شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
گروه:اسلایترین اصل نسب: پسر مهاراجه ایلین اول کاردار وزارت در دربار احمد پاشا
شغل:اداره ی املاک پدری و جادوگر دربار احمد پاشا
چوب جادو:افرا؛ به ضخامت 10 سانتی متر با پر مرغ کاربرد بیشتر فیزیکی ظاهر: در تصویر مشخص است (البته من قدم 178 و لاغر؛ این عکس دسمال کش احمد پاشاس که من قرض گرفتم)
بنده سالها جانشین پدر بودم و به موجب فراخوان دامبلدور از هندوستان پاشودم اومدم اینجا که با لرد بجنگیم! اما چون کشتیمون تو راه غرق شد, شخصا شنا کنون حرکت کرده تا به وضیفه ی اخلاقی خودم عمل کنم! اما از دل غافل تا رسیدم دیگه جنگ پیروز شده بود من که خانواده ام رو در کشتی از دست دادم و (راستش اونجا هم کسی منو نمی خواست) مجبور شدم که یه جایی بمونم. زندگی من سراسر غم و حسرت و تباهیه! می تونم یه چیزی بخورم حالم جا بیاد؟ ممنون :pint: من در جوانی مملو از شور نشاط بودم! پدرم همه کاره ی جادوگران در کمپانی هند شرقی بود. بعد از مرگ پدر من بزرگترین حامی خود را از دست دادم! و کم کم ملت دست به شورش زدند! من که صلابت پدر رو نداشتم طی یک کودتا نیمی از قلمرو خودم رو از دست دادم. و این بود آغاز تباهی من!
من چنين شخصيتي رو نميبينم در ليست. آيا منظورتون همون ايلين پرنس هست؟ فعلا تاييد نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/17 11:57:07
مادرم همیشه بهم سرکوفت می زد که آی کیوم مثل خودش نشده و باعث ننگ فامیلم.وقتی بچه بودم مجبور شد به کلاه گروه بندی رشوه بده که منو توی ریونکلا بندازه.رفت بیدل نقال رو دید و بهش پول داد تا شعر اول سال کلاه رو براش بگه اونم به جاش اجازه داد برم ریونکلا. از اون به بعد همیشه بهم خصوصی درس می داد یا سوال های امتحان رو برام کش میرفت. خوب منم به غرورم بر می خورد درسته که آی کیوم کمه ولی کلی استعداد کشف نشده دارم.خلاصه همیشه از مادرم متنفر بودم. آها یادم رفت بگم که قیافم به مادرم رفته!بارون هم به همین خاطر از همون اول ازم خوشش میومد.البته من اولش زیاد حواسم بهش نبود تا اینکه وقتی تاج مادرم رو دزدیدم, فهمیدم که این خائن رو فرستاده آلبانی دنبالم. بارون منو توی یک کافه پیدا کرد, خیلی غیرتی شده بود.تبر صاحب کافه رو برداشت و ...
من هنوز مشکل آی کیوم حل نشده ولی دیگه مادرم نیست که سرم غر بزنه و بچه ها هم چون روحم و یکم ترسناک, زیاد ازم سوالهای سخت نمی پرسن.
چوبدستی : 29 سانتیمتر از چوب درخت خاس با موی تک شاخ
توضیح کوتاه : بارناباس کاف از حدود 30 سال پیش در روزنامه ی پیام امروز مشغول به کار شد و شوق و علاقه و استعداد فراوانش در این کار باعث شد تا در سومین سال کاریش در این روزنامه ، به مقام سردبیری برسد . غیر از این ها او سخنور خیلی خوبی است و در مجامع کوچک و بزرگ به کمک این استعدادش توانسته خیلی ها را به خود جذب کند . او هنوز هم که هنوزه بهترین سردبیر روزنامه ی پیام امروز است و در آن روزنامه کار می کند . بارناباس کاف در زمان تحصیل در مدرسه ی علوم و فنون هاگوارتز ، مهاجم این تیم بوده است و به بهترین نحو بازی می کرده است . پس از فارغ التحصیلی از تیم های زیادی به او پیشنهاد شد تا در سمت مهاجم در آن تیم بازی کند ، اما او بدلیل علاقه ی شدیدیش به روزنامه نگاری ، با تلاش فراوان به استخدام پیام امروز در آمد .
نام:پرفسور(اسمیت)وریدیان سن:1956 سال متولد در:51/4/7 علا قه مندی ها:جنگ,طلسمات,ساخت معجون های پیچیده مشخصات:قد بلند.دارای وزنی متوسط.موها و ریش و سبیلم سفید است.طول ریش 48 سانتی متر.مردمک و چشم من مادرزادی سفید بوده اما کور نیستم و همیشه یک پیپ چوبی خیلی قدیمی که از اجداد ما به ارث رسیده را پک می زنم. سرگرمی:تنها سرگرمی من احضار موجودات در دنیای جادوگران سپید است,موجوداتی مثل اجنه ی سپید,ارواح سپید,گرگ های سپید و... چوب جادو:چوب من,قدمتی تقریبا هم اندازه ی سنم دارد,چون من از 9 سالگی در حال آموختن جادو بوده ام و هر طلسم و وردی که به چوب محتاج باشه رو اجرا کردم...هرچی که به ذهنتون برسه...حتی طلسم های نابخشودنی(بین خودمون بماند) خب روکش چوب من از پوست درخت گردوی وحشی و محتویات داخل آن از پوست نهنگ 2000 ساله و اشک غول سه سر و زبان سیمرغ پدر... جاروی پپرنده:چوب من از این نمیدونم نیمبوس های 2000 این سوسول بازی ها نیست,بلکه یک جاروی استسنایی است که توسط هم فکری های 4 جادوگری که دانشگاه هگوارتز رو ساختند,تایید شده و اولین بار خودم یک جاروی دیگه داشتم تا این که آن چهار جادوگربزرگ به دلیل این که من با 2 تا از انها دوست بودم,جارویی را که من ساخته بودم رو با قدرت خودشون تکمیل کردند وبه من برگرداندند...این هم از چوب!!! نوضیحات:یک رازی هست که من باید بگم!اون هم اینکه در واقع شاید شنیده باشید که اگر قدرتتون کم باشد و از یک جادوی قدرتمند استفاده کنید,ممکن است به شما آسیب برساند و یا حتی شما را به کام مرگ نهد...من هم وقتی 13 ساله بودم قصد کردم تا نیروی خورشید و ماه رو در اختیار بگیرم...به همین دلیل مجبور بودم از طلسم اعظم استفاده کنم...اون موقع کسی نبود تا به من بگوید که این کار را نکنم به همین دلیل باعث مرگ من شد,من برای این کار باید چیزی حدود 49 طلسم و افسون را حفظ می کردم که حدودا چند ماهی به طول می انجامید. سپس در یک روز کاملا آفتابی دست چپم را به سوی خورشید بلند کردم و اولین,دومین,سومین...طلسم ها را به ترتیب خاوندم .بهد خورشید در دست چپم قرار گرفت و در آن دست راستم را بلند کردم و طلسمات مخصوص را خواندم...ماه هم در دست راستم قرار گرفت!!!درد زیادی را تحمل میکردم ...در مرحله ی آخر باید هر دو دست را روی هم می گذاشتم و به می فشردم.تا قدرت خورشید و ماه با هم آمیخته شود و همراه با طلسم مخصوص به من القاءشود...تا دستانم را روی هم گذاشتم,دیگر بدنم طاقت نیاورد و به مترها آنور تر پرتاب شدم و بدنم تکه تکه شد!!!روح من در اختیار خودم بود,پس با یک طلسم مخصوص خانواده ی وریدیال ها و با فرمان برداری به مدت 10 سال برای اجنه توانستم که به بدنم بازگردم.البته نیمی روح,نیمی انسان...اما این دوگانگی جنبه ی مفیدی هم داشت!!!به من عمره بسیار طولانی می بخشید...حدود چند هزار سال... خب این هم راز من بود!!!
خيلي عالي بود پرفسور! تاييد شديد!مشاور شما در ايفاي نقش، ايوان روزيه هستند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ساحر اعظم در 1387/11/14 8:53:38 ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/17 11:55:29
بر سنگ مزارم بنويسيد: در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي
گروه: اسلايترين (درسته يه شخصيت ماگليه ولي چون به شدت از هري پاتر بدش مياد پس فكر كردم بايد اسلايترين باشه)
چوب جادو: تركه آلبالو با تار دل اژدها (سعي كردم يه چيزي سر هم كنم براش)
توضيحات: خواهر ورنون است و هري را از اول عمرش مجبور كرده بودند كه او را "عمه" صدا كند. خانه اش در همسايگي كلنل فابستر و در يك باغ بزرگ در دهكده است و در آنجا سگهايي از نژاد بولداگ پرورش ميدهد. دادلي را خيلي دوست دارد و به راحتي برايش پول خرج ميكند درعوض چشم ديدن هري را ندارد و هميشه او و والدينش را تحقير كرده و به آنها توهين ميكند. در يكي از شبهاي كريسمس براي دادلي يك آدم آهني كامپيوتر آورد و براي هري يك جعبه بسكويت مخصوص سگها! قبل از ورود هري به هاگوارتز هري غفلتا پايش را روي پنجه ي ريپر سگ محبوب عمه مارج گذاشت. او نيز به داخل باغ دويد و از يكي از درختها بالا رفت و سگ به دنبالش. عمه مارج تا نيمه شب از آوردن سگ به داخل خانه خودداري كرد. در تابستان قبل از شروع سال سوم هاگوارتز توسط هري مثل بادكنك باد شد اما توسط مامورين سحر و جادو به حالت اوليه برگشت و حافظه اش اصلاح شد.
بسيار عالي! خوش اومديد عمه مارج!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/13 17:55:20
ویژگی های ظاهری و اخلاقی:شنل بلند و قیافه رنگ پریده
چوب:ریسه ی قلب اژدها
چیز های دیگر:طرفدار لرد سیاه
ببين، درسته كه توي كتاب توضيح زيادي در مورد اين شخصيت داده نشده، اما از تخيلت استفاده كن. مثلا شكل و شمايلش چجوريه، ممكنه اوري يك رد زخم عميق روي صورتش باشه، شايد يك فرد به شدت عصبيه و تاحالا ممكنه ده ها مشنگو كشته باشه!! هوم؟ تخيل يعني اين! منتظر يه معرفي شخصيت قشنگ هستم! تاييد نشد فعلا.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/13 17:28:57
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این
خوب من نامم رو اخر میگم و از سن شروع میکنم چون عجیب ترین چیزیه که من دارم سن: راستش حسابش از دستم در رفته ولی فکر کنم 680 سالم باشه حالا یه کم اینورتر یا اون ور ترشو ول کن تاریخ تولد : این یکی اصلا یادم نیست گروه : گریفیندور چوب جادو: یه چوب جادوی معمولی از زبان گنجشک و پر ققنوس که فقط 100 سال ازمن کوچکتره چون قبلش یکی دیگه داشتم که گمش کردم مو: زیاد مو ندارم ولی به جاش یه کلاه پشمی قشنگ میذارم هیاکل(مجموع تمام هیکل) : قدی کوتاه با شکمی بزرگ که خیلی دوستش دارم اخلاقات: انسانی کمی تا قسمتی شوخ همرا با تیک های ععصبی که مال سنمه ولی زیاد مهم نیست علاقه مندی ها : طبیعت جادویی تک شاخ والبته سنگی که خودم می سازم سنگ جادو کوییدچ موقع جوانی هامون مثل حالا نبود ولی از دیدنش لذت می برم تبهر : ساخت سنگ جادو سخن یکی مونده به اخر : دوست دارم تا انسان خوبی در دنیا است زنده بمونم
و بالاخره نامم : نیکلاس فلامل یادم میاد دوستام بهم میگفتن نیکی
بسيار عالي... تاييد شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسممو نبر در 1387/11/8 23:09:40 ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/9 15:26:32
ویژگی های ظاهری:دارای قدی متوسط ،مو های بلوند و چشمانی آبی
عضو تیم کویدیچ هافلپاف(جستجوگر تیم)
عضوی از الف دال(ارتش دامبلدور)در هری پاتر و محفل ققنوس(به دلیل صحبت هایش با ارنی مک میلان و هانا ابوت)
از صحبت کردن ویا جر و بحث کردن با مالفوی و دوست هاش متنفره
هنگام رویارویی با دشمن به هیچ وجه نمی ترسه
علاقه مندی ها:کویدیچ،خواندن داستان های بیدل،دوئل با دوستان
توضیح اضافی:این شخصیت توسط نیک شریم نقش داده شده.
تاييد شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط .:: زاخاریاس اسمیت ::. در 1387/11/8 19:58:25 ویرایش شده توسط .:: زاخاریاس اسمیت ::. در 1387/11/8 19:58:53 ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/9 15:26:48
نام کامل:ديدالوس ديگل گروه:گریفندور عضویت در:محفل ققنوس چوبدستی:موی دم تک شاخ چوب جارو:نیمبوس 20002 ظاهر:مردی با کلاه سیلندری و قدی متوسط موی بلند و بلوند،چهره ای نوک تیز علاقه ها:صحبت کردن با هری پاتر،کمک به دامبلدور،جارو سواری سپر مدافع:ققنوس همین
تاييد شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1387/11/9 15:23:47
غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118