جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: جمعه 2 دی 1384 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان صدايي در اثر برخورد جسمي به در بلند شند همه ي سرها به سمت در برگشت و بليز سريع خود را به در رساند
در را باز كرد رز زلر پشت در ايستاده بود و ناله مي كرد
رز : واي باز دير كردم
بليز : نه اصلا دير نكردي
رز : راست ميگي؟
هلگا : اره اصلا دير نكردي فقط به ثبت نام نرسيدي
وهمان موقع در را محكم بست
رز دوباره در زد اين بار ارتيكوس در را باز كرد
رز: خواهش مي كنم من خيلي زحمت كشيدم
هلگا : بليز گناه داره بذار بياد
بليز : باشه عزيزم
ارتيكوس : چي ؟
رز : چه خوب راستي من چند تا وسيله اوردم
هلگا: چي ؟
رز : چندتا وسيله ي مشنگي
بليز : واسه چي ؟
رز : اه شما چقدر خنگين خوب معلومه براي سؤ استفاده
بيل : براي سؤ استفاده ؟
رز : بله مگه كار ما سؤ استفاذه از وسايل مشنگي نيست
همه :
هلگا : نه وظيفه ي ما مقابله با اين كاره ما بايد با اين كار مقابله كنيم تا وجود جادوگر پنهان بمونه اين جوري مي تونيم يه زندگيه پنهاني و در عين حال راحت داشته باشيم
بليز :
بيل : يعني واقعا تو مي دوني سؤ استفاده از وسايل مشنگي يعني چه؟
هلگا :نه
بليز : خب عيبي نداره ما...
هلگا : واي چه قدر قشنگه
رز : اه راست ميگه
بليز: اينا درباره ي چي صحبت ميكنن
بيل : اي هيچي نوفهمه خوب معلومه درباره ي اون موشكه
بليز با سرعت موشك را ميگيره باز كرده و مي خونه
بليز : اوه نه
بيل : چي شده ؟
بليز : اوه اولين ماموريت مون خراب شد اينقدر طول دادين كه يكي از افراد اسيب شديدي مي بين و از سر صداي زياد بقيه ي همسايه ها متوجه ميشن ميان كمك حالا بايد كلي ادم رو نجات بديم
رز : خوب بايد به سمت خونه بريم و با يه ورد بسيار ساده اجسام رو از حركت باز داريم بعد دونه دونه ي انها رو به سنت مانگو مي بريم و حافظه ي انها را اصلاح مي كنبم
همه :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح روز بعد بلیز جلسه ای رو ترتیب داده بود برای تمام اعضا . او در دفتر تنها منتظر بود تا بقیه برسند دائم به ساعتش نگاه میکرد و میگفت : بجنبین دیگه بجنبین !!! ناگهان چند ضربه به در نواخته شد بلیز با خوشحالی با خود فکر کرد چقدر حلال زاده هستند سپس گفت : بفرمایید تو
در باز شد و شخصی بالباسای پاره پاره و صورت کثیفی داخل اتاق شد بلیز با تعجب به آن شخص نگاه کرد آن شخص شروع به صحبت کرد : به من بدبخت کمک کنین خواهش میکنم بچه هام گرسنن.....
بلیز

******
یک ساعت بعد بالاخره تمام اعضا در دفتر حاضر شده بودند و منتظر شروع جلسه بودند بلیز آروم از سر جایش بلند شد و گفت : خانمها و آقایان خوشحالم از اینکه همتون قبول شدین و قراره همتون توی این اداره شروع به کار کنین
تمام اعضا شروع به دست زدن کردند
بلیز ادامه داد : من دیشب پرونده کاریه همه شما رو با دقت بررسی کردم و پستهای خوبی رو برای فعالیت شما انتخاب کردم و امیدوارم که شما به بهترین شکل کارهای خودتون رو انجام بدهید
سپس چوبدستیش رو در هوا تکون داد و نوشته هایی بر روی هوا ظاهر شد
بلیز گفت شما میتونید پستهای خودتون رو در این بخش بخونید

بلیز زابینی: رئیس کل اداره سوء استفاده از اشیای مشنگی
هلگا هافلپاف : معاون ارشد و سخنگوی اداره
آرتیکوس دامبلدور : تهیه گزارش از عملکرد اداره
پنه لوپه کلیر واتر : کاراگاه و جاسوس
بیل ویزلی : کاراگاه
جاستین فینچ فلچی : کاراگاه
بلیز صبر کرد تا همه حاضرین بتوانند نوشته رو بخونند سپس گفت : خب اگر سوالی دارید بپرسید
لحظه ای سکوت بر قرار شدسپس آرتیکوس گفت : خب ببینم حالا کار این بخش چی هست؟
بلیز : یعنی تو نمیدونی؟
آرتیکوس : از اسمش به نظر میرسه که ما باید اشیاء مشنگها رو جادو کنیم و ازش سوء استفاده کنیم
بلیز یکی دوبار با تعجب پلک زد و خواست جوابش رو بدهد که دید خودشم درست نمیدوند بنابراین گفت : هلگا لطفا بهش توضیح بده
اما در کمال تعجب متوجه شد که هلگا هم نمیدوند
بلیز : یعنی شما نمیدونید که کار اینجا چیه ؟
همه حاضرین : نه
آرتیکوس : خب خودت بگو ما هم بفهمیم
بلیز : اا...خب راستش .... من...... .....ا بچه ها اونجا رو بیرون رو ببینید اون چیه؟؟!!!!
همه سرهای خودشون رو برگردوندن تا ببینند بلیز چی میگه در همون بین بلیز خیلی سریع آستینش رو بالا زد و متنی رو که از قبل روی دستش نوشته بود رو یکبار سریع خواند و دوباره آستینش رو پایین آورد . حاضرین دوباره برگشتند و با تعجب بلیز رو نگاه کردند
بیل : کجا رو گفتی ؟
بلیز :اا....نه هیچی داشتم میگفتم که این اداره برای اینه که اشیایی رو که جادو شدند و به دست مشنگها افتادند جادوی اونا رو باطل کرده و با عاملین این قضیه نیز برخورد کنیم
همه حاضرین با هم : آهان حالا فهمیدیم
بلیز که از اینکه هیچ کس متوجه تقلبش نشده بود بی نهایت خوشحال بود گفت : خب حالا دیگه اگر کسی سوال نداره برین سر کاراتون
همه سرهارو به نشانه تایید حرکت دادند و هر کس رفت سر پست خودش
چند ساعت بعد
هر کس سرگرم کار خودش بود بلیز در پشت میزش نشسته بود پایش رو روی میز گذاشته بود و داشت روزنامه میخوند که ناگهان موشکی وارد اتاق شد ( در وزارت سحر و جادو جای جغد از موشک استفاده میشه ) بلیز آن را در هوا قاپید آروم تای آن را باز کرد و شروع به خواندن آن کرد

توجه
همین الان به ما گزارش شده که اشیاء مختلف در یک خانه مشنگی به پرواز دراومدن و صاحبان آن خانه را وحشت زده کردند لطفا هر چه زودتر رسیدگی کنید
آدرس : .........
بلیز آروم نامه رو تاکرد و روی میزش گذاشت همه اعضا دست از کار برداشته بودند و داشتند بلیز رو تماشا میکردند بلیز آروم از سر جایش بلند شد سپس ناگهان فریاد زد : دوستان اولین ماموریت رسمی ما از همین لحظه شروع میشه.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان در زده شد.
بلیز:بفرمایید
ناگهان در باز شد و بلیز کسی رو دید که اصلا انتظار دیدنشو نداشت....اون شخص کسی نبود جز ...جز جاستین

جاستین:سلام جناب رئیس....صبر کن ببینم من شما رو جایی ندیدم....نه...تویی بلیز...حالت چه طوره رفیق

بلیز:بد نیستم جاستین.تو چه طوری؟
جاستین:بد نیستم.کم پیدایی رفیق.

می دونی که من مشغله کاریم زیاد شده و.......راستی خوشحال شدم که تو رو اینجا دیدم...اوومدی برای استخدام دیگه
جاستین:تو راه وزارتخونه بدم...با خودم فکر کردم که ای کاش رئیس اشنا در اد...خدا رو شکر مثل اینکه ارزوم براورده شد
بلیز که در حال گشتن فرم ثبت نام بود به جاستین می گه:

_از کجا با خبز شدی که ما به کارمند نیازمندیم
جاستین:داشتم ساندویچ خوراک می خوردم که ناخداگاه نگاهم به کاغذ ساندویچ افتاد منم سریع پیگیر این قضیه بشم تا بتوونم معاون تو بشم.....نظرت چیه پسر
بلیزکه صورتش سزخ شده بود سرشو پایین انداخت و به جاستین گفت:
_راستشو بخوای....نمی دونم چه جور بهت بگم....تو دیر اوومدی...یکی دیگه پست معاون منو گرفت.
جاستین که به نظر دلخور می اوومد رو به بلیز کرد و گفت:
_حالا اشکالی نداره نمی خواد خودتو ناراحت کنی....من می رم دنبال یه کار دیگه

جاستین به بلیز سری تکون داد و خواست که از در خارج بشه که ناگهان بلیز گفت:

_جاستین .بی وفا دیگه دوستم نداری...بابا من که نگفتم کاری برات نداریم اتفاقا من نیاز به افراد ماهر و خوب زیادی دارم....خوب این نشد یه پست دیگه بهت می دم فعلا بیا این فرمو پر کن.

جاستین:باشه رفیق می دونستم که منو رد نمی کنی...حالا بگو ببینم معاون ما کی هست.....
بلیز که از جواب دادن به این سوال تفره می رفت گفت:

_حالا چه پستیو می خوای؟
جاستین که متعجب شد کفت:چرا جواب منو نمی دی .پرسیدم معاون ما کیه؟
بلیز:خوب راستشو بخوای ...هل...هلگاست

جاستین:شوخیه جالبی بود..ههه...ههه....
بلیز:من شوخی نکردم جاستین هلگا معاون هست
جاستین:نه... (در این لحظه جاستین از پشت به زمین می افته و بیهوش می شه

بعد از حدود یه ساعت بی هوشی در وزارت خونه بالاخره جاستین به هوش اوومد وبا نگاه بهت زده ی بلیز روبرو شد
بلیز:چی شد بابا ما رو ترسوندی...

جاستین:مگه نمی دوونی اوون منو توی ژاندارمری هاگزمید بیچاره کرده بابا این چرا دست از سر کچل ما بر نمی داره؟
بلیز:گذشته ها گذشته مخور غم گذشته

جاستین به ارامی از زمین بلند می شه و رو به بلیز می کنه و می گه:
_اگر یه بار دیگه اوون به من گیر بده من استعفا می دم تنها به این شرط وارد گروهتون می شم.
بلیز:باشه..به اون میگم یه مقدار رعایت حالتو بکنه

جاستین:راستی حقوق ما که دست اوون نیست...هان...هان....هان....؟
بلیز:نه چه طور مگه؟
جاستین:مگه خبر نداری.......خانم هلگا ه تنها از کل حقوق من کم کردن بلکه پولم از من گرفتن
بلیز:نه نگران نباش...حالا بیا این فرموپر کن

جاستین:نه من وقت ندارم....می دونی که اگه هلگا به فهمه من اوومدم اینجا پوست از سر من می کنه......خودت فرم منو پر کن..من همه جوره پایم
بلیز:باشه...پس فعلا بای تا بعد
جاستین:بای



=============================
این داستان ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه یه نفر در زد.
بلیز در حالیکه فرمهای اعضا رو مرتب میکرد گفت:بله؟
در با صدای گوشخراشی باز شد و صدای دیگه ای تو گوش بلیز پیچید:سلام...من پنه لوپه کلیر واتر هستم.
بلیز بهش نگاهی کرد:بفرمایید بشینید.
پنه لوپه نشست.بلیز پرسید:کسی تو رو فرستاده؟
پنه لوپه:نه.تو پیام امروز این آگهی رو خوندم.
بعد در کیفش رو باز کرد و کاغذی رو از توش درآورد:من دکترای کارآگاهی دارم!
بلیز:پس میخوای کارآگاه بشی؟
پنه لوپه:یه همچین چیزایی.
بلیز فرمی به پنه لوپه داد:اینو پر کن.
پنه لوپه فرم رو پر کرد و در حالیکه اونو به دست بلیز میداد پرسید:من استخدام شدم؟
بلیز:باهاتون تماس میگیریم!
پنه لوپه رفت و در رو پشت سرش بست.بلیز مشغول خوندن فرم شد:
نام:پنه لوپه کلیر واتر
مهارت ها:فضولی،جاسوسی،کاراگاهی
تحصیلات:دیپلم کنه گی،لیسانس فضولی،دکترای کاراگاهی(در هر زمینه ای تحصیلات دارم.)
پست مورد درخواست:سو استفاده گیر!*
______________________
سو استفاده گیر:کاراگاهی است،ماهر،که جادوگران و ساحره ها را به خاطر سواستفاده هایشان دستگیر میکند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 14:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بیل توی راهرو طبقه ششم با عجله راه میره . دنبال یه عنوان جدید می گرده. گوشه انتهایی راهرو تابلوشو می بینه: «اداره سوء استفاده از اشیاء ماگلی» . اینقدر عجله داره که بدون در زدن میره داخل و در با شدت بسته میشه . بلیز که با خیال راحت پشت میزش نشسته بود از جا می پره. بیل میاد تو. داره نفس نفس میزنه. بلیز یه چند لحظه با عصبانیت بهش نیگاه می کنه و بعد میگه: حیف که معاون ژاندرمری هستی و کارآگاه و گرنه ... . آخه کی درو اینجوری باز می کنه . فکر کردم مرگ خوارا وزارت خونه رو گرفتن.

بیل یه نگاهی به اتاق میندازه. یه اتاقه کوچیک و شلوغ پر از وسایل مختلف ماگلی که روی طبقه ها و توی یه کمد روی هم ریختن. رو میکنه به بلیزو میگه :ببخشید. خیلی کار دارم. مرگ خوارا شدیدا فعالن. خودت می دونی که. یادم رفت در بزنم. تو هم خیلی سخت نگیر .
بلیز یه کم آروم میشه تو دلش به بیل حق میده. میدونه که اون چقدر سرش شلوغه. بیل که میبینه بلیز آروم شده ادامه میده: هلگا منو فرستاده اینجا. گفت که باید عضو بشم. می گفت که این دفتر الان خیلی مهمه. چونکه مرگ خوارا به احتمال خیلی زیاد از ماگل ها و وسایلشون سوءاستفاده خواهند کرد.
بلیز: خودمم نمی دونستم کارم اینقدر مهمه.
بیل:راستی یادم رفت تبریک بگم.
بلیز: ممنون . خوب باید این فرمو رو ژر کنی.

بیل میشینه پشت میز. تند تند فرم رو پر میکنه. بعدم از جا بلند میشه و آروم توی گوش بلیز میگه: من باید برم محفل بقیه کارا رو خودت بکن.
بلیز: یه نگاهی به بیل و یه نگاه به فرم می کنه:

نام : بیل ویزلی
مهارت: طلسم شکنی، مبارزه با مرگ خوارا
علایق: استیک آبدار؛ فلور دالاکور :bigkiss:
تجربه کاری: چندین سال در مصر قفل شکن و طلسم شکن؛ کارآگاه، معاون ژاندرمری هاگزمید و کلی چیز دیگه
پست مورد درخواست: هر چی عشقته


بلیز سرشو میاره بالا. می خواد داد بزنه اما بیل رفته. میره پشت میزش. آهی می کشه و با خودش فکر میکنه که آخه این چه جور فرم پر کردنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Soon we must all face the choice
between what is right and what is easy




تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 1 دی 1384 13:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه داستان هلگا هافلپاف
--------------------------------------------------------------------------
که یهو دفترش پر از نورهایی عجیب می شه که شروع به درخشش در تمام اتاق می کنند.
آرتیکوس دامبلدور از پشت سر بلیز میگه :ایول بابا.منظره رو نگاه کن آدم هز میکنه .
بلیز که شکه می شه بلافاصله صندلی شو به طرف آرتیکوس برمیگردونه و از جاش بلند می شه و با آرتیکوس دست می ده.
بلیز:شما منو خیلی ترسوندید.
آرتیکوس:واقعا منو ببخشید راستی اینجا طبقه چندمه؟
بلیز:طبقه 6 وزارت سحر و جادو
آرتیکوس:اوووووووه طبقه 6 که چنین منظره ای داره برو ببین طبقه هش چی داره.
بلیز:آه شما اشتباه می کنید اینجا زیر زمینه و پنجره هاش رو این جوری جادو کردند که این منظره رو نشون بده.
آرتیکوس با خجالت از حماقتش گفت:آه من نمیدونستم.
بعد با حالت دفاعی شروع به توضیح دادن کرد:آخه می دونی من تازه اومدم از دنیای باستان وارد این دنیا شدم یه ذره گیج میزنم.
بلیز:اشکالی نداره حالا چه کاری از من بر می یاد؟
آرتیکوس:اوه اصلا یادم رفته بود برای چی اومدم اینجا,من از یکی از ارواح مقیم سایت که گفته که اسمشو نگم(حالا که اصرار میکنی میگم! :بارون خون آلود)شنیدم اینجا برای همکاری در سوءاستفاده از اشیاء مشنگی ثبت نام می کنند.منم اومدم تا ثبت نام کنم.
بلیز:چه پستی می خوای؟
آرتیکوس:هوم سؤال سختی یه معاونت چه طوره؟
بلیز:نه قبلا هلگا گرفته متاسفم.
آرتیکوس یه فکر می کنه و میگه:خب دیگه چه پست هایی داری؟
بلیز:بادی گاردی چطوره؟
آرتیکوس:اصلا چطوره من و تو جاهامون رو عوض کنیم؟من بشم رئیس تو بشی بادی گارد من به سن من و تو هم می خوره.
چهره آرتیکوس از موافقت بلیز پر امید بود.
ولی بلیز گفت:یه عمر این جا رول بازی کردم تا اینجا رو دادن به من بعد تو که تازه این چهارمین رولته اومدی میگی جاها عوض!
آرتیکوس:بابا حالا من یه چیزی گفتم تو جدی نگیر.هی یه ایده خوب چه طوره من گزارشگر تو بشم و بگم کی کجا داره از محصولات مشنگی سؤاستفاده میکنه؟
بلیز:عالیه
آرتیکوس:پس من استخدامم.
بلیز:اول این فرمو پر کن و بعدش می تونی کارتو شروع کنی.
آرتیکوس فرو یه دقیقه ای پر کرد و به بلیز داد.
بلیز اونو به توی کشوی میزش گذاشت و به آرتیکوس گفت:خب از امروز کارتو توی این اداره شروع می شه.به جمع ما خوش آمدی.
آرتیکوس :متشکرم
و از دفتر بلیز خارج شد.
بلیز هم دوباره پشت دفترش نشست و منتظر نفر بعدی شد.
-----------------------------------------------------------------------
این تاپیک به دلیل مشکلاتی بین معاون اداره و گزارش گر ویرایش شد.
آرتیکوس دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرتیکوس دامبلدور در 1384/10/1 14:58:44
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آذر 1384 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ولي اين انتظار خيلي هم طول نكشيد...بليز هنوز روي صندليش نشسته بود كه هلگا مثل عجل معلق جلوش سبز شد!...
بليز كه حسابي از ديدن هلگا متعجب شده بود بلند شد با هلگا دست داد بعدش گفت:چقدر زود اومدي...ببينم سرعت غيب و ظاهر شدنت جديدا چقدر شده؟!
هلگا نخودي خنديد و گفت:هر روز بيشتر از ديروز..دينگ دينگ!(برگرفته از تبليغ ساييران!)
بليز گفت:ولي اين انصاف نيست...من هم تو ژاندارمري تو رو ببينم هم اينجاها!هر جا ميرم تو هم هستي!
هلگا:از روي فعاليت زياديه برادر!...
بليز:حالا هم من رئيس توام هم تو رئيس مني...تو تو ژاندارمري من اينجا...ولي تلافي كل ژاندارمري رو سرت در ميارم هلگا!
هلگا گفت:اين حرفت رو مي زارم جاي شوخي وگرنه بايد همين الان كول بارم رو جمع مي كردم و جونم رو نجات مي دادم!
بليز:از تو پيام امروز خوندي؟
هلگا:نه..خود اسكريم جيور شخصا بهم خبر داد!..خب از توي پيام امروز خوندم ديگه آدم عاقل!..حالا اين فرم ثبت نام ما رو بده ببينم!سرم شلوغه بايد برم!
بليز گفت:مي خواي چه پستي داشته باشي؟
هلگا:ببينم فعلا كه هيچكدوم از پستها گرفته نشده كه...نه؟!
بليز:نه!
هلگا:پس هرچي بالاتر بهتر!
بليز:چقدر تو كم توقعي هلگا...مادرت برات بميره!
هلگا دوباره نخودي خنديد و گفت:اتفاقا مامانم هم مي گفت بابات برات بميره!...حالا تو فرم ثبت نام رو بده من خودم مي دونم چي بنويسم! ...بذار ببينم...از معاون زياد بدم نمياد!..البته اگه مامور مخصوص هم بخواي حاضرم بهت افتخار بدم...ولي لطفا ديگه زير آبدارچي نرو كه تو مرام ما نيست! ...
بليز كه خندش گرفته بود گفت:ببينم زير آبدارچي مستراح رو تميز مي كنه نه؟!
هلگا در حالي كه نخودي مي خنديد فرم ثبت نام رو از دست بليز گرفت و گفت:بعيد نيست فردا پس فردا خودت رو از رئيس بودن به خدمتكار آبدارچي بودن تغيير مقام بدن پس زياد راجع به شغل من بد نگو!
بليز كه مي خنديد گفت :من زياد از تميزكاري تو خوشم نمياد خيلي شلخته اي... پس همون معاون باشي بهتره!
هلگا به فرم ثبت نام نگاه كرد و شروع كرد به نوشتن جواب سؤالها:

«به نام آفريدگار وزغ»
نام:هلگا هافلپاف
سن:اي بي ادب...سن خانوما رو نمي پرسن!
تحصيلات:فارق التحصيل شده از هاگوارتز با نمرات سطح "عالي"!
سوابق:رئيس كل موقت ژاندارمري هاگزميد!-معاون رئيس كل دفتر فرماندهي كارآگاهان!-عضو ارتش محفل ققنوس!
پست مورد نظر:معاون
آدرس منزل:دهكده هاگزميد-نبش كوچه علي آباد كتون!-پلاك 191-
زنگ 34!-
اهداف از پر كردن اين فرم:خدمت به ملت جادوگر و ملت ماگلي!

هلگا فرم رو دست بليز داد و گفت:بفرمايين..اينم فرم...ببخشيد من بايد سريع برم..توي ژاندارمري مي بينمت فقط يادت نره يه جغذ بفرست بگو از كي كارم رو اينجا شروع كنم!البته اگه تاييد شدم!
بليز گفت:حتما برات مي فرستم خداحافظ!
پس از رفتن هلگا بليز دوباره پشت ميز مديريتش نشست و انتظار ورود نفر بعدي رو كشيد كه يهو....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 30 آذر 1384 15:25
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیحی در مورد خود تاپیک
سوء استفاده از اشیای مشنگی یکی از شغلهای وزارت سحر و جادوست . کسانی که عضو این اداره هستند وظیفه دارند که با کسانی که از اشیای مشنگی سوء استفاده کرده برخورد کرده و آنها رو به وزارت سحر و جادو معرفی کنند همچنین وظیفه دارند که در صورت مشاهده این نوع اشیا در میان مشنگها سریعا به آن محل رفته و این اشیاء رو پیدا و جادوی این اشیاء رو باطل کرده و در صورت لوزوم حافظه مشنگها رو اصلاح کنند
---------------------
اسکریم جیور در دفترش نشسته بود و داشت روزنامه ای رو میخواند چند ضربه به در نواخته شد
اسکریم جیور سرش رو از روی روزنامه بلند کرد و آهسته گفت : بفرمایید
در باز شد و منشی آقای اسکریمو جیور وارد شد و گفت : آقای اسکریم جیور یک آقایی اومدن اینجا میگن از قبل با شما قرار ملاقات داشتن
اسکریم جیور آهسته روزنامه اش را تا کرد و روی میز گذاشت عینک خودش رو از رو میز ورداشت و به چشمش زد سپس گفت : نگفتن اسمشون چیه؟
منشی : مثل اینکه گفت زابینی
بلافاصله اسکریم جیور صاف نشست و گفت : خب لطفا بگید بیان تو
منشی از دفتر بیرون رفت اسکریمور آهسته شروع به زیر و رو کردن ورقهای روی میزش کرد سپس برگه ای رو که میخواست پیدا کرد آن را برداشت و روی تمام برگه هاش قرار داد سپس ضربه ای به در نواخته شد اسکریم جیور گفت : بفرمایین تو
در باز شد و بلیز زابینی وارد اتاق شد اسکریم جیور از روی صندلیش بلند شد و با بلیز دست داد سپس او رو دعوت به نشستن کرد
اسکریم جیور : چایی میخواهی
بلیز : نه ممنون آقای اسکریمو جیور
اسکریم جیور : تعارف نکن
بلیز : نه متشکرم تازه صبحانه خوردم
اسکریم جیور لحظه ای با دقت بلیز رو ورانداز کرد و سپس گفت : خب میدونی که برای چی گفتم بیای اینجا؟
بلیز : بله نامتون دیشب به دستم رسید
اسکریم جیور : خوبه
بلیز بی مقدمه گفت : خب پست من چیه ؟
اسکریم جیور لحظه ای با ناباوری به بلیز نگاه کرد سپس گفت : مگه توی نامه توضیح نداده بودم
بلیز لبخندی زد و گفت : نه اشاره ای نشده بود
اسکریم جیور گفت : خب ما مدت زیادی هست که کسی رو برای این شغل ( در اینجا منظورم همون اداره سوء استفاده از اشیاء مشنگی هست ) استخدام نکردیم در واقع انقدر سرمون شلوغ بود که فرصت این کار رو نداشتیم اگر راستش رو بخوای مدت زیادی هست که کسی در این قسمت کار نمیکنه چون در حال حاضر بعد از برگشتن دوباره ....اسمش رو نبر....کسی زیاد داوطلب نمیشه با این وجود در جلسه ای که چند روز پیش برگزار شد ما به این نتیجه رسیدیم که باید هر طور شده عده ای رو برای این شغل انتخاب کنیم
بلیز : خب چی شد که باعث شد منو انتخاب کنین؟
اسکریم جیور : در واقع اعضای شورا از قبل کاندید هایی رو برای این کار انتخاب کرده بودند ولی در آخر به نتیجه رسیدیم که شما رو به عنوان رئیس این قسمت انتخاب کنیم
بلیز در حالی که لبخند بر روی لبش آشکارا وسیعتر میشد گفت : من!!!
اسکریم جیور : بله شما . البته الان اگر شما پیشنهاد ما رو قبول کنید اولین کسی هستید که در این قسمت عضو شده ما امیدواریم که بتونیم تا سه چهار روزه آینده با ثبت نام عضوهای جدید دوباره این اداره رو فعال کنیم
بلیز : باشه من موافقم .قبول میکنم
اسکریم جیور : عالیه
اسکریم جیور برگه ای را که مدتی قبل آن را از بین برگه هایش دراورده بود رو دوباره از روی میز برداشت و آن را بدست بلیز داد:
_ پس لطفا این فرم رو پر کنید
بلیز قلمش رو برداشت و آن را پر کرد بعد از مدتی بلیز از سر جایش بلند شد و آن را آهسته بدست اسکریمور داد
اسکریم جیور : خب حالا با من بیایید تا دفتر کارتون رو بهتون نشون بدم
بلیز با علامت سر رضایت خود را اعلام کرد اسکریمور بلند شد کتش رو از روی صندلی برداشت و سپس هر دو از دفتر اسکریم جیور خارج شدند
مدتی بعد در دمه در دفتر ( سوء استفاده از اشیای مشنگی ) در وزارت سحر و جادو
در دفتر سوء استفاده از اشیای مشنگی آروم باز شد بلیز و اسکریم جیور وارد آن شدند آنجا دفتر بزرگ و جاداری بود در دورتادور آن قفسه هایی به چشم میخوردند که خالی بودند و در گوشه و اطراف اتاق سه چهارتا میز به چشم میخورد بلیز حدس زد که قبل از اینکه آنها بیایند یک نفر آنجا رو حسابی تمیز کرده است چون همه جا از تمیزی برق میزد
اسکریم جیور با خوشحالی گفت : راستش قبلا دفتر سوء استفاده از اشیای مشنگی یک جای دیگه بود ولی خب دیدیم که بهتره محل این دفتر رو عوض کنیم و به یک جای بهتر منتقلش کنیم حالا نظرت چیه ؟
بلیز : خوبه اما در مورد بقیه همکارانم چی؟
اسکریم جیور : آهان داشت یادم میرفت شما فعلا باید توی دفتر بمونید من خودم با چند نفر صحبت کردم به روزنامه پیام امروز هم آگهی دادیم احتمالا امروز چند نفر برای درخواست عضویت به اینجا مراجعه میکنند شما خودتون میتونید که از میان این افراد هر کدوم رو مایل بودید انتخاب کنید . اگر دیگه سوالی ندارید من برم به کارهایم برسم
بلیز : نه دست شما درد نکنه
اسکریم جیور : با اجازه. سپس از در خارج شد
بلیز نگاهی به اطراف انداخت و چشمش به میزی افتاد که در گوشه اتاق قرار داشت و بر روی آن نوشته بود ( میز مدیر )
بلیز به آرامی رفت و روی صندلیه مخصوصش نشست و منتظر ماند تا بقیه برای ثبت نام برسند.....
--------------------------
چون که این اولین پستی بود که در این تاپیک زده میشد هیچ سوژه ای برای خنده دار کردن رول وجود نداشت ولی بعد از اینکه تمام اعضا انتخاب شدند انتظار دارم که رولهایتان طنز آمیز باشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/9/30 16:07:40
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1384/9/30 18:51:51
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/11/15 22:55:47
ویرایش شده توسط سیریوس(God Father) در 1384/11/15 23:10:29
ویرایش شده توسط دملزا رابینز در 1405/5/14 12:59:28