-نه.خیلی هم زشته.
-تو سازمان حمایت از ساحره ها عضو میشی؟تو منو دوست داریة؟میخوای دوس دخترت بشم؟بهم یه بوس میدی؟
هوگو هم از عشق فلور به دختر ادوارد مات و مبهوت موند.
-باهام عروسی میکنی؟هوگو،اون حلقه رو که میخواستی از ایشون باهاش خواستگاری کنی رو کجا گذاشتی؟ ها؟ خانوم ، خسته شدین از بس وایستادین.براتون صندلی بیارم؟
تری دست از گریه برداشت و داد زد:تو دختری فلور.نمیشه با یه دختر عروسی کنی.
-چرا نمیشه.من یه دوست داشتم با خودش عروسی کرد.اون دختر بود.خودش که دختر بود با خودش ازدواج کرد.
دختر ادوارد گفت:هی،خانم.شما چی میگین؟دوستتونو که کل کیک عروسیمو با لودوی نازنینم خورده ببرین.
ادوارد بعد از رد شدن از در داد زد:دخترم،سو،حالت خوبه؟شنیدم که داد زدی.
هوگو وفلور با چاپلوسی گفتن:وای، چه اسم قشنگی.سو!!!
:pretty: ادوارد با گمراهی گفت:چه خبره اینجا؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



.
نه..نه...نه..واقعا که...اولا این که عشق زیاد یه جادوگر به یه ساحره عشق سحر آمیز نامیده میشه.(مده!
) و تو بعد از این که این عشقو به اون در خودت پیدا کردی، دست اونو میبوسی و اون حالش خوف میشه.




.
.