حالا دیگر سالهای زیادی بود که لرد سیاه قدرت اول دنیای جادوگری بود و حالا هری و دامبلدور می خواستند به آن سالهای طولانی خاتمه بدهند. تکنیک لرد مشخص بود تا از ماهیت طلسم مهاجم با خبر می شد آن را دفع می کرد و سپس با بیرحمی می کشت. دامبلدور به این فکر کرده بود که اگر لرد نفهمد که باید از چه دفاع کند چه ؟ و بزرگترین پروژه جادویی آغاز شد. در تمام تاریخچه عظیم طلسمات برای اولین بار طلسمی را به طلسم دیگری تبدیل کرده بودند.
هری مستقیم به چشمان لرد خیره شد. لرد با پوزخندی گفت: این قضیه حل شده است تو محکوم به شکستی و هیچ نوشدارویی تو را نجات نمی دهد.ولی هری با قاطعیت گفت: آگوامنتی
چشمان لرد از تعجب گرد شده بود. به جای آّّب نور سبز رنگی درخشیدن گرفت.تغییر طلسم جواب داد.
تایید شد !!!(پادمور)
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
64 کاربر(ها) آنلاین هستند (33 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
هري ديشب تمام مدت داشت روي تاريخچه ي جادوي سياه كار مي كرد.به خاطر همين صبح نتوانست زود از خواب بيدارشود و قبل از كلاس قضيه ي محكوم شدن بلاتريكس را به رون و هرميون بگويد.پس مجبور شد سر كلاس معجون سازي همينطور كه داشت نوشداروي مرگ سهراب را درست مي كرد، وضع دستگيري محنت بار اورا تعريف كند.در همين لحظه بود كه پروفسور اسنيپ بالاي سر اونها ظاهر شد و در حالي كه مستقيم به چشمان هري مي نگريست گفت: تو دردسر عظيمي افتادي پاتر.اين در حالي بود كه مثل هميشه مالفوي با پوزخند به او نگاه مي كرد.
تایید شد !!!(پادمور)
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط The others در 1386/5/26 6:21:36
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 18:29:40
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 18:29:40
جزئیات کاربر

بازی با کلمات
آگوامنتی - نوشدارو - پوزخند - مستقیم - تاریخچه - قضیه - لغزنده - عظیم - محنت - محکوم
ولدمورت در حالی که پوزخندی به لب داشت چوبدستیش را مستقیم به سمت او گرفت.
_من اون را میخوام .جای اون کجاست؟ اون را بده به من کروشیو...
مک گونگال فریادی از درد کشید . او محکوم به مرگ بود. این را خوب می دانست ولی با این حال حاضر نبود جای تاریخچه عظیم گودریک گریفیندور را به او لو بدهد نه به این سادگی .دامبلدور قضیه را به او نگفته بود ولی به دستور البوس او باید از تاریخچه مراقبت میکرد. در حالی که از سطح لغزنده پله ها بالا میرفت گفت:
_بهتره منو بکشی تام. من هیچی بهت نمیگم.
_اگر انتخابت اینه مینروا ...
_مطمئن باش.
ولدمورت چوبدستیش را به سمت او نشانه گرفت.نور سبزی پدیدار شد و چیز دیگری نفهمید.
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط albus severus در 1386/5/26 2:53:45
ویرایش شده توسط albus severus در 1386/5/26 3:13:07
ویرایش شده توسط albus severus در 1386/5/26 3:21:13
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 14:49:48
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 17:51:10
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 18:06:05
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 18:11:55
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 18:15:31
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 18:24:31
ویرایش شده توسط albus severus در 1386/5/26 3:13:07
ویرایش شده توسط albus severus در 1386/5/26 3:21:13
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 14:49:48
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 17:51:10
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 18:06:05
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 18:11:55
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس در 1386/5/26 18:15:31
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 18:24:31
جزئیات کاربر

* آگوامنتی - نوشدارو - پوزخند - مستقیم - تاریخچه - قضیه - لغزنده - عظیم - محنت - محکوم
هری این بار باید امتحان گیاه شناسی را به خوبی میداد.پروفسور اسپراوت هری را به طرف یک گلدان قدیمی و بزرگ برد . از برگ های عظیم گیاه ماده ای سبز و لغزنده می چکید.اسپراوت گفت: میتونید شروع کنید آقای پاتر..
هری شب قبل تمام قضیه های گیاه شناسی در مورد گیاهان سمی و دارویی را در تاریخچه گیاه شناسی خوانده بود هرمیون آن کتاب را برای او از کتابخانه گرفته بود..هری باید به وسیله ی صمغ آن نوشدارویی برای از بین بردن تاول ها ی ناشی از نیش زنبور می ساخت و آن نوشدارو روی پوست یک سال اولی که زنبور جنگلی نیشش زده بود امتحان میشد. صمغ گیاه بسیار غلیظ بود و در صورت استفاده ی خام پوست را می سوزاند. پس هری فقط می بایست آن را رقیق تر کند .سپس نفسش را حبس کرد، چوبش را مستقیم به طرف قطره های صمغی که در حال چکیدن بودند گرفت و بلند گفت : ((وینگاردیوم لویوسا)) مقداری از صمغ ها به هوا رفتند و در ظرفی که کنار گلدان بود فرود آمدند. هری بار دیگر عصایش را بالا آورد و زمزمه کرد: ((آگوامنتی))
فواره ای از آب از نوک چوبدست هری جاری شد و پس از چند ثانیه متوقف شد. هری نفسش را بیرون داد و آرام از گلخانه بیرون رفت.روز بعد وقتی وارد اتاق عمومی گریفیندور شد کارنامه ی قبولی اش را روی میز جلوی رون انداخت.
تایید شد !!!(پادمور)
هری این بار باید امتحان گیاه شناسی را به خوبی میداد.پروفسور اسپراوت هری را به طرف یک گلدان قدیمی و بزرگ برد . از برگ های عظیم گیاه ماده ای سبز و لغزنده می چکید.اسپراوت گفت: میتونید شروع کنید آقای پاتر..
هری شب قبل تمام قضیه های گیاه شناسی در مورد گیاهان سمی و دارویی را در تاریخچه گیاه شناسی خوانده بود هرمیون آن کتاب را برای او از کتابخانه گرفته بود..هری باید به وسیله ی صمغ آن نوشدارویی برای از بین بردن تاول ها ی ناشی از نیش زنبور می ساخت و آن نوشدارو روی پوست یک سال اولی که زنبور جنگلی نیشش زده بود امتحان میشد. صمغ گیاه بسیار غلیظ بود و در صورت استفاده ی خام پوست را می سوزاند. پس هری فقط می بایست آن را رقیق تر کند .سپس نفسش را حبس کرد، چوبش را مستقیم به طرف قطره های صمغی که در حال چکیدن بودند گرفت و بلند گفت : ((وینگاردیوم لویوسا)) مقداری از صمغ ها به هوا رفتند و در ظرفی که کنار گلدان بود فرود آمدند. هری بار دیگر عصایش را بالا آورد و زمزمه کرد: ((آگوامنتی))
فواره ای از آب از نوک چوبدست هری جاری شد و پس از چند ثانیه متوقف شد. هری نفسش را بیرون داد و آرام از گلخانه بیرون رفت.روز بعد وقتی وارد اتاق عمومی گریفیندور شد کارنامه ی قبولی اش را روی میز جلوی رون انداخت.
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:38:10
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:44:51
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:53:21
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:53:41
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:53:46
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:54:08
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 8:34:45
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:44:51
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:53:21
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:53:41
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:53:46
ویرایش شده توسط apwbd.d.asassin در 1386/5/25 21:54:08
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 8:34:45
draco dormiens nancouam titilandus
هرگز یک اژدهای خفته را قلقلک ندهید
عکس توسط مدیر برداشته شد.
هرگز یک اژدهای خفته را قلقلک ندهید
عکس توسط مدیر برداشته شد.
جزئیات کاربر

هري داشت کتاب تاريخچه ي جادوگري رو مي خوند که يهو تصميم گرفت بره به کلبه ي هاگريد . شنل نامرئي رو پوشيد و مستقيم به سمت در خروجي براه افتاد ..
در طول راه چمن به خاطر باران بسيار لغزنده شده بود و راه رفتن براي هري بسيار سخت بود هنوز فاصه ي زيادي با کلبه داشت که متوجه دود عظيمي شد که از کلبه بالا مي اومد با سرعت به سمت کلبه رفت نمي دونست قضيه از چه قراره در همين فکر بود که متوجه هاگريد شد که به سمتش مي امد ومي گفت فنگ . فنگ تازه فهميد که فنگ تو کلبه گير افتاده چوب دستي شو مستقيما به سمت کلبه گرفت و گفت اگوامنتي و تونست در عرض چند دقيقه اتيشو خاموش کنه...
با هاگريد وارد کلبه شدند که صحنه ي بدي رو ديدند. بيچاره فنگ محکوم به مرگ شده بود ......به اين مي گن نوشدارو بعد از مرگ ( ......... ) .
تایید شد !!!(پادمور)
در طول راه چمن به خاطر باران بسيار لغزنده شده بود و راه رفتن براي هري بسيار سخت بود هنوز فاصه ي زيادي با کلبه داشت که متوجه دود عظيمي شد که از کلبه بالا مي اومد با سرعت به سمت کلبه رفت نمي دونست قضيه از چه قراره در همين فکر بود که متوجه هاگريد شد که به سمتش مي امد ومي گفت فنگ . فنگ تازه فهميد که فنگ تو کلبه گير افتاده چوب دستي شو مستقيما به سمت کلبه گرفت و گفت اگوامنتي و تونست در عرض چند دقيقه اتيشو خاموش کنه...
با هاگريد وارد کلبه شدند که صحنه ي بدي رو ديدند. بيچاره فنگ محکوم به مرگ شده بود ......به اين مي گن نوشدارو بعد از مرگ ( ......... ) .
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/26 8:32:24
ٌٌدر حال پاشیدن بذر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
كلمات جدید:
* آگوامنتی - نوشدارو - پوزخند - مستقیم - تاریخچه - قضیه - لغزنده - عظیم - محنت - محکوم
* طلسمی برای درخواست آب
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
كلمات جدید:
* آگوامنتی - نوشدارو - پوزخند - مستقیم - تاریخچه - قضیه - لغزنده - عظیم - محنت - محکوم
* طلسمی برای درخواست آب
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
معذرت می خوام نمی دونستم باید لغات رو رنگی بنویسم و بیشتر از 10 خط هم نشه
جرج و فرد سر میز صبحانه داشتند با هم صحبت می کردند
فرد: ببین جرج مکاتبه با اون شفادهنده پیر یه کار احمقانه س
جرج :باید چی کار کنیم کسب و کارمون رو تعلیق کنیم
فرد:چه طوره یه اعلامیه بدیم تا یکی دیگه پیدا بشه
جرج :نه راستی ما می تونیم با اون ریسمان همه کسانی که با خرید قرص های خراب ما به این روز افتادن رو شناسایی کنیم
فرد: اون وقت با پای پیاده تا خونه همه اونا بریم اونا رو شفا بدیم
خانم ویزلی که تا اون موقع خودش رو سرگرم نشون می داد با پرخاش سر اون ها داد زود : با هر دو تونم اگه دوباره فکر ساختن اون قرص های لعنتی به سرتون بزنه من می دونم با شما
جرج : نه مادر ما دیگه ملاحظه کار شدیم
تایید شد !!!(پادمور)
جرج و فرد سر میز صبحانه داشتند با هم صحبت می کردند
فرد: ببین جرج مکاتبه با اون شفادهنده پیر یه کار احمقانه س
جرج :باید چی کار کنیم کسب و کارمون رو تعلیق کنیم
فرد:چه طوره یه اعلامیه بدیم تا یکی دیگه پیدا بشه
جرج :نه راستی ما می تونیم با اون ریسمان همه کسانی که با خرید قرص های خراب ما به این روز افتادن رو شناسایی کنیم
فرد: اون وقت با پای پیاده تا خونه همه اونا بریم اونا رو شفا بدیم
خانم ویزلی که تا اون موقع خودش رو سرگرم نشون می داد با پرخاش سر اون ها داد زود : با هر دو تونم اگه دوباره فکر ساختن اون قرص های لعنتی به سرتون بزنه من می دونم با شما
جرج : نه مادر ما دیگه ملاحظه کار شدیم
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/25 22:15:07
مکاتبه - ریسمان - سرگرم - پرخاش - احمقانه - اعلامیه - پیاده - شفادهنده - ملاحظه - تعلیق
روز مکاتبهی هری با وزیر بود.
هم رون و هم هرماینی میگفتن که صحبت با وزیر کار احمقانه ای است ولی وقتی هری گفت که مربوط به به تعلیق انداختن مالفوی از مدرسست اونا قبول کردن
وقتی هری به وزارت خانه رسید ملاحظه کرد که اعلامیهای مربوط ناخواستهی شمارهی یک(برداشته از قدیسان مرگبار) نوشته اند.
به خود زحمت نداد که ان را بخاند و داخل رفت.
ناگهان ده ها چوب دستی به سمت او کشیده شد.او با پرخواش گفت:یعنی چه!!!
ولی ناگهان خود را در مقابل شفاگر یانکوم یافت که بالای سر او ایستاده بودو ...
تایید شد !!!(پادمور)
روز مکاتبهی هری با وزیر بود.
هم رون و هم هرماینی میگفتن که صحبت با وزیر کار احمقانه ای است ولی وقتی هری گفت که مربوط به به تعلیق انداختن مالفوی از مدرسست اونا قبول کردن
وقتی هری به وزارت خانه رسید ملاحظه کرد که اعلامیهای مربوط ناخواستهی شمارهی یک(برداشته از قدیسان مرگبار) نوشته اند.
به خود زحمت نداد که ان را بخاند و داخل رفت.
ناگهان ده ها چوب دستی به سمت او کشیده شد.او با پرخواش گفت:یعنی چه!!!
ولی ناگهان خود را در مقابل شفاگر یانکوم یافت که بالای سر او ایستاده بودو ...
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/25 22:11:37
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/05/22
آخرین ورود: چهارشنبه 21 شهریور 1386 23:54
از: شماره 221 خیابان بیکر - لندن
پستها:
2

(هری و ولدمورت در حال بازی شطرنج جادویی)
هری(با پرخاش):ولدی؟؟ تو خیلی بی ملاحظه ای...اگه یه بار دیگه بمن خیره بشی تمام اون اعلامیه ها رو پخش میکنم.
ولدمورت:هری. نمیتونم فکر اون تمشکا رو از ذهنم دور کنم.
هرمیون(در حال حل کردن جدول) یکی از کلمات بازی با کلمات؟
رون:بزار لود بشه...آها: ریسمان؟
هری: دفه پیش همه راهو پیاده رفتیم...هی گفتی فقط یکم دیگه مونده... احمقانه س...من دیگه با تو نمیام...
هرمیون:اوه اینجا رو (و متن روزنامه رو میخونه):بانوی شفا دهنده-یانگوم- پس از مکاتبه پنهانی با سرهنگ مین به حالت تعلیق در آمد!
تایید نشد !!!
یک بار دیگه بنویسی فکر کنم بهتر باشه !!!(پادمور)
هری(با پرخاش):ولدی؟؟ تو خیلی بی ملاحظه ای...اگه یه بار دیگه بمن خیره بشی تمام اون اعلامیه ها رو پخش میکنم.
ولدمورت:هری. نمیتونم فکر اون تمشکا رو از ذهنم دور کنم.
هرمیون(در حال حل کردن جدول) یکی از کلمات بازی با کلمات؟
رون:بزار لود بشه...آها: ریسمان؟
هری: دفه پیش همه راهو پیاده رفتیم...هی گفتی فقط یکم دیگه مونده... احمقانه س...من دیگه با تو نمیام...
هرمیون:اوه اینجا رو (و متن روزنامه رو میخونه):بانوی شفا دهنده-یانگوم- پس از مکاتبه پنهانی با سرهنگ مین به حالت تعلیق در آمد!
تایید نشد !!!
یک بار دیگه بنویسی فکر کنم بهتر باشه !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/24 14:57:25
جزئیات کاربر

چند روزي بود كه آن شفادهنده با كسي مكاتبه نكرده بود. هيچ احد والناسي از محل او خبر نداشت. از وقتي كه نامه ي رئيسش مبني بر حكم تعليقش به دستش رسيده بود ديگر كاري براي انجام دادن نداشت و هر روز پياده از اين سر شهر به آن سر شهر مي رفت.
روزي كه اين شفادهنده طبق معمول هميشه در حال پياده روي بود مرد عجيبي را ديد كه ريسمان اعدامي به گردن داشت و با حالتي احمقانه بر سر خود پرخاش مي كرد و سرگرم چسباندن اعلاميه اي بر روي ديوار بود . وقتي ان مرد عجيب كمي دورتر رفت شفادهنده به طرف يكي از ان اعلاميه ها بر روي ديوار رفت ، با تعجب فراوان به اعلاميه زل زده بود . اعلاميه اي از لرد سياه!!!! وقتي شفادهنده اسم خود را در ان اعلاميه ملاحظه كرد با تمام وجود فرياد كشيد ولي صداي دورگه اي شروع به حرف زدن كرد:
تو فرد لايقي هستي. پس با من بيا....
تایید شد !!!(پادمور)
روزي كه اين شفادهنده طبق معمول هميشه در حال پياده روي بود مرد عجيبي را ديد كه ريسمان اعدامي به گردن داشت و با حالتي احمقانه بر سر خود پرخاش مي كرد و سرگرم چسباندن اعلاميه اي بر روي ديوار بود . وقتي ان مرد عجيب كمي دورتر رفت شفادهنده به طرف يكي از ان اعلاميه ها بر روي ديوار رفت ، با تعجب فراوان به اعلاميه زل زده بود . اعلاميه اي از لرد سياه!!!! وقتي شفادهنده اسم خود را در ان اعلاميه ملاحظه كرد با تمام وجود فرياد كشيد ولي صداي دورگه اي شروع به حرف زدن كرد:
تو فرد لايقي هستي. پس با من بيا....
تایید شد !!!(پادمور)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/23 21:19:29
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/23 21:30:07
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/5/23 21:30:07
You can do evry work u wana to do
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
