جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: جمعه 12 فروردین 1384 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
وای تروخدا گراوپ این چه ربطی داره به موضوع ؟؟
این مربوط میشه به بیش از 12 نسل قبل از مادر هاگرید .. !!!

-------------------------
فلامل جان شما هم یک دفعه نباید ..همه چیز را تموم میکردی .. من گفتم اینا با هم ازدواج میکنند ولی دیگه نگفتم این قدر زود. مثلا" این یک فن فیکشن هستش .. نه فیلم هندی.. ولی خوب .. ادامه میدم ببینم چی میشه
---------
اعضای دیگه ی سایت نمیخواهند بیان فعالیت کنن؟ اگه خواستیم کتابش کنیم فقط اسم خودمون را میزنیم ها
----------------------------------------------------------------------
حالا ادامه ی داستان فلامل:
پدر دلا :حالا با او ازدواج مي كني يا نه ؟
دلا: پدر .. من ..
پدر دلا یک نگاه به جان میندازه : به نظر جوان زرنگی میاد دلا .
دلا: .. بله .. همینطوره ..
پدر دلا : .. به هر حال خودت میدونی دخترم .. ولی پدر پیرتو از آرزویی که داره محروم نکن ..
دلا و جان به هم نگاه میکنند .
دلا: خوب .. راستش ..
پدر دلا یک لبخند میزنه : فکر میکنم .. بتونه همسر مناسبی برات باشه ..
جان سرخ میشه
----
ادامه بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: شنبه 22 اسفند 1383 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا این داستان رو ادامه بدید!!
--------------------------------------------------
جان و دلا میخوان برن سراغ (( تانک و نماد))مردان آنجلوس!
جان و دلا برای رسیدن به این کار به کمک یک نفر احتیاج دارن!
جان:آره...گراوپ خیلی خوبه!!چون اون یک مدت در غول زندگی کرده و میدونه که چه جوری باید از اون جا رد شیم!!و به مردان آنجلوس برسیم!
دلا:فکر خوبیه!
جان:چطوری حالا باید بریم سراغ گراوپی!
دلا:از طریق برادرش میتونیم استفاده کنیم!
دلا:باید هاگریدو گیر بیاریم!
جان:سلام هاگرید!
هاگرید:شما؟
جان:من جان هستم!
هاگرید:به جا نمیارم!
جان:ولش کن....حالا میتونی برادرتو یک یک ماه به ما قرض بدی!
هاگرید: گراوپی رو میخواید چی کار؟
جان:نترس یک کار ضروری پیش اومده باید سریعتر انجام شه!
هاگرید:باشه براتون پست میکنم!
جان:جا میشه تو پست؟
هاگرید:آره!

گراوپی میرسه!
دلا:عجب چیزیه!
جان:آره خیلی تمیزه!
دلا:سلام گراوپ!
گراوپ:علیکم!
گراوپ:فرمایش!
دلا:میخواستیم ما رو در یک قضیه کمک کنی!
گراوپ:اول مایه!
جان:
گراوپ:اول پولو نقد به گالیون بدید چک مکم قبول نمیکنم!
دلا:باشه میدیم ولی بعد از کار!
گراوپ:اگه ندادید جفتتونو میخورم!
دلا:باشه!
گراوپ:خب حالا باید من چی کار کنم؟..؟
ادامه.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: شنبه 22 اسفند 1383 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره همگي به خانه ي پدر دلا مي رسند
خانه ي پدر دلا بسيار بزرگ بود
پدر دلا : سلام عزيزم اهو اهو ( سرفه )
دلا : سلام پدر
پدر دلا : من ديگه رفتني ام
دلا : اين حرف رو نزن پدر
پدر دلا :خب من يه ارزو دارم
دلا : خب بگو
پدر دلا :مي خواهم بدانم تو با كي ازدواج مي كني
صورت جان سرخ شد
دلا : پدر اين چه حرفي
پدر دلا :بگو عزيزم با كي ازدواج مي كني
دلا : با پسر همسايه
جان ناراحت شد
جان : نههههههههههههههههه
دلا : بابا شوخي كردم با اين پسر كه اسمش جان است دوست هستم
پدر دلا :حالا با او ازدواج مي كني يا نه ؟
........................................................
كريچر من ديدم كه 3 روز گذست و هيچ كس ادامه نداد گفتم خودم ادامه بدم شايد شما هم بيايد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: شنبه 22 اسفند 1383 08:51
نمایش جزئیات
آفلاین
جان و دلا...4 دسته جارو...
جان : داشتم میگفتم... تا پامونو گذاشتیم تو غار یهو 100 تا جن ریختن سرمون...همه ترسیده بودن ، جز من...من با یه طلسم همه رو فرستادم هوا...باورت نمیشه!
دلا : خیلی جالبه...میگفتی...

تانک و نماد...
نماد : آره خلاصه...یهو غوله اومد...جلو هیکل داشت این هوا ( دستاشو یه متر باز میکنه ) نمیدونی! ازمون خواست بگیم...جزر 2343567654654 چند میشه...هیشکی بلد نبود...منم ریاضیم خوب...رفتم جلو گفتم صفر...اصلا غوله کف کرده بود!
تانک : اوه...چه زیبا...

جان و دلا...
جان : آره کجا بودیم...آهان غوله اومد گفت...جزر 2343567654654 چی میشه...هیشکی بلد نبود...من رفتم گفتم...صفر...غوله دهنش اینقدر باز میونده بود ( دستیشو 3 متر عمودی باز میکنه...)
دلا : عجب هوشی...

در پیت : مرغ سحر ناله سر کن...داغ مرا تازه تر کن...اینجا صماغ پیدا نمیشه؟!

جان و دلا...
جان : آره...یه سنگ بزرگ اومده بود جلوی دهانه غار رو گرفته بود...خیلی بزرگ بود...حالا...من چیکار کردم...
یهو یه نفر میاد تو 4 دسته پارو و میگه...
- دلا...دلا !!! پدرت!!!
دلا : پدرم چی؟!؟!
- پدرت...حالش...بد شده...
دلا : دوباره ؟
- دلا بدو!!! داره از دست میره ها...پس زدگی شدید چوبدستی...
دلا : خاک بر سرم شد! جان پاشو...به کمکت نیاز دارم...
اونا راه میفتن و در بین راه نماد و تانک و سوسک و آفریده و درپیت رو هم میبرن...به سمت خونه دلا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: شنبه 22 اسفند 1383 08:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نماد: بچه دیگه راه بیفتین بریم
لان جان: کجا؟
نماد : نمیدونم بریم دیگه از اول کجا داشتی میرفتی؟
لان جان: اول اولش؟
نماد: اره
لان جان: آفریده گفت بیا بریم یکی دم در با تو کار داره اومدیم دم در دیدم اونجا نیست گفت شاید رفته سر کوچه رفتیم سر کوچه اونجا هم نبود گفت شاید رفته سر میدون وایستاده........ و آخرش آفریده گفت این غاره رو نگاه کن شاید اونجا پناه گرفته که ما اومدیم و شما رو دیدیم
همه:
نماد: خوی بیاین بریم
لان جان : من جایی نمی یام این دهکده به این زیبایی رو ببینین میتونیم یکم اینجا استراحت کنیم و زیر چشمی یک نگاهی به دلا میکنه
نماد: خانم تانیک برنامه ی شما چیه؟
تانک: من که دیگه جلوتر نمی یام چون خونه ام اینجاست
نماد: یعنی تا آخر عمرتون از اینجا تکون نمی خورین؟
تانک: چرا وقتی شوهر کردم هر جا شوهرم گفت میرم
نماد: پس ما هم یک استراحتی میکنیم
لان جان و دلا قدم زنان به سمت رستورانی که در همون نزدیکی بود و اسمش 4 دسته جارو بود حرکت میکنن
آفریده: ارباب صبر کن منم بیام
لان جان: تو همین جا میمونی آفریده برو با سوسک اون ور تر بازی کن برو اونجا واسه خودت چاله بکن
نماد: خانم تانک یک نوشیدنی میل دارید؟
تانک: بله
در پیت: انگار فقط سر من بی کلاه مونده


_______________
فلامل سعی کن بعد از پستت حداقل 2 نفر پست بزنن بعد دوباره پست بزن در ضمن زبان داستانت رو از رسمیت خارج کن خیلی رسمی مینویسی
ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: جمعه 21 اسفند 1383 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دلا : خوب راستش .. غول از شما یک سوال میپرسه و باید به اون جواب بدین اگر راست بگین اون شما را نمیکشه ..
نماد: خوب اینکه کاری نداره
تانک: یک چیزی اگر راست بگین .. میبرتتون پیش برادرش و اون شما را میکشه ...
جان: چی؟؟؟
درپیت: من باید خونه میموندم
سوسک: من قبلا" هم گفتم .. پام درد میکنه ..
نماد: هووم.. یعنی نمیشه نجات پیدا کرد ... دروغ بگیم خودش مارو میکشه ... راست بگیم .. برادرش مارو میخوره..
جان: همون بهتر برادرش ما رو بخوره ..
نماد: خودشه ...
آفریده: چی خودشه؟
دلا: متاسفم آقایون .. باید راه بیفتین.. واقعا" متاسفم .. کاری نمیتونم بکنم ...
جان: هی یکی یک کاری بکنه
نماد: نترس بگذارش به عهده ی خودم ..
سوسک و درپیت : ما هنوز خوب نشدیم !!
=====
پیش غوله:
تانک: خوب حالا باید جملت را بگی ..
نماد رو به غوله: تو ما را میکشی ...
غول: هووم .. راست گفتی یا دروغ .. واستا ببینم .. اگه حرفت دروغ باشه .. یعنی برادرم تو را میکشه ... که در این صورت راست گفتی ... ولی اگه راست گفته باشی .. که یعنی من شما را میکشم .. که در این صورت دروغ گفتی ..
غول هنگ میکنه .. نابود میشه ...
دلا و تانک و اهالی قبیله :ما !!!!!
تانک: نماد .. میدونستم از پسش برمیای
آفریده:
نماد سرشو میخارونه .. خوب راستش این ایده ی جان بود ..
دلا یک نگاه بی پی جی به جان میندازه :
جان سرخ میشه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: جمعه 21 اسفند 1383 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نماد : واي اون چيه
دربيت : بد بخت شديم
سوسك : من پام درد مي كنه ونمي تونم بيام پيش ان چيز
تانك : ان غول معبد
نماد : چي چي
دلا : غول معبد
نماد :‌كار ديگري نمي شود كرد تا نجات پيدا كنيم؟
دلا : چرا
دربيت : خب بگو ما ان كار را مي پذيريم
................
بچه ها كجاييد چرا ادامه نمي ديد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: جمعه 21 اسفند 1383 11:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اجازه هست منم بنويسم؟؟؟

نماد: ما رو بكشين؟ از مادر زاييده نشده كسي كه بتونه منو بكشه!


تانك: مسئله اي نيست چيزي كه شما رو مي‌كشه آدم نيست كه شخص باشه.

نماد و بقيه ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اسفند 1383 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
نماد : ما كجاييم
دلا : در كلبه ي زيبا
نماد : واقعا متشكر من خودم اين را مي دونستم
دلا عصباني مي شود
تانك : نماد اين چه حرفي
نماد :‌مگه من چي گفتم
جان : مگه حرفش بد بود
تانك :
دلا :
تانك : شما به مقدسات ما توهين كرده ايد
دلا : شما بايد مجزات بشيد
تانك :‌نههههههههههههه
نماد : ما از اين موضوع با خبر نبوديم
سوسك : تازه به هوش مي ايد
تانك : اين سوسك هم جز دوستان ان هاست
دلا : اين هم بايد كشته شود
سوسك با شنيدن اين حرف دوباره از هوش مي رود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2
Re: نمایش دو در دو
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اسفند 1383 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
جان : اوه...اینجا کجاس...
تانک : هی...دلا !!!بهوش اومد!
دلا : آره...گفتی اسمش چی بود؟
تانک : لان جان بلک...
دلا : لان جان...؟!
لان جان : من کجام؟
تانک میاد بالای سر جان...
تانک : سلام جان ، منو یادت میاد؟ تانک؟ یادت اومد؟ اون آبشار...
جان : چی؟! ... اوه...تویی؟ یا...یادم اومد...بقیه خوبن؟
دلا میاد بالای سر جان...
دلا : بله آقای بلک...خوبن فقط هنوز بهوش نیمدن...
جان : بـ...ببخشید شما ؟
تانک : ایشون پرستاری هستن که ازاتون مراقبت کردن...دلا...
جان : هوووم...دلا؟...از آشناییتون خوش...راستی چه اتفاقی افتاد؟
تانک : شما رو به اینجا منتقل کردم ولی تو راه بیهوش شدین و ایشون ازتون مراقبت کرد...
جان یهو دست و پاشو گم میکنه...
جان : بـ...بله...واقعا ممنونم...
دلا که صورتش گل انداخته میگه...
- این...این وظیفه ماست...
نماد از خواب پا میشه...
نماد : تانک...تویی؟
دلا : ا...اونم بهوش اومد...
-----------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده