انصراف
آنروز قرار بود آخرين دور مسابقات کوييديچ هاگوارتز برگزار بشه، سرسراي عمومي مملو از دانش آموزاني بود که در حالي که صبحانه ميخورند، با صداي بلند ميخنديدند، به هم فحش ميدادند يا بقيه گروه هارو مسخره ميکردند! بعد از گذشت دقايقي، تيم کوييديچ هافلپاف با رداهاي زرد رنگ، درحالي که جاروهاي خودشون رو حمل ميکردند، در ميان هياهو و تشويق اعضاي گروه هافلپاف وارد سرسراي عمومي شدند، هنوز به ميز هافلپاف نرسيده بودند که گابريل دلاکور، با چشماني اندوه بار از بين بچه هاي ريونکلاو بلند شد و درحالي که يک بسته خرما رو تو دستش گرفته بود به سمت پيوز و بقيه تيم رفت!
- عهه... بفرمايين خرما!
پيوز با سردرگمي نگاهي به گابريل انداخت و گفت: هن؟
- عهه! نوه اي عموي زن دايي دوستم مرده! دارم واسش خيرات ميکنم! بفرمايين ديه! عهه...

- آخي... خدا بيامرزش، غم آخرت باشه گابريل جان. نازي. غصه نخور... هعيييي...!
همه ي اعضاي تيم دونه اي يه خرما برداشتند و بعد به بقيه اعضاي هافلپاف ملحق شدند که همچنان در حال تشويق کردن بودند!
گابريل:

...
- به آخرين دور مسابقات چهارگانه کوييديچ هاگوارتز خوش اومدين! اعضاي تيم ريونکلاو وارد زمين شدند... به نظر خيلي خوشحال ميان، حالا بايد منتظر اعضاي تيم هافلپاف بمونيم...
تيم هافل با قيافه هاي عصبي تو رختکن هافپاف ايستاده بودند و هرزگاهي پيچ و تابي به خودشون ميدادند! پيوز در حالي که روي سکو نشسته بود و پاشو روي پاش انداخته بود، کمي خودش رو به سمت جلو خم کرد و گفت:
- يعني چي که آخه همه با هم دستشوييمون گرفته؟
ريتا درحالي که قيافه اش کم کم داشت کبود ميشد بدون اينکه جواب سوال پيوز رو بده داد زد: بيا بيرون ديه نيمفا!
صداي نيمفا از مرلينگاه رختکن به طور خفه اي به گوش رسيد: نميتونم اصلا نميتونم!
سپتيما در حالي که رنگش پريده بود، دولا دولا به مرلينگاه نزديک شد و با صدايي که به زور درميومد گفت: نيمفا داره خطري ميشه!
پيوز دوباره به عصبانيت چشم غره اي به اعضاي تيمش رفت، بعد ناخودآگاه از جاش پريد و دوباره نشست رو زمين!

- تيم هافلپاف واقعا" دير کردند، اين ميتونه ازشون امتياز کم کنه... بله مثل اينکه خانوم هوچ ميخواد بره بهشون سر بزنه...
خانوم هوچ با بيحوصلگي وارد رختکن شد و گفت: هيچ معلوم هس شما کجايين؟ ميخواين مسابقه کنسل شه؟
پيوز درحالي که هول کرده بود سعي کرد از روي زمين بلند بشه، اما منصرف شد و با صداي خفه اي گفت: ببخشين خيلي خيلي ببخشين! الان ميايم، راستش...
- وقتي با من داري حرف ميزني پاشو واستا!

پيوز که کم مونده بود گريه اش بگيره: به جون خودم نميتونم! آخه من نميدونم چي شده که همه اعضاي تيمم يهو با هم...
- يهو با هم چي؟
- اهم... گلاب به روتون! همه با هم اسهال شدن!

- يعني چي؟ چي خوردين مگه؟
قبل از اينکه پيوز بخواد جواب بده، در دستشويي باز شد و نيمفا اومد بيرون، هنوز يه قدم از در دستشويي دور نشده بود که دوباره منصرف شد و ميخواست برگرده تو، اما سپتيما قبل از اينکه کسي عکس العمل نشون بده، دست نميفا رو گرفت و به زور از مرلینگاه بیرون کشیدش و خودش وارد شد، ريتا با ديدن اين صحنه زد زير گريه!
خانوم هوچ: به حق چيزاي نديده

...
اعضاي تيم هافلپاف با چهره هايي رنگ پريده، درحالي که سعي ميکردند عادي راه برن، بعد از يک ربع تاخير وارد زمين کوييديچ شدند، فرياد تشويق هافلپافي ها همراه با هو کردن هاي گروه ريونکلاو فضا رو پر کرد. اعضاي گروه هافلپاف پرچم بزرگي درست کرده بودند که هفت بازيکن کوييديچ روي اون طراحي شده بود.
خانوم هوچ با نگراني نگاهي به پيوز انداخت که با حرکت قاطعانه سر او مواجه شد، به همين دليل نگاهي به کاپيتان تيم ريونکلاو انداخت و گفت: کاپيتان هاي هر دو تيم با هم دست بدن!
پيوز و لونا به سمت هم رفتند تا با هم دست بدهند، سپس خانوم هوچ در سوتش دميد و همزمان اعضاي هر دو تيم از روي زمين بلند شدند و بازي شروع شد.
- بالاخره بازي شروع شد، کوافل تو دست مهاجم هافلپافي هاس، ريتا توپ رو گرفته، اونو پاس ميده به سپتيما، سپتيما در مقابل بلاجري که کاساندرا به سمتش فرستاد جاخالي ميده و حالا با يک حرکت چرخشي ميره به سمت دروازه ريونکلاو، توپ رو پاس ميده به نيمفا و... گل!
صداي فرياد شوق هافلپافي ها ورزشگاه رو لرزوند. نيمفا درحالي که با خوشحالي دور زمين پرواز ميکرد ناگهان پاهاش رو دو طرف جارو طوري جمع کرد که انگار ميخواست جلوي خودش رو بگيره سقوط نکنه، بعد سر جاروش به سمت پايين خم شد و نيمفا در حالي که نفسش بند اومده بود جاروش رو به سمت بالا هدايت کرد.
- ويولت توپ رو پاس ميده به ليني، حالا کوافل تو دست ليني هس که داره به سمت دروازه هافل پرواز ميکنه، سپتيما رو جا ميزاره، حالا با سرعت بيشتري از مقابل بلاجر کينگزلي جاخالي ميده و کوافل رو پاس ميده به تره ور، تره نتونست بگيرش و توپ افتاد دست ريتا که تغيير مسير ميده و به سمت دروازه راون ميره، همچنان با سرعت جلو ميره، به زنوفيليوس که داره به سمتش مياد توجهي نشون نميده و... چرا رفت پايين؟!
همزمان با شيرجه ريتا به سمت زمين، پشت سرش زاخار و سپتيما و کينگزلي هم شيرجه رفتند! ريتا که زودتر از همه رسيده بود، بي معطلي جاروش رو به يه طرف پرتاب کرد و خودش به سمت رختکن دويد، پشت سرش سه نفر ديگه از اعضاي تيم که سعي ميکردند از هم جلو بزنند دنبالش کردند!

پيوز نگاهي به نيمفا و لورا انداخت که انگار منتظر اجازه اون مونده بودند، بعد دستش رو براي خانوم هوچ تکون داد!
- کاپيتان تيم هافلپاف ميخواد که بازي چند دقيقه متوقف بشه، مثل اينکه موافقت شد! حالا بقيه اعضاي تيمشون رو ميبينيم که دارن به زمين فرود ميان، يا ريش مرلين! چه خبره؟
پيوز با عصبانيت وارد رختکن شد و گفت: اين چه وضعيه؟ چرا يهو از جلو خودتون فرود اومدين؟ تو همون چند دقيقه ما سه تا گل خورديم!
ريتا با شرمندگي نگاهي به پيوز انداخت و گفت: آخه خيلي ضروري بود!
همون لحظه در دستشويي باز شد و سپتيما درحالي که عرق پيشونيش رو باز ميکرد اومد بيرون، زاخار بدون معطلي سپتيما رو کنار زد و خودش وارد دستشويي شد!
- اه چه بوي گندي!
- مگه فقط من اونجا بودم؟

بعد از گذشت چند دقيقه تيم هافلپاف دوباره به زمين برگشت و بعد از سوت خانوم هوچ از زمين بلند شدند.
- خوب تيم هافلپاف هم که برگشت، حالا بازي دوباره در دست راونکلاو هست، زنو کوافل رو داره که اونو پاس ميده به ليني، ليني با سرعت جلو ميره، بلاجر زاخار به بازوش ميخوره و حالا توپ تو دست نميفاس! لونا بلاجرش رو به سمت نيمفا پرتاپ ميکنه که به سرش ميخوره، توپ دوباره تو دست ليني قرار ميگيره که بي معطلي به سمت دروازه هافل پرواز ميکنه، ريتا رو جا ميزاره، از مقابل بلاجر کينگزلي جاخالي ميده حالا با سرعت بيشتري به سمت دروازه هافل ميره و... گل! لورا نتونست توپ رو بگيره. 4-1 به نفع راون!
لورا با دلخوري کوافل رو به ريتا پاس داد که خودش رو محکم رو جارو جمع کرده بود، در حالي که زانوهاش رو به کناره هاي جاروش چسبونده بود، کوافل رو زير بغلش گرفت و به سختي به سمت دروازه راون رفت. نور آفتاب چشمش رو ميزد و به همين دليل صورتش رو جمع کرده بود، توپ رو پاس داد به نيمفا که نتونست بگيره و عوضش به دست زنوفيليوس افتاد!
- زنو پاس ميده به ليني، حالا ميخواد حرکت کنه که... ليسا از کنارش گذشت، گمونم اسنيچ رو ديده!
پيوز که هول کرده بود، بلافاصله خودش رو به ليسا رسوند، با عصبانيت ميخواست که از اون جلو بزنه اما به نظر ميرسيد تلاشش براي پرواز سريعتر باعث ميشه که چهره اش لحظه به لحظه کبود تر بشه، اسنيچ دور زد که به نفع پيوز تموم شد، پيوز سر جاروش رو برگردوند و به سرعت سعي کرد بيشتر به اسنيچ نزديک بشه، درست موقعي که دستش سي سانت با گوي فاصله نداشت، فرياد خفيفي کشيد و به سمت زمين شيرجه زد!
- اوه خداي من! پيوز چرا اينطوري کرد؟! بله بله ليسا اسنيچ رو گرفت، راون برد...
بقيه صحبت هاي لي در برابر جيغ و داد راوني ها و ناسزاهاي گروه هافلپاف گم شد، اعضاي تيم که گيج شده بودند دنبال سر پيوز به زمين فرود اومدند که حالا داشت به سمت رختکن ميدويد و دستاش رو از ترس دو طرف بدنش تکون میداد!!
گابر از بين جمعيت: ژوهاهاهاها
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








يعنی اينا فقط يه روز ميتونن تمرين كنن؟ چه خاكی به سرم بريزم، من باید پرسی رو توجیه کنم... من باید مسابقه رو عقب بندازم... من تو دهن این مدیر معظم میزنم 
بازیکن حرفهای! تکنیک خودت بودا!
بازیکن حرفهای نبودم یعنی؟
~~~~~ 

