هیچ کدام از بچههای کوییدیچ هافل به غیر از اسپراوت و راهب چاق به سالن عمومی نرفته بودند.اوتو لبخندی زد و گفت:
-خداوکیلی کاپیتان ما رو باش.اخه اینم شد کاپیتان....
از 24 ساعت 18 ساعت داره میخوره فقط.بچهها بیاین خودمون بریم طرف زمین تا برسیم خانم هم پیداشون میشه .بچههای تیم خرامان به سمت ورزشگاه روانه شدند.در راه اوتو مدام از خصوصیات انیتا میگفت:
-بچهها همان طور که میدونین انیتا قبلا جزو تیم ما بوده و بنابراین از شیوه بازی اکثر ما خبر داره بنابراین...
ناگهان ادوارد گفت:
-اوتو جووووووووووووووووون....انیتا خوشگله؟
-اونقدر زیبا هست که نذاره تو درست بازی کنی...
این صدای ورونیکا بود که در عالم خودش بود...
بعد از آن اوتو گفت:
-ما رو باش با کیا اومدیم کوییدیچ...بیاین بریم این بازی رو هم ببازیم برگردیم زود من کار دارم.
بچهها به رختکن رسیدند و لباسهای کوییدیچشان را به تن کردند ومنتظر اسپراوت و راهب ماندند تا از راه برسند.بعد از مدتی زاخی گفت:
-اقا یکی بره اینا رو بیاره الان هست که مسابقه ....
ناگهان زمین و زمان بهم ریخت ....از اسمان اهنگ عباس قادری پخش شد و در همین حین هافلی ها مرتبا بین زمین و اسمان جابجا میشدند...همه جا تکان میخورد...انگاه در رختکن باز شد و و راهب و اسپراوت دست در گردن همدیگر وارد شدند در حالی که اهنگ عباس را میخواندند:
-من تو رو میخوام.... یه بتی برام...من یه بتپرستم....اها بیا....
ورونیکا در حالی که بین زمین و هوا بود گفت:
-ببندین اون ....
و راهب و اسپراوت دست از خواندن برداشتند و به دور و بر خود نگاهی انداختند.اسپراوت گفت:
-ریش مرلین اینجا چه خبره؟مرگخوارها حمله کردن؟
اناکین گفت:
-نه بابا!از مرگخوار بدتر بود!!!!
راهب گفت:-بچهها سریع جمع کنین الان هست که مسابقه شروع میشه ها!
انها یکی یکی از جا بلند شدند و و حین اینکه داشتند خودشان را مرتب میکردند اسپراوت لباس خود را پوشید و سریع شروع به شخن گفتن کرد:
-بچهها زیاد وقت نداریم..فقط ادوارد و راهب انیتا را مرتبا هدف بگیرین...
ادوارد گفت:
-انیتا جوووووووووووووووووون رو...نه..من که دلم نمیاد..
همه:-
راهب گفت :
-منظورت اینه که سریعتر بفریستیمش بیرون.آره؟
-دقیقا راهب عزیز.بسیار خب بیاین بریم ...همگی به صف شوید...حالا یک دو سه...بیا....
-اسپی جوووووووووووووون کنترل کن خودتو.جلو مردم زشته.
این ادوارد بود که لحظه ای غیرتی شده بود.بچههای تیم هافلپاف از رختکن بیرون آمدند و گزارشگر مسابقه گفت:
-و حالا اعضای تیم هافل وارد زمین مسابقه میشوند...خیک اسپراوات.
....خود اسپراوات....ادوارد جووووووووووووووون....وای خدایا چه میبینم...آنیتا داره گریه میکنه....همه بسمت آنیتا برگشتند...
-مامان جووووووووووووووووووووووووووونم...مامان...اه...مک بون پشماتو بده اونور.
..تیم قدیمیام...من دارم خیانت میکنم...اگه بابام بود...بابا یکی بیاد این مک بون رو از جلو من ببره کنار....هیچی نمیبینم....
اسپی دوان دوان بسمت آنیتا رفت وگفت:
-نه!!!!!آنیتا گریه نکن خیکم کباب شد...
ادوارد هم رفت و گفت:
-آره راست میگه...خواهرررررررررررررررررررررررررررر..
-ادی جون خودتو کنترل کن بابا...چیزی نشده که...
-وایسین ببینم...شما کی باشی؟
این صدای دراکو بود که ناگهان از پشت آنیتا در اومده بود....
-من؟من من کی بیدم؟من ادی
جونممممممممممممممممممممممممممم.شما؟-من شوهر آنیتا هستم.
-ا خواهررررررررررررررررررررر.آقا ما چاکریم.داشتیم حاج خاونم رو دلداری میدادیم فقط...
-آره دیدم.
ناگهان داور به پایین امد و گفت:
-بالاخره میخواین مسابقه رو شروع کنین یا نه؟
-ااا!باشه!انیتا عزیزم گریه نکن.بیا بریم حال اینا رو بگیریم.بیا...
و گزارشگر ادامه داد:
-بله حالا اعضای تیم در جای خودشون مستقر میشن.داور سوت رو به صدا درمیاره و کوافل به هوا پرتاب میشه و یکراست میره تو ریش مک بون و دیگه بیرون نمیاد...مهاجمان هر دو تیم بسمت او هجوم میاورند.بله...حالا آنیتا لحظهای در ریش مک بون گم میشه و دوباره میاد بیرون...
-پیداش نکردم...حالا همزمان دو بلاجر بسمت اون پرتاب میشه بلکه کوافل بیاد بیرون...ولی نه...این دفعه بلاجرها رو میفرستن به سمت صورتش...مک بون بر اثر ضربه تکون شدیدی میخوره و بالاخره کوافل پیدا میشه...اون یاد بیرون...ولی صورت مک بون درب و داغون میشه...حالا یه صحنه عجیب رو میبینیم...گروه شفابخشی به سمت او روانه میشوند ....ببینیم چی میشه بالاخره..
در همین لحظه آنها بسمت داور رفتند و گفتند:
-اینجوری نمیشه باید یکی دیگه جاش بیاد....داغون شده...
در همین لحظه فریاد گزارشگر توجه آنها را به خود جلب کرد:
-بله....در اینجا روح تانکیان رو میبینیم.
...چه قدر باشکوه....روح تانکیان به همراه ریش او بسمت مک بون میروند ...ناگهان همه سکوت کردند...تانکیان دستی بروی ریش او میکشه و گفت:
-مک بون بلند شو...
تو باید راه من رو ادامه بدی....
-و در کمال ناباوری او بلند میشه...
(خالی بندیه به جون خودم)بله مک بون بلند شد...و به بازی برگشت....خوب کوافل در دست پنه لوپه است..اون رو پاس مده به آنیتا ....آنیتا دوباره به خود اون پاس میده وحالا تک به تک با خیک اسپراوات
...خب اسپراوات کوافل رو برگشت میره و اون یکراست میره بسمت آنیتا و با شدت بهش برخورد میکنه...چه صحنه فجیعی
...فکر نکنم دیگه بلند شه....اعضای شفابخشی نرفته برگشتند....این دفعه دیگه از دست تانکیان هم کاری برنمیاد....بله...اون رو از زمین بیرون میبرن..دراکو رو میبینیم که با حرکتی رمانتیک بدنبال او میره
...در همین لحظه دراکو بسمت اسپراوات برگشت:
-خودم میکشمت اگه آنیتا خوب نشه...خیکی!
خب حالا ببینیم کی به جای انیتا میاد...بله..پری دریایی میاد...
صدای گزارشگر در میان صدای تماشاگران طرفدار ریونکلاو گم شد....
-
اها!پری جوننننننننننننن بیا دردت به جونوم!پری همدم من!!!
(به دلیل مشکلات آسلامی قسمت پری وربپری
از آهنگ سندی سانسور شد.)گزارشگر ادامه داد:
-خب !بعد از استقبال بیسابقه تماشاگران عزیز از پری دریایی بازی از سر گرفته میشه.در این فاصله ورونیکا و دنیس 5 گل یه ریونکلاو زدند.نتیجه 50 به 0 ه نفع هافل...حالا یه حرکت استثنایی از پری دریایی در بدو ورود..چه میکنه این پری....حالا پاس میده به پنه لوپه...این نامردیه به خدا..مک بون جلوی دید اسپروات رو میگیره...اسپراوات بیهدف شروع به تکون دادن خیکش میکنه و داد میزنه:
-راهب...ادی یه کاری بکنین...
-چشم..اسپی جوننننننننننننننننننننننن..اخ...
-بله!چه صحنه فجیعی ...خیک اسپراوات به ادوارد جک برخورد
میکنه...اون پرت میشه و به از زمین خارج میشه...بیچاره..فکر کنم مرده...بله...کوافل داخل حلقه رفت...50 به 10 به نفع هافل...آناکین به جای ادوارد وارد زمین میشه... بازی از سر گرفته شد..کوافل دوباره به دست پری میفته....پری میره جلو به راحتی زاخی رو جا میگذاره...خداوکیلی چقدر این زاخی دست و پا چلفتیه ها
......حالا پری خودش هست و اسپراوات ...و نه.. این دفعه اسپراوات کوافل رو میگیره...در همین لحظه اوتو و چو چانگ با سرعت سرسامآوری به سمت زمین حرکت کردند.
-بله..فکر کنم اسنیچ رو دیدن...دارن لحظه به لحظه به زمین نزدیک میشن...الان هست که بزمین بخورن...و حالا....بله اوتو اسنیچ رو تصاحب میکنه
...اوه اوه چو با سر رفت تو زمین...چوه...نهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...و گزارشگر در میان هلهله هافلیها که بالاخره یه مسابقه رو برده بودند به سوی چو شتافت....
(از بمیان آوردن جزییات بعد از مسابقه بدلیل مشکلات اخلاقی معذوریم
...شرمنده...فقط بگم بعضیها رفتن تو بغل هم و
....کوییدیچ ما به سر رسید
...اسپروات بلاک شد
....)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



در می یاد! که البته این خوشحالی دیری نمی پاید! و با اشاره ی سخت انیتا به چو، می فهمه که باید گوی رو برای چو پیدا کنه تا ریون ببره!!

بقيه كجان؟ الان بازي شروع مي شه! يعني همين الان شده!! آخه...

