شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
دنیای جادویی به قدری بزرگ بود که برای ساختن هر قسمت از آن عده ای مسئول شده بودند. 2 وب مستر که گردانندگان اصلی تمدن بودند، همان مملی و پاتر، 3 مدیر کل که مودی، دارکی و تانکی بودند و عده ای هم کدخدا و ناظر. همگی در تلاش شبانه روزی برای بهبود دنیای جادویی!
می گشتند و می کاشتند همه جا تاپیک و ز برای جذب ادم می زدند هی تاکتیک
مانند هر دنیای افسانه ای دیگری، پلیدی و نیکی بر این دنیا نیز حاکم بود. عده ای طرفدار سیاهی و عده ای طرفدار سفیدی.
آمدند حلقه حلقه دور هم گرد سفید و سیاه با هزاران شگرد
بود سیاهان را همی رهبر ولدمورت از برای قدرت نمی زد حتی او یه چرت
دامبلدور حکم می راند بر سفیدان کوچک و بزرگ، خورد و پیران
می کردند همش با هم جنگ و کل کل کلی ادم تو هر تاپیک بودند معطل
هنوز مدت زمان زیادی نگذشته بود که جنگ و دعوا و خون ریزی شروع شده بود، دنیای جادویی هر روز و هر شب، شاهد قتل و غارت و کشت و کشتار ساکنانش بود. در هر کوچه و تاپیک، همه از سر و کول هم بالا می رفتند.
چنین می گفت ولدمورت با داد و هوار که قدرت منم، بر همگیتون سوار
می گفت دامبلدور هی به او ولدی او هم میزد مشت و لگد و کف گرگی!
هر روز و هر شب همه جا دست به یقه در هر تاپیک همه چیز را می کردند چپه
کفری شده بودند همه از دست هم اما نمی اوردند هیچ به ابروی خود خم
در این بین وزیر وقت ما فاج پست پاک می کرد و می گرفت باج
هر چی به مذاقش خوش نبود او دیلیت می کرد بر کار همگان وی هی کیلیت می کرد
تا که یک شب همگی خوابیدند، شب سرد زمستانی بود و جز باد و زوزه اش صدایی به گوش نمی رسید. سحرگاهان که شد، ساکنان از خانه های خود برای کار مثبت و اجتماعی و اخلاقی! رهسپار شدند. بر خلاف همیشه که همه چیز در دنیای جادویی، سر جای خود مرتب بود و همه صب به صب به تاپیک ها رفته و مشت و کل کل بر سر و کول هم می کوفتند، ساکنان با منظره عجیبی رو به رو شدند... در میدان اصلی شهر، پارچه نوشته ی بزرگی نصب شده بود و همگان دورش گرده امده بوند و با تعجب بدان نگاه می کردند. در میان ساکنان " الستور مودی " که به شکاک بودن شهره بود، برای بررسی اوضاع پیش رفت...
لنگ لنگان قدمی بر می داشت! هر قدم دانه شکی می کاشت!!
مودی جلوتر رفت و بر پارچه نگاهی انداخت، روی پارچه * چنین نوشته شده بود :
سایت جادوگران هک شد!
مودی سریع برگشت و چوب دستیشو بالا گرفت و توی جمعیت دنبال وب مسترا گشت، هیچ نشانی از آنها موجود نبود...
هیچ نبودندشان در آن دنیا پاک کرده بودندشان گویا
مودی با چشم جادوییش همه جا رو زیر نظر گرفته بود...
تا که ناگاه سائورون را بدید در جمعیت که ایستاده بود اونجا در اوج مظلومیت
بدو گفتش که اوضاع این چنین است نداری هیچ خبر کین کاری کی هست؟!
سائورون از زیر نقابش نگاهی به جمعیت انداخت و در گوشه ای پاتر را دید، به مودی گفت که بهتر است از پاتر بپرسی و من هیچ ندانم! مودی شتابان، لنگ لنگان، نزد پاتر شتافت...
پاتر هم زمان آن لاین بود و طناب سرور در دست بهت زده به اطراف می نگریست، مودی نزدش رفت و پرسید:
سائورون بگفتا از تو پرسم فشارم رفته بالا کوش قرصم؟!
پاتر چنین پاسخ داد: "من در اثر یک اشتباه به همه کدخداها و ناظران کلید وب مستری را داده بودم، سائورون یکی از این ناظران، با همراهی فاج وزیر وقت و لرد ولدمورت، اعلام استقلال کرده و سایت را برای خود تصاحب کرده اند و من و مملی پیر دانا را از سایت دیلیت کردند."
مودی با تعجب به پاتر نگاه می کرد، سائورون از دور برایش دست تکان میداد، در این میان دارکی، از بین جمعیت سوی پاتر و مودی می شتافت...
می شتافت وی همچون گلوله در دستش داشت یه دونه لوله
رسیدش بدان دو، بی نفس بگفتش فاج نیز هست هم دس
پاتر که طناب سرور در دستش بود ان را مانند گرزی دور سرش چرخاند و به میان جمعیت افکند. سائورون و ولدمورت و فاج هر سه با هم به میان طناب سرور گرفتار امدند. جمعیت غریو شادی سر دادند و خواستار اجرای عدالت شدند...
لوله را انداخت به سمت پاتر دارکی گفت با این فلکشون کن خیلی فوری
همی لوله خورد تو سر پاتر ، دنگی شد صد در صد بیچاره ضربه مغزی
سپس رو به جمعیت کرد و گفت : من به اینان فرصتی دوباره می دهم، تا از خودم لذت بخشش در کنم!
پارچه نوشته، از سر در ِ شهر برداشته شد، مردم به تاپیک ها شتافتند و به زد خورد و کارهای روزمره مشغول شدند.
ادامه در صفحه 4
پاورقی :
* به علت قدیمی بودن نسخه، جاهای از متن به مرور زمان از بین رفته است...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/12/21 19:14:41
می دونید با چه کسی طرف هستید؟! اپتیموس پرایم! مودی-تریلی! Leader Prime!
به تاریخ 13 / 10 /82 یا بلکه کمی دور تر، تمدنی جادویی در این دنیای مجازی شکوفا شد. مورخ معروف هرودوت در این باره نوشته است:
" ...بدان تاریخ، در کنار دیگر تمدن ها، تمدنی نوظهور جلب توجه می کرد. از دور رنگش طلایی می نمود، گویی در آن سرزمین ثروت های بیکرانی پنهان شده بود. برای اولین ورود می بایست از گذرگاه " گوگل " عبور می کردم...گذرگاهی که در طی سالیان سال در دنیای مجازی، همچو شاهراهی، ورود به تمدن های دیگر را ممکن می ساخت. پس از ورود، بهت زده به اطراف می نگریستم...دنیایی بزرگ، بزرگ تر از آنچه از بیرون می نمود، پیش رویم گسترده شده بود...مردمانی با جامه هایی عجیب، اندک تعداد، و پر شتاب به هر سو می شتافتند...در آن میان پسری نظرم را جلب کرد، پسری لاغر اندام با عینکی گرد که طنابی در دست داشت و از میان خانه ها عبور می کرد...تمدنی نوپا بود و مردمانش شبانه روز در تلاش برای بهبودش..."
و این گونه بود که این دنیای جادویی پا به عرصه وجود نهاد. پسری که هرودوت در اولین دیدارش از وی سخن گفته بود، " هری پاتر " بود.
بود همی نامش او هری ِ پاتر ملقب بودش وی به سیم ِ سرور
بداشت اندامی لاغر و عینکی گرد میخواند هی تند و تند زیر لب ورد
چو بر پیشانیش زخمی بود رعد مانند همواره گروهی " کله زخمی "اش خوانند
دورتر از وی، پیرمردی فرچه به دست، رنگ به خانه ها می پاشید ،قلمویی در دست دیگرش، طرح می انداخت بر خانه ها...
مملی پیرمرد روشن دل دانا! با دستانی در برنامه نویسی توانا
تم می نوشت و طرح می ریخت شکلک ها بر این دنیا می آویخت
این دنیای جادویی ساکنان دیگری نیز داشت، از ابتدایی ترین ساکنان می توان به دارک لرد،مودی ،آلبوس دامبلدور ملقب به دامبل،فاج، نیمفادورا تانکس، لرد ولدمورت، سائورون، سوروس اسنیپ، کینگزلی شکلبولت، مرلین،خون آشام! و سدریک دیگوری اشاره کرد.
اینکه این همه جادوگر..با پیشینه هایی متفاوت چگونه با هم در این تمدن زندگی کردند، را تاریخ برای ما بازگو می کند.
لرد ولدمورت یا همون لرد سیاه دور خود گرد اورده بود، کلی سپاه
سائورون با اون نقاب معروفش چسبیده بود به لرد محبوبش
خون آشام بود اون یکی یارش همیشه و همه جا در کنارش
حکومت می کردند بر دنیای جادو با فش و مشت و داد و زور بازو!
فاج می کرد بر این دنیا وزارت به ظاهر او می کشید هی ریاضت
بود آلبوس دامبلدور هاگوارتز را مدیر همون مدرسه جادویی این دنیای کبیر
در سخن وری بودش زبانزد خاص و عام معروف بودش او به "دامبل خوش کلام " !
بودش با ولدمورت دشمن خونی گلاویز می شدند در هر کوی و برزنی
می نوشتند روی هر دیواری شعار ضد هم با اسپری قرمز مارک دار!
دارک لرد معروف به دارکی از همون اول بودش خیلی خاکی
خیلی زود زد تاپیک " گفتگو با مدیران " تا که شاید حل شود این اختلافات سران
ادامه در صفحه ی 2 پاورقی: دوستان پیشنهاداتشون رو در چت باکس با فونت قرمز بزنند تا ما هم آگاه شیم...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟! اپتیموس پرایم! مودی-تریلی! Leader Prime!
کتاب ( تاپیک ) حاضر، شرح حالی است بر آنچه بر دنیای جادوگران از سال های پیش گذشته است، چگونه این دنیای جادویی کشف شد، و تمدن ها در آن ساخته شد.
کتاب حاضر، تاریخ این دنیای جادویی را به تصویر می کشد، دنیایی که هم اکنون نیز، زندگی در آن هست و جادو بر آن جاری.
این کتاب، در فصل هایی جداگانه به توصیف تمدن هایی که از اغاز پیدایش تاکنون، در این دنیا، پا به عرصه وجود نهاده اند، می پردازد و اگر خوانندگان این کتاب نظری بر آنچه گفته می شود دارند، نظرات خود را در " چت باکس " با فونت قرمز زده، تا ما آگاه شده و بر آن فکر کنیم، تا که شاید در آینده راهکاری دیگر اندیشیده شود.
باشد که با خواندن این کتاب،از آنچه بر دنیای ما گذشته است، همگان آگاه شوند و عبرت گیرند.
و به امید آنکه، خوانندگان این کتاب همکاری نمایند و بدون هماهنگی با نویسندگان اصلی پست نزنند، تا تاریخی یکدست از دنیایی که در آن زندگی می کنیم، جاودانه کنیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
می دونید با چه کسی طرف هستید؟! اپتیموس پرایم! مودی-تریلی! Leader Prime!