شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
راستش رو بخواهيد... من يه دوستي داشتم به نام نويد كلهرودي.اون اين سايت رو 2 يا 3 سال ژيش بهم معرفي كرده بود ولي من بهش خيانت كردم و توي سايت نرفتم! اميدوارم منو ببخشه بگذريم...من 3 سال بعد توي گوگل سرچ كردم:قالب بلاگفا توي صفحه ي سوم يا چهارم لينك جادوگران بود! براي گرفتن قالب عضو شدم. اگه شما نويد رو ديديد از طرف من به اون معذرت بخواهيد!
راستیاتش ما یه آبجی *داشتیم -هنوزم داریم البته!-که اینجا می رفت و می اومد و کلا خوش بود واسه خودش...از اونجا که خیلی پای سایت می نشست کنجکاو شدم ببینم این جادوگران چیه که هی میره توش و بیرون نمی آد.خلاصه رفتم توی سرچ هاش گشتم و اینجا رو یافتم. اصولا من هر سایتی که پیدا می کنم و به نظرم پر محتوا میاد با کله میرم عضو میشم . اینجا هم همینطور شد. دیدم جای باحالیه، عضو شدم و بعدش که فهمیدم اینجا عضویت سلسله مراتبی داره، عزمم رو جزم کردم وارد ایفای نقش بشم . با کمک همون خواهرم شناسه انتخاب کردم و کارم رو شروع کردم...
*شناسه خواهرم ایگنوتیوس پورال بوده... یه مدت مسابقه داشت وقت نمی کرد هم به درس برسه هم به مسابقه هاش،شناسه رو سپرد به برادرم . اونم که دید نمی تونه نگهش داره،زد حذفش کرد . بیچاره آبجی من!
امسال تو مدرسه بودم.مدرسه ی ميرزاكوچك خان رشت.امتحانات ترم اول بود.البته الان كه اينو می نويسم فردا امتحان ترم ادبيات دارم.اون روز امتحان فيزيك داشتيم و يكی از دوستام به نام آرين دلبری بهم گفت مگه تو عاشق جادوگری نيستی؟مگه وبلاگ تو در مورد جادوگری نيست؟«به آدرس XXXX»پس برو سايت جادوگران.«به آدرسJADOOGARAN.ORG» منم بهش گفتم باشه.
اينطوری وارد اين سايت شدم. پ.ن:دانش آموز دوم راهنمايي هستم تو رشت تو مدرسه ی استعدادهای درخشان
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/10/27 17:43:35
خوب این سایت رو یکی از دوستای من بهم معرفی کرد و من به وسیله اون اینجا رو پیدا کردم . که بهم گفت که یه سایت هست که مربوط به کتابهای هری پاتر هست و در مورد کتاباش صحبت میکنن
من هم قبلا راجع به كتابهاي هري پاتر جستجو ميكردم، و واسه ي مسايل مربوط به هري پاتر ميومدم و ميرفتم(ولي نه زياد). تاااا تابستون امسال كه علاوه بر استفاده از دريافت فايل به طور اتفاقي به قسمتهاي ديگه هم سر زدم و وسوسه ي عضويت آرومم نگذاشت...و همينطور كه ميبينيد الان اينجام
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم و در افق، طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم، كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود.. كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم.. كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست.. با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم، وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم.. از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد.. اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان، از چشمان اشكبارم محافظت كند.. شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..