جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

125 کاربر(ها) آنلاین هستند (109 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
122 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

Re: مطبخ هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 31 شهریور 1390 10:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه‌ی جديد:

اسكورپيوس روی مبل طلايی رنگ تالار هافل نشسته و از اون‌جا به گوشه‌ی تالار عمومی نگاه می‌كنه كه رز در لباسی نخی و بسيار بسيار ضد آسلامی روی قالیچه‌ی كوچيك تالار عمومی دراز كشيده...

- واو! رز... بالاخره بهت ميرسم .

اسكور از جاش بلند ميشه و به طرف رز ميره، اما ناگهان كينگزلی با نيشخندی جلوی راهش رو مسدود ميكنه و يكی می‌خوابونه تو گوش اسكور.

- چرا ميزنی آخه شيركاكائو ؟

كينگزلی يه نيشخند ديگه ميزنه و يكی ديگه ميزنه اونور صورت اسكور.

- مرض داری مرتيكه‌ی بی‌ناموس؟

كينگزلی با نيشخند ديگه‌ای يه لگد ميزنه تو شكم اسكور. اسكور به سمت ديوار پرت ميشه و به شكلی تجزيه شده روی زمين فرود مياد. كينگزلی با نيشخندی نعش اسكور رو نگاه می‌كنه و صحنه رو ترك ميكنه.

اسكور بعد از گذشت چند دقيقه خودش رو جمع و جور می‌كنه و از جاش بلند ميشه و رز رو نگاه می‌كنه كه در حالت به شدت ضد آسلامی‌تری روی قاليچه دراز كشيده.

- اين دفعه ديگه كسی جلومو نميگيره !

اسكور چند قدم به سمت رز جلو ميره، اما اين دفعه ويكتوريا با نيشخندی جلوی اسكور ظاهر ميشه و يه لگد ميزنه تو پای اسكور. اسكور با عصبانيت ويكتوريا رو نگاه می‌كنه، ويكتوريا نيشخند ديگه‌ای ميزنه و يه لگد ديگه ميزنه تو اون يكی پای اسكور. اسكور با عصبانيت ميگه:
- مثل اين كه هافلی‌ها همه مرض دارن، تو از همه بيشتر !

ويكتوريا نيشخند ديگه‌ای ميزنه و يه لگد ديگه ميزنه تو صورت اسكور تا اسكور با صورتی پخش‌شده روی زمين بيفته.

بعد از بيست دقيقه بالاخره اسكورپيوس بلند ميشه و رز رو نگاه می كنه كه لباسش رو كاملا" داده بالا و شرايطی به شدت ضد آسلامی رو پديد آورده. اسكور در حالی كه مجذوب رز شده جلو ميره كه اين دفعه سدريك با يه نيشخند جلوی اسكور ظاهر ميشه.

- وای... دوباره شروع شد !

سدريك در حالی كه همچنان به نيشخند زدن ادامه ميده، در راستای تنوع يه مشت ميزنه به ناكجا‌ آباده‌ی جلويی اسكور و در همون حركت اول كار رو تموم می‌كنه .

ظهر، موقع ناهار:

اسكورپيوس در حالی كه از وقتی وارد تالار شده برای رسيدن به رز، با هافلی‌ها به عنوان موانع راهش رو به رو شده، توی آشپزخونه نشسته و با ناراحتی به هافلی‌ها نگاه می‌كنه كه نيشخند زنان اون رو توی آشپزخونه انداختن و مجبورش كردن ناهار اون روز رو آماده كنه... در اين لحظه فكری شيطانی به ذهن اسكور خطور می‌كنه...

درون افكار اسكور

هوووومم... فرصت خوبيه كه توی همه‌ی غذاها سم بريزم و خودم ناهار نخورم... رز هم كه امروز ناهار رفته پيش مرگخوارا. از اين فرصت بهتر نميشه. همه‌ی هافلی‌ها سم رو می‌خورن و بعدش كسی نمی‌تونه جلوی من رو برای رسيدن به رز عزيزم بگيره ...

خارج از افكار اسكور

بيدل:
- بسوزه پدر عشق !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
Re: حمام عمومي هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 1390 06:26
نمایش جزئیات
آفلاین
رز ميره دست برتی رو می‌گيره، در حالی كه لبخند گنده‌ای می‌زنه و يكی از دندون‌های‌ شكسته‌اش رو به نمايش ميذاره و آواتار جديد خودش رو شكل ميده.

- چرا دستم رو گرفتی؟ می‌خوای منو جايی ببری؟ من می‌خوام برم با لودو تو كوچه گل كوچيك بازی كنم.

- گل كوچيك چه كوفتيه آخه احمق! ناسلامتی ماها جادوگريم ، می‌خوايم ببريمت سنت مانگو.

در اين لحظه برتی دست رز رو گاز می‌گيره و با كله ميره تو شكمش. رز نقش زمين ميشه. گلرت با عصبانيت می‌پره روی برتی، اما برتی نوك كفشش رو بالا مياره، چونه‌ی گلرت روی كفش برتی فرود مياد و در هوا منهدم ميشه. لودو يه كتك می‌خوابونه تو گوش برتی و برتی لگدش رو در ناكجاآباده‌ی جلويی بدن لودو فرود مياره. لودو از شدت درد اون جاش رو می‌گيره و به سمت دستشويی فرار می‌كنه. ريتا كه می‌بينه كسی نمونده می‌پره توی بغل برتی و لب‌هاش رو با لب‌های برتی پيوند ميده...

- مدت‌ها بود تنها نشده بوديم برتی .

در اين لحظه درك برای احيای ارزش‌های والای آسلام يه ضربه‌ی آپچوگی رو به كمر ريتا وارد می‌كنه و با مشت محكمی ريتا رو نقش زمين می‌كنه. برتی با عصبانيت گلوی درك رو جر ميده و درك با تمام هيكلش روی ريتا پخش ميشه.

- انگار فقط من مونده‌ام و تو!

برتی بر می‌گرده و كينگزلی رو می‌بينه كه با آستين‌هايی بالا زده روی هيكل بی‌هوش هافلی‌ها واستاده. برتی آستين‌هاش رو بالا ميزنه، توی هوا تفی‌ می‌كنه و به سمت كينگزلی ميدوئه. برای گيج كردن كينگزلی دست راستش رو بالا مياره، اما بعد دست چپش رو بالا مياره و دست راستش رو پايين. نگاهش رو با دقت به بدن كينگزلی معطوف می‌كنه و برای اين كه كاملا" گيجش كنه به جای استفاده از دست چپش با پای راستش به طرف شكم كينگزلی می‌پره. كينگزلی توی همون هوا برتی رو از گردن می‌گيره و همون جا به جوگيری برتی پايان ميده.

- فوق‌العاده كثيف شدی! كل ملت هافلپاف رو هم كه نابود كردی! ميری يه حموم می‌كنی بعد ميبرمت سنت مانگو، بعدشم فكر كنم اين هافلی‌های بدبخت رو بايد ببرم اونجا.

كينگزلی در حالی كه برتی رو از گردن گرفته به سمت حموم عمومی تالار ميره. درب حموم رو باز ميكنه و در حالی كه يه بار ديگه اثبات كرده توی تالار هيچكی زورش بهش نميرسه ( ) برتی رو به سمت دوش حموم شوت می‌كنه.

مدتی بعد:

كينگزلی جلوی در حموم نشسته و به موسيقی شرشر آب و نوای ملكوتی برتی گوش ميده:
- من يه بچه‌ی سيزده ساله‌ام... خدا ميشه كه وقتی بزرگ شدم با ريتا ازدواج كنم؟... يعنی ميشه... ميشه با توپ قلقلی‌ام با ريتا بازی بكنم؟...

كينگزلی در راستای بهره‌ی بيشتر نبردن از صدای دلنشين برتی توی هر گوشش سه كيلو پنبه می‌چپونه .

- آآآآآآآآآآ !

كينگزلی در حالی كه صدای ضعيفی از يه نعره رو می‌شنوه پنبه‌ها رو از گوش‌هاش در مياره و در رو باز می‌كنه. برتی روی زمين پخش شده و هفتا ستاره دارن دور سرش می‌چرخن.

- چی شده برتی؟!

كينگزلی با عجله جلو ميره و هيكلش رو می‌گيره جلوی بدن لخت برتی و با نگرانی به برتی نگاه می‌كنه.

بيدل:
- حالا نميشد يكم كينگزلی اونور تر می‌بود من برتی رو ميديدم؟

راوی:
- تو كاری كه بهت مربوط نيس دخالت نكن، اگه می‌خوای ديد بزنی پسرا رو ديد نزن، همون فاجعه‌ی اخلاقی گلرت با دامبل برای تالار يه ننگه!

بيدل:
- پس چرا كينگزلی می‌تونه برتی رو ببينه؟

كينگزلی:
- آخه من فرق فوكولم .

در اين لحظه دست راوی وارد رول ميشه و نيش كينگزلی رو می‌بنده و كينگزلی رو با يه مشت محكم روی زمين می‌اندازه. يه دست لباس شيك رو تن برتی می‌كنه و بعد يه كتك می‌خوابونه تو گوش برتی تا به هوش بياد.

برتی بلند ميشه و به كينگزلی نگاه می‌كنه كه با صورتی خونين كف حموم افتاده. كله‌اش رو می‌خارونه و زير لب ميگه:
- بايد برم كارخونه‌ی دونه‌های همه مزه‌ام. بايد برم پيش ريتا. وووييي... چقدر كار دارم...

در اين لحظه ريتا در حالی كه گوبا به هوش اومده بوده، خودش رو به حموم رسونده، از شنيدن حرفايی كه برتی زد ذوق ميكنه و ميگه:
- برتی تو خوب شدی... واو!

- مگه من بد بودم؟

- مهم نيس... مهم اينه كه الآن سرحالی و كل تالار بی‌هوشه. فقط منم و تو ...

برتی در نهايت احترام از روی جنازه‌ی كينگزلی رد ميشه و به خودش رو در آغوش ريتا ول می‌كنه...

راوی:
- تا همينجا بسه ديگه، بيشتر ادامه نديم بهتره... پايان سوژه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1390/6/30 7:11:00
تاپیک انجمن
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1390 12:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلين مك كنين از خواب بيدار شد و در حالی كه توهم عجيبی كه سدريك در اون شبيه رز شده بود رو فراموش می‌كرد، با عجله به سمت رز رفت كه گوشه‌ی تالار، در مجاورت درياچه‌ای مملوء از مايع زرد رنگ كه از مجرای خروجی كينگز بيرون اومده بود، روی زمين افتاده بود و چشماش بسته شده بود.

- چی شده؟ مرده؟

اسكورپيوس در حالی كه از ناراحتی گريه می‌كرد، گفت:
- آره... عشقم نابود شد... ...

مرلين سرش رو به نشونه‌ی همدردی تكون داد، كنار اسكورپيوس كز كرد و به چهره‌ی معصوم رز نگاه كرد.

همون موقع، برزخ:

رز در تاريكی جلو می‌رفت و در حالی كه هيچ چيز جز سياهی و تيرگی نمی‌ديد، روی زمين نشست، تا اين كه صدای سردی بلند شد...

- رز ويزلی... ويزلی... ويزلی...

- جانم؟... جانم؟...

- من فرشته‌ای هستم كه تو رو از اين‌جا به بهشت ميبره... ميبره... ميبره...

- مگه من كجام؟... كجام؟... چرا صدا اوكو داره... داره...

- اينجا برزخه... برزخه...

- ووی... ووی...

- دستات رو بگير بالا... بالا... تو چون زير سن قانونی مردی ميری بهشت... بهشت...

- آخه من از ترس جيش كردم... جيش كردم...

- توی بهشت تا دلت بخواد شرت اضافه هست... هست... دستات رو بگير بالا... بالا...

در اين لحظه رز دستاش رو گرفت بالا و دو تا دست نورانی اون رو در تاريكی برزخ بالا بردن...

چند ساعت بعد، تالار هافلپاف:

اسكورپيوس روی تختش دراز كشيده بود و با چشمايی خيس و نگاهی مستقيم، به سقف نگاه می‌كرد. فكر می‌كرد كه رز می‌تونست زنده باشه و اونا با هم ماه عسل ميرفتن اون ور پنجره‌ی مجازی، فكر می‌كرد اگه رز زنده می‌موند می‌تونست باهاش چقدر خوش باشه، اگه رز زنده می‌موند می‌تونست يه زن صد و هفتاد سانتی داشته باشه، اگه رز زنده می‌موند می‌تونست الآن زير پتو باهاش تنها باشه .

- رز!

اسكورپيوس با ناراحتی اسم عشقش رو فرياد كشيد. چاقويی رو از روی ميز دايره‌ای شكل كنار تختش برداشت و به طرف قلبش گرفت. ادامه دادن به زندگی بدون رز هيچ فايده‌ای نداشت... اسكور چاقو رو در قلبش فرو كرد.

همه چيز تموم شد...

***

حالا اسكور هم ميميره و ميره اون دنيا. چون خودكشی كرده ميتونه از جهنم سر در بياره . كلا" هر كاری می‌خواين با اين دو پرستوی عاشق در بهشت و جهنم و برزخ و دوزخ و هر چيز ديگه‌ای از اين قبيل داشته باشين آزادين.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1390/6/25 13:06:15
تاپیک انجمن
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1390 10:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه‌ی جديد:

كينگزلی توی دفتر ناظرين پشت ميز چوبی بزرگی نشسته بود و با نگرانی و بی‌اعتنايی به رز كه گوشه‌ی ديوار كز كرده بود، به ساعت ديواری دفتر ناظرين نگاه می‌كرد:
- هــوووف! فقط ده دقيقه تا بازی آرسنال و منچستر مونده. بايد عجله كنم!

كينگزلی با عجله شرت آرسنال رو كرد تو كله‌اش، رداش رو درآورد و تی‌شرت آرسنال رو پوشيد. عكس آرسن ونگر رو چسبوند به تی‌شرتش. زيرشلواری‌اش رو كند و در حالی كه از نگاه منحرف رز به زير ميز پناه می‌برد ، زيرشلواری قرمزی با مارك آرسنال پوشيد. از زير ميز بيرون اومد و با يه لبخند گنده رو به رز، نعره كشيد:
- پيروزی در ميان هماهنگی! جاست آرسنال! ويكتوری، وی آر كامينگ. يــــس !

رز بعد از نعره‌ی كينگز، در حالی كه دستش رو برای در امان نگه داشتن سرش از ريزش احتمالی سقف محكم گرفته بود، دفتر ناظرين رو به سمت تالار عمومی ترك كرد. كينگزلی در حالی كه از كشوی ميزش يه بسته‌ی بزرگ تخمه آفتاب گردون به همراه يه كاسه پر از چس فيل ( ) بر می‌داشت، با پوزخندی گفت:
- بارسلونايی‌ها همه‌شون همينن، رز هم نمونه‌ی بارزشون. با يه جيغ شلوارشون رو خيس می‌كنن.


كينگزلی جلوی تلويزيون تالار نشست و زل زد به زمين بازی كه صفحه رو پوشونده بود. بازيكنای منچستر و آرسنال توی زمين در پست‌های خودشون قرار گرفته‌بودن و منتظر بودن تا داور سوت بزنه... اين بين رز هم گوشه‌ی تالار عمومی، كنار شومينه كز كرده بود و در راستای متحمل نشدن نوای جيغ‌های كينگزلی، در هر گوشش دو كيلو پنبه چپونده بود.

- عـــــــــر! گل اول رو زدن بی‌شعورهای كثافت! اون فرگوسن فكستنی رو ببين چه شكلی بالا و پايين می‌پره! وقتی با هشتا گل جواب اين گل‌شون رو داديم می‌فهمن!

رز به كينگزلی نگاه كرد كه با عصبانيت جورابش رو به طرف تلويزيون پرت می‌كرد. آهی كشيد و در حالی كه از حضور پنبه‌ها در گوشش خشنود بود، شيشه‌ی نوك تيزی رو كه زير رداش پنهان كرده بود بيرون آورد و كنار خودش گذاشت.

- منچستری های الاغ! گل دوم رو هم زدن، پنالتی‌مون هم كه گل نشد. عوضی‌های روانی پست فطرت فوتبال نديده‌ی نفهم!

رز دراز كشيد و بی‌توجه به كينگزلی كه صورتش از حالت شيركاكائويی به رب گوجه فرنگی تغيير رنگ می‌داد، به روياهاش فكر كرد... به اسكورپيوسی كه از اول تابستون تا به حال آن نشده بود...

- مرگ بر يونايتد شتر. بازی بلد نيستن. گل سوم رو هم زدن احمقای گوساله. رونی گوسفند رو نگاه كن تو رو به مرلين، واسه ما كاشته زدن شده مرتيكه‌ی كاميون!

رز يه نگاه به كينگزلی انداخت و مايع زرد رنگی رو تشخيص داد كه از ناحيه‌ی زيرشلواری‌اش روی كف تالار پخش می‌شد !

چهل و پنج دقيقه بعد:

كينگزلی در حالی كه در حجم عظيمی از مايع زرد رنگ غوطه ور بود و به طور كامل از سياه پوستی به قرمز پوستی در اومده بود، و از كله‌اش به شكل عجيبی دود بلند ميشد، بازی رو نگاه می‌كرد كه تيمش هفت به دو از منچستر عقب بود.

- جيــــــغ! گل هشتم! مادر نديده‌های بی‌ناموس ضدآسلام! كثافت‌های الاغ بــــــوق! بووووق تر از بوق های بوقی! هشتمی هم كه زدين نفهما. كوفتتون بشه.

كينگزلی بعد از خالی كردن خودش، غش كرد .

رز در حالی كه به ساحل پناه برده بود تا از دريای مملو‌ء از مايع زرد رنگی كه از ناكجاآباده‌ی كينگز بيرون اومده بود در امان باشه ، عاشقانه ترين صحنه‌ی اين رول رو رقم زد... شيشه‌ای رو كه در اختيار داشت بالا برد و به طرف قلبش گرفت:
- آه، حالا كه كينگز غش كرد و كسی هم نيست می‌تونم راحت كارم رو بكنم... اسكورپيوس، عشق عزيز من، بزرگترين علاقه‌‌ی من، نيومدی. از اول تابستون يه بار هم توی اين سايت آن نشدی... حتما" مردی، پس منم خودم رو می‌كشم تا روحم به تو بپيونده. ديگه نمی‌تونم تحمل كنم، چون تا مهر چيزی نمونده و اگه يكم ديگه صبر كنم بايد برم مدرسه .

رز شيشه رو بالا برد و در قلب خودش فرو كرد...

در اين لحظه درب تالار باز شد و پسری مو طلايی با لبخندی گنده وارد شد:
- من اسكورپيوسم بچه‌ها! بالاخره برگشتم. كسی نيست؟ رز ؟

***

روند سوژه: رز خودش رو به خاطر عشقش به اسكور ميكشه و ميره اون دنيا تا به روح اسكور بپيونده كه فكر ميكرده به خاطر غيبت طولانی‌اش حتما" مرده. اما درست بعد از مرگ رز، اسكور وارد تالار ميشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مرداد 1390 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
درود!

آقا بحث كردن به معنی دعوا كردن نيست، كلمه عربيه، « بَحَثَ » هم يعنی جستجو كردن... از پستی كه رز فرستاد به نظر اومد من می‌خوام دعوا بگيرم، ولی من خواستم بحث كنم .

حالا بايد « الف » بدم؟ از صدای سخن عشق نديدم خوشتر / يادگاری كه در اين گنبد دوار بماند

نفر بعدی بياد « د » بده .

در مورد لينی، بحثی كه من شروعش كردم تموم نشد اصلا" و من معترضم به مسئله همچنان دی:! دستم از سرتون برنمی‌دارم تا اين‌كه مثل خودم كچلتون كنم .

يه مجادله‌ای بود كه با خوشی به پايان رسيد. اصلا" هيچ مباحثه‌ای انجام نشد. منو می‌كشين آخر:D!

زنوف! پس فردا يادم باشه يه روزی دسترسی مديريتی چيزی از مديری كش رفتم بيام تالار راون كله‌ی تو رو فرو كنم تو كاسه‌ی مرلينگاه تالارتون . می‌دونی از كی سوتی گرفتی؟ از بزرگترين و كچل ترين و شيركاكائوترين جادوگر قرون و اعصار! هيـــن!

گودريك، مراجعه كن به همون تيكه‌ای كه گفتم مثال از پايه غلطه. در مورد شركت در هاگوارتز اين حرفو زدم ولی همون زير اشاره كردم در مورد كنار كشيدن دبيرها مثالت درسته، كه بعد در مورد موافقت استرجس حرف زدم و اينا...

اگه قرار بود هاگ با كنار كشيدن تدريس ما به هم بريزه، ما هيچ بينشی از قبل در اين زمينه نداشتيم، اين بينش رو بايد ناظر می‌داشت به نظرم و می‌تونست اجازه نده و يا اين كه اگه به نظرش اين كار مشكلی نداشت بايد بعد از عدم حضور ما به عنوان دبير مشكل رو حل می‌كردش... حالا چون می‌خوايم بگذريم، می‌گذريم .

گودريك تو هم دوباره اون تيكه‌ی پستم رو مجددا" بخون !

ممنون از همه، شاد باشيد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
ارسال شده در: چهارشنبه 26 مرداد 1390 06:44
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا، دعوا بدون حضور من فايده نداره، قبول نی !

درود!

من لازم ميدونم با وجود مختوم كردن بحث توسط دوستان به نوعی، بازم اينجا در مورد اتفاقاتی كه افتاد يه اظهار نظری بكنم. گرچه همه چی به خوبی و خوشی تموم شد علی‌الظاهر، منتها من اين پست رو ميزنم واسه دل خودم، اگه علاقه نداشتين الزامی به پاسخگويی نيست، با توجه به اين‌كه هيچ كس علاقه‌ای به ادامه‌ی بحث نمی‌بينه... اينم بگم كه من يه بحث رو شروع كردم، نه يه مشاجره رو، شخصا" دوست داشتم بحث با يه نتيجه به پايان برسه. حالا اگه قرار نيس اين طوری باشه هم مشكلی نيست...

گودی ،

مثال از پايه غلطه، ما قراری با هم نذاشتيم كه بخواد اجرا بشه.

مسئله‌ی تدريس‌ها در هاگوارتز ( كه اين با مثال گودريك مطابقه، چون ما قرار گذاشتيم... )... لينی عزيز، مشخصا" شايد يكی از ضرباتی كه هاگوارتز در اين ترم خورد كنار رفتن دو دبير و معلق شدن سه كلاس از شيش تا كلاس بود. اما استرجس می‌تونست مخالفت كنه...

نقل قول:

اما در مورد تدریس. درسته استر موافقت کرد. چی کار جز این میتونست بکنه؟ بگه الا و بلا باید کاری که نمیخواینو انجام بدین؟


دقيقا" آره. اگه استر احساس می‌كرد كه با رفتن دو دبير وضعيت‌ هاگوارتز بد ميشه موظف بود مخالفت كنه و اجازه نده همچين اتفاقی بيفته. اين جز‌ء وظايف ناظره كه با هر مسئله‌ای موافقت نكنه...

اما اتفاقی كه افتاد اين بود كه استرجس موافقت كرد، حالا كاری به بعضی حرف‌های بعدی ندارم... در اون بازه‌ی زمانی استرجس موافقت كرد، پس كار ما با مجوز مدير هاگ انجام شده و قانونی به حساب مياد، اگر مشكلی هست، مشكل اول از قانونه...

لينی، يه گزاره از سدريك قرار دادی: شما ها جدی گرفتید که اون پیام ها را ارسال می کنید.
نقل قول:
شما دارین اینجا میگین ما هاگ رو جدی گرفتیم و پخ توهین آمیز فرستادیم. یعنی مارو متهم به این کار کردین.


اون بحث اون روز اون قدر پيچ خورد و پيچ خورد تا اين‌كه سدريك اين حرف رو زد... لينی، تو خودت توی چت باكس عنوان كردی كه اصلا" از موضوع پيام‌شخصی‌ها به عنوان علت كنار كشيدن هاگوارتز باخبر نبودی... كه بعد همه‌ی اون حرفا با هم شروع كردن به پيچ خوردن و كار به اينجا رسيد... تا اين همه روز هيچ كس از جمله خودت نمی‌دونست مسئله رو... تا اين كه به لطف اون مباحثات يا بهتر بگم مجادلات مداوم سدريك اين حرفو زد. آيا گفتن حرفی كه تا حالا زده نشده و بعد از اين همه مدت در چت باكس ارائه ميشه نشون ميده هافلپاف قصدش اين بود كه ساير گروه‌ها رو زير سوال ببره؟

اين همه مدت كسی خبر نداشت. با پرسش‌ها و حرف‌های متعدد اين گزاره توسط سدريك در چت باكس شكل گرفت...

هافلپاف هيچ قصدی من باب توهين به ساير گروه‌ها نداشت، اما اگه اين طور برداشت شده كه اين قصد رو داره، هافلپاف اشتباه كرده. و من پوزش می‌خوام.

در مورد مسئله‌ی پخ‌ها، چيزی كه نوشته شد اين بود « به نام خدايی كه عدالت را آفريد، چيزی كه شما ( هافلپاف ) از آن بی‌خبريد. » يا هر جمله‌ی ديگه‌ای توی اين مايه‌ها... و پی‌ام های ديگه‌ی مرتبط با همين جملات اين‌چنينی... ما هافلپافی هستيم، روی كاغذ هر عضوی می‌تونه اين پيام شخصی‌های اين چنينی رو بفرسته... اما مسلما" با منطق جور در نمياد كه يك هافلپافی نسبت به گروه خودش اين طوری پخ بفرسته. دقت كنين من هيچ اشاره‌ای به راون و گريف نمی‌كنم، فقط دارم هافلپاف رو از صورت مسئله پاك می‌كنم كه يه جوری اين مثال بعيد كه اون پيام شخصی‌ها كار يه هافلی بوده به طور كلی تموم شده در نظر گرفته بشه.

ولی به طور مسلم فرستنده با ايفای نقش آشنا بوده و در جريان اوضاع هم بوده...

نقل قول:
باو خود هافل یک بار اومد گفت کار زشتیه که گریفیا اعضای ایفای نقش رو ترغیب میکنن گروهشون بیان! در حالیکه این عملو هافل داره انجام میده.


اگه قراره هر حرفی زده بشه، با دليل و مدرك باشه، دهن همه بسته ميشه...

خواهشا" در پوشش حرف نزنيد، هر چی هست رك و راست بگيد. من ناراحت نميشم.

بله... همچين قضيه‌ای بوده. « من » رفتم با دابی صحبت كردم در راستای حضورش در گروه ما كه يك گريفيندوری بود... دابی هم الآن گريفيندوريه. منم سر اين مسئله از گودريك معذرت‌خواهی كردم.

مثال يا مورد ديگه‌ای كه در خاطر من باشه بر می‌گرده به اسكورپيوس كه اعضايی رو با هماهنگی با من دعوت كرده بود به تالار در دوران ركود هافل، كه البته قضيه‌ی‌اون اعضا با دابی متفاوته، چون دعوت دابی كار شايسته‌ای نبود...

نميگم به طور قطعی اين صحبت‌ها نبوده، منتها بدون ارائه‌ی برهان و دليل حرفی رو زدن ابهام آفرينی می‌كنه. اگر هم موردی در باره‌ی اين موضوع مطرح شده بوده من عذرخواهی می‌كنم.

نقل قول:
اما اگه یکبار بعنوان کسی جز هافلی نگاه کنی، میبینی که واقعا زیادی دارین بزرگش میکنین. یک کلمه رو بیرون کشیدین و بحث راه انداختین.


اين كه بچه‌های هافل همگی با هم واكنش نشون ميدن، نشونه‌ی عدم هماهنگی در شركت در اين بحث‌ هاست و نشونه‌ی علاقه به گروه‌شون كه واكنش نشون ميدن.

به طور مسلم هافلپاف در ارائه‌ی صحبتش از قالبِ جملاتِ سريع و تندی بهره برده بوده در اين اواخر، اما حق شايد سمت هافل باشه و حرف‌ها‌ی هافلی‌ها با صحت آميخته باشن، اما قالب بيان مناسب نبود و من موافقم و به خاطر قالب بد صحبت در مواردی معذرت می‌خوام.

نكته‌‌ی بعدی خطاب به بعضی ديگر و جدا از قسمت بالا با لينی...

من قبلا" هم گفته بودم، مجددا" ميگم هافلپاف برای ما خيلی خيلی ارزشمنده... نمی‌دونم توی اين ما استثنايی هست يا نه، ولی اگه باشه من نيستم، و همون طور كه خيلی‌ها رو ميشناسم ميدونم برای اونا هم اين شكلی نيست...

حالا اين كه يكی بگه فعاليتی كه می‌كنيد و كسی نمی‌بينه فقط به درد خودتون می‌خوره... بدون در نظر گرفتن جنبه‌ی توهين آميز حرف، فعاليت‌مون فراتر از صرفا" « به درد خوردنه »...اين تابستون يكی از بهترين تابستون‌هایی بود كه با هافل داشتم، گرچه نسبت به سايرين كم كار بودم... اما رول می‌نوشتيم، سريع و پشت سر هم و لذت می‌برديم... يا هم شوخی می‌كرديم، با هم بوديم، با هم می‌خنديديم... و حتی در مواردی اين چنينی حتی در قالبی غلط نشون داديم كه به هافل چقدر علاقه داريم كه وقتی يه حرفی پيش مياد، ميريزيم پاسخگو باشيم... كه بهتره از اين به بعد ناظر كچل هم بدونه اين مسائل رو كه بعدش كله‌ی افراد خاطی در كاسه‌ی مرلينگاه پر از كثافت‌كاری‌های پيوز فرو نره!

بی‌شك روانی‌ها گروه‌شون رو دوست دارن... نمونه‌اش امضای آرنولد كه گواه علاقه‌اش به راونه، نمونه‌اش لينی كه ميگه گروه‌ش صميمی ترينه، و نمونه‌اش افراد ديگه‌ی پايبند به گروه‌شون...

و همين طور گريفيندور و اسليترين...

اما گفتم، تويی كه خارج از گروه نشستی و از خيلی چيزا خبر نداری... نمی‌دونی چی به چيه، نمی‌دونی كی به كيه، نمی‌دونی چه كسايی توی اون گروه جون كندن يه كچلی مثل من رول نويسی رو ياد بگيره دی:، نمی‌دونی چه نقدهايی تو تالار خورده، نمی‌دونی اين تابستون فعال ترين قسمت، هافل بوده، نمی‌دونی اين گروه واسه اعضاش يه ارزشه، يه خونه‌ی طلايی رنگ آرامش بخشه... خواهشمندم در مورد هافلپاف هر چی دوست داری نگو.

با منطق در مورد چيزی كه می‌بينيم نظر بديم، نه در مورد مسائلی كه ازشون به طور كامل ناآگاهيم...


حالا میشه خواهشا دیگه ادامه ندین؟ نمیخوام خدشه ای توی روابطمون بوجود بیاد. از کلمه جوگیر ناراحت شدین؟ باشه هافل به هیچ وجه جوگیر نیست. حله؟

واقعا ارزش داشت یه کلمه این همه ناراحتی رو بوجود بیاره؟ اگه به جای کشیدن بحث هاگ و اون پخا، از اول مستقیما میگفتین نگو جوگیر و این کلمه ناراحتمون کرده، خب از همون اول جوگیرو رد میکردم.

گلرت، سدریک، ریتا و هر هافلیه دیگه ای که ناراحت شده، اگه چیزی توی پستای نحوه گفتم که ناراحتتون کرده پوزش میطلبم.


من نمی‌دونم كی و در چه زمانی من می‌تونم يه مباحثه‌ی سالم و بی‌دردسر رو ببينم. اصلا" چرا به خاطر حرف زدن در اين تاپيك بايد در روابط‌مون خدشه ايجاد بشه؟

بله، اگه بيايم مباحثه رو تغيير بديم به مجادله يا مشاجره معلومه. به طور مسلم قالب حرفهای هافلی‌ها تو اين مدت خوب نبود، در اين تاپيك هم بچه‌ها حالت حرف رو از بحث كردن كلا" عوض كردن... من خودم ميبرمشون تالار سرشون رو می‌كنم تو كاسه‌ی مرلين گاه حاليشون بشه . منتها اگه علاقه‌ای به ادامه‌ی اين بحث نيست كه هيچی...

ولی به طور كلی گويا بحث با همون ابهاماتی كه شروع شد برخلاف ميل من به پايان رسيد، اگه نمی‌خواين به پايان برسه خوشحال ميشم...

و اما گلرت...

نقل قول:
مطمئناً توی هر بحث و دعوایی هر دو طرف مقصرن.


آقاجان، بحث با دعوا فرق داره!

نقل قول:
من از بقیه ی هافلی ها هم می خوام که دیگه این بحث رو ادامه ندن.


من كه گفتم ترجيح ميدادم بحث با يك نتيجه به اتمام می‌رسيد.

هيچی...
ممنون!

شاد باشين !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
Re: نحوه برخورد،فکر کردی کی هستی!؟
ارسال شده در: دوشنبه 24 مرداد 1390 06:41
نمایش جزئیات
آفلاین
هووووم...

در راستای جريانات ايفای نقش

چون نتونستم هيچ تاپيكی رو پيدا كنم، دوباره دست به دامن اين‌جا ميشم... يه سری شفاف سازی می‌كنم و بعد ميرم هواخوری . فقط به ياد داشته باشين كه من ابتدای اين پست رو با اين شكلك شروع می‌كنم و كلا" صحبت‌هامون دوستانه‌ است...

و اين رو هم يادتون باشه من اومدم يه حرفای لازمی رو بزنم، جواب به هيچ بازجويی‌ای رو پس نميدم...

اول، پرسيوال دامبلدور:

دوست عزيز من، شما در چت باكس اين طوری نوشتی...

پرسیوال دامبلدور: کردید اونوقت یه چیزی هم طلبکار هستید؟
پرسیوال دامبلدور: با یه حرکت کاملا مسخره کل برنامه ی هاگوارتز رو به هم ریختید و کل زحمت های استرجس رو برباد دادید،حق من گریفی و ریونی ها و حتی اسلیترینی ها هم ضایع
پرسیوال دامبلدور: حرکت اعتراض آمیز!
پرسیوال دامبلدور: دارید شورش رو در میارید و همه چی رو به لوث می کشید....دست بردارید بابا....دست بردارید
پرسیوال دامبلدور: و پخ های توهین آمیزی که شما میگید رو حتما مدیران رویت کردن و حتما توهین آمیز ندونستن...اصلا دلیل نمیشه همگی با هم بخواید یه نفر رو ضایع کنین! همگی
پرسیوال دامبلدور: کلیه ی هافلی ها....با عرض معذرت ولی حرف مفت بی ربط که گفتنش مالیات نداره!....مثل این که یادتون رفته مدیر میتونه به پیام شخصی ها هم دسترسی داشته باشه!


در مورد مسئله‌ی هاگوارتز. اختيار هر عضو دست خودشه، من هر جايی از سايت كه دلم بخواد فعاليت می‌كنم، هر جايی هم نخوام فعاليت نمی‌كنم... اين يه مسئله‌ی كاملا" واضح و مشخصه. هيچ جايی هم ننوشته كه وقتی يه گروه توی هاگوارتز شركت ميكنه حتما" بايد تا آخرش بره. همون طور كه من يادم مياد يه ترم راونكلاو هم تا يه جايی پيش اومد و ديگه شركت نكرد. اگه ما مسئله‌ی « كنار كشيدن » رو پيش نمی‌كشيديم خودمون پست نمی‌زديم... ما آزاديم كه نحوه‌ی فعاليت‌مون رو به عنوان يه گروه خودمون انتخاب كنيم و اين مسئله به هيچ شخص ديگه‌ای خارج از اين گروه مرتبط نميشه.

مسئله‌ی بعدی هاگوارتز مسئله‌ی كنار كشيدن دبيرها بود كه هافلپاف سه تا كلاس در هاگوارتز رو تدريس می‌كرد. استرجس با اين مسئله كه دبيرها تدريس رو قطع كنن مخالفتی نكرد...

اما مسئله‌ی منحل شدن اين ترم هاگوارتز. ما از هاگوارتز كنار كشيديم، اما اين كه دو تا گروه بعد از كنار كشيدن يه گروه ديگه فعاليت‌شون ضعيف ميشه يا مديريت هاگوارتز اون طور كه بايد و شايد اوضاع رو منظم نگه نمی‌داره، به هافلپاف چه ربطی داره؟ آيا هاگوارتز نمی‌تونست با راونكلاو و گريفيندور با اين همه جمعيت و هر از چند گاهی چند اسليترينی ادامه بده؟ مسلمه كه می‌تونست... اين كه هاگوارتز به شكل مناسبی اداره نشد و در كنار اين مسئله، گروه‌های ديگه و افراد هم زياد ازش حمايت نكردن، به هافلپاف مربوط نيست.

***

لينی عزيز، من ديگه نقل قول نميذارم، چيزايی رو كه لازمه بگم، ميگم...

اين كه فعاليت درون گروهی ما چه طوريه و رابطه‌ی اعضای هافلپاف با همديگه چه طوريه رو خودمون می‌دونيم و خودمون... رفاقت ما هافلی‌ها خيلی خيلی شديده و علاقه‌مون به تالارمون هم همين طور... ما با هم رفاقت باشكوهی داريم، خودمون هم بهتر ميزان استحكام رابطه‌مون رو ميدونيم و مسلمه كه بقيه زياد اطلاعی ندارن از اين موضوع... مثلا" من دلم می‌خواد برم با ليلی لونا ارتباط داشته باشم، لودو ميره با اما دابز رابطه پيدا ميكنه، برتی هم ميره دنبال ريتا، اين وسط گلرت هم ميره با دامبلدور روابطش رو ادامه ميده ... اين شكليه اوضاع .

مسئله‌ی توهين هافلپاف به بقيه مطرح شد. كجا و چه طوری؟

برخورد شديد هافلپاف در بيرون از گروهش پست من بود خطاب به سيريوس كه به لطف همون پست شديدم ديگه سر و صداها و تمسخرها و تيكه‌ها نسبت به هافلپاف خوابيد.

لينی عزيز، توهين كردن با اين كه بخوايم يه كار طرف مقابل رو در حد يه توهين، بزرگ كنيم خيلی فرق می‌كنه.

ما حق داشتيم اگه می‌خوايم در هاگ شركت كنيم، اگه هم نه كه نه؛ و شركت نكرديم، بعدش چه اتفاقی افتاد؟ چت باكس پر از تيكه و تمسخر های در پوشش شد... پرسيوال شعار « هافلی بايكوت » رو ابداع كرد ، تيكه‌ها زياد شد... دوستان همه از خودشون لطف بروز دادن... ما ميايم ميگيم همه‌ی اينا هيچی...

و امروز شاهد هستم كه شما يه توهين رو يه جوری به هافلپاف نسبت ميدی... قصد ناراحتی‌ات رو ندارما، نظر منه... لينی عزيز، ما درست اطرافمون رو می‌بينيم و نمی‌خواد نقابی رو برداريم، هافلپاف از هاگوارتز كنار كشيد، بعدش چه اتفاقی افتاد؟ آيا اين ما بوديم كه به بقيه تيكه پرونديم، يا بقيه اين لطف رو در حق گروه ما داشتن؟

لینی وارنر: شما رسما به گریف و ریون بی احترامی و توهین کردین. دلم میخواد بدونم اگه ما میگفتیم هافل پخ توهین آمیز فرستاده چه عکس العملی نشون میدادین! جوابش واضحه!


ما به طور مستقيم هيچ حرفی نزديم لينی عزيز... تو خودت چت باكس رو نگاه كن، اين قدر سر اين مسئله‌ كليد كردی و كليد كردی تا كار به اين پيام رسيد و يه توهين به هافلپاف نسبت داده شد ( به نظر من )... ما كه خودمون توهين نمی‌كنيم، توهين برای ما به هر شكلی كه بود ساخته شد...

روی يه سری مسائل هم نمی‌خوام كليد كنم.

اگه مشكلی هست، ابهامی هست، حرفی هست، بزنين كه به جای اين كه توی چت باكس جملات يه خطی تحويل بدين اين جا حرف حسابی و نظر خودتون رو به طور كامل ارائه كنين.

ممنون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كينگزلی شكلبوت در 1390/5/24 6:43:00
تاپیک انجمن
Re: قلم پر تندنویس
ارسال شده در: یکشنبه 23 مرداد 1390 07:56
نمایش جزئیات
آفلاین
لينی !

نقل قول:
اما میگم همین جوش یه مانع بزرگ برای علاقمند شدن به این گروه تو همه ی دوران واسه من بوده. به نظرم تالار هافل، جوگیر و بسی پز ده هست!


برو بابا !

نقل قول:
11. نظرت در مورد تیم مدیریت چیه؟ کلا تیم خوبین؟...


ايشالا امسال قهرمان ميشن ميرن آسيا !

نقل قول:
هندونه! اون دونه سیاها ماییم، اون دونه سفیدا کسایین که عضو میشن و دیگه پیداشون نمیشه.


دونه‌ی سياه خودتی بچه‌جان ، دونه‌ی سياه چيه آخه؟:D

بعد لينی گرانقدر، رئال هم شد آخه تيم فوتبال دی:؟ شما بودين از دقيقه‌ی نود تا نود و سه دو هيچ از آرسنال عقب بودين، بعد سه دو بردين، نه؟

بگذريم... كلا" مصاحبه‌ی جالبی بود و بسی چسبيد و در نتيجه گفتم يه نظری هم بدم دور همی شاد باشيم دی:...

رز نوشته:
نقل قول:
مهمون بعدی به زودی معرفی ميشه!


رز، الآن فقط منو بيا توجيه كن اين جمله چی داشته آخرش همر گذاشتی؟ ای بابا! آدم آخرش از عادت‌ها و اعمال بعضيا ( چشمك به رز! ) هيچی حاليش نميشه. همر!

همينا ديگه!
شاد باشين دونه‌های سياه هندونه ! ( اين فحش رو لينی دادا ، به من مربوط نی )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
Re: پايگاه مقاومت بسيج - حوضه ي تالار هافلپاف
ارسال شده در: یکشنبه 16 مرداد 1390 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
واو... چقدر اين تاپيك پست نخورده، پس من يه سوژه ميذارم بلكه چشم همه‌تون در بياد كه فكر می‌كنين يه نفر نميتونهه دوتا پست پشت سر هم بزنه...

- سوژه رو بزن ببينم چشم من در مياد يا نه!

بيدل بوقی، الآن من توی خارج سوژه‌ دارم يه چيزايی به ملت ميگم... هر وقت رول نوشتم بپر وسط حرفام .

- من همه‌جا هستم، چه خارج رول، چه داخل رول! ديگه هم دخالت بيجا نكن !

سوژه‌ی جديد:

مطابق با سوژه‌ای كه جای ديگه زديم پاكش كرديم گفتيم حيفه بازارسال نشه ، چون من كه سر رول نوشتن به اندازه‌ی كافی همه رو دق ميدم، حالا يه رول هم بزنم و پاكش هم بكنم ديگه فعاليتم بيشتر ميره زير سوال، پس اون رول رو مجدد اين‌جا ميزنم، فقط شما ديگه نمی‌خواد اصطلاحات فيلم بر داری و اين حرفا رو به كار ببرين...

- الآن مثلا" اينا رو بهتر نبود خارج از سوژه مطرح می‌كردی؟

- گفتم تو رو دست به سرت كنم مزاحمم نشی بيدل !

قسمت بالا واسه رد گم كردن از بيدل بود، پس مجددا: سوژه‌ی جديد:


دوربين در يه فضای تاريك جلو رفت و تصوير زنوفيلوس و لونا لاوگود رو گرفت كه در تاريكی مشغول تزريق موادی به خودشون بودن. دوربين به حركت خودش ادامه و از پشت لونا تصوير ارگ كثيف، تری بوت، آرنولد، مری باود، آندروميدا بلك، راجر ديويس و آنتونی گلدشتاين رو گرفت كه همگی با هم مشغول تزريق موادی نامعلوم به رگ‌هاشون بودن. دوربين كمی جلوتر رفت و آنتونين و لينی رو پيدا كرد كه به هم چسبيده بودن و... دوربين سريع چرخيد و همون صحنه‌ی تزريق زنوفيليوس رو نشون داد .

فضا عوض شد و مجددا" راونكلاوی‌ها رو نشون داد كه توی تالار خصوصی‌شون لميده بودن و قرص‌های رنگ و وارنگی رو با آب می‌خوردن و مثل صحنه‌ی اول فيلم، با آمپول‌های گنده‌ای ور می‌رفتن. بعد از سكوت اعصاب خورد كن فيلم تا اينجاش، زنوفيليوس كه چاهار تا قرص رو با هم بالا می‌انداخت، گفت:
- عجب چيز باحاليه اين دوپينگ، به زودی اين قدر قوی می‌شيم كه فك هافلی‌ها رو می‌چسبونيم به زمين!

راونی‌ها سرشون رو با حالت تاييد آميزی تكون دادن و به تزريق و قرص خوری‌شون ادامه دادن و دوربين به طور كسل كننده‌ای به طور مداوم روی راونی‌ها زوم اوت می‌كرد تا اين‌كه لينی و آنتونين از توی اتاق مشكوكی در تالار با حالت بسيار فجيعی بيرون اومدن و دوربين مجبور شد سريع به طرف شومينه حركت كنه و آتش شعله ورش رو به تصوير بكشه .

تصوير سياه شد و بعد از چند لحظه سياهی، نوشته‌ای روش ظاهر شد: يك ماه بعد

دوربين دوباره راونی‌ها رو نشون داد كه بازوهاشون به ابعاد هندوونه در اومده بود و فوق‌العاده هيكل مند و قوی شده بودن. وسط تالار راون روی يه قاليچه‌ی آبی رنگ جعبه‌های بزرگی پر از انواع و اقسام بمب و ديناميت قرار گرفته بود. دوربين روی بمب ها زوم كرد و به شكل سرگيجه آوری شروع كرد به دورشون چرخيدن و در اين موقع صدای راونی‌ها كه اطراف بمب‌ها پخش بودن با تصوير چرخشی بمب‌ها به گوش رسيد...

- حالا كه حسابی دوپينگ كرديم و قوی شديم وقتشه بريم تالار هافل رو نابود كنيم...

- آره، درسته، هافليا هميشه برامون دردسر ساز بودن. حالا كه ما قوی هستيم و از طالبان اين همه بمب كش رفتيم، وقتشه كه هافلپاف رو با خاك يكسان كنيم.

- درسته، همين فردا شروع می‌كنيم واسه حملات و بمب گذاری.

- اوهوم... بچه‌ها، می‌گم لينی و آنتونين هم دارن ميان...

بعد از شنيده شدن اين خبر، تصوير با سرعت و بدون مكث سياه شد .

***

روند سوژه: معلومه ديگه! راونی‌ها می‌خوان حمله كنن، هافلی‌ها هم بايد دفاع كنن و از اين بوق بازيا...

- اگه ميدونی بوق بازيه پس چرا سوژه ميدی؟

- بيدل! تو توی همون رول بپری وسط حرفام بهتره تا خارج از رول .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 20:48
نمایش جزئیات
آفلاین
درك جلوی درب ورودی تالار اسليترين واستاد و به مشكل جديدی كه پيش اومده بود فكر كرد... اسم رمز تالار اسلی رو نمی‌دونست. درك به فكر فرو رفت، كلاهش رو از روی سرش برداشت، سرش رو خاروند، دستش رو گذاشت زير چونه‌اش، زير چونه‌اش رو خاروند، پيشونی‌اش رو خاروند، دستش رو كشيد روی صورتش، و به طور كلی هر چقدر به خودش فشار آورد نتونست بفهمه اسم رمز تالار اسلی چيه.

- اين رز بوقی رول ميزنه، بعد فكر اين‌جاش رو نمی‌كنه كه اگه من بيام جلوی درب تالار اسلی گير می‌كنم!

- هممم... در بزن خوب.

- تو كی‌ هستی ديگه دوباره پريدی وسط رول؟

- من بيدلم ديگه ... حالا تو به جای اين‌كه بشينی جلوی در تالار اسلی پاشو در بزن.

- باشه بابا! حالا ديگه زر نزن دوباره كل رول رو كشوندی به ديالوگ!

درك در حالی كه اطراف رو نگاه می‌كرد بلكه شايد بتونه بيدل رو ببينه و بفهمه صداش از كجا توی رول كل ملت متعكس ميشه، اما ترجيح داد بره در رو بزنه بلكه شايد بتونه فنجون رو از چنگ اسليترينی‌ها در بياره.

- تق تق تق.

دراكو در تالار رو باز كرد و با ديدن درك لبخندی زد و گفت:
- بفرمائين تو، خونه‌ی خودتونه...

- قربون شما، از مهمون نوازی‌تون ممنونم.

درك وارد تالار اسلی شد و چشمش افتاد به بلاتريكس كه مشغول چيدن ميوه و چايی روی يه ميز دايره‌ای شكل چوبی بود. كراب هم در حالی كه انگشت شستش رو كرده بود توی سوراخ دماغش و مشغول خارج كردن يه سری جرم لزج كثيف و مالوندنش به در و ديوار بود و كلا" ادب رو به بهترين شكل ممكن رعايت می‌كرد ، برای درك شيرينی های دانماركی رو توی يه بشقاب صورتی جدا می‌كرد. در اين لحظه درك جلو اومد تا شيرينی بخوره، ولی تا جلو اومد چشمش افتاد به آستوريا كه گوشه‌ی تالار اسلی توی يه پيراهن نخی صورتی خوشگل كز كرده بود...

- آستازيا! واوو !

در اين لحظه درك بی‌توجه به بقيه كه مشغول تدارك ديدن غذا بودن، به طرف آستوريا رفت و كلا" فنجون و هافلپاف و هدف اصلی‌اش رو فراموش كرد.

- جـــررررررر! ( افكت پاره شدن ديوار تالار اسلی )

برتی در حالی كه گردن كينگزلی رو گرفته بود و بالاخره از ريتا جدا شده بود، از حارج از سوژه و وسط ديوار وارد تالار شد و كينگزلی رو شوتش كرد توی شومينه:
- بچه! هی به من ميگی واسه‌ام مهمون اومده فعاليت نمی‌كنی! بسه ديگه، خسته كردی منو. بيا برو توی تالار اسلی حداقل ببينم عرضه داری فنجون رو برگردونی يا نه... بعد از اين همه بی‌فعاليتی ببينم اين كار ساده رو ميتونی انجامش بدی يا نه . من ديگه برم ريتا منتظرمه !

برتی يقه‌ی كينگز رو گرفت و كله‌اش رو از شومينه در آورد و از وسط ديواره جر خورده‌ی اسليترين برگشت به قسمت خارج سوژه پيش ريتا. كينگزلی در حالی كه دوده‌های شومينه كاملا" سياهش كرده بودن، اطراف رو نگاه كرد و فنجون هافلپاف رو توی دستای آستوريا پيدا كرد كه درك كنارش مشغول عشوه اومدن بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تاپیک انجمن

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.