي نزديك ميشد.
ولدي زير پتو كز كرده بود و از شدت وحشت ميلرزيد: يا مرلين، نه، يا خودم، منو نجات بده... منو نجات بده.
يكدفعه ولدي يه ريست اساسي شد و از زير پتو پريد بيرون و با سرعت روزگار جواني شروع كرد به شليك آوداكداورا و كريشيو و ....
يه چندتا طلسم به اطراف شليك كرد و يكي دو تا از طلسمهاش هم از زير در كمد داخل شد و صداي ناله چندتا از نفرات ملت بلند شد كه آي مردم... آي سوختم ... آي زير و رو شدم و ...
دوباره ولدي با شنيدن صداي پا ترس بهش غلبه كرد و پريد زير پتو و مادر خدا بيامرزش رو صدا كرد.
در اتاق به يكباره باز شد و در تاريكي يكي پا به درون اتاق گذاشت.
دامبل كه تا حالا ساكت نشسته بود، چوبدستي اش رو در آورد و رفت كنار ولدي رو تخت نشست و : ولدي جان، تا وقتي خل شدي و حالت بده خودم ازت محافظت ميكنم، اما بعدش ميزنم كله كچلترو زه كشي ميكنم.
صداي پا قطع شد و دامبل با صداي لرزان پرسيد: هوي، تو كي هستي؟ اينجا چي ميخواي؟
يكدفعه صداي آشنايي به گوش رسيد: منم ولدي، هري پاتر. اومدم امشب انتقام پدر و مادرم رو ازت بگيرم. خودت رو براي خذف شناسه يا بلاك شدن يا مرگ يا پيروزي...( ببخشيد) آماده كن.
ولدي كه به صداي هري شديداً حساسيت داشت و اين اواخر هم هر از گاهي توي خواب يه ده بيست دفعه هري رو ميكشت: ا هري تويي؟
بعد با يه جهش رعدآسا از زير پتو پريد بيرون و: من چقدر منتظر اين لحظه بودم هري.
ديگه تموم شد.
حالا ديگه من موندم و تو ...
هري با صدايي گرفته و بغضدار: ولدي تو مامان و باباي منو كشتي... حالا من اومدم حالتو بگيرم...
ولدي رو به هري: من هميشه ميدونستم يه روز دوباره با هم رويرو ميشيم. بعد كتاب هري پاتر و جام آتش، همش منتظر يك چنين امروزي بودم.
در اين هنگام ملت مرگخوار چراغ قوه بدست وارد اتاق شدند و در بين آنها ايگور با صدايي كه به گوش همه ميرسيد: ارباب، ما شنيديم كه محفليها اينجارو محاصره كردن.
اين رفتن برق هم كار اوناس. ظاهراً با بابا برقي دست به يكي كردن، برقرو قطع كردن.
ولدي كه دوباره با شنيدن صداي مرگخواراي نابغش، تمام غمهاش يادش اومده بود با گريه و زاري: من از تاريكي ميترسم. من مامانم رو ميخوام.
هري من مامانم رو ميخوام.
هري كه يكدفعه از اين رفتار ولدي جاخورده بود، با قلبي شكسته اومد سمت ولدي و: ولدي، من تورو همونطوري كه بودي دوست دارم. من ميخوام ولدي وحشي خودم رو بكشم... و شروع كرد به گريه كردن....
...
---------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پيير
و ناگهان در همان زمان برقها رفت و در باز شد...
به يكباره سكوتي مرگبار بر فضا حاكم شد و جمعيت مرگ خوار و محفلي داخل كمد نيز كه تا دو دقيقه پيش داشتند تو سر و مغز هم ميزدند با حاكم شدن سكوت، زبان به دهان گرفتند و با چوب دستيهاي كشيده، آماده به نبرد شدند.
ولدي كه همينطوريش هم روان پريش بود، با رفتن برق، خولتر هم شد و با چوبدستي آماده به آوداكداورا رفت زير پتو.
در راهرو تنها صداي قدمهاي سنگين و نفس نفس زدنهاي عصبي شخصي به گوش ميرسيد كه با گامهاي پيوسته و محكم به اتاق ولدي نزديك ميشد.
ولدي زير پتو كز كرده بود و از شدت وحشت ميلرزيد: يا مرلين، نه، يا خودم، منو نجات بده... منو نجات بده.
يكدفعه ولدي يه ريست اساسي شد و از زير پتو پريد بيرون و با سرعت روزگار جواني شروع كرد به شليك آوداكداورا و كريشيو و ....
يه چندتا طلسم به اطراف شليك كرد و يكي دو تا از طلسمهاش هم از زير در كمد داخل شد و صداي ناله چندتا از نفرات ملت بلند شد كه آي مردم... آي سوختم ... آي زير و رو شدم و ...
دوباره ولدي با شنيدن صداي پا ترس بهش غلبه كرد و پريد زير پتو و مادر خدا بيامرزش رو صدا كرد.
در اتاق به يكباره باز شد و در تاريكي يكي پا به درون اتاق گذاشت.
دامبل كه تا حالا ساكت نشسته بود، چوبدستي اش رو در آورد و رفت كنار ولدي رو تخت نشست و : ولدي جان، تا وقتي خل شدي و حالت بده خودم ازت محافظت ميكنم، اما بعدش ميزنم كله كچلترو زه كشي ميكنم.
صداي پا قطع شد و دامبل با صداي لرزان پرسيد: هوي، تو كي هستي؟ اينجا چي ميخواي؟
يكدفعه صداي آشنايي به گوش رسيد: منم ولدي، هري پاتر. اومدم امشب انتقام پدر و مادرم رو ازت بگيرم. خودت رو براي خذف شناسه يا بلاك شدن يا مرگ يا پيروزي...( ببخشيد) آماده كن.
ولدي كه به صداي هري شديداً حساسيت داشت و اين اواخر هم هر از گاهي توي خواب يه ده بيست دفعه هري رو ميكشت: ا هري تويي؟
بعد با يه جهش رعدآسا از زير پتو پريد بيرون و: من چقدر منتظر اين لحظه بودم هري.
ديگه تموم شد.
حالا ديگه من موندم و تو ...
هري با صدايي گرفته و بغضدار: ولدي تو مامان و باباي منو كشتي... حالا من اومدم حالتو بگيرم...
ولدي رو به هري: من هميشه ميدونستم يه روز دوباره با هم رويرو ميشيم. بعد كتاب هري پاتر و جام آتش، همش منتظر يك چنين امروزي بودم.
در اين هنگام ملت مرگخوار چراغ قوه بدست وارد اتاق شدند و در بين آنها ايگور با صدايي كه به گوش همه ميرسيد: ارباب، ما شنيديم كه محفليها اينجارو محاصره كردن.
اين رفتن برق هم كار اوناس. ظاهراً با بابا برقي دست به يكي كردن، برقرو قطع كردن.
ولدي كه دوباره با شنيدن صداي مرگخواراي نابغش، تمام غمهاش يادش اومده بود با گريه و زاري: من از تاريكي ميترسم. من مامانم رو ميخوام.
هري من مامانم رو ميخوام.
هري كه يكدفعه از اين رفتار ولدي جاخورده بود، با قلبي شكسته اومد سمت ولدي و: ولدي، من تورو همونطوري كه بودي دوست دارم. من ميخوام ولدي وحشي خودم رو بكشم... و شروع كرد به گريه كردن....
...
---------------------------------------------------------------------------
ارادتمند
پيير
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج