جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

155 کاربر(ها) آنلاین هستند (131 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
153 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مرداد 1391 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
من شاید نتونم بگم چی می بینم.چون تا زمانی که آدم در اون آینه نگاه نکنه نمی تونه بگه چی می بینه.با این حال خودم فکر های زیادی به سرم می رسه که اکثرشون امکان پذیر نیست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1391 16:43
نمایش جزئیات
آفلاین
من خودمو میبینم که قدرت تکون دادن زمان و نگه داشتنشو دارم.
اونم به شکل دلخواهم.
میبینم که قدرت پرواز بدون هیچ وسیله ی کمکی ای رو دارم.
مثل همون شکلی که لرد و سیوروس پرواز میکنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: شنبه 26 آذر 1390 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
چند متری از در دور نشده بود که چشمش به آینه بزرگ و خاک گرفته گوشه دیوار افتاد...

خودش را میدید، جوان تر، شاداب تر، شاید از جای خالی خطوط روی پیشانی اش میتوانست تشخیص دهد که آن روزها اندکی انگیزه هم در وحودش باقی مانده بوده!

آنسوتر، دسوتانش را میدید، خاطرات به ذهنش هجوم می آوردند، روز هایی که از هر کاری از هر جایی بازمیگشت تا بیاید آنجا، بیاید آنجا که همه از دنیای خویش میگسستند، آنجا که دیگر حرفی از داشتنی ها و نداشتنی ها نبود. هر چه داشتتند، خوش بودند!

مهم نبود، اگر هم بود، شاید هم بود واقعا اما دیگر فرقی نمیکرد! از دست رفتنی ها رفته بودند.
اکنون بیشتر به یاد میآرود، لحظاتی که هنوز اتفاق نیفتاده بودند را به یاد میآورد... تنهایی های بیشتر را!

برگشت و به سمت در حرکت کرد، در حالی که زیر لب میگفت : چه کثافتی برداشته این روزها زندگی هایمان را!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: شنبه 18 دی 1389 16:36
نمایش جزئیات
آفلاین
من اگه آینه ی نفاق انگیز رو داشتم بهش نگاه نمیکردم.میترسیدم از اینکه بهش نگاه کنم و چیزی رو ببینم که ناراحتم کنه.

شاید آستوریا هم میترسید؛چون اون یه دختر سرسخت و مغرور بوده و دیدن آرزویی که بهش نرسیده یه خورده غرورش رو جریحه دار میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: چهارشنبه 15 دی 1389 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
جلوی آینه قرار گرفت. خودش را می دید. در کنارش کسانی را می دید که پیشش نیستند. کسانی را می دید که دیگر در این جهان نیستند تا پیش او باشند؛ کسانی که در این دنیا هستند، اما این قدر دور، که نمی تواند همه آنها را یک جا در کنار هم ببیند.
همه شاد و خوشحال بودند. همه لبخند به لب داشتند. او از دیدن آنها خوشحال شد؛ اما در میان آن همه شلوغی دنبال یک نفر می گشت. نه اینکه بقیه برایش مهم نبودند... نه...
سرانجام او را دید. در گوشه آینه ایستاده بود و گریه می کرد... گریه شوق... سیریوس برگشت و پشت سرش را نگاه کرد. کسی آنجا نبود... دوباره به آینه نگریست... او جلو آمد و دستش را روی شانه سیریوس گذاشت. گرمای دستش را حتی در بیرون از آینه نیز حس می کرد... محو در آینه... محو در رویایی دست نیافتنی... مگر در دنیایی دیگر...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 دی 1389 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
می بینم که یه ترم، تمام درسام رو 20 شدم و معدل الف شدم!
تازه، دینامیک رو هم پاس کردم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بسیاری از زندگان، سزاوار مرگ هستند، همان‌گونه که بسیاری از درگذشتگان، سزاوار زندگی؛ آیا میتوان زندگی را به آنان برگرداند؟ پس برای گرفتن جان دیگران، شتاب نکنیم!

گاندالف خاکستری
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: پنجشنبه 4 آذر 1389 22:08
نمایش جزئیات
آفلاین
می بینم که تو اون دنیا به قلعه بزرگ دارم و توش یه اتاق که یک کامپیوتر اخرین سیستم که هر روز هم سیستمش بروز تر میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: پنجشنبه 4 آذر 1389 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
رز میبینه:
یه بارم شده برای آبروی خودش و مامانش تو شطرنج از مامانش ببازه!!!
من:
یه کامپیوتر لوکس با جدید ترین بازی ها و برنامه ها دارم که پشتش دارم سیمس 7 بازی مییکنم(تاسیمس 3 بیشتر نیومده :hammer :)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: یکشنبه 9 آبان 1389 02:19
نمایش جزئیات
آفلاین
1) دالاهوف توی آینه نفاق انگیز میبینه که لرد ولدمورت دوباره زنده شده و قدرت مجدد گرفته و اونم میتونه به شکنجه ها و کشت و کشتارش ادامه بده.

2) من توی آینه نفاق انگیز میبینم که IBM یه ابررایانه فقط مخصوص من ساخته که هری بازی ای رو بخوام میتونم باش ران کنم حتی CRYSIS 2

البته لامبورگینی داشتن و میلیونر بودن و یه زندگی و کار با ثبات داشتن رو که همه میخوان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: آینه نفاق انگیز
ارسال شده در: شنبه 4 مهر 1388 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
می ترسم به آینه نگاه کنم .. می ترسم چیز هایی رو به من نشون بده که آرزوهای قلبیمن ..آرزوهایی که می خواستم به خودم ثابت کنم آرزوم نیستن .. آرزوهایی که اگه رسمیت پیدا کنن عقده میشن چون امکان عملی کردنشون نیست .. دزدکی سرمو بالا می کنم ولی باز در مقابل وسوسه نگاه کردن مقاومت می کنم و سریع سرم رو می ندازم پایین .. بهتره همین الان از اینجا برم .. ولی احساس می کنم دلیل بسیار محکمی برای حضورم در اینجا دارم ..شاید باید ببینم ! نه به خاطر آرزوهایی که پنهانی آرزوشون می کنم .. برای اینکه خودم رو بشناسم .. با خودم روراست باشم .. ولی .. هیچوقت دلم نمی خواست با اون آرزوهای ممنوعه اونهایی که در اعماق دلم خاکشون کردم .. اونهایی که خیلی کهنن .. اونهایی که عملی نمی شن روبرو شم .. ازشون می ترسم !
ولی باز احساسم وسوسم می کنه .. دلم پیچ و تاب می خوره .. فکر می کنم از هیجانه .. دیدن به وقوع پیوستنه تمام اون چیزها .چشم هامومی بندم، فکر می کنم عقل و منطقمو می بینم که یه گوشه تو مغزم نشستنو دست به سینه چپ چپ نگاهم می کنن .. مثل اینکه امروز باید بفرستمشون مرخصی .. !
آروم آروم سرم رو بالا میارم .. نگاهم به چشمای قهوه ای براقی میافته که به من خیره شدن.. نگاهمون در هم قفل می شه .. چیز دیگه ای توی آینه نمی بینم .. فقط همون نگاهه .. نگاهی که مثل خورشید میدرخشه .. !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]نان و ستاره
نان در کنارم و ستاره ها دور،
آن دورها...
به ستاره ها نگاه می کنم و نان می خورم!
چنان غرق

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.