جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  55 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  168 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  286 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 25 شهریور 1386 16:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخش - آشپزخانه - نگهبان - مطالعه اسمشو نبر - نقره ای - ردا - پناهگاه - زنجیر - گنجینه
-------------------------------------

لرد سياه در وسط گورستان بود و مرگخوران با رداهای مخصوص دور او ايستاده بودند.لرد با عصبانيت گفت:"چطور شما ها از دست يک نفر بر نيامديد ؟"مردي که از همه به او نزديکتر ايستاده بود گفت:" ببخشيد جناب لرد اما او تنها نبود و نگهبانانی از دور مراقب او بودند." "ساکت شو " لرد اين را گفت و به سوی او پرتوهای نقره ای و طلايی رنگی فرستاد و بعد رو به سوی مردی که با زنجير بسته شده بود کرد و گفت:" بگو که چطور آن گنجينه به دست او افتاد."
_هری ، هری ، بيدار شو ،بيدار شو
هرميون دوباره گفت :" هری اين بار ولدمورت کی را کشت؟"
هری :" اين بار کسی را نکشت دنبال کسی می گرده بايد سريع به سوی پناهگاه برويم و بعد به دنبال رون می رويم."

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/26 8:39:56
هوشياری مداوم
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 25 شهریور 1386 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخش - آشپزخانه - نگهبان - مطالعه اسمشو نبر - نقره ای - ردا - پناهگاه - زنجیر - گنجینه
---------------------------------------------

مثل هميشه در پناهگاه خلوت و دنج خود مشغول روزنامه خواندن بودم. در آشپزخانه نشسته و قهوه ميخوردم و بيخيال از حوادث جامعه ي جادوگري، به جاي آنكه مثل بقيه به مطالعه ي اخبار اسمشو نبر بپردازم؛ به آگهي ردا فروشي خانم مالكين در كوچه دياگون چشم دوخته بودم و در اين افكار بودم كه ايا خانم مالكين رداي نقره اي مرا آماده كرده است يا خير؟
برايم اهميتي نداشت كه بدانم ولدمورت در چه حال است! روزنامه را به گوشه اي انداخته و به سمت مخفيگاه گنجينه ي خود، چيزي كه تنها دليل زنده ماندنم است، رفته تا به نگهباني خود ادامه دهم. هيچ گاه فكر نميكردم كه روزي بخواهم حلقه ي همسرم را، از گزند جامعه ي جادوگري، چيزي كه از آن وحشت دارم حفظ كنم. حلقه اي كه اسمشو نبر به آن محتاج است!!!

---------------
از هشت كلمه استفاده كردم. همونطور كه پروفسور كوييرل عزيز گفتن.
با تشكر!

تایید شد !!! ممنون(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/26 8:38:02
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 25 شهریور 1386 09:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخش - آشپزخانه - نگهبان - مطالعه اسمشو نبر - نقره ای - ردا - پناهگاه - زنجیر - گنجینه


با صدای دریچهء سلول از خواب پریدم، نگهبان غذا را داخل سلول من گذاشت. الان مدت ها بود که حساب روز ها از دستم در رفته بود و تنها کارم خوردن غذاهایی بود که در آشپزخانهء کثیف زندان درست می شد، با این وجود، این جا برای من پناهگاهی امن به شمار می رفت. از زندانیان دیگر شنیده بودم که مطالعات اسمشونبر به مراحلی رسیده بود که بدون نیاز به هورکراکس ها توانایی رسیدن به جاودانگی را داشت. پس با این حساب زنجیری که تنها گنجینه ام در زندان بود کاملا به استفاده مانده بود. به رنگ نقره ای و زیبای آن نگاهی انداختم و به این نتیجه رسیدم که بعد از آزاد شدن از زندان می توانم آن را به قیمت خوبی بفروشم.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/26 8:35:29
آره داداش...خفن بازیه!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخش-آشپزخانه-نگهبان-مطالعه ی اسمشونبر-نقره ای-ردا-پناهگاه-زنجیر -گنجینه
---------------------------------------------------------------------------
آن روز در آشپز خانه ی پناهگاه تب و تابی بر پا بود.هری تازه همراه با نگهبان خود کینگزلی به آن جا رسیده بود.هری فلور را دید که در حال صحبت با بیل در مورد ردای نقره ای جدیدش بود!!!ناگهان هری هرمیون را دید که او را صدا می زند به سرعت خود را به او رساند و گفت:سلام چیه؟ هرمیون گفت: اینو ببین هرمیون کتابی را از زیر بلوزش در آورد نام آن جادوی سیاه بود.سپس ادامه داد:این به درد مطالعه ی اسمشونبر و هورکراکس ها میخوره.هری پرسید: اینو از کجا آوردی؟هرمیون گفت:از توی گنجینه ی فرد و جرج؛و ادامه داد:باورت نمی شه هری در گنجینه بجای جادو با زنجیر بسته شده بود.سپس هری صدا ی بیل را شنید که میگفت:ببخش هری یک دقیقه بیا اینجا کارت دارم.
---------------------------------------------------------------------------
با تشکر از شما امیدوارم کافی باشد.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/26 8:33:08
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 13:04
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخش - آشپزخانه - نگهبان - مطالعه اسمشو نبر - نقره ای - ردا - پناهگاه - زنجیر - گنجینه
........................
هری و هرمیون در زیر شنل نامرئی بعد از ان دعوا در اشپز خانه با هری به دنبال رون می گشتند.افراد زیادی در انجا بودند .مردی در انجا بود که ردای نقره ای عجیب و بلندی پوشیده که روی زمین کشیده میشد.
-هری منو بخاطر دعوای دیروز ببخش!
هرمیون این را گفت و سرش را پایین انداخت.
-اشکالی نداره !!!کاشکی جای مطالعه ی کتاب بیدل نقال
مطالعه ی اسمشو نبرمی خوندیم خیلی سودمند بود.
هری به این فکر میکرد که لرد سیاه رون را زنجیر کرده و در گنجینه ی خانه اش پنهان کرده و او را شکنجه و نگهبان نیز برایش گذاشته بود .اما اگر انها را لو میداد چه میشد؟
-هری برای چی میخندی؟
-هیچی به یاد پناهگاه افتادم که فرد و جرج چه طوری جلوی خانم ویزلی ظاهر و او را اذیت میکردند.
اما او این دروغ را به هرمیون گفت چون اگر میگفت چرا میخندد هرمیون نه که نمیخندید بسیار ناراحت هم میشد.
ان دو بسیار راه رفتند و از پیدا کردن رون خسته و نا امید شدند که او را پیدا کنند.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/24 16:14:45
هری ا
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 11:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
5- پستهایی که رنگی ارسال نشه پاک میشه و پستهایی که بیش از ده خط باشن تایید نمیشه.


کلمات جدید:
ببخش - آشپزخانه - نگهبان - مطالعه اسمشو نبر - نقره ای - ردا - پناهگاه - زنجیر - گنجینه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بازم متنم از 10 خط بیشتر شد.این اخرین باره...
.....................................
هری و هرمیون در روی چمن کنار چادر قدم میزدند.انجا پر از شکلات های متعفن بودند که ان ها را یاد فرد وجرج میانداخت.هری به ان نقطه خیره شد ناگهان چیزی را به یاد اورد که باید به هری و هرمیون میگفت.
-رون وقتی رفتیم دهکده برای تهیه ی غذا یادته.هیچی نگو بزار حرفم تموم بشه...گفتی وقتی قاب اویز گردنت بود نتونستی افسونی به سوی دیوانه ساز ها بفرستی.یادته .خوب وقتی ما پناهگاهو ترک کردیم و جان پیچو از امبریج ربودیم و نجینی به ما حمله کرد من هم مثل تو نتونستم از خودم دفاع کنم حتی ناپدیدشوم..به همین دلیل وقتی ولدومورت عصبانی میشه جان پیچ ضربان نبض پیدا میکنه و ما نمیتونیم از خودمون دفاع کنیم. مثل پتکی که اروم روی جاده بزنی .
-هری !!!پس یعنی اون ...میتونه احساس کنه...
رون شگفت زده این را گفت و دستش را به دورش حلقه کرد و حالتش مثل زمانی بود که عاشقانه همراه با ترس با لاوندر حرف میزد.
-بسه این قدر مزخرف نگین ...من خوابم میاد ...شما نمیخواین بخوابین؟هرمیون این را گفت و به چادر رفت
هری عجولانه گفت:باشه...بریم...بریم
ان ها ان شب خوابیدند ولی هری نفهمید ایا جان پیچ احساسی دارد یا نه؟


تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط محمدعلی جیمز پاتر در 1386/6/24 0:29:08
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/24 16:11:57
هری ا
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده – حلقه
هری در اطراف جنگل پرسه میزد که غذایی پیدا کند . ان قدر گرسنه بود که بوی متعفن جنگل را به کلی فراموش کرده بود .
-هری!!!
هرمیون هری را طوری صدا زد که انگار او یک راهب است .او با مقداری قارچ هایی هری پس از خورنشان هر شب در دستشویی بود . او نمیتوانست انجا را به دلیل نخوردن قارچ ترک کند و هرمیون را تنها بگذارد له همین دلیل به هرمیون گفت:
-نمیتونی با افسونی چیزی این قارچ ها رو تبدیل به چیزی خوب برای خوردن کنی.چرا اصلا یه سر نریم دهکده هاگزمید تا هم یه چیزی برای خوردن پیدا کنیم و هم از اخبار مدرسه اطلاعی پیدا کنیم.
-تو میخوای راست راست تو جاده راه بری اول غذا پیدا کنی و بعد از مردم بپرسیم تو مدرسه چه اتفقی افتاده .کمکم دارم به عقلت شک میکنم .اگه غذای بهتری میخوای باید بگردی ما نمیتونیم ریسک کنیم وبا ناپدید شدن خودمونو به اونجا برسونیم .
هری که به یک نقطه خیره شده بود به لحظات عاشقانه خودش و جینی فکر میکرد .در حال حاظر رون کجاست ؟ایا با افسونی کشته یا بیهوش شده بود یا نه؟یا ولدمورت او را ربوده بود و در سرمای زیرزمین رون را که حلقه شده کمک میخواست شکنجه میداد؟
-هری !!! سبدو خورد کردی.
هری از روی لجش طوری سبد را فشار میداد که سبد کوچک که برای جمع اوری غذا اورده بود ترک و داشت خورد میشد.

تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/23 21:27:33
هری ا
بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 01:06
نمایش جزئیات
آفلاین
بوی تعفن بدی در تمام جاده پیچیده بود و هری داشت کم کم خفه میشد.در حالی که سرفه میکرد به هرمیون گفت:
_افسونی ،جادویی چیزی بلد نیستی مارو نجات بدی از این بوی گند؟
هرمیون در حالی که چوب دستی اش را از جیبش بیرون می آورد گفت:
_چرا،الان اجراش میکنم!!!
او در حالی که به نقطه ای مشخص نشانه گرفته بود بدون بر زبان آوردن ورد آن را اجرا کرد و با عث شد هری احساس کند از مرگ حتمی رهایی یافته است.
او بی توجه به نگاه عاشقانه رون به هرمیون از هرمیون تشکر کرد و اصلا" متوجه نشد که آن ها زمانی که ناپدید شده بودند در دهکده ی هاگزمید فرود آمده بودند.
همین که خواست به رون و هرمیون خبر بدهد که کجا هستند دید که آن دو دست خود را در گردن یک دیگر حلقه
کرده اند و به سمت او می آیند.



لطفا" بگید تایید میشه یا نه!!!


متشکرم!!!

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیندا استیونز* در 1386/6/23 1:50:09
ویرایش شده توسط بلیندا استیونز* در 1386/6/23 14:53:14
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/23 21:30:36
هری پاتر نمیمیرد مگر همگان فراموشش کنند..پس نمیمیرد چون من او را تا لحظه ی مرگ در ذهن خود خواهم داشت!!!!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 23 شهریور 1386 00:31
نمایش جزئیات
آفلاین
در نقطه ایی دوردست واقع در جاده ی دهکده ی هاگزمید,جینی با حرکت عاشقانه ی خود,عقل و هوش را از ذهن هری ربوده واو را با نگاه خود افسون کرده وباعث شده او در حلقه ایی از رویاهای زیبای خود ناپدید شود واحساس کند که این عالم را به همراه او ترک خواهد کرد.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1386/6/23 0:37:42
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/23 8:32:57
ویرایش شده توسط جینی ویزلی در 1386/6/23 8:52:14
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/23 16:05:27