شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
"بلاتريكس" در حال فرار بود كه به خانه اي مخروبه رسيد او فقط از دو چيز "مي ترسيد" :"مرگ" و زنداني شدن در "ازكابان" و حتم داشت كه ان شخص يكي از اين دو قصد را داشت مثل اين كه گمش كرده بود در آن خانه كتابي را ديد كه وسطش هم يك "چوب دستي" كهنه بود ان را برداشت و كتاب را باز كرد. بخش طلسم هاي "كهن": "نفرين" سياهي داشت آن را مي خواند كه سنگيني نگاه "شومي" را احساس كرد برگشت همان شخص بود آلان وقت اجراي "جادو" بود ورد را خواند "نوري"سفيد از ان بيرون امد آه نه "چوب دستي" شكسته بود و طلسم به سوي خود "بلاتريكس" برگشت و او را ....
روز "عيد" بود در هاگوارتز "جشن" سال نو برپا شده بود سال اولي ها با "كلاه"هاي زيبا در "جشن" حاضر شده بودند "دامبلدور" پس از خوش آمدگويي به دانش اموزان و تبريك سال نو سخنراني طولاني اش را آغاز كرد و بعد از 2 دقيقه "سطل"هاي حاوي "كادو"را اقاي "پيوز" اورد ناگهان "سطل" ها تكان خوردند و مرگ خوار ها از آن ها بيرون پريدند ترس همه را فرا گرفته بود هري و دوستانش سعي داشتند مقاومت كنند ,"چوب دستي" هايشان را بالا آوردند ولي مرگ خواران آن ها را به طرفي انداختند و "ولدمورت" ناگهان ظاهر شد و "چوب دستي اش" را در هوا تكان داد ناگهان نور سبزي از ان بيرون امد نور به سمت هري مي رفت ولي "پيوز" خود را جلوي نور انداخت نور به سينه اش خورد و درجا مرد. "ولدمورت" و يارانش انجا را ترك كردند ولي اين "افتضاح" هيچ وقت از ياد نرفت
نسبت به پست قبل بهتر بود ولی بازم جای کار داره.اما اگه مشکلاتی که الان اشاره میکنم رو نداشت همین دفعه تایید میشدید.به نظر میرسه شما با کلمات اشتباهی کار رو انجام دادین.از بین کلمه هایی که مشخص کردید فقط چوبدستی درست بود.من کلمات جدید و قوانین پست زدن رو اینجا براتون قرار میدم.بر طبق این کلمات پست بزنید این سری و تایید میشید:
يک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد: 1) از 10 كلمه فوق حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود. 2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...) 3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود. 4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
روزي از روز هاي عيد ولدمورد تصميم داشت كه از بد بودن دست بردارد به همين خاطر جشني بزرك راه انداخت وهمه حتي دامبلدور را هم دعوت كرد او لباس بابانوعل را به تن كرده بود با ان كلاه قرمزاش و سطلي مملو از كادو كه از ان به سال اولي ها كادو مي داد ولي آقاي بيوز دامبلدور را از خطر او مطلع كرد و دامبلدور جوب دستي اش را در هوا تكان داد و ولدمورد را به دلغكي تبديل كرد و او از اين افتضاح شرمسار شد و مجلس را ترك كرد
دوست عزیز متاسفانه پستتون کیفیت لازم رو نداشت و پر از غلط های املایی هم بود.لطفا یک بار دیگه با کلمات داده شده پست بزنید و این بار بیشتر دقت کنید و سعی کنید که کار بهتری ارائه بدید.علاوه بر این کلماتی که قرار هست در پستتون استفاده کنید رو هم رنگی یا پر رنگ کنید.برای این کار میتونید به پست های دیگه نگاه کنید. غلط های املایی و تایپی شما شامل اینها بود: ولدمورد = ولدمورت / بابانوعل = بابانوئل / دلغک = دلقک
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/2/26 9:29:02 ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/2/26 9:29:24 ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/2/26 9:33:40
بلاتریکس لسترنج همراه دیگر مرگ خواران ایستاده بود . این یک جنگ بود . جنگی میان مرگ خواران ، محفلی ها و هاگوارترزی ها نور های مختلفی در هاگوارتز نمایان بود مانند یگ آتش بازی مشنگی ! نور هایی متفاوت دارای جادو هایی متفاوت !! (چشم بسته غیب گفتم !!) بلاتریکس ترسیده بود و چوبدستی اش را محکم در دستش فشار می داد و نفرین های مختلفی را به طرف محفلی ها می فرستاد . ترس او از این بود که مرگ خواران شکست بخورند و او دوباره به آزکابان برگردد. تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/2/20 11:55:41
مرگ - نور- شوم-بلاتریکس- جادو--ترس- کهن- چوبدستی - آزکابات-نفرین
نفس عمیقی کشید و به چوبدستی خود خیره شد. درخشش ترس را در نگاه قربانی خود می دید ولی اهمیتی به آن نمی داد زیرا او نفرین شده بود تا بکشد و جادوی کهن را استمرار بخشد... جادویی که به او کمک می کرد هورکراکس تازه ای بسازد.
بلاتریکس لسترنج، دیگر آن بانوی آشفته و ژولیده ای نبود که از آزکابان گریخت. اینک او پیک مرگ اربابش شده بود و باید همچون او، روح خود را تکه تکه در جسمی قرار میداد تا برای ابد برای همراهی و یاری اربابش باقی بماند. بدون اینکه کلامی بر لب براند، چوبدستیش را چرخاند و نور شوم سبز رنگ، پیکر نحیف قربانی را در بر گرفت.
چنان مرد که گویا هرگز نزیسته بود.
*************
ویرایش!
گمونم جمله آخر کپی رایت داشته باشه ولی نمیدونم از کی. تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سایه در 1390/2/13 22:44:52 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/2/15 0:39:52
مرگ_نور_شوم_بلاتریکس_جادو_ترس_کهن_چوبدستی_نفرین_آزکابان بلاتریکستک و تنها در میان لوپین و سیریوس ایستاده بود.چوبدستیرا محکم فشار می داد.به فکر جادوییبود که استادش به او آموخته بود.نفرینیهول ناک.ناگهانجادوی کهنهرا به کار برد.نوریآبی رنگ از نوک چوبدستی خارج شد و مرگبالای سر لوپین و سیریوس نازل شد.نگاهشوماو بهآزکابان افتاد.جایی که او 14 سال در آن حبس بود.سپس رفت تا خبر پیروزیش را به اربابش بدهد.اومطمین بود که اربابش از اینکه او دو نفر از افراد محفل ققنوس را از بین برده است بسیار خوشحال خواهد شد اما شاید این به محفلی ها کمک می کرد تا از مکان سکونت ولدمورت آگاهی بیابند. او رفت و دیگر مرگخواران را از آزکابان در آوردوبه خانهی مالفوی رفت. این آغاز اقتدار ولدمورت بود.
تایید شد! فقط "هولناک" اینجوری نوشته میشه و " خانه مالفوی" هم اینجوری یا اینجوری "خانه ی مالفوی" نوشته میشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جینی آرتور ویزلی در 1390/2/10 16:09:29 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/2/11 20:10:03
کلمات جدید: مرگ - نور- شوم-بلاتریکس- جادو--ترس- کهن- چوبدستی - آزکابات-نفرین- نقل قول :
يک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد: 1) از 10 كلمه فوق حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود. 2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...) 3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود. 4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/2/8 11:31:26
یه روز تو شلوغی برگزاری جشن مسابقات کوییدیچ پروفسوردامبلدور توی سرسرا بزرگ داشت با تحیر به جاروی پرندهویکتور کرام نگاه میکرد. کرام که داشت تا اون موقعچپ چپ به دامبلدور نگاه میکرد یهو با بی ادبی گفت:چیه پروقسور تا حالا جاروی پرنده ندیدی؟وقتی اینو گفت همه تو سرسرا خندیدن.دامبلدورم که لجش گرفته بود با یه لبخند جارو رو پرت کرد توی شومینه موقع رفتنم گفت:دیدم جاروت قدیمی شده انداختم تو آتیش که بری یه دونه جدیده شو بخری.دامبلدور اینو گفت و رفت وسرسرا بزرگ از خنده منفجر شد.
ویرایش ناظر:
الان چی شد؟ فکر کنم باید روی رول نوشتن بیشتر تمرین کنی .
تایید شد!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Omnipotent در 1390/1/26 12:09:14 ویرایش شده توسط Omnipotent در 1390/1/26 12:10:26 ویرایش شده توسط Omnipotent در 1390/1/26 12:11:35 ویرایش شده توسط Omnipotent در 1390/1/26 12:12:05 ویرایش شده توسط Omnipotent در 1390/1/26 12:13:52 ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/1/26 18:59:48
یه بزرگی(فرد یا جرج ویزلی) میگه:بخند تا دنیا بروت بخنده!([color=006600][font=Arial]صبر �
مسابقات اعطای درجه جادوکاری در ایران بعد از ابلاغ حکم مدیریت هری در هاگوارتز؛شورای مرکزی وزارت سحر و جادو با همکاری وزارت سحر و جادوی ایران امسال این دوره از مسابقات را در تخت جمشید برگذار خواهد کرد هیئت اساتید هاگوارتز در نامه خوش آمد گویی که در جشنی با همین مضمون در هاگوارتز خوانده شد به هری اینطور نوشت:جناب آقای هری جیمز پاتر باسلام و عرض تبریک به مناسبت تصدی پست ریاست و تکیه بر سریر سلطنت جادوکار اعظم دنیا؛مرحوم پروفسور آلبوس دامبلدور ،ما هیئت اساتید مدرسه هاگوارتزاز شما تقاضا داریم با شرکت در این مسابقات،یکبار دیگر نام آن مرحوم را زنده کنید.حمایت ما پشتوانه شما خواهد بود امضا:پرسی ایگناشس ویزلی سرپرست موقت و استاد درس دفاع چند جانبه مدرسه هاگوارتز. مقرر شد هری و همسرش خانم جینورا ویزلی و وزیر ساحری انگلیس آقای شکلبولتو همچنین نماینده وزارت سحر و جادوی بریتانیا با رمزتازی به سوی شیراز در ایران رهسپار شوند.آنان رأس ساعت9شب جلوی دروازه سرسرای ورودی کاخ آپادانا قدم بر زمین گذاشتند.از حالت چشمان متحیر هری میشد فهمید که به چه چیز فکر میکند.و آن چیز این است:دامبلدور با تمام عظمتش حتی شاگرد جادوگران ایران هم نمیشود. عظمت تخت جمشید و هنر و توانایی جادوگران معمار ایرانی همه خارجیان را محسور خود کرد .متون باستانی نشان از اختراع جادوهایی میداد که انگلیسیها و یا حتی دامبلدور به خواب هم ندیده بودند.قدرت و اقتدار در اجرا و اختراع جادوهای نوین کاربردی ایرانیان کار خودش را کرد به نحوی که در پایان مسابقه.ریاست وزیر سحر و جادوی ایران برای سومین سال متوالی نشان و درجه قدرتمند ترین جادوکار در تمام دوران را کسب کرد. در این مسابقه ویکتور کرام رییس مدرسه دورمشترانگ در مبارزه با یک پنج پا و یک مانتیکور,پای راستش را از دست داد. ضمنا ماگل احمقی که سعی کرده بود جادوگری مصری را به دام انداخته و با پوشیدن لباسهایش و برداشتن چوبدستیش در مراسم اخلال ایجاد کند با درایت مأموران گارد جاویدان ایرانی که با جاروی پرنده فوق نیرومند تورنادو پرواز میکنند دستگیر شد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ببخشید من اگه دستم به قلم برسه فقط مینویسم و کاری ندارم که اندازه ش چقدر میشه
تایید شد!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ولدمورت چهارم در 1390/1/24 2:23:30 ویرایش شده توسط ولدمورت چهارم در 1390/1/24 2:37:11 ویرایش شده توسط ولدمورت چهارم در 1390/1/24 2:41:29 ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/1/24 13:40:14
مرگ برای یک انسان فرهیخته شروعی دوباره است آدولف هیتلر به نقل از آلبوس دامبلدور
در مدرسه ي هاگوارتز قرار بودمسابقه ي جام اتش بر پا شود. 3شركت كننده در اين مسابقه شركت كردند. يكي از ان مرحله ها جنگيدن بااژدها بود شركت كننده اول يك جادو به طرف اژدها پرتاب كرد اما جادو خطا رفت اژدها هم بيكار نماند و اتش بزرگي به سمت شركت كننده پرتاب كرد شركت كننده با جاي خالي دادن نجات يافت شركت كننده اسوده شد و به سمت پشت اژدها رفت وبا يك جادو اژدها را شكست داد مرحله دوم شيرجه در بوداب بود شركت كننده اين مر حله را گزراند ولي ديگر اين جام را ادامه نداد و انصراف داد ---------------------------------- هر چند داستان شما زیاد کیفیت لازم را نداشت ولی تایید می شوید شخصیت مورد نظر خود را در تاپیک معرفی شخصیت همین انجمن معرفی کنید. با تشکر ناظر انجمن
تایید شد خوش آمدید!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/1/18 0:18:23 ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1390/1/18 0:28:25