تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
63 کاربر(ها) آنلاین هستند (57 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
62
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخاب بهترینها
هفتاد و هفتمین دورهی ترینهای سایت جادوگران برای انتخاب بهترینهای فصل تابستان 1405، از 25 شهریور آغاز شده است و تا 28 شهریور ادامه خواهد داشت. از اعضای محترم سایت جادوگران تقاضا میشود تا با شرکت در عناوین زیر ما را در انتخاب هرچه بهتر اعضای شایستهی این فصل یاری کنند.
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
اشعار جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/05/08
آخرین ورود: سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
از: پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
پستها:
314

به مناسبت تولد لرد ولدمورت
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
تو چكامه ي ارديبهشتي
كه با افسون سَحَر همراه ميشوي؛
دل سياهي را به دست مي آوري و
مي سپاري به چشمِ باد...
و من در تاريكي و جاودانگي
ناب تر از بزرگي و بي مانندي تو را نيافته ام...
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
تو چكامه ي ارديبهشتي
كه با افسون سَحَر همراه ميشوي؛
دل سياهي را به دست مي آوري و
مي سپاري به چشمِ باد...
و من در تاريكي و جاودانگي
ناب تر از بزرگي و بي مانندي تو را نيافته ام...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/05/08
آخرین ورود: سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
از: پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
پستها:
314

به مناسبت تولد ريموس لوپين عزيز
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
شايد روزي مثل امروز بود كه پا به عرصه نهادي
باليدي و زخم خوردي از زشتي مرگ!
ولي نگاه غمگين و سختت،
هنوز در پرده ي ابهام هلال آن ماه زيبا پنهان است...
نگاهت روي ذرات معلق ماه ميچرخد "با زجر"
و بر روي گيسوان رنگارنگ نيمفا ميگردد "با حسرت"
....
چشم خزان بر شكوفه هاي بادام ميلغزد و زمزمه ي تازه تد،
دل روشن ات را به آتش ميكشد...
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
شايد روزي مثل امروز بود كه پا به عرصه نهادي
باليدي و زخم خوردي از زشتي مرگ!
ولي نگاه غمگين و سختت،
هنوز در پرده ي ابهام هلال آن ماه زيبا پنهان است...
نگاهت روي ذرات معلق ماه ميچرخد "با زجر"
و بر روي گيسوان رنگارنگ نيمفا ميگردد "با حسرت"
....
چشم خزان بر شكوفه هاي بادام ميلغزد و زمزمه ي تازه تد،
دل روشن ات را به آتش ميكشد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/12/09
آخرین ورود: دوشنبه 30 شهریور 1388 22:50
از: کابان...مخوف ترین زندان!
پستها:
333

گوش كنيد!
اي داش عله!اين همه انكار مكن!
اين عضواي پر شورو تو بيكار مكن!
هر روز دو صد عضو تو از بهر بلاك!
رفتند به آن جزاير زهر بالاك!
اي داش عله!نكن تو اين كارا رو
تشكيل نده اساس كودتا رو
كاري نكني كه متحد شه مرگ خوار
با محفل و سايتو بكنن تار و مار!
درياب كنون كه نعمتت هست به دست
كين دولت و ملك مي رود دست به دست!(بيتي از گلستان سعدي!به اين آرايه كه يه بيت از يه شاعر ديگه روميارن تو شعر فكر كنم مي گن تضمن!فكر كنم مطمئن نيستم!)
مگذار تو بر اين سر ما هي منّت!
نه پهناي باندت زياده نه سنّت!
گه گاه دو تا ناظرت از روي جفا
خسته مي شن و مي خوان بدن استعفا!
طولي نكشد بلاكي ها شن انبوه!
آخر تو بفهم!ايـــــــــنا اومدن به ستوه!
اي داش عله اشتب هاي تو هزار و يك داستان است!
اين ره كه تو مي روي به تركستان است!

اي داش عله!اين همه انكار مكن!
اين عضواي پر شورو تو بيكار مكن!
هر روز دو صد عضو تو از بهر بلاك!
رفتند به آن جزاير زهر بالاك!
اي داش عله!نكن تو اين كارا رو
تشكيل نده اساس كودتا رو
كاري نكني كه متحد شه مرگ خوار
با محفل و سايتو بكنن تار و مار!
درياب كنون كه نعمتت هست به دست
كين دولت و ملك مي رود دست به دست!(بيتي از گلستان سعدي!به اين آرايه كه يه بيت از يه شاعر ديگه روميارن تو شعر فكر كنم مي گن تضمن!فكر كنم مطمئن نيستم!)
مگذار تو بر اين سر ما هي منّت!
نه پهناي باندت زياده نه سنّت!

گه گاه دو تا ناظرت از روي جفا
خسته مي شن و مي خوان بدن استعفا!
طولي نكشد بلاكي ها شن انبوه!
آخر تو بفهم!ايـــــــــنا اومدن به ستوه!
اي داش عله اشتب هاي تو هزار و يك داستان است!
اين ره كه تو مي روي به تركستان است!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/01/11
آخرین ورود: چهارشنبه 14 اسفند 1387 16:17
از: خر شیطون بیا پایین!
پستها:
126

می خوام یه شعر نو بگم:
ابری نیست
بادی نیست
می نشینم روی جارو
گردش جارو ها،کوییدیچ،من،رون،جام
فرزی گوی زرین
گوی زرین می پرد
صد و پنجاه امتیاز،آسمانی بی ابر،دسته جارو ها پر
گوی زرین نزدیک ، پایین دروازه مان
نور در گوی زرین چه نوازش ها می ریزد!
آذرخش از بین بازیکن ها ، برد را به دست من می آرد
قهرمانی از پش پرده اشک پیدا
می روم بالا تا اوج ، آذرخشی دارم
راه می بینم تا قلعه،من یه جستجوگر ام!!
البته یه کم وزنش اشکال داره.
اصل شعر مال سهراب سپهری بوده.
ابری نیست
بادی نیست
می نشینم روی جارو
گردش جارو ها،کوییدیچ،من،رون،جام
فرزی گوی زرین
گوی زرین می پرد
صد و پنجاه امتیاز،آسمانی بی ابر،دسته جارو ها پر
گوی زرین نزدیک ، پایین دروازه مان
نور در گوی زرین چه نوازش ها می ریزد!
آذرخش از بین بازیکن ها ، برد را به دست من می آرد
قهرمانی از پش پرده اشک پیدا
می روم بالا تا اوج ، آذرخشی دارم
راه می بینم تا قلعه،من یه جستجوگر ام!!
البته یه کم وزنش اشکال داره.
اصل شعر مال سهراب سپهری بوده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ما که رفتیم آسیا....
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

وزیر چو جن بشود ، عالم است ز عقل بری
سیه چو حکم کند ، کودتاست خاکستری
وزیر چو جن بشود ، حرف میزند حیوان
چو جن رود به وزارت ، کجا رود انسان ؟
کله چو بر سر جنی کند زمانه روا
اگر کلاه من افتد ، نمی روم آنجا
اگر که طوسی از این ره سیاه پاک کند
سفید ، بهترش آنکه خودش به خاک کند
نه در زمانه گناهی به کس بود معلوم
نه از گناه ، سیاهی شود دگر معدوم
خدا به کس مرساند ثواب ، حتی جن
کله به کس نرساند خطاب ، حتی جن
وزیر چو جن بشود ، عالم است خبط و حزین
شما که مدح وزیر میکنین ، چه خزین !
سیه چو حکم کند ، کودتاست خاکستری
وزیر چو جن بشود ، حرف میزند حیوان
چو جن رود به وزارت ، کجا رود انسان ؟
کله چو بر سر جنی کند زمانه روا
اگر کلاه من افتد ، نمی روم آنجا
اگر که طوسی از این ره سیاه پاک کند
سفید ، بهترش آنکه خودش به خاک کند
نه در زمانه گناهی به کس بود معلوم
نه از گناه ، سیاهی شود دگر معدوم
خدا به کس مرساند ثواب ، حتی جن
کله به کس نرساند خطاب ، حتی جن
وزیر چو جن بشود ، عالم است خبط و حزین
شما که مدح وزیر میکنین ، چه خزین !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/10/12 17:08:18
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/10/12 18:20:11
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/10/12 18:20:11
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

