جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

4 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  92 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  202 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  306 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 13:06
نمایش جزئیات
آفلاین
به مناسبت تولد لرد ولدمورت

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

تو چكامه ي ارديبهشتي

كه با افسون سَحَر همراه ميشوي؛

دل سياهي را به دست مي آوري و

مي سپاري به چشمِ باد...

و من در تاريكي و جاودانگي

ناب تر از بزرگي و بي مانندي تو را نيافته ام...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 اسفند 1387 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
به مناسبت تولد ريموس لوپين عزيز

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شايد روزي مثل امروز بود كه پا به عرصه نهادي

باليدي و زخم خوردي از زشتي مرگ!

ولي نگاه غمگين و سختت،
هنوز در پرده ي ابهام هلال آن ماه زيبا پنهان است...

نگاهت روي ذرات معلق ماه ميچرخد "با زجر"
و بر روي گيسوان رنگارنگ نيمفا ميگردد "با حسرت"

....

چشم خزان بر شكوفه هاي بادام ميلغزد و زمزمه ي تازه تد،
دل روشن ات را به آتش ميكشد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 23 دی 1387 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
گوش كنيد!

اي داش عله!اين همه انكار مكن!

اين عضواي پر شورو تو بيكار مكن!

هر روز دو صد عضو تو از بهر بلاك!

رفتند به آن جزاير زهر بالاك!

اي داش عله!نكن تو اين كارا رو

تشكيل نده اساس كودتا رو

كاري نكني كه متحد شه مرگ خوار

با محفل و سايتو بكنن تار و مار!

درياب كنون كه نعمتت هست به دست

كين دولت و ملك مي رود دست به دست!(بيتي از گلستان سعدي!به اين آرايه كه يه بيت از يه شاعر ديگه روميارن تو شعر فكر كنم مي گن تضمن!فكر كنم مطمئن نيستم!)

مگذار تو بر اين سر ما هي منّت!

نه پهناي باندت زياده نه سنّت!

گه گاه دو تا ناظرت از روي جفا

خسته مي شن و مي خوان بدن استعفا!

طولي نكشد بلاكي ها شن انبوه!

آخر تو بفهم!ايـــــــــنا اومدن به ستوه!

اي داش عله اشتب هاي تو هزار و يك داستان است!

اين ره كه تو مي روي به تركستان است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: دوشنبه 16 دی 1387 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
می خوام یه شعر نو بگم:

ابری نیست
بادی نیست
می نشینم روی جارو
گردش جارو ها،کوییدیچ،من،رون،جام
فرزی گوی زرین

گوی زرین می پرد
صد و پنجاه امتیاز،آسمانی بی ابر،دسته جارو ها پر
گوی زرین نزدیک ، پایین دروازه مان

نور در گوی زرین چه نوازش ها می ریزد!
آذرخش از بین بازیکن ها ، برد را به دست من می آرد
قهرمانی از پش پرده اشک پیدا
می روم بالا تا اوج ، آذرخشی دارم
راه می بینم تا قلعه،من یه جستجوگر ام!!

البته یه کم وزنش اشکال داره.
اصل شعر مال سهراب سپهری بوده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما که رفتیم آسیا....
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 12 دی 1387 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر چو جن بشود ، عالم است ز عقل بری
سیه چو حکم کند ، کودتاست خاکستری

وزیر چو جن بشود ، حرف میزند حیوان
چو جن رود به وزارت ، کجا رود انسان ؟

کله چو بر سر جنی کند زمانه روا
اگر کلاه من افتد ، نمی روم آنجا

اگر که طوسی از این ره سیاه پاک کند
سفید ، بهترش آنکه خودش به خاک کند

نه در زمانه گناهی به کس بود معلوم
نه از گناه ، سیاهی شود دگر معدوم

خدا به کس مرساند ثواب ، حتی جن
کله به کس نرساند خطاب ، حتی جن

وزیر چو جن بشود ، عالم است خبط و حزین
شما که مدح وزیر میکنین ، چه خزین !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/10/12 17:08:18
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/10/12 18:20:11
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
نقد حماسه مرلین کبیر
ارسال شده در: جمعه 8 آذر 1387 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
آفرین. می‌بینم که استعدادهای خوبی تو سایت پرورش یافتن. برای همین دوباره یکی از این اشعار رو نقد می کنم.
نقل قول:

به نامش هزاران سخن باز شد
که ریش سپیدش جهان ساز شد

شروع خوب‌ای بود. منتها شاید به‌تر بود که در مصراع اول از کلمه‌ی نامش استفاده نمی‌شد. بیش‌تر بیت رو شبیه به یک بیت دوم می‌کنه.
نقل قول:

به ریشش قسم خورده اند این آن
که نامش رسد تا به هفت آسمان

انتهای مصراع نخست باید <این و آن> باشه. در ضمن به نظر نمی‌رسه که ملت رو ی رسیدن ریش او به آسمان قسم خورده باشن. پس به‌تره بگیم:
<به ریش‌اش قسم خورده‌اند این و آن
و نام‌اش رسد تا به هفت آسمان>
نقل قول:

ز هر تار ریشش چکد گوهری
که جز او مباشد مرا باوری

گوهر و باور هم‌قافیه نیستند. می شد از کلمه‌ی <جوهر> به معنی عنصر و بنیاد استفاده کرد. هم چنین چکیدن گوهر از ریش ربط‌ای به باورپذیری کسی نسبت به شخص ندارد. مباشد و مرا چونهر دو با م و اَ شروع می شوند نباید پشت سر هم بیایند:
<و جز او نباشد دگر جوهری>
نقل قول:

شما مردمان و شما ساحران
مدیران ناظر، شما ناظران

ساحران جزء مردمان نیستند؟ تکرار ناظر هم در یک مصراع موجب انقباض خاطر است.
نقل قول:

بترسید از این پشم و این کوه ریش
نشاید بنازیده ته ریش خویش

با معنای بنازیده مشکل دارم. ریش و خویش هم سجع خوبی رو ایجاد کرده. شاید این جوری به‌تر بود:
<نشاید بنازی به ته ریش خویش>
نقل قول:

یکی متر و اندی درازایش است
که ریشی طویل است و تا پایش است

اشتباه در شیوه‌ی نگارش گاه کل نظم رو از بین می‌بره. هم‌چنین ریشی برای نکره به کار می‌ره، در حالی ککهه ما همه ریش مرلین رو می‌شناسیم.
<یکی متر و اندی دارزی‌اش است
که ریشش طویل است و تا پایش است>
نقل قول:

بسی گفتم اینک من از پشم او
هراسم که آید مرا خشم او

چون مصراع نخست دلیل مصراع دوم‌اه:
<از آن رو که گفتم من از پشم او
هراسم که گیزرد مرا خشم او>
نقل قول:

سپس من نگویم دگر شعر و نظم
که اینگونه باشد مرا عزم و جزم

یعنی شما خودتان قصد دارید که دیگر شعر نگویید؟ برای جذاب‌تر شدن می‌شد گفت که از ترس مرلین دیگر شعر نمی گویم، چون می‌ترسم که با من بجنگد.
<از این پس نگویم دگر شعر و نظم
چو "ترسد کند مرد دیوانه رزم">

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
حماسه مرلین کبیر
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 آذر 1387 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
حماسه ی مرلین کبیر به روایت سر کادوگان پیر قسمت اول:
____________________


در ستایش ریش مرلین:


به نامش هزاران سخن باز شد
که ریش سپیدش جهان ساز شد

به ریشش قسم خورده اند این آن
که نامش رسد تا به هفت آسمان

ز هر تار ریشش چکد گوهری
که جز او مباشد مرا باوری

شما مردمان و شما ساحران
مدیران ناظر، شما ناظران

بترسید از این پشم و این کوه ریش
نشاید بنازیده ته ریش خویش

یکی متر و اندی درازایش است
که ریشی طویل است و تا پایش است

بسی گفتم اینک من از پشم او
هراسم که آید مرا خشم او

سپس من نگویم دگر شعر و نظم
که اینگونه باشد مرا عزم و جزم


ادامه خواهد داشت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سر کادوگان کبیر در 1387/9/5 11:52:32
من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ:
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
[b]چندین هزار چشمه خ
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
همای وزارت



آرشام اِی همای وزارت تو چه آیتی وزیر را
که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را

دل اگر وزیـر شناسی همه در رخ آرشـی بین
به آرشی شناختم من ، به خدا قسم ، وزیر را

مگر اِی سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شـرار قـهـر سوزد هـمـه جا ما سوا را

برو اِی آل سوی مسکین در خانه ی آرشی زن
که نــگــین وزارت دهد از کــرم آل ســو را

به جز از آرشی گه گوید به گراوپ که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا ؟

به جز از آرشی که آرد گیلدی ای ابوالعجایب
که عَلَم کند به عالم بلاکانِ دعوا را (؟!)

چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان
چو آرشی که می تواند که بر سر بَرَد وفا را ؟

نه مدیر توانمش خواند نه عضو توانمش گفت
متحیرم چه نامم شهِ ملکِ جوات (؟!) را !

به دو چشم خون فشانم ، هَله اِی نسیم رحمت
که ز کــوی او غــباری به من آر تــوتــیــا را

به امید آن که شایــد برســد به خــاک پــایــت
چه پیام شخصی ها سپردم ، همه سوز دل ، صبا را

چو تویی قضای گردان ، به دعای ارزشیان
که ز جان ما بـــگــردان ره آفــتِ قضا را

چه زنم چو نای هر دم ، ز نوای شوق او دم ؟
که پرسی غیب (؟!) خوش تر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پــیام آرشــامــی بنوازد آشــنــا را

ز نــوای روح پیوز بشــنو کــه در دلِ شــب
غمِ دل به گیلدی گفتن چه خوش است گیلدیایا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گيلدروی لاكهارت در 1387/8/4 15:05:00
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 14:25
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع: پديدار شدن لرد سياه از پشت عمامه ي كوييرل و تشكيل انجمن مرگخوارن
قالب شعر: مثنوي

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*


ز مرلين بر آن ناظر است آفرين
كه نازد بدو، سايت و زوپس اينچنين

ابوالكوييرل، آن شهريار دلير
كجا رول ستاند ز چنگال شير

ز عمامه اش چهرِ بيگانه ايي
چه عطر نفس گير و شاهانه ايي

عيان گشت و خاك از سياهي گرفت
ز ققنوس و قافش، شاهي گرفت

ايا لرد تاريكِ مخفي شده
به عمامه ي خواجه آذين شده

همه مرگخوارن تو چين و چين
نشسته اند بر لايه هاي زمين

همي هر كسي ياد كرد آنچ ديد
وزان بد ز محفل به ايشان رسيد

ز مورگان و لاكهارت و بليز و بلا
وزان نامداران روز بلا

ز بيگانه خيمه بپرداختند
ز خويشان يكي انجمن ساختند

كه تا آخرِ گلشنِ رولپلينگ
جهان زنده دارند، به جادو و رنك*

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

رنك*: براي ايجاد قافيه، به صورت RENK خوانده شود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1387 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

كورمك مك لاگن نوشته:
پيوز عزيز از هافل! خيلي خوشم اومد باب! ببينم پايه ايي اينجا رو آباد كنيم؟

********************************************

گر كه شوي ناظر هاگزميد چه سود
ناظر اوباش، ز هاگزميد چه سود

شعر نوي گوي، تو اقرار كن
بي قلم آسپ، ز هاگزميد چه سود

روح دميدي تو به تاپيك ما
همره من باش، ز هاگزميد چه سود

جادوي شعر تو به جادوگران
شور و شري داده، ز هاگزميد چه سود!!!


بود اشعار تو بس نغز و زیبا
بماند تا ابد یاد تو اینجا

ولیکن وزن خود را تقویت کن
سخن را با کنایه تهنیت کن

فقط من ناظر هاگزمید نگردم
که آزادم ز این کابوس سردم

بدان شعرت بسی نیکو بود لیک
اگر قافیه باشد می شود نیک

مرا خوشنود کردی با سخن ها
شود بهتر مگر شعر تو زیبا

ندارم وقت کافی ور نه بودم
در این تاپیک شعری می سرودم !!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...