شكلبوت در حالی كه در شهر لندن قدم می زد نوشته ای را ديد كه توجهش را جلب كرد:« به كلوپ شطرنج جادويی خوش آمديد. »
در كلوپ را باز كرد. اتاق پر از افرادی بود كه با هم شطرنج بازی می كردند. برخی نيز ايستاده بودند و بازی ها را نگاه می كردند. برخی نيز حريف می طلبيدند. شكلبوت مرد زرد پوستی را ديد كه سرش را می خواراند تا شايد از وضعيت بحرانی اش در بيايد. شكلبوت از پشت مرد زرد پوست بازی را نگاه كرد. مرد زرد پوست در آستانه ی شكست بود. شكلبوت در حالی كه افراد مختلف موجود در سالن را نگاه می كرد. چهره ی آشنايی را ديد. مردی با چشمان آبی نافذ و ريش بلند و سفيد نقره ای فام. شكلبوت به سمت مرد بلند قامت و ريش سفيد كه "آلبوس دامبلدور" نام داشت رفت. آلبوس دامبلدور كه تازه متوجه حضور كينگزلی شده بود سرش را برايش تكان داد. شكلبوت نيز در جواب او دستش را برای دامبلدور تكان داد.
- سلام پروفسور دامبلدور. خوب هستين؟
دامبلدور در حالی كه بازی دو شطرنج باز خارجی را به دقت نظاره می كرد با صدای آرام بخشش گفت:
- سلام كينگزلی، به لطف پروردگار خوبم.
شكلبوت نيز محو تماشای بازی دو شطرنج باز خارجی شد...
پس از گذشت حدود نيم ساعت دامبلدور به شكلبوت گفت:
- شنيدم تو هاگوارتز شطرنج درس می دی؟
شكلبوت با شادابی خاصی گفت:
- با اجازه ی شما، بله.
دامبلدور ادامه داد:
- خوب، خوب، اونجا يه ميز خاليه. نظرت چيه آقا معلم؟ با يه دست بازی چه طوری؟
ادامه دارد...
اینستاگرام
آنلاینها
17 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
[[continious]] كلوپ شطرنج جادويی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: كلوپ شطرنج جادويی
كلوپ شطرنج جادويی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
