تایبریوس مک لاگنold
از پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
- آخرین ورود
- سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
- عضویت
- 1387/05/08
- پستها
- 314
به مناسبت تولد لرد ولدمورت
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
تو چكامه ي ارديبهشتي
كه با افسون سَحَر همراه ميشوي؛
دل سياهي را به دست مي آوري و
مي سپاري به چشمِ باد...
و من در تاريكي و جاودانگي
ناب تر از بزرگي و بي مانندي تو را نيافته ام...
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
تو چكامه ي ارديبهشتي
كه با افسون سَحَر همراه ميشوي؛
دل سياهي را به دست مي آوري و
مي سپاري به چشمِ باد...
و من در تاريكي و جاودانگي
ناب تر از بزرگي و بي مانندي تو را نيافته ام...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..



