تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
پيام امروز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

با عرض سلام خدمت شما خوانندگان خوش ذوق پيام امروز
اين روزها خبر ازدواج مينروا مك گونگال و الستور مودي بر زبان همگان جاري شده است. خوانندگان بسياري طي تماسهاي تلفني از ما سوال كردند كه آيا اين خبر حقيقت دارد يا نه؟
مفتخرم به اطلاعتون برسونم كه بنابر اخبار موثق ، اين خبر خوب نه تنها شايعه نيست بلكه حقيقت محض است.
الستور و مينروا پيوندتان مبارك
با احترام : الي پاتر
اين روزها خبر ازدواج مينروا مك گونگال و الستور مودي بر زبان همگان جاري شده است. خوانندگان بسياري طي تماسهاي تلفني از ما سوال كردند كه آيا اين خبر حقيقت دارد يا نه؟
مفتخرم به اطلاعتون برسونم كه بنابر اخبار موثق ، اين خبر خوب نه تنها شايعه نيست بلكه حقيقت محض است.
الستور و مينروا پيوندتان مبارك
با احترام : الي پاتر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كسي كه بيشتر از همه هري رو دوست داره
ماگل
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت:
آخرین ورود:
پستها:
0
پیوندتان مبارک
از شما عزیزان دعوت میشود که در جشن نامزدی
الستور مودی
و مینروا مک گونگال
این دو کبوتر عاشق که در تاریخ 20 فروردین در تالار بالماسکه برگزار می شود شرکت کرده و آن دو عاشق را با عشق روانه خانه بخت!کنید!
پذیرایی به صرف شیرینی و شام
آدرس:دهکده هاگزمید؛تالار بالماسکه
از شما عزیزان دعوت میشود که در جشن نامزدی
الستور مودی
و مینروا مک گونگال
این دو کبوتر عاشق که در تاریخ 20 فروردین در تالار بالماسکه برگزار می شود شرکت کرده و آن دو عاشق را با عشق روانه خانه بخت!کنید!
پذیرایی به صرف شیرینی و شام
آدرس:دهکده هاگزمید؛تالار بالماسکه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/13
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
از: پریوت درایو - شماره 4
پستها:
3768

طبق آخرين اخبار واصله گروهي كه قصد داشتند به دسشويي عزيز مرلين جوان نفوذ كنند با يك طلسم پيشرفته توسط وي سوت شدند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/13
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
از: پریوت درایو - شماره 4
پستها:
3768

روزنامه پيام امروز مورخ 9/1/83
به گزارش خبر نگار ما از هاگوارتز جادوگر بسيار بسيار مسن موسوم به مرلين جوان كه از ابتداي سال جديد شمسي ماگلها مفقود شده بود در يك دستشويي پيدا شد
وي بسيار مقتدر است ولي به دستشويي علاقه خاصي دارد.
تحقيقات در اين مورد در كنار دستشويي ادامه دارد
خبرنگار: ببخشيد شما از كجا فهميديد كه مرلين در اين دستشويي است؟
دارك لرد: راستش چند شبي بود كه اين مرلين نميومد سر قرار چاي پارتي بعد يه بار كه گوش وايساده بودم شنيدم كه اين پاتر داشت ميگفت عجب غلطي كردما ديگه از دستشويي بيرون نمياد اين مرلين
خبرنگار: عجب پس پاتر اونو انداخته تو دستشويي؟
دارك: من گناه كس ديگه اي رو نميشورم فقط به ريش مرلين قسم بازم كار كار اين پاتره
خبرنگار ما به سرعت به سمت برج گريفيندور حركت كرده و هري پاتر پسر هميشه زنده را در حالي كه داشت با هرمايوني كل كل ميكرد گير آورد.
خبرنگار: آقاي پاتر آيا شما بوديد كه مرلين جادوگر جوان ما را در دستشويي زنداني كرديد؟
هري پاتر: من!!!!من چيكاره بيييدم!من فقط برا عيدي بهش يه دسشويي نو با يه بوگير و توالت شور و يه ريش خشك كن جادويي هديه كرده بيدم
بعدش فهميدم اينطوري شده الانم پشيمون بيدم
خبرنگار: مثل اينكه آقاي پاتر تحت يك طلسم پيشرفته قرار گرفته چون به طور كلي حرف زدنش تغيير كرده
با بازگشت خبرنگار ما به صحنه حادثه در دستشويي مشاهده كرد خيل عظيمي از طرفداران مرلين در كنار دستشويي اجتماع كرده اند آنها فرياد ميزدند
قسم به ريش مرلين ??? تا ابد اينجا وايستين
اي مرلين ....ريش تو..... لاحاف هر شب ماست
خبرنگار ما از يكي ديگر از رهگذران به نام بانوي سايه ها كه داشت از ديوار دسشويي عبور ميكرد پرسيد: شما در مورد اين حادثه نظر يا اطلاعي نداريد؟
بانوي سايه ها: نخير فقط ميدونم اين آخريا دچار اختلال حواس شده بود اين مرلين بيچاره به هركس ميرسيد عوض سلام ميگفت من شيش تيغه ميزنم در حالي كه خودش تو هاگوارتز بود ريشش تو هاگزميد
يا ميگفت دستشويي بخوره تو سرتون و همون موقع ميرفت دستشويي
در اين لحظه خبرنگار ما مشاهده كرد كه يك نفر سعي دارد چيزي را از لاي در بسته دستشويي به درون بياندازد
وقتي به سمت او حركت كرد با نهايت تعجب ديد او همان اورور معروف شكاك الستور مودي است كه سعي دارد كاغذي را به درون دستشويي بفرستد
خبرنگار: جناب كاراگاه محترم مودي ممكن است بفرماييد داريد چي كار ميكنيد؟
مودي (در حالي كه عرق ريزان داره نفس نفس ميزنه) مگه كوري دارم اين فرم مربوط به دزدي بانك رو ميفرستم براي مرلين اون تو پرش كنه
اين مرلين خيلي مشكوكه به نظر من كه كار خودشه حالام رفته تو دستشويي بست نشسته فكر كرده من دست از سرش بر ميدارم
اوهووي مرلين زود اين فرم رو بگير پرش كن خائن
با ديده شدن ونوس در محل فورا مودي سراغ او رفت
مودي در فكرش: حالتو ميگيرم حالا با من نميپري پر پرت ميكنم تير تپرت ميكنم آبروي من جلوي همه رفت به خاطر تو
مودي با لبخند به ونوس نزديك ميشود: ببخشد خانم به اصطلاح خدا من چند تا سوال براي روشن شدن ماجراي دزدي از شما داشتم شما بسيار مشكوك هستيد
ونوس: سوالاتتو كتبا بنويس بعدا جواب ميدم
ونوس در فكرش: آخه چلاق يه چشم كي ميومد با تو بپره اون موقعم كه من اومدم نه كافه بردي منو نه جايي تازه كلي هم منو تابلو كردي
مودي: باشه
و در دفترش اينا رو مينويسه:
شما ميگوييد يك خداي يوناني هستيد پس بين ايرانيا چي كار ميكنيد؟
چه جوري فارسي بلديد؟
آيا از يكي از خدايان ايراني اهورا مزدا يا هوخشتره فارسي ياد گرفتيد؟
آيا اهورامزدا و هوخشتره هم همدست شما بودند؟
سهم هر كدومتون از دزدي چقدر بوده؟
آيا اونا سر شما رو كلاه گذاشتند؟
چرا به اين محل اومديد؟
آيا شما ميخواستيد با مرلين ارتباط برقرار كنيد كه به اين محل اومديد؟
آيا مرلين هم با شما بود؟
آيا اينكه مرلين در دستشويي قايم شده به خاطر عذاب وجدان از دزديه يا اينكه شما سهمشو بالا كشيديد؟
.....
.....
.....
خبرنگار ما از يكي از رهگذران علاف محل به نام مهتي بلا پرسيد: جناب آقاي بلا ميشه نظراتتون رو بفرماييد؟
مهتي بلا: اولا كه ميتي شو قورت دادي آبجي اسم كامل ما ميتي بلاس
ديما حكما اين مرلين از اين خوف داره كه وختي مياد بيرون اين يارو دم در موال ازش يه چند نات بسلفه
(سپس با صداي بلند ادامه ميدهد) مرلين جون غمت نباشه بيا بيرون داش خودم دارمت
در همين لحظه يك صداي هيسسسس اومد و يكي داد زد ولدمورت اومد همه بخوابيد رو زمين ولي سپس معلوم شد اين صدا مال لاستيك ماشين جگري آقاي مهدي بلا بوده است
گزارش خبر نگار ما حاكي است صداهاي مرلين بيا بيرون و مرلين دوست داريم هر لحظه بيشتر ميشود
برو بچ گريفيندور هم به اين جا اومدن تا شاهد ماجرا باشن
هرمايوني در حالي كه از دست هري به شدت عصباني بود رو به او گفت: اگه تو اون تو زندوني ميشدي بهتر بودا كلي معروف تر ميشدي
با افزايش جمعيت در يك آن مهدي بلا داد زد: ?هوي هري?
هري پاتر كه داشت دنبال هرمايوني ميكرد تا يه چك ابدار بهش بزنه گفت: ?بله?
مهدي بلا:? با تو نبودم جينگيلي با گروپس توپس خودم بودم?
دارو دسته مهدي بلا: مهتي بلا خدايي اول جوات مايي
دارو دسته مهدي بلا به همراه خود او در يك لحظه به طرف در حمله كردند ولي همه در يك لحظه به مسافت 100 متري پرت شدند
هري پاتر در حالي كه زير لبي ميخنديد گفت: كار من بيد
كه با اين حرف همه به طرف او هجوم بردند و او به سمت هاگوارتز متواري شد ولي از جيب ردايش چند شيء دايره اي مسطح كه درونش هم سوراخ بود بيرون افتاد
به گفته يك ماگل شناس برجسته اين اشيا را CD ميگويند
روي تمام سي دي ها يك كلمه رمز به اسم پ الف واو ر چ ي نون به چشم ميخورد
كاراگاهان وزارت سحر و جادو بر اين باورند كه اين سي دي ها با تغيير حرف زدن هري پاتر ارتباط دارند
از طرف وزارت جادوگري اعلام شده هر كس بتواند اين كلمه رمز را كشف كند 100 گاليون و هر كس ارتباط آن را با تغيير حرف زدن هري پاتر پيدا كند 1000 گاليون جايزه ميگيرد
به گزارش خبر نگار ما از هاگوارتز جادوگر بسيار بسيار مسن موسوم به مرلين جوان كه از ابتداي سال جديد شمسي ماگلها مفقود شده بود در يك دستشويي پيدا شد
وي بسيار مقتدر است ولي به دستشويي علاقه خاصي دارد.
تحقيقات در اين مورد در كنار دستشويي ادامه دارد
خبرنگار: ببخشيد شما از كجا فهميديد كه مرلين در اين دستشويي است؟
دارك لرد: راستش چند شبي بود كه اين مرلين نميومد سر قرار چاي پارتي بعد يه بار كه گوش وايساده بودم شنيدم كه اين پاتر داشت ميگفت عجب غلطي كردما ديگه از دستشويي بيرون نمياد اين مرلين
خبرنگار: عجب پس پاتر اونو انداخته تو دستشويي؟
دارك: من گناه كس ديگه اي رو نميشورم فقط به ريش مرلين قسم بازم كار كار اين پاتره
خبرنگار ما به سرعت به سمت برج گريفيندور حركت كرده و هري پاتر پسر هميشه زنده را در حالي كه داشت با هرمايوني كل كل ميكرد گير آورد.
خبرنگار: آقاي پاتر آيا شما بوديد كه مرلين جادوگر جوان ما را در دستشويي زنداني كرديد؟
هري پاتر: من!!!!من چيكاره بيييدم!من فقط برا عيدي بهش يه دسشويي نو با يه بوگير و توالت شور و يه ريش خشك كن جادويي هديه كرده بيدم
بعدش فهميدم اينطوري شده الانم پشيمون بيدم
خبرنگار: مثل اينكه آقاي پاتر تحت يك طلسم پيشرفته قرار گرفته چون به طور كلي حرف زدنش تغيير كرده
با بازگشت خبرنگار ما به صحنه حادثه در دستشويي مشاهده كرد خيل عظيمي از طرفداران مرلين در كنار دستشويي اجتماع كرده اند آنها فرياد ميزدند
قسم به ريش مرلين ??? تا ابد اينجا وايستين
اي مرلين ....ريش تو..... لاحاف هر شب ماست
خبرنگار ما از يكي ديگر از رهگذران به نام بانوي سايه ها كه داشت از ديوار دسشويي عبور ميكرد پرسيد: شما در مورد اين حادثه نظر يا اطلاعي نداريد؟
بانوي سايه ها: نخير فقط ميدونم اين آخريا دچار اختلال حواس شده بود اين مرلين بيچاره به هركس ميرسيد عوض سلام ميگفت من شيش تيغه ميزنم در حالي كه خودش تو هاگوارتز بود ريشش تو هاگزميد
يا ميگفت دستشويي بخوره تو سرتون و همون موقع ميرفت دستشويي
در اين لحظه خبرنگار ما مشاهده كرد كه يك نفر سعي دارد چيزي را از لاي در بسته دستشويي به درون بياندازد
وقتي به سمت او حركت كرد با نهايت تعجب ديد او همان اورور معروف شكاك الستور مودي است كه سعي دارد كاغذي را به درون دستشويي بفرستد
خبرنگار: جناب كاراگاه محترم مودي ممكن است بفرماييد داريد چي كار ميكنيد؟
مودي (در حالي كه عرق ريزان داره نفس نفس ميزنه) مگه كوري دارم اين فرم مربوط به دزدي بانك رو ميفرستم براي مرلين اون تو پرش كنه
اين مرلين خيلي مشكوكه به نظر من كه كار خودشه حالام رفته تو دستشويي بست نشسته فكر كرده من دست از سرش بر ميدارم
اوهووي مرلين زود اين فرم رو بگير پرش كن خائن
با ديده شدن ونوس در محل فورا مودي سراغ او رفت
مودي در فكرش: حالتو ميگيرم حالا با من نميپري پر پرت ميكنم تير تپرت ميكنم آبروي من جلوي همه رفت به خاطر تو
مودي با لبخند به ونوس نزديك ميشود: ببخشد خانم به اصطلاح خدا من چند تا سوال براي روشن شدن ماجراي دزدي از شما داشتم شما بسيار مشكوك هستيد
ونوس: سوالاتتو كتبا بنويس بعدا جواب ميدم
ونوس در فكرش: آخه چلاق يه چشم كي ميومد با تو بپره اون موقعم كه من اومدم نه كافه بردي منو نه جايي تازه كلي هم منو تابلو كردي
مودي: باشه
و در دفترش اينا رو مينويسه:
شما ميگوييد يك خداي يوناني هستيد پس بين ايرانيا چي كار ميكنيد؟
چه جوري فارسي بلديد؟
آيا از يكي از خدايان ايراني اهورا مزدا يا هوخشتره فارسي ياد گرفتيد؟
آيا اهورامزدا و هوخشتره هم همدست شما بودند؟
سهم هر كدومتون از دزدي چقدر بوده؟
آيا اونا سر شما رو كلاه گذاشتند؟
چرا به اين محل اومديد؟
آيا شما ميخواستيد با مرلين ارتباط برقرار كنيد كه به اين محل اومديد؟
آيا مرلين هم با شما بود؟
آيا اينكه مرلين در دستشويي قايم شده به خاطر عذاب وجدان از دزديه يا اينكه شما سهمشو بالا كشيديد؟
.....
.....
.....
خبرنگار ما از يكي از رهگذران علاف محل به نام مهتي بلا پرسيد: جناب آقاي بلا ميشه نظراتتون رو بفرماييد؟
مهتي بلا: اولا كه ميتي شو قورت دادي آبجي اسم كامل ما ميتي بلاس
ديما حكما اين مرلين از اين خوف داره كه وختي مياد بيرون اين يارو دم در موال ازش يه چند نات بسلفه
(سپس با صداي بلند ادامه ميدهد) مرلين جون غمت نباشه بيا بيرون داش خودم دارمت
در همين لحظه يك صداي هيسسسس اومد و يكي داد زد ولدمورت اومد همه بخوابيد رو زمين ولي سپس معلوم شد اين صدا مال لاستيك ماشين جگري آقاي مهدي بلا بوده است
گزارش خبر نگار ما حاكي است صداهاي مرلين بيا بيرون و مرلين دوست داريم هر لحظه بيشتر ميشود
برو بچ گريفيندور هم به اين جا اومدن تا شاهد ماجرا باشن
هرمايوني در حالي كه از دست هري به شدت عصباني بود رو به او گفت: اگه تو اون تو زندوني ميشدي بهتر بودا كلي معروف تر ميشدي
با افزايش جمعيت در يك آن مهدي بلا داد زد: ?هوي هري?
هري پاتر كه داشت دنبال هرمايوني ميكرد تا يه چك ابدار بهش بزنه گفت: ?بله?
مهدي بلا:? با تو نبودم جينگيلي با گروپس توپس خودم بودم?
دارو دسته مهدي بلا: مهتي بلا خدايي اول جوات مايي
دارو دسته مهدي بلا به همراه خود او در يك لحظه به طرف در حمله كردند ولي همه در يك لحظه به مسافت 100 متري پرت شدند
هري پاتر در حالي كه زير لبي ميخنديد گفت: كار من بيد
كه با اين حرف همه به طرف او هجوم بردند و او به سمت هاگوارتز متواري شد ولي از جيب ردايش چند شيء دايره اي مسطح كه درونش هم سوراخ بود بيرون افتاد
به گفته يك ماگل شناس برجسته اين اشيا را CD ميگويند
روي تمام سي دي ها يك كلمه رمز به اسم پ الف واو ر چ ي نون به چشم ميخورد
كاراگاهان وزارت سحر و جادو بر اين باورند كه اين سي دي ها با تغيير حرف زدن هري پاتر ارتباط دارند
از طرف وزارت جادوگري اعلام شده هر كس بتواند اين كلمه رمز را كشف كند 100 گاليون و هر كس ارتباط آن را با تغيير حرف زدن هري پاتر پيدا كند 1000 گاليون جايزه ميگيرد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/20
تولد نقش: 1403/06/12
آخرین ورود: یکشنبه 20 مرداد 1387 16:16
از: فضا
پستها:
402

جزئیات کاربر

خبر مهم ... درجه 1
لرد ولدمورت ... آن کسی که نباید اسمش را برد مدتی است که پا به فرار گذاشته ... به گزارش افراد شاهد ... لرد سیاه با گفتن این جمله که: غلط کردم ... غلط کردم ... مسافتی را تا جنگل خوناشام ها طی کرد و بعد از مدتی غیب و از دیده ها ناپدید شد ... و تا کنون هیچ اصری از او گزارش نشده ...
لرد ولدمورت ... آن کسی که نباید اسمش را برد مدتی است که پا به فرار گذاشته ... به گزارش افراد شاهد ... لرد سیاه با گفتن این جمله که: غلط کردم ... غلط کردم ... مسافتی را تا جنگل خوناشام ها طی کرد و بعد از مدتی غیب و از دیده ها ناپدید شد ... و تا کنون هیچ اصری از او گزارش نشده ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/13
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
از: پریوت درایو - شماره 4
پستها:
3768

يه چيزي
اگه خبر براي سايت بفرستيد عاليه
ازقسمت ارسال خبر
فقط يه كار بكنيد مرجع خبر ها رو حتما لينك بديد (اگه داره)
من خودم يه سايت بلدم كه 10 12 تا سايت هري پاتري رو چك ميكنه خودش و هد لاين ها رو مينويسه
اونم اينه
http://hpana.com/dailyprophet
اگه خبر براي سايت بفرستيد عاليه
ازقسمت ارسال خبر
فقط يه كار بكنيد مرجع خبر ها رو حتما لينك بديد (اگه داره)
من خودم يه سايت بلدم كه 10 12 تا سايت هري پاتري رو چك ميكنه خودش و هد لاين ها رو مينويسه
اونم اينه
http://hpana.com/dailyprophet
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

ببخشيد من خبر نگار نيستم
ولي يه خبر داغ دارم....تريلر جديد هري پاتر امده بريد ببينيد
به نظر من كه خيلي جالبه
اين تريلر را مي توانيد در سايت اصلي هري پاتر در قسمت ديلي پرافت بيابيد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall
Head of Gryffindor House
Deputy Headmistress
Less Expectation , Less Disappointment
Head of Gryffindor House
Deputy Headmistress
Less Expectation , Less Disappointment
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/12/10
آخرین ورود: یکشنبه 17 خرداد 1383 19:07
از: روی دیوار های سفید پاک(قلعه ی سایه ها)
پستها:
39

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج