جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 9 مرداد 1400 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : آلیس.

نام خانوادگی : کاسانو.

گروه : هافلپاف.

رتبه خون : اصیل.

پاترونوس : پلنگ.

چوب دستی : چوب درختِ بید و هسته‌ی ریسه قلب اژدها.


ظاهر : چشم مشکی؛ موی مشکی و پوست مخالف مشکی.

معرفی کوتاه : آلیس کاسانو؛ بچه آخر خانواده و خاندان کاسانو.
معروف به کلاغ.
اطلاع‌رسانی در دو ثانیه را با آلیس نیوز بخواهید.

زندگینامه کوتاه : وی در خانواده اصیل و پر جمعیت کاسانو چشم به دنیا گشود و از همان بدو تولد با جیغ جیغ هایش شروع به ازار و اذیت کرد.

طبق گفته شاهدین رگه خبرچینی آلیس از طرف عمه‌ی وی به او ارث رسیده.
ولی کافیه نوه‌ی مورد علاقه‌ی‌مادربزرگتون باشید تا هیچکس جرئت نکنه بابت خبرچین بودنتون از گل نازگتر بهتون بگه.

در سن یازده سالگی وارد هاگوارتز شد و در سال های تحصیلش به عنوان جاسوس اساتید به دانش‌آموزان نزدیک میشد.

کافی بود توی هاگوارتز دعوا بشه. اونوقت آلیس رو در نقش خبرنگاری فرو میرفت که داره برای بقیه دعوا رو شرح میده .

آلیس هم‌اکنون فارغ‌التحصیل هاگوارتزه و به دنبال کار توی وزارت خانه‌ست.


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1400/5/9 18:48:46
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1400 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم:آستوریا


فامیل:گرینگرس


قد:170


سن: 15


رتبه ی خون:اصیل


ملیت:بریتانیایی


چوب دستی: چوب نارون 34 سانت هسته ریسه ی قلب اژدها


جارو:نیمبوس 200


حیوان:گربه مشکی با چشمای سبز(لوکی)


پاترونوس:ببر


خصوصیات ظاهری:هیکل خوب، موها ی مشکی،، پوست نسبتا سفید، در نگاه اول جذاب اما بی روح



خصوصیات اخلاقی: قدرت طلب،قوی و شجاع، باهوش، مهربانی اش را به هر کسی نشان نمیدهد، با همه صمیمی نیست، با اعتماد به نفس و عزت نفس، چالش پذیر و همبشه میخواهد بهترین خودش باشه

امیدارم مورد قبول باشه


معرفی شخصیتت بیش از حد کوتاهه! لطفا بعدا حتما برگرد و تکمیلش کن.
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1400/5/6 21:30:59
iam yoong
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1400 13:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : لیلی

نام خوانوادگی: اوانز

همسر جیمز پاتر و مادر هری پاتر که توسط لرد سیاه کشته شد

اخلاق: بسیار مهربان و دلسوز و فداکار و شجاع

رتبه خون : اصیل

نوع چوب دستی : چوب درخت بید ۲۱ سانتی متر موی تک شاخ انعطاف پذیر

جبهه: محفل ققنوس

پاترونوس : اوه که پس از مرگش به سوروس اسنیپ انتقال داده شد


جارو : ندارد


خصوصیات اخلاق: بسیار شجاع،مهربان و دلسوز،هوش بالا،فداکار


خصوصیات ضاحری: موی طلایی ، چشم آبی ، صورت سفید


گروه: گریفیندور

حیوان خانگی: پرستو

کشته شده توسط: لرد ولدمورت

دلیل کشته شدن: برای پسرش هری پاتر

خدانگهدار



تایید شد. خوش اومدین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/5/6 14:09:41
H
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1400 01:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: یونگ


فامیل: جئون


قد:170


سن: 15


رتبه ی خون:اصیل


ملیت:دورگه آسیایی آمریکایی


چوب دستی: چوب نارون هسته ریسه ی قلب اژدها


جارو:نیمبوس 200


حیوان:گربه مشکی با چشمای سبز(لوکی)


پاترونوس:ببر


خصوصیات ظاهری:هیکل خوب، موها و چشمان مشکی، موهای کوتاه تا سرشانه، پوست نسبتا سفید، در نگاه اول جذاب اما بی روح



خصوصیات اخلاقی: قدرت طلب،قوی و شجاع، باهوش، مهربانی اش را به هر کسی نشان نمیدهد، با همه صمیمی نیست، با اعتماد به نفس و عزت نفس، چالش پذیر و همبشه میخواهد بهترین خودش باشد


دورگه ی کره ای کانادایی پدرش اهل کانادا و مادرش کره ای است
یک برادر بزرگ تر دارد (یی رو)
و از نظر مالی وضعیت خیلی خوبی دارند


در سال سوم بود که درخواست یک کمپانی کره ای را برای کار آموزی قبول کرد و از آن موقع تا الان که وارد سال پنجم میشود در تعطیلات کار آموز آن کمپانی است

با اینکه از یک خانواده ی کاملا اصیل است اما دوست دارد در دنیای ماگل ها نیز یک آیدل موفق شود

مدارس جادویی زیادی او به عنوان دانش آموز قبول میکردند اما او دوست داشت به مدرسه برادرش هاگوارتز برود (یی رو سال ششم هاگوارتز است)و زمانی که نامه از هاگوارتز دریافت کرد با اعتماد به نفس زیاد و مهارت در درس هایش وارد هاگوارتز شد

در زمان اوایل ورودش زیاد با کسی جز معلم ها و برادرش مگر در مواقع نیاز صحبت نمیکرد و فقط کار خودش را انجام میداد
اما کم کم با خواهر دوست برادرش سومین آشنا شد
و آنها از بهترین دوستان یکدیگر شدند


متاسفانه اسامی ساختگی تایید نمی‌شن. شما باید از بین لیست اسامی شخصیت‌های گرفته نشده که با رنگ مشکی هستن یک شخصیت رو انتخاب کنین.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ☆♡A♡☆ در 1400/5/6 2:45:57
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/5/6 10:24:13
iam yoong
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1400 01:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم:سومین
فامیلی:کیم
قد:170
سن:15
چوب دستی:35 سانتی، موی پریزاد،چوب گردو
حیوان خانگی:موش سفیدی به اسم«یوکی»
پاترونوس:اهو
جارو:نیمبوس2000
خصوصیات ظاهری:قد بلند اندام خوب و کشیده،موی خرمایی روشن،چشمای قهوه ای روشن، پوست گندمی
خصوصیات اخلاقی:مهربون، کمی خجالتی، قوی، شجاع، با اعتماد بنفس، خونگرم،اجتماعی، باهوش،شیطون، کیوت، دوست داشتنی،همیشه لبخند به لب داره،خشن
بیوگرافی:{توی یه خانواده ثروتمند در کره بدنیا اومده در 10 سالگی پدر و مادرشو از دست میده و تا قبل از اینکه وارد هاگوارتز بشه با برادر بزرگترش( جونگهیون )زندگی میکرده در سال سوم به همراه جئون یونگ درخواست یکی از کمپپانی های کره ای برای کار اموزی را قبول کرد و تا الان که وارد سال پنجم میشود در دوران تعطیلات کار اموزی ان کمپانی میباشد}
یه روز در اواخر تابستون که روز تولدش هم بود( 13 سپتامبر)به همراه برادرش به خرید رفتن وقتی از مغازه کیک فروشی بیرون میان همونطور که مشغول گفتن و خندیدن با جونگهیون بود از کوچه ای باریک رد شدن اما یه صدایی از اون کوچه میمومد یه صدایی مثل یه جیغ دختر بود سومین کنجکاو شد و به جونگهیون گفت و با هم به سمت کوچه رفتن
وقتی نزدیک وارد کوچه شدن دوتا پسر رو دیدن که محکم دختر حدودا 16 ساله ای را میزدند سومین و جونگهیون با دیدن اون صحنه فوری وسایلی که خریده بودن رو روی زمین گذاشتن و به سمت اون دختر رفتن تا کمکش کنن بعد از یه درگیری اون دو پسر رفتن سومین خونی رو که از لبش میومد رو پاک کرد و به سمت دختر رفت جونگهیون هم که به دنبال اون دوتا پسر رفته بود از سر کوچه دوان دوان به سمت سومین و اون دختر اومد
سومین:حالت خوبه چیزیت نشده؟؟ میخوای بریم دکتر؟؟
دختر:حالم خوبه اسیب جدیی ندیدم نه ممنونم نیازی نیست
جونگهیون:مطمئنی؟؟اخه پات اسیب دیده
دختر:بله، ممنونم که کمکم کردید
سومین با لبخند گفت:خواهش میکنم کار خاصی نکردیم راستی من سومینم اینم برادر بزرگترم جونگهیونه اسم تو چیه؟
دختر:خوشبختم من می سونگ هستم
جونگهیون و سومین:همچنین می سونگ
وقتی به همراه می سونگ خانه رفتن نامه ای را هنگام باز کردن در نامه ای از لای در افتاد جونگهیون اون رو برداشت و متوجه شد که سومین در هاگوارتز قبول شده(جونگهیون سال ششم هاگوارتزه)بدون هیچ حرفی او نامه رو به سومین داد
سومین بعد خوندن نامه خیلی هیجان زده و خوشحال شدو پریدو جونگهیونو بغل کرد طوری که جونگهیون احساس میکرد مهر های کمرش الاناس که خورد بشه
وقتی وارد هاگوارتز شد خیلی زود با کل بچه ها اشنا شد و با همه دوست شد به جز جئون یونگ که خواهر دوست برادرش بود چون اون دختر زیاد با کسی گرم نمیگرفت اما اون دختر بشدت باهوشی بود و به نظر سومین خیلی هم مهربون بود اما نشون نمیداد بعد از یه مدت از طریق برادراشون اونا بیشتر باهم اشنا شدن و این باعث شد به دوستای صمیمی هم تبدیل شن


متاسفانه اسامی ساختگی تایید نمی‌شن. شما باید از بین لیست اسامی شخصیت‌های گرفته نشده که با رنگ مشکی هستن یک شخصیت رو انتخاب کنین.

تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط 💜Soomin💜 در 1400/5/6 2:09:37
ویرایش شده توسط 💜Soomin💜 در 1400/5/6 2:45:22
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/5/6 10:23:34
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1400 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
اسم: اگلانتاین پافت

گروه: هافلپاف

شغل: علاف- دزد

پاترونوس: مرغ

چوبدستی: چوب درخت فندق به همراه مغز پر کرکس. 29 سانتی متر. انعطاف نا پذیر.

علاقه مندی ها: لرد ولدمورت- مردن.

نمیدانم کار درستی است که داستان زندگیم را این طور شروع کنم یا نه، مثلا بگوییم: من از همان بچگی مخترع قابلی بودم. یا حتی: همه می دانستند من چقدر باهوشم.

خب...اما واقعیت با اینکه تلخ است، بهتر است.
من در خانواده ی جادوگر پر جمعیتی به دنیا آمدم.
دو خواهر و یک برادر بزرگتر و یک خواهر و دو برادر کوچکتر؛ البته پدر، مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگم را نباید فراموش کرد.

از همان بچگی سعی می کردم چیز هایی اختراع کنم، اما همیشه یک جای کار می لنگید و فاجعه ای به بار می آمد.
مصلا یک بار سعی کردم پارچه ی ضد آتش اختراع کنم، اما خب برادرم را آتیش زدم؛ یا وقتی که از حمام رفتن متنفر بودم و حمام خودکار اختراع کردم کل خانه مان را آب برد.

خلاصه، دقیقا وقتی که همه می گفتند تو فشفشه ای بیش نیستی، نامه ی هاگوارتزم آمد.
آن وقت بود که از بچه ی اضافی و سربار خانواده، به فرزند دوست داشتنی مادرم تبدیل شدم؛ چون دستمال آشپز خانه ی خودکار را اختراع کردم، که برعکس بقیه اختراعاتم خوب از آب در آمد.

سال های هاگوارتزم را با موفقیت پشت سر گذاشتم و حالا روز و شبم را با دوستانم در کافه ها مشغول پیپ کشیدن و قمار بازی هستم.

خب طبیعی است که بزرگ شدن در یک خانواده ی شلوغ، اعصاب برای من نگذاشته است و حالا که پیرمردی 50 ساله هستم، خیلی معدب به بار نیامده ام و ارادت خاصی به کلمه ی《بمیر》 دارم.

کلاه کابوی مشکی کهنه و رنگ رو رفته ای به سرم می گذارم، که به تیپم خیلی می آید و کتی طوسی که از وسایل جا مانده ی کافه برداشتم، لباس های همیشگیم هستند.

در آخر هم بگزارید نصیحتی به شما بکنم:
_زندگی کن...آن قدر زندگی کن که خسته شوی و بعد...لطفا سریع بمیر.

شناسه قبلی: مادام ماکسیم (تصور کنید که لینکه)


تایید شد.
شناسه مادام ماکسیم بسته شد. برای گرفتن مجدد دسترسی مرگخواری هم باید با لرد ولدمورت صحبت کنی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1400/5/4 0:26:27
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1400/5/4 0:27:35
ارباب...ناراحت شدید؟

پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 1 مرداد 1400 17:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام لطفا تعویض بشه با:


کیمیاگر بزرگ: نیکلاس فلامل
ویژگی های ظاهری: بلند قد، چشم های قهوه ای با وزن نسبتا بالا
گروه: هافلپاف
سپرمدافع: ریک سانچز

بیوگرافی: همانگونه که بسیاری از هواداران هری پاتر میدانند نیکلاس فلامل یک شخصیت تاریخی حقیقی است. او در حدود سال 1330در نزدیکی شهر پاریس چشم به جهان گشود و شغلهای متعددی از قبیل سرودن شعر نقاشی و کاتب عمومی را تجربه کرد و سپس به طالع بینی علاقمند شد. بر اساس نوشته های فلامل او در 1357 فرشته ای را در خواب دید. آن فرشته کتابی را به فلامل نشان داد و گفت:"فلامل به این کتاب نگاه کن تو به هیچ وجه چیزی از آن متوجه نمی شوی اما روزی خواهد آمد که در این کتاب چیزی خواهی دید که هیچ کس دیگری آن را نخواهد دید"

روز بعد او همان کتاب را در دکه کتاب فروشی مشاهده کرد که قیمت بسیار نازلی هم داشت زیرا هیچ کس نمی توانست نوشته های آن را درک کند. فلامل تللش زیادی به خرج داد و با کمک دانشمندی که به زبان عبری آشنایی داشت توانست رمز متن آن را درک کند. به نظر می رسید آن نوشته کتابچه راهنمای تبدیل فلزات اصلی به طلاست .

متاسفانه بر اساس دستورالعمل های مندرج در کتاب باید از ماده ای خاص در این ترکیب استفاده می شد. این ماده خاص سنگ فیلسوف نام داشت. ولی در کتاب مورد بحث تو ضیح دقیقی در بارۀ سنگ فیلسوف ارائه نشده بود. فلامل دهها سال آزمایش کرد تا ماده مرموز را بیابد. او در17 ژانویه 1383 در دفترچه خاطرات خود نوشت:

"بالاخره ماده ای را که به دنبال آن بودم یافتم. آنرا از بوی تندش شناختم و توانستم به کمک آن آزمایش را عملی کنم. من نحوۀآماده سازی عامل اول را آموخته بودم و تنها باید کلمه به کلمه نوشته های کتاب را انجام می دادم.نخستین باری که این عمل را انجام دادم کارم را با جیوه آغاز کرده و حدود 700گرم آن را به نقرۀ خالص تبدیل کردم. بعد ها یعنی در بیست و پنجم آوریل همان سال این کار را به همراه سنگ قرمز انجام دادم و در آن روز توانستم مقدار مشابهی جیوه را به طلا تبدیل کنم. کاملا آشکار بود که این طلا از طلاهای عادی خالص تر و ناب تر است.من این حادثه را به کمک (همسرم)پرنل سه بار با موفقیت انجام دادم"

توصیف فوق در بارۀ سنگ فیلسوف که آن را "دارای بوی تند" بر می شمرد موجب شد بقیه کیمیا گران به این نتیجه برسند که سنگ فیلسوف همان گوگرد است. ولی هیچ کس را نمی شناسیم که توانسته باشد فرآیند یاد شده را تکرار کند.

متن فوق از کتابی نوشته "دیوید کالبرت"بود که تقدیم حضورتان کردم.

پس از مدتی که از تبدیل عناصر مختلف به طلا خسته شدم تصمیم گرفتم کیمیاگری را به سطح بعدی ببرم و در مدت کوتاهی توانستم به کمک سنگ جادو اکسیر جوانی را بسازم.
در حال حاضر در یورک شایر ساکن هستم و تنها چیزی که مانع از دلزدگی من از زندگی بی پایان میشود مبارزه با جادوگر ها و ساحرگان مختلف است.
دارای بزرگترین کلکسیون وسایل جادویی و باغ وحش افسانه ای "حیوانات کیمیایی" هستم که هر ساله میزبان تعداد زیادی دزد و قاچاقچی است که سعی میکنن به دارایی های من دستبرد بزنند.


انجام شد.
تشکر از شما

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1400/5/1 17:12:57
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1400/5/1 17:15:53
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1400/5/1 21:32:11
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 31 تیر 1400 14:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: کروینوس.

نام خانوادگی: گانت.

رتبه خون: اصیل زاده به تمام معنا!

گروه: ما خود اصل گروهیم!

جارو: واقعا؟! واقعا؟! شما با خودتون چی فکر کردین؟! ما خیر سرمون از نسل سالازار اسلیترین بزرگیم، اون وقت از نظر شما ما جارو داریم؟! ما یک بشکن بزنیم خودمان و تمام دنیا به پرواز در می آیند!

جبهه: اینم سواله آخه؟! صد در صد تاریکی!

چوبدستی: چوب درخت گردو + مغز رگ اژدها!

ظاهر: بی نظیر... پر ابهت و بداخلاق! دقیقا آن چه که یک نواده بزرگ از یک خاندان بزرگ باید داشته باشد!

علایق و تفریحات: کشتن انسان ها!

حیوان خانگی: نخینی! پدر پدر پدر نجینی!

معرفی کوتاه: مغفرت! همین الان مغفرت بطلب از من! مگر می شود معرفی ما کوتاه باشد؟! به خاطر گل روی نتیجه عزیزمان می گذریم!
ما از اصیل ترین ها هستیم! تا پیش از ۱۱ سالگی داشتیم در عمارت بزرگ و پر شکوهمان، مشنگ ها و گندزاده ها را می کشتیم!
در ۱۱ سالگی ما وارد هاگوارتز شدیم و در گروه پر ابهت جدمان، اسلیترین افتادیم! از آن به بعد وارد کشتار گند زاده ها شدیم و در همان سال اول زیر پوستی بیش از ۱۰۰ گند زاده را کشتیم! در سال دوم و سوم نیز به این صورت گذراندیم! در سال چهارم، به حدی گندزاده ها و دوست دارنده های گندزاده ها رو کشتیم که هاگوارتز به مرز ورشکستگی رسید! و مسئولان بی لیاقت برایمان سه سال را جهشی در نظر گرفتند! و بدین ترتیب زود تر از موئد فارغ التحصیل شدیم!
سپس وارد صنعت اعتراض در علیه گندزاده ها و حکومت گندزاده دوست شدیم، ولی در این حین گریندل والد وارد عمل شد و به پا های پر تبرکمان افتاد که این کار را انجام دهد! و در اوایل خوب بود اما بعد افتضاح! پس بعد از شکست، ما جانمان را در جان پیچ ها تقسیم کردیم! در ۵ جان پیچ! جان پیچ اول قاب آویز اسلیترین بود!
جان پیچ دوم دستبند پر تاریکیمان بود!
جان پیچ سوم لوستر خانه مان بود!
جان پیچ چهارم دفتر انسان هایی که زیر دستمان کشته شده بود!
و در نهایت آخرین جان پیچ، ساعت پر ابهتمان بود!

راستی، شناسه قبلی پر ابهتمان این است:
دیوید ماکای


برای تغییر شخصیت اول باید از طریق تماس با ما بلیت ارسال کنی و به مدیرا اطلاع بدی. بعد از تایید مدیرای ایفای‌نقش می‌تونی برای معرفی شخصیت برگردی.
تایید نشد.


چشِم! ممنون از راهنمایی!



تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کروینوس.گانت در 1400/4/31 15:26:07
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1400/4/31 21:31:46
ویرایش شده توسط کروینوس.گانت در 1400/4/31 21:38:07
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/5/1 0:01:30
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 31 تیر 1400 00:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: سالازار

نام خانوادگی: اسلیترین

چوب دستی: هرچی به چوب دستیم نگاه می کنم یادم نمیاد که چی توشه!

ظاهر: جون خودت همین امروز رفتم جلوی آیینه خودمو دیدما ولی اصلا یادم نمیاد چه شکلی بودم. ولی من میگم خوشگلم، شما هم بگین خوشگلم.

گروه: اسم گروهو از رو من برداشتن!

زندگینامه ی کوتاه: بالاخره رسیدیم جایی که من یادمه. دقیقم یادمه. آقا من زمانی به دنیا اومدم که جادوگر و ساحره با یه مشت مشنگ هم سفره بودن. من تا زمانی که بزرگ بشم، آقا بشم از این مسئله فشار می خوردم ولی کاری نمی کردم. چون کسی منو آدم حساب نمی کرد.
یه بار توی یه باری بودم داشتم کره ای می زدم و عشق می کردم که دیدم سه نفر سر میز دارن در مورد تاسیس یه مدرسه جادوگری حرف می زنن. همون موقع بود که یه فکر خفن به ذهنم زد. از سر جام بلند شدم و رفتم سر میزشون و خیلی جنتلمن‌طور گفتم که:
-قصد استراغ سمع نداشتم ولی صداتونو شنیدم و خواستم بگم که آیا تا حالا شنیدین تا چهار نشه، بازی نشه؟

سه نفرشون جذب جنتلمن بودن من شدن. نگاهشون دوخته شده بود به نگاه من.

-نه!
-نه!
-صد در صد نه!
-عه! واقعا نشنیدین؟ اشکال نداره الان شنیدین.

و به همین راحتی من وارد گروهشون شدم و تاسیس مدرسه رو کلید زدیم.

یکم از تاسیس گذشت و جادو آموزا سرازیر شدن و همه چی افتاد روی غلتک. دیگه وقتش شده بود که نقشه‌مو عملی کنم. رفتم سمت اتاق مدیریت. درو باز کردم. سه تا مدیر دیگه اونجا داشتن با هم حرف می زدن.

-آقا دیگه وقتشه!
-وقت چی؟
-این که جادو آموزایی که به سطح خوبی رسیدن جمع کنیم و بریم مشنگا رو به خاک و خون بکشیم.

سه صورت متعجب داشتن بهم نگاه می کردن.

-این چه حرف زشتی بود که زدی؟ پس مشنگیسم چی میشه؟ اونا هم اندازه ی ما حق بقا دارن. دیگه هیچوقت این حرف رو ازت نشنوم که ناراحت می شم و قهر می کنم.
-خب پس دلیل تاسیس این مدرسه چیه؟ مگه تربیت جادوگرا برای شکست مشنگا نیست؟
-معلومه که نه! تاسیس اینجا فقط برای گرفتن شهریه‌س! حتی تو فکر این هستیم که با شعار مشنگیسم، از مشنگایی که پتانسیل انجام جادو دارن هم دعوت کنیم که بیان. هرچی جادو آموز بیشتر، پول بیشتر!

من آدم خیلی پولداری بودم و برای همین پول آخرین چیزی بود که برام مهم بود. در نتیجه از اتاق رفتم بیرون و در رو پشتم محکم بستم. با عصبانیت رفتم سمت دستشویی تا یکم ریلکس کنم. توی دستشویی، داشتم به این فکر می کردم که این مدرسه انقد کثیفه که دستشوییش، تمیز ترین جاشه. برای همین همون لحظه، همونجا برای خودم یه تالار درست کردم.

-مگه قرار نبود یه زندگی‌نامه ی کوتاه باشه؟ کی قراره تموم بشه این حرفات؟
-کدوم حرفام؟
-همینایی که داری میگی دیگه!
-من چی گفتم؟ تو کی ای؟
-
-من اینجا چیکار می کنم؟ من الان باید برم سر قرار با هلگا! بعدا به حسابت می رسم که باعث شدی دیر به قرارم برسم.


حواس برای آدم نمی ذارن که. قبل قرار بگم که اینم شناسه ی قبلیمه:
رابستن لسترنج


تایید شد. خوش برگشتی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار.اسلیترین. در 1400/4/31 0:52:47
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/4/31 0:55:59
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 24 تیر 1400 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: اسکورپیوس

نام خانوادگی: مالفوی

گروه: اسلایترین

چوبدستی: چوب درخت زیتون، مو بدن گراز! و ۷ نیم سانتی متر.

خصوصیات ظاهری: موهای سفید و بور، چشماش سبز- و ردای اسلایترین همیشه تنشه.

خصوصیات اخلاقی: یه خشونت طلب پر افاده و تنبله که مدام در حال اذیت کردن دیگرانه.

توضیحی از زندگی: از همون روزی که بدنیا اومد در حال ایجاد خشونت و فساد بود و هر جایی رو که به عنوان مسئولیت بهش میسپردن رو به گند میکشید و همیشه ادعای بی طرفی و بی گناهی می کرد و می گفت تقصیر اینه تقصیر اونه امکانات نداشتم سرمایه نداشتم کنترل چیزی دستم نبود و از این حرفا!
کار به جایی رسید که پدرش دراکو، اسکورپیوس رو تو اتاقش حبس کرد تا به کار های بدش فکر کنه و خودشو اصلاح کنه ولی پدراسکورپیوس در اشتباه بود.
اسکورپیوس که تمام راه های مخفی و سری عمارت مالفوی ها عین کف دستش بلد بود از عمارت فرار کرد و خودشو جایی گم و گور کرد و مشغول زورگیری و غمه کشی شد تا بتونه خودش از راه حلال درامد به دست بیاره و خرج خودشو بده.
اسکورپیوس که توی کار هاش به شهرت قابل توجه ای رسیده بود تصمیم گرفت کارش رو گسترش بده و به همین دلیل با رشوه به مقامات هاگوارتزی تونست وارد مدرسه بشه و در گروه اسلایترین بیفته.


تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1400/4/24 17:23:47
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.