جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  45 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  170 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  278 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  192 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
جماعت زیادی جلوی سن سر پا ایستادن و با شور و شوق منتظرن تا کنسرت شروع بشه. مجری:
- جادوگران و ساحران عزیز و گرامی. تشکر می کنم که تا اینجای برنامه با ما همکاری های لازم رو داشتید. و اما هنرمند و خواننده بعدی که قرار هست امشب اجرا داشته باشه... کسی نیست جز...

در این لحظه روی صفحه نمایش طویل که در بالای سن از این سر تا اون سر طول داشت کلمات زیر نقش بست:

حـ ـ ـ ـ ـاج سیـ ـ ـ ـ ـریـ ـ ـ ـ ـوس آهـ ـ ـ ـ ـنـ ـ ـ ـ ـ ـگـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـران


سیریوس به همراه 13 نوازنده به روی صحنه میاد و به جماعتی که حالا یک پارچه نام اورا صدا می زدند ادای احترام می کند. سیریوس:
- خیلی ممنونم. سلام و شب بخیر دارم خدمت مدعوین گرامی. آهنگی که امشب قرار هست اجرا کنیم، آهنگ بد شدم هست. از جدید ترین کارامه. امیدوارم که مورد پسند شما عزیزان قرار بگیره.

( نوازنده ها شروع به نواختن می کنند )

سیریوس شروع به خوندن می کنه:

متاسفانه اینو یاد گرفتیم، بجنگیم
حتی بعد اینکه زاغ گرفتیم، از یه پست
تا تو نحو پست زدیم سریع محکم طرفو به بوق گرفتیم

فهمیدیم که خوب بودنمون بازتاب نداره
وجدان تا آخره این داستان سرابه
فهمیدیم کبابی آثاره ثوابه
به معترض فقط بگیم که بازار خرابه

فهمیدم کارات میتونه یکی دوروزه عادی شه
حتی خفن ترینا تو ترین ها عادی شه!
یادگرفتم که تخریب کنم ، تا یه خفن دیدم بگم ولش کن شاخ میشه

یادگرفتیم که از همه دورمون آتو جمع کنیم تبدیل به اسلحه کنیم
درد دلارو بشنویمو وقت دعوا، همون درد دلاشونو مسخره کنیم

تو دل یک سایت پر از فازهای منفی راه های مخفی
پُره خطر، مارهای افعی
ایستادی تو چهار راه تردید ، درگیری
که سکوت کنم و مظلوم تر شم اجازه بدم همه از روم رد شن
یا بشم یه مدیر که با طبیعت خودشو وفق داد با مرگ خلاقیت

نگو مسئله رو واکنش باز
خب مسلمه هر کنشی واکنش داشت
رود بودیم سد شدیم
روز بودیم شب شدیم
خوب بودیم رد شدیم
و بد شدیم...

نسل به نسل خون به خون
این بین ما میچرخه اینو خوب بدون
ما مثل دومینو بهم ضربه میزنیم
تو به من من به اون اون به اون

مگه خودم خیر دیدم...
جواب خودمو خیر میدم!!
مدیر سابق که میدید دارم طرح میدم
ولی بوق میزد هی قانونو پیچ می کرد

هی مرلین! ، خودت شاهدمی
حس میکنم داریم میریم تو یه چاه عمیق
قبول کن دفاع تو این مورد وارده
منم بد نبودم ولی خودت یادته اونروزی رو که وایساده بودم تو روی مدیر!
دیدم یارو پشت میز شیک و شکیل
نشسته بود، یه غول بیریخت که از سر تا پاش فقط داشت پول میریخت
تو اون لحظه حس کردم که روز رفتنمه
دیدم اونا که تو آشغالیشه، طرح های خفنمه

منو شناخت ولی کاره ای نبودم
با اون همه ایده هایی که من داده بودم
اینهمه تو طرح دادی اونم پاداشت
تایید کرد اونی رو که نوکره باباشه
یه اعتصاب پست یه اعتراض مامان ینی طرف دمه دره یه پاپیونم بالاش

لفظ میاد همون طرف که روش حساب کنن
میگه میخوام به اموال مدیر اضاف کنم
خیلی خودساختس همون آذرخشم از مدیر خرید از دم قسط ماهی هزار تومن

ولی ، من قرض کردم تا برات طرح کردم
من کف این سایتو برات فرش کردم
من واسه ی نوشتن اون پست وقت صرف کردم
من ، تورو یه مدیر مردمی فرض کردم...

این همه بحث کردیم آخرش چی شد؟
بهتره بگذریم، قصه همین شد

(در ادامه آهنگ، خواننده اشاره داره به ماجرای عشق قدیمیش، آیلین پرینس که یکی از مدیر زاده هارو به سیریوس ترجیح میده و میره و از قضا دوباره بر می گرده)

من با تنهایی ، تو با تنهایی که تورو ولت میکنن تو اوج تنهایی...
تو اون سایت پُر نقاب
تو با اون بساز
من با قرص خواب

اگه بپرسم اون کیه که باهاشی بهم میگی با لبخند بابا اونکه داداشیمه
هه ، همون داداشیا دوشیدنت
منو در آوردن و تورو قاپیدنت

گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی
اااااااای.. تو که حرفات تا این روز دروغه
یه تو زردی که حتی نیمروت دو روئه

گفتی برگشتم، دوباره خامت می کنم
گفتم ببخشید؟ گفتی خواهش می کنم
بعد شیش سال درای دلت باز شدن (عه؟)
واسه خودم اومدی یا چونکه شاه شدم؟

متلکاتو نگه داره واسه بعد
اون به کنار در اصل من دائمم (همیشه هستم)
اونکه واسه پستش ریاضت کشیده
حق بده پشت میز ریاست بشینه

دارم عقده هامو در میارم ، از دلم
سرتو درد میارم ، معذرت
تو شاد باش من که نبودم داش
تو این آهنگ تو سنگ صبورم باش
البته اینم یه حرف جالبه
که ما تموم حرفامون حق به جانبه
هه ، ما از خوبیامون دم زدیم وگرنه
منم به خیلیا کم بدی نکردم
پول ، دختر ، موقعیتم
خدایی بد نبوده عمق نیتم
ولی بذار بد و بیراه هارو حوالم کنن
بلکه خالی شن و منو حلالم کنن
منم یاد گرفتم اینارو از اجتمامون
و توجیح نداره کارم اشتباه بود
اگه درد دارم بوده حقم پاتیل لقم
یه حساب کتابی بوده که مونده از قبل
بگذریم اینم با یه دید روتین
بشنو ، بگو بسه بس که دیکته خوندی
تو هم اگه زندگی مارو دیده بودی
تو صدتا ترک سر تا پای مارو مینمودی
ولی واسه من سایت یعنی داستان
از اونکه زخم خورد ولی باز واستاد
آره ، رول یعنی آرمان
از زیرزمین پرواز به آسمان...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
آگهی های بازرگانی

تابستان در راه است!


جی جی جی جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنگ!

تصویر یک محیط خیلی سرسبز با آبشار و امکانات رفاهی متعدد نمایش داده میشه که ملت دارن کباب بره به نیش می کشن و بچه هاشون از این ور کادر به اون ور کادر جفتک میندازن. دلورس از سمت چپ تصویر وارد میشه میگه:
- آیا از فضای امتحانات و رخوت بهاری خسته شده اید؟ آیا به زمین و زمان بوق می فرستید؟ آیا امتحانات دهن شمارا سرویس کرده است؟ به تابستان بیندیشید!

تصویر عوض میشه. سیریوس و سوروس رو نشون میده که با چند نفر سر یه میز گرد نشستن و دارن یه سری قرعه کشی هایی رو انجام میدن. (آهنگ شاد و مفرحی هم بر روی فیلم گذاشته شده) سیریوس به دوربین نگاه می کنه و میگه:
- در حال تهیه و تدارک برنامه هایی هستیم برای فصل تابستان که کاربرا بعد از گذروندن ایامی سخت در خرداد، انرژی سابق خودشون رو دوباره به دست بیارن. در سطح بین الملل مسابقاتی رو قرار هست برگزار کنیم مثل لیگ " جهانی" کوییدیچ با حضور تیم ها و بازیکنان مطرح دنیا که میزبانی مسابقات هم بر عهده مجموعه جادوگران خواهد بود. سایر توضیحات رو همکارم سیو ارائه خواهند کرد.

سوروس دست از نوشتن برداشت و با قیافه خشک و جدی همیشگی خود به دوربین نگاه کرد و مشغول صحبت شد:
- بله... ترم تابستانی هاگوارتز برگزار خواهد شد. دانش آموزان مشروطی باید مراجعه کنن تا درس های افتاده رو پاس کنن. همینطور به عنوان وزیر سحر و جادو مفتخرم عنوان کنم که در کنار این ترم، رویداد دیگری نیز برگزار خواهد شد. که احتمالا مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز میزبان آن خواهد بود.

پس از پایان حرف های دو مدیر، دوباره تصویر قط میشه. چهره خواننده ها و گروه های موسیقی سر شناس همراه با قسمت هایی از کنسرت هاشون نمایش داده میشه. گوینده:
- کنسرت خواننده های محبوب شما در جادوگران! تابستان امسال، به جادوگران بیایید و در کنسرت خواننده های محبوب خود شرکت کنید...

(گوینده سکوت می کنه و بخش هایی از کنسرت ها و موزیک ویدئو ها همراه با نام خواننده پخش میشه)

Sivash Ghomayshi


من هنوز عااااااااااااشق ایـــــــنم، توی پاتیلت بشیـــــــــــــــنم، حواست بهم نبااااااشه دزدکی تو اون ***نم!

Shahram shab pare


(تعدادی خواهر با حجاب پشت سر ایشون)
این شبی که میگم شب نیست. هر شب مث اون شب نیست. اون شب مثل هر شب نیست. دیشب مث امشب نیست!

Ebi


کی اشکاتو پااااااااااک می کنه... شبا که قصه دااااااااااری... پروتگو کییییییییی میزنه... وقتی که چوب ندااااااااااااااااری...

Dariush


(در انتقاد به وزارت)
کاااااااامه همگان بااااااااااد روا کاااااااااااام شما نه! ایاااااااااااااامه همه خررررررررم و ایاااااااااااامه شما نه!

Mankan!


ولدک اینا کوجائن! دنباله ریشای کوتاهن! محفلیا کوشن بیاااااا! شیش و هشتی ان کیاااااااااا!

Celine Dion


Every night in darkness... I see you... I afraid of you...

Khajeh Amiri


اگه فکر احساسمووونی برو... اگه... عاشق هر دومونی برو...

تصویر دوباره قط میشه. عدد 90 روی صفحه نمایان میشه. گوینده:
- نقد و بررسی لیگ کوییدیچ، با حضور خبره ترین کارشناسان و داوران مطرح جهان. تابستان امسال در برنامه نود!

صحنه هایی از برنامه:

فردوسی پور: ببینید این صحنه کاملا بازیکن تیم تراکتور سازی گوی زرین رو گرفت. ولی شما هیچ توجهی نکردین!

جیمز پاتر پای تلفن: نخیر! تصمیم من در اون لحظه همین بود و فکر می کنم کاملا درست بود.

علی بشیر کارشناس: الکی میگه تبانی کردن!

-------------- (صحنه ای دیگر)

فردوسی پور: واقعا اجازه بدی من سرمو بکوبم به میز! چطور تیمی با یک بازیکن اضافی ثبت شده و شما توجهی نکردین؟

فلچر رئیس سازمان لیگ مهمان برنامه: ببینید آقای فردوسی پور، رئسای قبلی چیکار کردن؟ طبق بند هفتاد و سه ماده شیش جلد سوم کتاب قوانین و احتمالات لیگ کوییدیچ...

-------------

سوروس اسنیپ کاپیتان تنبل های وزارتی مهمان برنامه: واقعا جای تعجبه. توپ از دست بازیکن میفته، پنالتی به نفع کیو سی! جیمز سیریوس نیم متر با اسنیچ فاصله داره داور سوتو میزنه کیو سی برنده میشه!

فردوسی پور: حالا ما قصد داریم ارتباطی رو برقرار کنیم با رئیس سازمان لیگ جناب فلچر تا ببینیم آیا این قضایا صحت داره یا نه... دوستان اشاره می کنن تلفن همراه ایشون خاموشه. شما آیتمی رو ببینید بر می گردیم در خدمتتون هستیم.

------------

کاپیتان تراکتور سازی عصبانی پشت تلفن: آقای فردوسی پور این چه وضعشه؟ تیم وزارتی با یه بودجه کلان میاد وارد مسابقات میشه هر وقت دلش میخواد بازیکن می خره، الان ما سه ماهه که حقوق بچه هارو ندادیم. اینا برای اون عشقی که پیرهن دارن بازی می کنن. ما شرمنده اینا شدیم. میان سه و نیم میلیارد با سیریوس بلک قرار داد می بندن در حالی که ایشون با ما قرارداد داخلی امضا کرده بود! همین آقا تهش یه بار اونم فقط یه نیمه میاد بازی می کنه! این پولا خوردن داره؟ سقف قرار داد ها کجاست؟ چرا رعایت نمیشه؟

-----------

فردوسی پور: آقای بلک جنجال پشت سر شما زیاد بوده دیگه. اول که با اون رقم قرار داد به تنبل ها پیوستین بعدش جدا شدین. بعد خبر دار شدیم رئیس سازمان شدین بعدش دوباره کلا کناره گرفتین! خودتون توضیح بدین.

سیریوس مهمان برنامه: اهه اهه اهه! اینا همه شایعاتی هست که پشت سر من بوده. من یک ریال هم از تیم وزارتی ها دریافتی نداشتم. و اینا همه کذب محضه!

رودولف میاد روی خط با داد و فریاد: اجازه بده آقا اجازه بده، این آقا با باند بازی وارد این ورزش شد! همین ایشون جوونای مردم رو به خاک سیاه نشوند. مافیای کوییدیچ بریتانیا ایشونه! با دستای کثیف پشت پرده اش این ورزش رو به لجن کشیده! مدارکی داریم مبنی بر دلالی ایشون...

تصویر در اوج شلوغی قط میشه...


تابستان امسال، با برنامه هایی مفرح و جنجالی... تابستان در راه است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 21 فروردین 1394 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت جاد.گران و ساحره ای عزیز با یه قسمت دیگه از برنامه گیاهان شگفت انگیز در خدمت شما هستیم
مهمان ویژه برنامه پرفسور لانگ باتم استاد گیاه شناسی جادوئی می باشند.
-سلام آقای لانگ باتم
-باسلام خدمت شما و بینندگان محترم
-امروز میخواین درباره ی چه گیاهی با ما صحبت کنین؟
-گیاهی که میخوام امروز بهتون معرفی کنم یک گیاه شگفت اگیز برای افراد فراموشکار می باشد.
- وااااای چقد عالی!!!! این گیاه چه ویژگی هایی داره؟؟؟
-این گیاه آبی رنگ که برگهای پهنی داره از درون برگهایش ماده ی لزج آبی رنگی خارج می کند من با آزمایش های بسیار بر روی این ماده لزج به خاصیت های آن پی بردم و نام این ماده را Forgetful به معنای فراموشکار گذاشتم.
-بسیار خوب!!! طرز استفاده از این ماده چگونه است؟
- این ماده ی لزج آبی رنگ را باید هر روز بر سر خود بمالید این ماده هیچ اثری بر روی سر شما نمیگذارد اما زمانی که چیزی را فراموش کنید سر شما به رنگ آبی درمیاید و شما باید به دنبال چیز فراموش شده بگردید.
- بله آقای لانگ باتم. شما چگونه این گیاه رو کشف کردید؟
- بله سوال خوبی پرسیدید . من زمانی که در جنگل ممنوعه به دنبال نوعی خاصی از یک گیاه می گشتم ناگهان با جمعیت عظیمی از این گیاه برخورد کردم و یک دانه از آنها را برای آزمایش به گلخانه ی خود آوردم .
-خیلی عالی است!!! حرف آخرتون چیه آقای لانگ باتم؟
- بله من به تقاشا کنندگان این گیاه میگم که این گیاه رو با شرایط خاص در گلخانه خود پرورش خواهم داد و بعد از افزایش این گیاه آن را در تمام سطح کشور خواهم فرستاد تا در اختیار شما قرار بگیرد.
- باتشکر از لطف شما. خوب بینندگان عزیز امیدوارم از این برنامه نیز خوشتون آمده باشه تا یک برنامه ی دیگر خدا یار و نگهدارتون.
- خدانگهدار

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نویل لانگ باتم در 1394/1/21 13:56:26
تصویر تغییر اندازه داده شده
ᓅــᓆـط یڪ جاـכـہ وجوכ כارכ ڪـہ ᓄـثل یڪ روכـᓘـانـہ بزرگ است: چشـᓄــہ هایش آستانـہ ے هـᓄــہ ے כرهاست و ڪورہ راهها جویبارهایے هستنـכ ڪـہ بـہ آטּ ᓄـے ریزنـכ.
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 20 فروردین 1394 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
شبکه ?=3+4_2=،ساعت21:30:
:baaa: هپی نیو یر بببببببببببعععععع:baaa:
صحنه اول:
مردی با قدی بلند و چاق و با قیافه ای که مشخصا بازهم یکی از ویزلی ها است با لبخندی گفت:
سلام خدمت جادوگران و ساحره های کوچیک خوش اومدین به خونه ی ما......
فریادی سخنان گهرباره آقای مجری را قطع کرد.
-تک شاخم...........تک شاخم...........تک شاخم...........تک شاخم
آقای مجری با ناراحتی رویش را به طرف دروبین کردو وگفت:
خوب مثل همیشه این تسترالمون داره این حرفارو میزنه سپس با نعره ای عجیب خطاب یه تسترال گفت:
ما میدونیم تو تک شاخی ولمون میکنی؟
-گفتم یا نگفتم؟گفتم یا نگفتم؟گفتم یا نگفتم؟
-بابا گفتی ولمون کن.
سپس تسترال از صحنه میرود.
صحنه دوم:
پاتیل گلبهی وارد صحنه میشو ودر همین حال آهنگ "هیپوگریفا باید برقصن "را زمزمه میکرد.آقای مجری با خنده دستش رابه طرف او دراز کر دوگفت:
سلام پاتیل گلبهی چی شده شادی؟
-لای....لای...لای..آقای مُرجی داشتم توی کوچه میرفتم،رسیدم به آزکابان دیدم هری پاترو دارن مجازات میکنن خوش حال شدم.
-از کی توی کوچه ما آزکابان باز شده؟
-اوه آی مُرجی،این شعبه دو آزکابانه رئیسشم خانواده ویزلی به غیر از رونه.
-وای دارن پسر برگزیدرو شکنجه میکنن؟؟؟؟؟
-آره آی مُرجی
سپس آی مرجی فریادی از روی خشم زد:
بـــــــــــــــــــــــــــــچــــــــــــــــــــــــــــــــها
ناگهان بچه ها مثل مور وملخ به اتاق حمله کردند.مروپ گانت با ترس از آقای مجری پرسید:
آقای مجری چی شده؟
آقای مجری دستش را روی پیشانی اش گذاشت وگفت:
ما باید به دنبال پسر برگزیده برویم و اورا نجات دهیم و کسانی که اورا ذیت کردند با 24 روش،20روش ممکن و 4روش غیرممکن شبیه تست.......
-تک شاخم...........تک شاخم...........تک شاخم...........تک شاخم
-اه چرا دیالوگمو خراب کردی خوب دوباره میگم شبیه هیپوگریف بکنیم.
-دستو... جیغو....هورا....
ناگهان مردی با نقابی عجیب وسط صحنه ظاهرشد و گفت:
در روز....وسط شبکه جادوگری....میخوای بر علیه وزارت وآسلام شورش کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بندازم پیش فنریر گری بک مردیکه تستر.....
-تک شاخم...........تک شاخم...........تک شاخم...........تک شاخم
باشه مردیکه هیپوگریف پس از چند ثانیه مکث ادامه داد: حالا بیا بریم آزکابان با دیوانه سازها ماچ بازی کن.
سپس مرد و آقای مجری غیب شدند،مروپ گانت با چهره ای مضطرب گفت:
وقت برنامه تموم شد،به حرفای بابا و مامانتون گوش کنین،ماشین لباسشویو روشن نکنین
همتونو به مرلین میسپارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 15 فروردین 1394 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
جادوگر تی وی برنامه بهار هیپو گریف:
ساعت21دوربین یک:
-صدا......تصویر........حرکت
مجری قد بلند با موهای قرمز و صورتی کک مکی که مشخص بود یکی از خانواده ویزلی ها است ولی مشخص نبود کدام یکشان(به دلیل فراوانی آن ها)با لبخندی گفت:
سلام خدمت جادوگران وساحره های عزیز اینجانب بنده حقیر موظف شدم امشب مجری این برنامه رو برای شما اجرا کنم.بریم یه فاصله بگیریم برگردیم.
دیم دیم دیم دیوم دم دم دم(افکت شروع پیام بازرگانی)
جارو فروشی جردن
سری مدل های التو
التو مدافع با چماق
التو مهاجم با دستکش
التو گلر با دستکش
التو سوپر سیستم اتوماتیک حرکات ویژه
قابلیت ها:بوق اخطار بازدارنده و رادار سرعت 400km
قیمت1000گالیون
ویژه 2000 گالیون
----------------------------------------
گروه ضربت دياگون عضو می‌پذيرد!

در صورت آن كه فردی گولاخ، خفن، باهوش و جيگر هستيد، گروه ضربت مكانی مناسب برای شماست! اين فرصت ويژه و طلايی رو از دست ندين و به ما ملحق بشين!

به اميد روزی كه همه با هم، اراذل اوباشگرانِ موجود در دياگون را به هاگزهد تبعيد نمائيم!

دم دم دم دیوم دیم دیم دیم (افکت پایان پیام بازرگانی)
ساعت21:30 دوربین دو:
-خیلی ممنون از نگاه های شما ما امشب در خدمت یکی از برترین بازیگران جادوگر تی وی هستیم معرفی میکنم....................جواد بگمن
دوربین یک:
مردی بازهم با موهای قرمز وچاق با ابروهای پیوسته که مشخص بود از ویزلی ها است ولی فامیلیشو تغییر داده گفت:
سلوم خدمت تمامی بینندگون جادوگر تی وی من جواد بگمن هستیم
سپس سرش را به طرف بنده حقیر ویزلی خم کرد وگفت:
آقای بنده حقیر ویزلی من یک سوال داشتم.(با لهجه)
-بپرس جواد
-چرا اسمت بنده حقیر ویزلی هست؟
مجری خنده ای از روی عصبانیت کرد وگفت:از اونجا که ما ویزلی ها زیادیم بعدشم اسمها کمه اسممو بنده حقیر ویزلی گذاشتند.
خوب از اتاق فرمان اشاره میکنند که قسمتی از فیلم محفلکده رو پخش میکنیم،شمارو دعوت میکنم ببینید.
دم دم دم دم دم (افکت میان برنامه)
ناگهان تصویر خانه گریمولند را نشان میدهد که در آن فضا جواد بگمن روبروی دامبلدور هست و میگوید:
این خونه واس ماس......یعنی کلیش ماس ماس
دامبلدور از روی عصبانیت محکم دستی به سرش میزند و میگوید :
مردیکه تسترال این خونه ماله سیریوس بلکه چرا نمیفهمی؟
-نه دیگه طبق بند یک اساسنامه چی میگه میگه این خونه واس ماس یعنی کلیش ماس ماس تازه اجاره این مدتو باید بدید.
دم دم دم دم دم (افکت میان برنامه)
ساعت 21:34دوربین سه:
خوب آقای بگمن هنرنماییتون عالی بود ببخشید دیگه امشب به دلیل بازی کوییدیج مرلینگاه سازی و تراختور سازی نمیتونیم در خدمتون باشیم.
حالا اگه میشه یه دست برای اون دوربین بالا تکون بدید.
جواد بگمن نگاهی به دوربین کرد و دستش را تکان داد در همین حین بنده حقیر گفت قربون قد بالای کیفیت این دوربین برم.................سپس با عجله گفت:تا برنامه بهار هیپوگریف شمارو به مرلین میسپارم..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 15 فروردین 1394 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
كانال 17_ برنامه ي 5+1_ زنده

مجري با كت سرمه اي رنگش روى صندلى چرخ مى خورد.
- سلام عرض مى کنم خدمت همه شما دوستداران برنامه ى 5+1. خيلى سریع بريم سراغ اصل مطلب و مهمان عزيزمون. جناب آيا گرفتن پسر گل دامبلدور، هرى، کار خوبيست؟

دوربین مى چرخه و سر نورانی مهمان چشمان همه رو خيره مى کنه. ولدمورت مثل همیشه با رداى سبزش و چشمان شهلايى به چهره ى مجرى زل زده بود.
- عزيز خودت هستى و جد و آبادت. بله کار خوبيست. اين پسر تو کتاب آخر ما رو مى کشه.. اون يه قاتله.
- خب شما هم خيلي ها رو كشتيد.. مثلا فرد..مي دونيد جرج و خانواده ش چقدر گريه کردن؟
- خب ازلکى گريه کردن.. اونا که از فرد يکى ديگه داشتن، ديگه گريه نداره که.

مجرى با اضطراب دستش رو به سمت گوشش مى بره مى گه:
- بله..از اتاق فرمان اشاره مى کنن که بايد بريم گفت و گو با مردم رو ببينيم و برگردیم.

گفت و گو با مردم

مردى مقابل دوربین ايستاده بود و ده ها نفر از پشت سر سعى مى کردند خود را در کادر جا کنند يا حداقل يه باى بايى بکنند.
- دوست عزیز نظرتون درمورد دستگيرى هرى پاتر چيه؟

- با نام و ياد خدا..من به نظرم تقصیر داور بود که پنالتی رو نگرفت وگرنه ايران و آرژانتین مساوی مى شدن حداقل.

ملت: شييييرررره..

دوربین قطع و بعد دوباره روشن مى شه و يه ساحره رو نشون ميده.
- خانم نظرتون درمورد دستگيرى هرى پاتر چيه؟
- آقا اينا همه کار دست هاى پشت پرده س.. اين مرگخوارا وزارت خونه رو گرفتن تو دستشون..فکر کرديد چرا سيريوس بلک استعفا داد؟ تهدیدش کردن. حالا هم ديدن هرى مهره ى قدرتمنديه، به بهانه هاى مختلف انداختنش آزکابان.
- بله حرف آخرتون؟
- به نظر منم تقصیر داورى بود..ايران خوب بازی کرد.

دوربین سریع قطع و دوباره يه صحنه ى سفید ديده مى شه. دوربین کمى عقب مياد و ريش بلند دامبلدور به چشم مى خوره. دامبلدور و ولدمورت چوبدستى به دست مقابل هم نشسته بودند و با چشمان تنگ شده به هم زل نگاه مى کردند. آهنگ کارتون" لوک خوش شانس" پخش و چند تيغ به اين سو و آن سو مى رفت.
- دامبل!
- تامى..پسرم!
- هري پيش ما مى مونه.
- هرى پسرم؟ ولى به چه دليلى؟
- قدرت دست ماست.
- آه تام.. پسر کوچولوى بانمک و ساکت.. قدرت فقط قدرت عشق.. اگه کسى مستحق مجازات و اعدامه، اون هرى نيست..هرى يه قهرمانه..هرى جامعه ى جادوگرى رو نجات داد درصورتى که مى تونست فرار کنه..هرى يه پسر تنها بود اما کم نياورد.. تو هزاران مرگخوار قدرتمند داشتى و هرى فقط چند تا دوست و نيروى عشق و البته يه خر به اسم خرشانس.. تام.. بذار هرى بره.
- هرگز..

و بعد صداى قهقهه ى ولدمورت، تيتراژ پايانى برنامه شد. صداى اعتراض مردم از بيرون به گوش مى رسید.
- هرى رو آزاد کنيد!
- هرى بى گناهه.
- همش تقصیر ولدمورت و دستاى پشت پرده س.
- همش تقصیر داورى بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


I'm James.
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 14 فروردین 1394 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- حالا بازیکنان رئال دیاگون از سمت راست یه حرکت رو ترتیب دادن! در نمایی زیبا خستگی رو می بینید که از ساق جاروهای بازیکن ها مشخصه! حالا ویکتور خودش حرکت می کنه... آفرین ویکتور، برو ویکتور، نه ویکتور، اون طرف نزن ویکتور! و توی دروازه گـــــــل!

ناگهان پخش برنامه ی کوییدیچ برتر متوقف شد. مجری برنامه ی خبر پشت میز ـش نشسته و شروع به صحبت می کنه:
- بینندگان عزیز. به خبر فوری ای که هم اکنون به دست من رسیده توجه بفرمایید.

تصویر عوض میشه و سرسرای اصلی وزارتخانه رو نشون میده. دوربین روی حوض برادران جادویی زوم می کنه و پرچمی بلند رو نشون می ده که وسط حوض به اهتزاز در اومده و نقش هری پاتر و پس زمینه ای از ققنوس بر اون نقش بسته!

گوینده ی خبر دوباره شروع به صحبت می کنه:
- ارتباطمون برقراره با لوتار ماتئوس(!) خبرنگار اعزامی جادوگر تی وی به محل این اتفاق. لوتار، چه اتفاقی اونجا افتاده؟

لوتار ماتئوس میکروفن به دست شروع به صحبت می کنه:
- همونطور که می بینید صبح امروز وقتی کارکنان وزارت سحر و جادو به این اداره مراجعه کردند با این صحنه مواجه شدند. ظاهراً عده ای شبانه وارد وزارت شده اند و با استفاده از افسون چسب دائمی پرچمی با عکس هری پاتر، زندانی آزکابان، بر فراز حوض برادران جادویی برافراشته اند. مسئولان وزارت به سرعت سعی در پایین آوردن این پرچم کرده اند ولی هنوز تلاش هاشون نتیجه ای نداده.

- لوتار، بله نظرت این کار از طرف چه کس یا کسانی بوده و چه منظوری داشتند؟

- اون چیزی که مشخصه اینه که با توجه به پس زمینه ی ققنوس که در این پرچم دیده میشه احتمال میره این کار محفل ققنوس باشه و اون ها بدون توجه به اخطار های مسئولین شروع به اغتشاش کردند. ما قصد داشتیم با یکی از مسئولین وزارت و یا رئیس زندان آزکابان صحبتی رو داشته باشیم ولی متأسفانه هنوز هیچ کس تمایلی به صحبت در این مورد رو نداره. چیزی که مشخصه اینه که این حرکت محفل ققنوس رو میشه یه جورایی به نشانه ی اعلام جنگ خیابانی علیه وزارت تلقی کرد.

- ممنونم از لوتار ماتئوس، خبرنگار اعزامی جادوگر تی وی به وزارت سحر و جادو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر تغییر اندازه داده شده

موفقیت برای انسان بی جنبه مقدمه گستاخی ـست...
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 27 اسفند 1393 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
قسمت هفتم:

توی راه با اشیای مختلفی با خبر شدند.

_هیون جان نگفته بودی که چنین گنج با ارزشی دارد.

_بله قربان،قدمت این اشیا به زمان ارباب توچانگ بر می گرده.

_قربان؟

_بله هری ؟

_بهتر نیست برای جلو گیری از جنگ مقداری از این ها را به پیش کش ببریم؟

_فکر خوبیست.

_نه قربان مگر قرار نشد که برویم که با آنها بجنگیم؟وبانو بلک زیبا را از ان من سازید؟

_بله قرار بود وزیر راستی سر بازان ما کجا هستند؟

_اَه قربان سربازان را جا گذاشتیم!

_پس باید صلح کنیم!

_نه قربان شا به من قول دادید!

_چرا هیون جان ولی از شدت خوشحالی ارتشمان را یادمان رفت که بیاوریم.

_خب برگردیم.

_نه وزیر حسش نیست اون گوشی موبایلتو بیار با وایبر به سربازان بگو بیایند.

_جانم؟ قربان؟در عصر حاضر که تلفن همراه نیست ان هم از نوع هوشمندش!

_اگر نیست پس تو این کلمه هوشمند را از کجا فهمیدی هیون جان؟در ضمن هر وقت من بگویم چیزی هست پس لابد هست.

هیون که دیگه از دست یک دندگگی های دمبل خسته شده بود خودش را کنترل کرد و سعی کرد چیزی به رویش نمی اورد.وزیر به سربازان اطلاع داد و سربازان نیز امدند.



نزدیکی قصر تامچونگ


_قربان چه می کنید؟

_چت می کنم.

_با کی قربان؟

_تامچونگ .

_قربان ما به انها حمله می کنیم شما با او چت می کنید؟

_نه در اینجا دارم دلش را می برم.

هیون که با این حرف دامبل خنده اش گرفته بود پرسید:

_قربان می شه بپرسم چگونه؟

_بله جانم می توانی بپرسی.

_خب جواب بدهید قربان .

_خب شما که هنوز نپرسیده اید.

_خب قربان چگونه دلبری می کنید؟

_من دارم به عنوان یک دختر با او چت می کنم.

با این سخن دامبل کل سپاه وی شروع به خندیدن کردند.

و این داستان ادامه دارد....

تیتراژ پایانی به علت فوت نا گهانی بابانوئل پخش نمی شود.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یک اردیبهشتی ام
غرورم را به راحتی به دست نیاورده ام
که هروقت دلت خواست خردش کنی
غرورم اگر بشکند
با تکه هایش

شاهرگ زندگی ات را میزنم


مالی ویزلی سابق

تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 20 اسفند 1393 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
قسمت ششم:

چيانگ دامبل بسي خشنود گشت ولي خشنودي اش ديري نپاييد و با شك پرسيد:
- اي هيون كره اي! براي چه مشتاق به كمك هستي؟ چه نقشه اي شومي در سر داري؟ نكند تامچونگ در قصري بر فراز كوه هاي اينچانگ به انتظار ما نشسته است؟

هيون با اندوه سري تكان داد و گفت:
- كاش اينگونه بود ارباب دامبل ولي حيف كه نيست! من گرفتار دامي مهلك شده ام ، دام عشق ، عشق به بانو بلك زيبا!
چيانگ دامبل با لحن تحقير آميزي پرسيد:
-عشق همان عنصر به درد نخور هستي؟ چگونه مصيبا تو را فرا گرفت؟
- چونگ بلك حق من است ما همديگر را دوست مي داشتيم قرار بود باهم پيمان ببنديم ولي تامچونگ بانوي مرا دزديد حقم را گرفت...

فلش بك

- چونگ وايسا تا منم برسم بهت!
چونگ قهقه زد و قدم هايش را تند تر كرد و هيون با اشتياق به دنبالش رفت و دست در دست هم به بالاي تپه رفتند و كنارخانه ي ريدلچينگ بر زمين نشستند.در همان زماني كه آندو مشغول حرف زدن با هم بودند، شاهزاده تامچونگ به تماشاي چونگ نشسته بود.
كمي بعد از آن روز تامچونگ از چونگ خواستگاري كرد و باهم ازدواج كردند

پايان فلش بك

با توضيحات هيون ارباب دامبل قانع شد كه از راه مخفي به قصر برود....
ادامه دارد......
پايان تيتراژ ششم:

چین چانگ چون چاچا چانگ چون چانگ چانگ
چا چاچینگ چا چوچوچوچو چا چینگ
چا چینگ چیان چی چیان هه چو هه چه
چین چانگ چون چاچا چانگ چون چانگ چانگ
چا چاچینگ چا چوچوچوچو چا چینگ
چا چینگ چیان چی چیان هه چو هه چه
چین چانگ چون چاچا چانگ چون چانگ چانگ
چا چاچینگ چا چوچوچوچو چا چینگ
چا چینگ چیان چی چیان هه چو هه چه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 18 اسفند 1393 12:30
نمایش جزئیات
آفلاین
قسمت پنجم

_شوخی می کنی!؟

_نه قربان.

_پس ثابت کنید.

_لطفا از جاتون بلند شید.

_من؟

_بله شما.

_می خواهی چیکار کنی؟

_ای بابا به نفعتونه پاشو.

دامبلدور در حالی که فکر می کرد به وزیرش اشاره کرد که کمکش کند که برخیزد.وزیر که زیر وزن سنگین دامبلدور سرخ شده بود گفت:

_من باید به بانوان قصر بگویم که غذا های رژیمی بیشتری برای شما بپزند.

_من چاق نیستم.

_ولی لاغر هم نیستید.

_تو خجالت نمی کشی با امپراطور اینطوری حرف می زنی؟بگم نگهبان دو شقه ات کنند؟

_نه قربان شما حیلی بخشنده تر از این حرفها هستید که به خاطر یک مزاح کسی را بکشید.

_بله راست می گویی من مهربان تر از این حرف ها هستم.

هیون که فقط داشت به این فکر می کرد که چجوری پادشاهی رو به دامبلدور دادند؟که صدای دامبلدور در امد.

_هیون جان شما نمی خواستی چیزی بگی؟

_کی؟چی؟کجا؟

_یعنی چی این همه مدت من بیکار بودم داشتم به حرف های تو گوش دادم؟

_نزدیک بود کله منو بفرستی بالای دار!اگه من دامبلدور رو گول نزده بودم؟

_تو منو گول زدی؟

_نه قربان یعنی اگه شما فردی بخشنده نبودید؟

_بله درست شد.

_ زیر تخت شما به قصر امپراطور چین راه دارد.

_چی؟

_هاااا!

_خخخخخخخخخخخ

_ههههههههههه

_شوخی می کنید!

_نه قربان من چه شوخی با شما دارم؟

_پس به ما ثابت کنید.

هیون با شنیدن این حرف نزدیک صندلی دامبلدور شد و دستش را به الماس درخشان وسط آن زد و قصر شروع به لرزیدن کرد و تخت شروع به نصف شدن کرد.





انچه در قسمت بعد نخواهید دید صلح بین چین و کره می باشد.

واین داستان ادامه دارد....

تیتراژ پایانی قسمت پنجم:
چین چانگ چون چاچا چانگ چون چانگ چانگ
چا چاچینگ چا چوچوچوچو چا چینگ
چا چینگ چیان چی چیان هه چو هه چه
چین چانگ چون چاچا چانگ چون چانگ چانگ
چا چاچینگ چا چوچوچوچو چا چینگ
چا چینگ چیان چی چیان هه چو هه چه
چین چانگ چون چاچا چانگ چون چانگ چانگ
چا چاچینگ چا چوچوچوچو چا چینگ
چا چینگ چیان چی چیان هه چو هه چه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالی ویزلی در 1393/12/18 12:39:04