آفرین. میبینم که استعدادهای خوبی تو سایت پرورش یافتن. برای همین دوباره یکی از این اشعار رو نقد می کنم.
نقل قول:
شروع خوبای بود. منتها شاید بهتر بود که در مصراع اول از کلمهی نامش استفاده نمیشد. بیشتر بیت رو شبیه به یک بیت دوم میکنه.
نقل قول:
انتهای مصراع نخست باید <این و آن> باشه. در ضمن به نظر نمیرسه که ملت رو ی رسیدن ریش او به آسمان قسم خورده باشن. پس بهتره بگیم:
<به ریشاش قسم خوردهاند این و آن
و ناماش رسد تا به هفت آسمان>
نقل قول:
گوهر و باور همقافیه نیستند. می شد از کلمهی <جوهر> به معنی عنصر و بنیاد استفاده کرد. هم چنین چکیدن گوهر از ریش ربطای به باورپذیری کسی نسبت به شخص ندارد. مباشد و مرا چونهر دو با م و اَ شروع می شوند نباید پشت سر هم بیایند:
<و جز او نباشد دگر جوهری>
نقل قول:
ساحران جزء مردمان نیستند؟ تکرار ناظر هم در یک مصراع موجب انقباض خاطر است.
نقل قول:
با معنای بنازیده مشکل دارم. ریش و خویش هم سجع خوبی رو ایجاد کرده. شاید این جوری بهتر بود:
<نشاید بنازی به ته ریش خویش>
نقل قول:
اشتباه در شیوهی نگارش گاه کل نظم رو از بین میبره. همچنین ریشی برای نکره به کار میره، در حالی ککهه ما همه ریش مرلین رو میشناسیم.
<یکی متر و اندی دارزیاش است
که ریشش طویل است و تا پایش است>
نقل قول:
چون مصراع نخست دلیل مصراع دوماه:
<از آن رو که گفتم من از پشم او
هراسم که گیزرد مرا خشم او>
نقل قول:
یعنی شما خودتان قصد دارید که دیگر شعر نگویید؟ برای جذابتر شدن میشد گفت که از ترس مرلین دیگر شعر نمی گویم، چون میترسم که با من بجنگد.
<از این پس نگویم دگر شعر و نظم
چو "ترسد کند مرد دیوانه رزم">
نقل قول:
به نامش هزاران سخن باز شد
که ریش سپیدش جهان ساز شد
شروع خوبای بود. منتها شاید بهتر بود که در مصراع اول از کلمهی نامش استفاده نمیشد. بیشتر بیت رو شبیه به یک بیت دوم میکنه.
نقل قول:
به ریشش قسم خورده اند این آن
که نامش رسد تا به هفت آسمان
انتهای مصراع نخست باید <این و آن> باشه. در ضمن به نظر نمیرسه که ملت رو ی رسیدن ریش او به آسمان قسم خورده باشن. پس بهتره بگیم:
<به ریشاش قسم خوردهاند این و آن
و ناماش رسد تا به هفت آسمان>
نقل قول:
ز هر تار ریشش چکد گوهری
که جز او مباشد مرا باوری
گوهر و باور همقافیه نیستند. می شد از کلمهی <جوهر> به معنی عنصر و بنیاد استفاده کرد. هم چنین چکیدن گوهر از ریش ربطای به باورپذیری کسی نسبت به شخص ندارد. مباشد و مرا چونهر دو با م و اَ شروع می شوند نباید پشت سر هم بیایند:
<و جز او نباشد دگر جوهری>
نقل قول:
شما مردمان و شما ساحران
مدیران ناظر، شما ناظران
ساحران جزء مردمان نیستند؟ تکرار ناظر هم در یک مصراع موجب انقباض خاطر است.

نقل قول:
بترسید از این پشم و این کوه ریش
نشاید بنازیده ته ریش خویش
با معنای بنازیده مشکل دارم. ریش و خویش هم سجع خوبی رو ایجاد کرده. شاید این جوری بهتر بود:
<نشاید بنازی به ته ریش خویش>
نقل قول:
یکی متر و اندی درازایش است
که ریشی طویل است و تا پایش است
اشتباه در شیوهی نگارش گاه کل نظم رو از بین میبره. همچنین ریشی برای نکره به کار میره، در حالی ککهه ما همه ریش مرلین رو میشناسیم.
<یکی متر و اندی دارزیاش است
که ریشش طویل است و تا پایش است>
نقل قول:
بسی گفتم اینک من از پشم او
هراسم که آید مرا خشم او
چون مصراع نخست دلیل مصراع دوماه:
<از آن رو که گفتم من از پشم او
هراسم که گیزرد مرا خشم او>
نقل قول:
سپس من نگویم دگر شعر و نظم
که اینگونه باشد مرا عزم و جزم
یعنی شما خودتان قصد دارید که دیگر شعر نگویید؟ برای جذابتر شدن میشد گفت که از ترس مرلین دیگر شعر نمی گویم، چون میترسم که با من بجنگد.
<از این پس نگویم دگر شعر و نظم
چو "ترسد کند مرد دیوانه رزم">
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

حماسه ی مرلین کبیر به روایت سر کادوگان پیر قسمت اول:
____________________
در ستایش ریش مرلین:
به نامش هزاران سخن باز شد
که ریش سپیدش جهان ساز شد
به ریشش قسم خورده اند این آن
که نامش رسد تا به هفت آسمان
ز هر تار ریشش چکد گوهری
که جز او مباشد مرا باوری
شما مردمان و شما ساحران
مدیران ناظر، شما ناظران
بترسید از این پشم و این کوه ریش
نشاید بنازیده ته ریش خویش
یکی متر و اندی درازایش است
که ریشی طویل است و تا پایش است
بسی گفتم اینک من از پشم او
هراسم که آید مرا خشم او
سپس من نگویم دگر شعر و نظم
که اینگونه باشد مرا عزم و جزم
ادامه خواهد داشت...
____________________
در ستایش ریش مرلین:
به نامش هزاران سخن باز شد
که ریش سپیدش جهان ساز شد
به ریشش قسم خورده اند این آن
که نامش رسد تا به هفت آسمان
ز هر تار ریشش چکد گوهری
که جز او مباشد مرا باوری
شما مردمان و شما ساحران
مدیران ناظر، شما ناظران
بترسید از این پشم و این کوه ریش
نشاید بنازیده ته ریش خویش
یکی متر و اندی درازایش است
که ریشی طویل است و تا پایش است
بسی گفتم اینک من از پشم او
هراسم که آید مرا خشم او
سپس من نگویم دگر شعر و نظم
که اینگونه باشد مرا عزم و جزم
ادامه خواهد داشت...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سر کادوگان کبیر در 1387/9/5 11:52:32
من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ:
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
[b]چندین هزار چشمه خ
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
[b]چندین هزار چشمه خ
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/07/30
آخرین ورود: پنجشنبه 23 آبان 1387 15:58
از: مرلینگاه شوری خانه ریدل
پستها:
72

همای وزارت
آرشام اِی همای وزارت تو چه آیتی وزیر را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را
دل اگر وزیـر شناسی همه در رخ آرشـی بین
به آرشی شناختم من ، به خدا قسم ، وزیر را
مگر اِی سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شـرار قـهـر سوزد هـمـه جا ما سوا را
برو اِی آل سوی مسکین در خانه ی آرشی زن
که نــگــین وزارت دهد از کــرم آل ســو را
به جز از آرشی گه گوید به گراوپ که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا ؟
به جز از آرشی که آرد گیلدی ای ابوالعجایب
که عَلَم کند به عالم بلاکانِ دعوا را (؟!)
چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان
چو آرشی که می تواند که بر سر بَرَد وفا را ؟
نه مدیر توانمش خواند نه عضو توانمش گفت
متحیرم چه نامم شهِ ملکِ جوات (؟!) را !
به دو چشم خون فشانم ، هَله اِی نسیم رحمت
که ز کــوی او غــباری به من آر تــوتــیــا را
به امید آن که شایــد برســد به خــاک پــایــت
چه پیام شخصی ها سپردم ، همه سوز دل ، صبا را
چو تویی قضای گردان ، به دعای ارزشیان
که ز جان ما بـــگــردان ره آفــتِ قضا را
چه زنم چو نای هر دم ، ز نوای شوق او دم ؟
که پرسی غیب (؟!) خوش تر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پــیام آرشــامــی بنوازد آشــنــا را
ز نــوای روح پیوز بشــنو کــه در دلِ شــب
غمِ دل به گیلدی گفتن چه خوش است گیلدیایا
آرشام اِی همای وزارت تو چه آیتی وزیر را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را
دل اگر وزیـر شناسی همه در رخ آرشـی بین
به آرشی شناختم من ، به خدا قسم ، وزیر را
مگر اِی سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شـرار قـهـر سوزد هـمـه جا ما سوا را
برو اِی آل سوی مسکین در خانه ی آرشی زن
که نــگــین وزارت دهد از کــرم آل ســو را
به جز از آرشی گه گوید به گراوپ که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا ؟
به جز از آرشی که آرد گیلدی ای ابوالعجایب
که عَلَم کند به عالم بلاکانِ دعوا را (؟!)
چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان
چو آرشی که می تواند که بر سر بَرَد وفا را ؟
نه مدیر توانمش خواند نه عضو توانمش گفت
متحیرم چه نامم شهِ ملکِ جوات (؟!) را !
به دو چشم خون فشانم ، هَله اِی نسیم رحمت
که ز کــوی او غــباری به من آر تــوتــیــا را
به امید آن که شایــد برســد به خــاک پــایــت
چه پیام شخصی ها سپردم ، همه سوز دل ، صبا را
چو تویی قضای گردان ، به دعای ارزشیان
که ز جان ما بـــگــردان ره آفــتِ قضا را
چه زنم چو نای هر دم ، ز نوای شوق او دم ؟
که پرسی غیب (؟!) خوش تر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پــیام آرشــامــی بنوازد آشــنــا را
ز نــوای روح پیوز بشــنو کــه در دلِ شــب
غمِ دل به گیلدی گفتن چه خوش است گیلدیایا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گيلدروی لاكهارت در 1387/8/4 15:05:00
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/05/08
آخرین ورود: سهشنبه 26 اسفند 1404 17:23
از: پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
پستها:
314

موضوع: پديدار شدن لرد سياه از پشت عمامه ي كوييرل و تشكيل انجمن مرگخوارن
قالب شعر: مثنوي
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
ز مرلين بر آن ناظر است آفرين
كه نازد بدو، سايت و زوپس اينچنين
ابوالكوييرل، آن شهريار دلير
كجا رول ستاند ز چنگال شير
ز عمامه اش چهرِ بيگانه ايي
چه عطر نفس گير و شاهانه ايي
عيان گشت و خاك از سياهي گرفت
ز ققنوس و قافش، شاهي گرفت
ايا لرد تاريكِ مخفي شده
به عمامه ي خواجه آذين شده
همه مرگخوارن تو چين و چين
نشسته اند بر لايه هاي زمين
همي هر كسي ياد كرد آنچ ديد
وزان بد ز محفل به ايشان رسيد
ز مورگان و لاكهارت و بليز و بلا
وزان نامداران روز بلا
ز بيگانه خيمه بپرداختند
ز خويشان يكي انجمن ساختند
كه تا آخرِ گلشنِ رولپلينگ
جهان زنده دارند، به جادو و رنك*
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
رنك*: براي ايجاد قافيه، به صورت RENK خوانده شود
قالب شعر: مثنوي
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
ز مرلين بر آن ناظر است آفرين
كه نازد بدو، سايت و زوپس اينچنين
ابوالكوييرل، آن شهريار دلير
كجا رول ستاند ز چنگال شير
ز عمامه اش چهرِ بيگانه ايي
چه عطر نفس گير و شاهانه ايي
عيان گشت و خاك از سياهي گرفت
ز ققنوس و قافش، شاهي گرفت
ايا لرد تاريكِ مخفي شده
به عمامه ي خواجه آذين شده
همه مرگخوارن تو چين و چين
نشسته اند بر لايه هاي زمين
همي هر كسي ياد كرد آنچ ديد
وزان بد ز محفل به ايشان رسيد
ز مورگان و لاكهارت و بليز و بلا
وزان نامداران روز بلا
ز بيگانه خيمه بپرداختند
ز خويشان يكي انجمن ساختند
كه تا آخرِ گلشنِ رولپلينگ
جهان زنده دارند، به جادو و رنك*
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
رنك*: براي ايجاد قافيه، به صورت RENK خوانده شود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

نقل قول:
بود اشعار تو بس نغز و زیبا
بماند تا ابد یاد تو اینجا
ولیکن وزن خود را تقویت کن
سخن را با کنایه تهنیت کن
فقط من ناظر هاگزمید نگردم
که آزادم ز این کابوس سردم
بدان شعرت بسی نیکو بود لیک
اگر قافیه باشد می شود نیک
مرا خوشنود کردی با سخن ها
شود بهتر مگر شعر تو زیبا
ندارم وقت کافی ور نه بودم
در این تاپیک شعری می سرودم !!!!
كورمك مك لاگن نوشته:
پيوز عزيز از هافل! خيلي خوشم اومد باب! ببينم پايه ايي اينجا رو آباد كنيم؟
********************************************
گر كه شوي ناظر هاگزميد چه سود
ناظر اوباش، ز هاگزميد چه سود
شعر نوي گوي، تو اقرار كن
بي قلم آسپ، ز هاگزميد چه سود
روح دميدي تو به تاپيك ما
همره من باش، ز هاگزميد چه سود
جادوي شعر تو به جادوگران
شور و شري داده، ز هاگزميد چه سود!!!
بود اشعار تو بس نغز و زیبا
بماند تا ابد یاد تو اینجا
ولیکن وزن خود را تقویت کن
سخن را با کنایه تهنیت کن
فقط من ناظر هاگزمید نگردم
که آزادم ز این کابوس سردم
بدان شعرت بسی نیکو بود لیک
اگر قافیه باشد می شود نیک
مرا خوشنود کردی با سخن ها
شود بهتر مگر شعر تو زیبا
ندارم وقت کافی ور نه بودم
در این تاپیک شعری می سرودم !!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج