جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  306 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1387 11:25
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا:با كشتي بريم؟از اينجا يه تكه پا ميريم بندر لنگه با كشتي ميريم كيش اخه بخوايم با هواپيما بريم همه از خوشحالي ميميرند و هم خبرنگاران خارجي ميان تا از شما به عنوان مدل استفاده كنن چون تا حالا به اين خوشكلي و خوش تيپي نديدن ديگه هم نميبينن!!!!!!!
لرد:باشه خب الان با چي بريم بندر لنگه؟
رابستن:سوار رادلف ميشيم و خنديد
.لرد:تو ادم بشو نيستي پسرم نه واقعا نيستي كروسيو!رادلف به رابستن اخم كرد.خب يكي از ماشين هاي همين مسافران هتل رو برميداريم ميريم البته اگه اين دفعه درست شه اگه درست شه نه اگه با اون ماشينه(به يه لامبورگيني اشاره كرد)نريم الان همتون رو قتل عام ميكنم با افتخار ميگم زمين رو از وجود اين اراذل اوباش پاك ميكنم!
لرد:رابستن ماشين رو حاضر كن . بلا و رادلف هم وسايل رو جمع كنيد من هم تو لابي منتظر شما ميشينم تا همگي بيايد......
رادلف:رابي جان تو راندگي بلدي؟
رابستن پوزخندي زد:من خودم از راننده هاي اين دوره زمونه امتحان رانندگي گرفتم.
بلا:پسرا پسرا الان خواهشا خفه لرد اعصابشون خورده و لبخندي با شعف نثار لرد كرد
.لرد:برعكس بلا صداي تو همش تو گوشمه مايلم تو خفه شي كروسيو!!!لرد:اينجا چرا جايي نيستش كه كمي خريد كنيم.بلا:الان نزديك لنگه ايم ارباب!رادلف:اون صداي ضبط صوت رو زياد كن بيا اين يه سري اهنگ رپ جديد اينو بذار تو دستگاه.(لرد جوگير شدش حركات رپ انجام ميده!!!!!!!!)
رابي:رسيدددددددددديم.
بلا:خب الان ميريم هتل تو و رادلف بريد بليط را براي همين امروز اوكي كنيد.و اونا رو به هتل رسوندن براي همون عصر ساعت7 از يه كشتي تندرو بليط گرفتند
.بلا:رادلف بيا بريم روي عرشه كشتي:رادلف؟جاااااااااااااااانم؟!!!!بريم رو عرشه خوش ميگذره .
لرد:تو و رادلف همين جا ميشينيد من تنها ميرم روشنه؟
بلا سرشو به نشونه ي بله تكون داد و ادامه داد:بله هر مدل مايليد!لرد رو عرشه كشتي ايستاده بود يهو يه دختر خانم خيلي عزيز و دوست داشتني اومد و گفت:ببخشيد جناب من ميتونم اينجا بايستم اخه اينجا صحنه ي دلخواه منه!لرد قلبش رفت روي ويبره نفساش تند شد چشاش اشك زد و يقه ي لباسشو صاف كرد!!!!و گفت بله حتما عزيزم!!!!!!!!!.................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1387/4/21 11:29:38
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 21 تیر 1387 01:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت با تعجب به دور و ورش ، به دریای خروشان و توفانی روبرویش ، نگاه میکرد.

_ من واسه چی با تو اومدم اینجا ؟
و با خشم به رابستن نگاه کرد. رنگ از چهره رابستن پرید و با تته پپته گفت :
_ ارباب خودتون دعوت منو پذیرفتین و باهام اومدین!
_ من؟! بزنم شپلخت کنم؟
_ ارباب غلط کردم! چرا میزنی؟ من فقط خواستم یکمی عصبانیت شما از دست رودولف فرو کش کنه...همین!
_ هومم اوکی! نمیکشمت...ولی کروشیو ! که اینجوری خانوادگی منو سره کار گذاشتین ، بلاتریکس بیا اینجا ببینم!

بلاتریکس که همراه رودولف پشت سر لرد و رابستن حرکت میکرد ،خود را به ولدمورت رساند.

_ بله ارباب؟
_ همین الان میری و بچه ها رو جمع میکنی و میای اینجا...از بندر عباس میریم ...
_ چرا میریم ارباب؟
_ کجا میریم ارباب ؟
_ با چی میریم ارباب؟

ولدمورت با عصبانیت به رودولف ، بلاتریکس و سپس به رابستن نگاه کرد.

_ زهره مار ! چطور جرات میکنین اینقدر ارباب رو سوال پیچ کنین؟کروشیو و بوق بر هر سه تون باد! محض اطلاعتونم بگم برای این میریم که بندر دیگه خز شده...میریم کیش تا اونجا رو هم خز کنیم با چی اش رو هم بعد از اینکه همه رو جمع کردین میگم !

و با خشم چشم غره ای را نثار هر سه نفر کرد. هرسه با سرعت هر چه بیشتر به سمت محل استقرار هم گروهی های خویش شتافتند تا طبق دستور لرد آنها از رفتن مطلع کنند و به سمت کیش رهسپار شوند.

____________________
ببخشید اگه خیلی خوب نشد....فقط میخواستم یه جوری از بندر بیان بیرون
به رابستن عزیز :
اول ورودت رو خوش آمد میگم .بعدشم یه خواهش ازت دارم...ترو خدا به خودت رحم نمیکنی به ما و این چشامون رحم کن!به خدا پول دوا درمون زیاد شده ما از عهده اش بر نمیایم ، ترو خدا یکمی فاصله بزار بین خط هات
فضا سازی هاتم یکمی بیشتر شه بهتره ها !
ببخشید اگه فضولی کردم.
بینهایت مرسی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1387/4/21 1:54:20
im back... again!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا دامبي رو با گوشاش بلند كردش!!!بلا:ماشالا ادم نيستش كه فيله مينروا خوب شربت تقويتي ميده بخوره!!لرد:اينجا چه غلطي ميكردي؟دامبي:شكرخدا دعا بارون تورو سننه؟لرد خون تو رگ هاش قل قل ميكردش همگي جوراب ها رو از سرشون در اوردن!لرد:بلا اين مرتيكه ي يلا قبا رو با خودت بيار اخه مرتيكه اخر پيري معركه گيري؟!مردم اخر عمر ادم ميشن به دعا و ثنا ميپردازن حالا تو اومدي دزدي؟تو يه مغز فندقي بيش نيستي الماچ(يعني البوس)دامبي نيششو تا حدي باز كردش كه گوشاش تو دهنش قرار گرفتن!بلا دامبي قلبمه رو با خودش حمل ميكرد!لرد:بلا خاك تو سرت الان اكبر رو كشتي سوار دامبي شيم بريم؟يهو يه وانت بار كه هندوانه ميفروخت از راه رسيدش!عوض قلي(راننده):ميتونم كمكتون كنم(با لهجه ي بندري بخونيد من بلد نيستم!)لرد:بندر هتل هرمز!!!!عوض قلي:به روي چشمم شما بيايد جلو اونا رو بفرستيد عقب البته حالي به كلاس دارايي من(هندوانه ها)ندن خواشا!لرد:دقت كنيد دت ايترز!!!!!!!به هتل رسيدن و با كمال پررويي بدون هيچ تشكري پياده شدند حتي لرد نپرسيد ايا بايد مبلغي تقديم كنه يا نه؟(ادم بي فرهنگي نيستش فقط كمي جيگولي مغروره!)دامبي كم كم داشت شكلش تغيير ميكرد اما اونا از فرط خستگي توجهي ندارند!لرد:بلا دامبي رو ببر تو اتاق خودت رابستن و انتونين هم همراهيت ميكنن!بلا:شما كجا ميريد؟لرد:تو لابي كار دارم قراري دارم با بكسه باحال!!!!!!!!!!بلا تو اتاق خواب در حال ارايش!!!بود كه يهم يه نفر پريد تو پپپپپپپپپپپپپپپپپپخ !بلا از جا پريد رادلف رو ديد!بلا:تو اينجا چي كار ميكني؟رادلف:سلام عزيزم من دامبيم معجون خورده بودم كمي باهاتون شوخي كنم از اين حال و هوا ددرتون بيارم هم اينكه به نون و نوايي برسم و هم اينكه جلوه ي دامبي رو خراب كنم اون عاشق گنده زاده!بلا:رادلف مسخره بود لرد بفهمه عصباني ميشه من مسئوليتي ندارم خودت ميتوني باهاش مصاحبت كني ميدوني كه مصاحبت با لرد باعث انبساط خاطره!!!!!!رادلف دست گذاشت رو نقطه ضعف بلا!رادلف:عزيزم چه قدر اين مدل مو بهت مياد قيافت نانازي تر شده عزيزدلم!لرد سرشو انداخت پايين اومد تو نه اهمي نه اوهومي نه هوومي هيچي اما يهو چشاش افتاد كف پاركت ها!لرد:رادلفيوس تو اينجا چه غلطي ميكني مگه تو ماموريت نداري؟رادلف با كمك بلا توضيح داد هر دو منتظر بودن كه لرد هر دوشونو بكشه!لرد:كروسيو!و يه خنده ي بلايي كه عروسك ترش ميكرد!رابستن رو خدا رسوندرابستن گفتش:لرد مايلم تا لي دريا همراهيتون كنم!لرد وحشيانه ميخنديد و تقاضاي رابستن رو پذيرفت!اونا وارد محوطه ي تل شدند و نزديك دريا شدند بلا و رادلف كمي دور تر از انها حركت ميكردند موهاي بلا در باد رها بود..........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1387/4/20 1:03:28
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
مگي دور هم جمع شده بودند من (رابستن)رادلف و عيال گرامي(بلاتريكس)ابراهام و انوتونين و گويل ها خانوادگي و سيسي و لوسيوس و داركو لرد ولدمورت!بلا طبق معمول با عشق به دارك لرد نگاه ميكرد و لرد هم توجهي نميكرد و رادلف هم كه بي غيرت نميشه گفت بگي سيب زميني كه توهين ميشه بهسيب زميني ها پس بهتره بگم شلغم!رادلف در حال خميازه كشيدن بودش و دستشو جلوي دهنش نگرفته بود با پشت دست در دهانش فرود اومدم رادلف:تو تربيت نداري بچه؟رابستن:دراكو جان عمو رادي با توئه ميگه تربيت نداري بچه؟سيسي با نفرت به من نگاه ميكرد و من هم كم نياوردم نيشمو تا بناگوش باز كردم :grin: من:ميگم برنامه شمال بريزيم چند روز ميريم شمال و اينا زود برميگرديم بي كار نشستيم مگس ميپرونيم هري و عهد و عيال هم رفتن شمال ما هم ميريم هم تفريح هستش هم اينكه اونا رو كمي تا قسمتي ابري زير نظر داريم خوبه؟انتونين و ابراهام با كمال ميل سرشونو تكون دادند دارك لرد مجلس رو ترك كرد و گفت :متاسفم از اينكه نميتونم همراهيتون كنم كمي كار دارم اميدوارم سفر خوبي داشته باشيد!!!!!!!!!!!!!بلا تا جايي كه ميتونست لرد را با چشاش بدرقه كرد و براي اون باباي كرد!من:بچه ها چند نفريم؟دراكو:10 نفر.من:خوبه عمو جان خلاصه شمردن اعداد از 1 تا 10 رو ياد گرفتي موفقيت بزرگ و شايان توجهي هستش! :grin: رادلف:دراكو و جوجه گويل كه يك نفر حساب نمشن هر كدوم يه نيمه ادم كه باهم ميشن يه ادم پس 9 نفريم!من:ما با ماشين رادلف اينا ميريم خدا به خير كنه هر كدومتون جاتون نشدش ماشين ابراهام در خدمت شماست!همگي سرشونو تكون دادند.تو جاده.من:بلا خانومي مايلي جاي تو من رانندگي كنم كه سالم برسيم ويلا؟بلا:نگران نباش مشكلي پيش نمياد.رادلف كمربندشو بسته بود! بلا اروم تر رفتش تا ابراهام نزديك شد بلا:ابراهام جان تمايل داري با هم كورس بذاريم؟ابراهام قبلش افتاد جلوي پاش!هان؟من مشكلي ندارم اما بچ تو ماشينه ها !دراكو و گويل كوچولو:نميترسم ما كه عيب نداره و دراكو ادامه داد:ابراهام ميترسي با خاله كورس بذاري؟ابراهام كه كم اورده بود گفتش:چي نه من نگران توام هنوز خيلي بچهاي تا جنازت ته دره پيدا شه!بلا:مشكلي نيستش اما ابراهام تندتر برو ميخوام وقتي به ويلا رسيدم ويلا حاضر باشه!وقتي همگي به ويلا رسيدند ابراهام ويلا رو باي اقامت حاضر كرده بود كه يهو مشاهده شد كه صداهاي نابه هنجاري از توي ويلا مياد بلا گفتش:اينا صداي چيه ابراهام؟ابراهام جواب دادش:هان؟خب اينجا فكر كنم مال وزارت خونه باشه؟بلا:بله اين مگه ويلاي تو نيستش؟ابراهام:راستش نه!خب اينا كين؟ابراهام:پرسي تو وزارت خونست روابط رو بر ضوابط ترجيح داد اونو براي خانوده اش و هرمايني وهري اوكي كرد البته فلور و بيل هم هستن!!!بلا :جدي ميگي؟ابراهام:بله متاسفانه. بلا:خب عيبي نداره كه ما با اينا همزيستي مسالمت اميزي داريم!همگي بيرون اومدن و بوس و بغل و اينا و كجا بوديد و خانم بچه ها چه طورند و .......
بلا:كارها رو بين پسرا تقسيم ميكنم رادلف و فرد و جرج چيدن ميز. رابستن و بيل و ابراهام وانتونين مايلم كباب رو شما درست كنيد!لوسيوس و ارتور عزيز و پدر جوجه گويل شما هم ميتونيد به همراه دراكو و جوجه گويل سبزي پاك كنيد!رون و هري شما براي ما قهوه بياريد و كيك و اشپزخونه رو نظافت كنيد ديگه كي مونده؟خب خانم ها ميتونيم لب دريا بشينيم تا قهوه حاضر شه و مشغول غيبت اينا شدن! :grin: انتونين:ابراهام تندتر باد بزن.ابراهام :اوكي مايلم براتون بخونم اهنگ درخواستيتون چيه؟بيل:سبك سنتي ايروني!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!علي رضا افتخاري اهنگ ماهي گير!ابراهام:ماهي گيرم ماهي گير نرو دريا نرررررررررو دريا .....
انتونين و رابستن:عالي بود رپر موفقي ميشي!دراكو:ارتور جان چه مدلي جعفري پاك كنم؟ارتور براش توضيح داد.گويل(اون جوجه ):ارتور تو زن ذليلي؟ارتور اب دهنشو قورت دادش؟زن ذليل چيه من به مالي احترام ميذارم دراكو پوزخندي زد و گفت كاملا مشخصه.بلا:راستي مالي بلقيس جون خوبه؟نوه هاش كنكور قبول شدن؟مالي:اره علاوه بر اون صغري جون هم براي پسراش استين زده بالا........
هري و رون قهوه و كيك رو اوردند.بلا:مرسي پسرا مايلم با خانم ها تنها باشم ميشه ماشين رادلف رو بشوريد؟و هري و رون رفتند.
وقت ناهار بود همگي ناهار خوردند:مالي:ررابستن عزيزم خيلي خوشمزه بود من:لطف داريد بفرماييد شما كه نخورديد.مالي:نه عزيزم صرف شد!0خلاصه دل دادم قلوه گرفتم!)
بلا:پسرا ميشه بعد از اينكه ميز رو جمع كرديد ظرفها رو بشوريد و اتاق خواب ها رو تقسيم كنيد به نسبت مساوي؟پسرا:با كمال ميل. ظرفا شسته شد و هري اون پسري كه زنده موندش خوب بلد بود كه پاركت ها رو تميز كنه!دارك لرد يهو از ناكجا اباد پيداش شد.بلا:لرد امروز مهمان هاي نازنيني داريم!لرد:اوه هري نميدوني چه قدر از ديدنت احساس شعف ميكنم مايلي با هم يه دست شطرنج بازي كنيم؟هري:چه احساس مشتركي اما من ميگم چون من شطرنجم خوب نيستش ميشه بريم تو اب بازي كنيم بعد قايق بازي بندازيم تو اب؟لرد:بله حتما.لرد و هري براي اينكه تنها باشند سالن رو ترك كردن.بلا:اهم اهم اهم شما به كارتون برسيد و عصر ميتونيد بريد ماهيگيري!هري لرد رو خيس كرد لرد هم هري رو قلقلك ميداد يك روز از تعطيلات بدين گونه گذشت در روزهاي بعد شاهد مهماني و حتي عروسي هاي مختلف بوديم كه در اينده گزارششو براتون مينويسم.هم چنين يك تولد بسيار زيبا هم براي لرد گرفتيم كه جاي همتون خالي بود.هري:ايشالا صد ساله شي نه 120 ساله شي نه 120 سال كمه هميشه زنده باشي.هرمايني:عزيز من گل من تولدت مبارك عزيز من گل من تولدت مبارك قشنگ شدي گل شدي شدي مثله عروسك!!!!!!!!!!!عزيز من گل من تولدت مبارك......

رابستن عزیز!
به اسلیترین خوش اومدی.
پست شما رو خوندم و تقریبا 52% بیناییم رو از دست دادم. ولی مهم نیست. خوب میشه.
فقط توجه داشته باشین که شما باید با توجه به داستانی که در پست های نفرات قبل جریان داره، داستان رو ادامه بدین نه اینکه یه داستان تک پستی بزنین.

پست تکی رابستن لسترنج در نظر گرفته نمیشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1387/4/18 14:37:38
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/4/18 15:25:04
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1387 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
قرچچچچچچچچچ وانت اکبر مقابل کلانتری ایستاد و او در حالی که یک کلا غ کیش کن در دستش بودپیاده شد صدای شلیک رگبار گلوله ها نظر مرگخواران و به خودش جلب کرد بنگ ............. درب بازداشتگاه شکست و مردی با عینک دودی و چفیه دور صورت و دهان در حالیکه سر تفنگ را بالا نگه داشته بود وارد شد ملت اسلی:اکبر تویی ؟؟؟؟؟؟؟ ایول (بیرون از پاسگاه) با لهجه ی شیرین بندری: بچه ها سوار رن که بانکا تا نیم ساعت دگه مببندن
بلا:تو که داری مشهدی حرف میزنی اکبر: -بیخیال!!!!!!
انی مونی: مگه بر نمیگردیم ؟؟؟؟؟؟؟
ولدمورت:مگه میشه دس خالی برگردیم؟؟؟؟؟؟؟کروشیو
ملت مرگخوار: حالا کدوم بانک و میزنیم؟
-بانک اقتصاد جاسمین مگن خیلی توپه
ولدمورت:خیلی خوب معتل چی هستین؟ بپرین بالا ناگهان وسط راه
ان ان ان ان ان پت پت پت پت پت پت ......!!!!!! اکبر: اااااااااااااه چرا وایساد؟
ولدمورت :کروشیو احمق چه مرگش شده؟
اکبربا لهجه ی شیرین بندری :بنزین تموم کردم بلا:چرا مشهدی حرف میزنی حالا؟ -گیردادی ها!!!
ولدمورت:کروشیو پمپ بنزین کجاس؟ اکبربا لهجه ی شیرین بندری:-کارت سوختمم تموم رفته شرمندتانم؟
بلاتریکس:اواداکداورا .....
کاساندرا:چرا کشتیش؟ بلا:لهجش اعصاب میزد انی مونی:اما اون به خاطر ما اون پاسگارو به خاک و خون کشید
بلا:پس حس مرگخواریت کجا رفته اون فقط یک مشنگ احمق بود
ولدمورت:کافیه !!!!!!!! خیلی خوب همه اپارات میکنیم به سمت بانک دیگه خیلی دیر شده
لحظه ای بعد ملت مرگخوار روبروی بانک اقتصاد جاسمین ظاهر شدند
ولدمورت : همگی جورابا به سر کنار دیوار گوشتیزا .........
کاساندرا: بو میده چرا؟
ولدمورت :کروشیو خفه شو اون مال منه تو باید افتخار کنی جوراب من روسرته ابله تو باید از صاب مغازه تشکر کنی که جوراباش تموم شد و باعث شد این افتخار نسیب تو بشه!!!
کاساندرا:خیلی خب بابا .........
ولدمورت:همه حاضرین؟
ملت مرگخوار :بلی ارباب
بنگ بنگ بنگ...........
شیشه ها شکسته شد ودامبلدورهمراه دو کیسه پر از پول در حالیکه عینک دودی پلاستیکی ای زده بود و روی سرش هم جوراب شلواری رنگ پایی کشیده بود باحرکات اکروباتیک بیرون پرید
ملت مرگخوار:نه دیگه چرااااااااااااا؟
ولدمورت:ای ناکس...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 7 تیر 1387 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
اخبار ساعت3.25:

بينندگان عزيز ده دقيقه پيش انفجار مهيبي در بانك مركز شهر رخ داد و طي آن گروهي ديوانه به سردستگي يك عدد كچل به بانك دستبرد زده و كليه موجودي بانك را بار وانت كرده و از محل فرار كردند.تحقيقات پليس در اين باره ادامه دارد.

ده دقيقه بعد

بينندگان عزيز طبق خبري كه در اين لحظه به دستم رسيد تيم اسپانيا موفق شد به فينال..اهم.. نه..اين جزو اخبار ورزشي بود...طبق خبري كه به دستم رسيد اراذل و اوباش دستگير شدن.پليس سرگرم بازجويي از اينن سارقان مسلح است.

..............

اداره پليس:

ملت اسلي به صندليهاي فلزي بسته شده اند.چراغي پرنور بالاي سرشان تاب ميخورد و هر بار چهره يكي از اراذل و اوباش اسلي را روشن ميكرد.مامور پليس قوي هيكلي با چهراي پر از خشانت به تك تك اسلي ها خيره شد.

-..تو...آره با توام.كچله..تو شروع كن ببينم.شما با كي كار ميكنين؟تو چرا اين شكلي هستي؟دماغتو كي بريده؟

لرد سياه با عصبانيت به پليس نگاه كرد.
-تو چطور جرات ميكني با اصيل زادگان...آخ..بابا چرا ميزني؟مگه دستم به چوبم نرسه.

ماموري پليس حدود سي چوب دستي را از روي ميز برداشت.

-حالا ميرسيم به اينا.كي ميخواد درباره اي چوبا توضيح بده؟اينا علامت گروهتونه؟

آني موني به سختي انگشتش را از لابلاي طنابها در آورد.
-اجازه مابگيم؟اونا چوب جا...

لگد بليز حرف آني موني را ناتمام گذاشت.

مامور پليس خسته و كلافه از سلول خارج شد.

آني موني اشك ريزان بليز را تهديد ميكرد.

ملت اسلي بايد هر چه زودتر از آنجا فرار كرده و به دنياي جادويي بازميگشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1387 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- عزیزان ، راحت باشید اما نه مثل پیر بابا ، برین و هر کاری دلتون خواست بکنید .

........................

بارتی :

- ارباب ما پول نداریم

- پول میخوای ...بیا کروشـــــیو
هیچ مرگخواری نباید طالب پول باشه ..پس بانک رو برای چی ساختن برین غارتش کنید

ملت مرگخوار :


بارتی :
-یعنی سرور من برین بانک رو بزنیم
- اره دیگه تو هم با اون کله پوکت
- چه جوری بریم .
- اول وایسین برم واستون از این مغازه بقلیه چند تا لباس مخصوص دزدی شک برم

سه دقیقه و بیست ثانیه و اندی

ولدمورت که با دستی پر از جوراب برمیگشت گفت :

- بگیرید مرگخوارانم بکشید رو سرتون

دالاهف :
خیلی به شما میاد سرورم این جوراب روی سر مبارکتان (کچل !!!9

-

حالا بایسیتد اکبر را خبر کنم .. موبایلت رو بده بارتی
-بفرمایید
- 09....
الو سلام اکبر بیا ما منتظرتیم یادداشت کن آدرس رو میدون شهید جاسم زاده جنب خیابان جاسم پور مغازه جاسمی
- باشه الان میرسم

4 دقیقه بعد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1387 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
به خاطر اون پستم از همه عذر می خواهم . اون را پاک کردم و یک پست جدید زدم . این آخرین پستم در این تاپیک هست .
و در آخر : عهه

------------
ادامه ی خبر ...

گزارشی داریم از این حادثه که توسط خبرنگارمان جاسم جسمی که به طور زنده برای شما پخش می شود .


گزارش گر :
- بینندگان عزیز ، توجه شما را به این گزارش مهیج جلب می کنم ... 5 دقیقه می باشد که به دنبال این قاتلان فراری در حال حرکت هستیم . مثل اینکه آن ها مسیر خود را از .... به فروشگاه زنجیره ای جاسم تغییر داده اند . و به سرعت به این سمت حرکت می کنند . با ما باشی... نـــــــــــــــــــــه

***
نور سبزی از ماشین رو به رو به این سمت آمد و ماشین را کشت . ولدمورت در حالی که از جلوی وانت نعره سر می داد ، گفت :

- ملت مرگخوار ، هیچ کس جلو دار ما نیست . ما قدرت برتر هستیم .

- زنده باد لرد سیاه

وانت جلوی در فروشگاه توقف کرد . مرگخوران پیاده شدند و به صحبت های لرد سیاه گوش سپردند .

- عزیزانم ، شما یاران خوبی برای من بودید و همیشه به جز چند صد مورد کوتاه از من پیروی کردید . حال می خواهم شما را آزاد بگذارم تا هر کاری دلتان خواست انجام دهید ...

کاساندرا میان حرف لرد خبیث پرید و گفت :

- اریاب راست می گید ؟

- بله عزیزم ، چطور مگه ؟

- خب پس بگیر که اومد ، کروشیو

ولدمورت چودستی اش را تکان داد و آواداکاداوارایی روی پیر بابا اجرا کرد و او را به پیش مرلین کبیر فرستاد . ولدمورت گفت :

- و این است سزای انسان پررو ،

مرگخوران : ...

- عزیزان ، راحت باشید اما نه مثل پیر بابا ، برین و هر کاری دلتون خواست بکنید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 19:33:44
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 19:35:46
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 19:38:16
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 19:53:23
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 20:08:21
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 20:09:56
در دست ساخت ...
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1387 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
- غلط کردیم ، جاسم مال خودتون ، نخواستیم

ملت مرگخوار :

.......................

-بذارین در برن !! ما فعلا با جاسم کار داریم

ملت مرگخوار :
-

- خوب اقای جاسم این عکس کیه ؟

- این این .. عکـ .. س ببببرای اون هست !!

سپس با انگشتش انی را نشان داد

-ملت مرگخوار :

- اواداکاداورا

- اخی هیف شدش !! چرا کشتینش

ملت مرگخوار :
-

- عه عه عه ملت مرگخوار که گریه نمیکنه حالا بیاین در ریم

...............

همه به سمت بیرون رفتند و هنوز اون وانتی وایساده بود

- میم مرامت رو عشقه اکبر (راننده وانت )

-مخلص ولدی جون هم هستیم به ملت بگو سوار شن

- ملت مرگخوار سوار شین

ملت مرگخوار :
-

بخش خبر بندر عباس

خوب ما نظر شما را به یه در گیری مسلحانه جلب میکنیم گروهی از انسان های ناپاک و بی دین (آسلام) به کلانتری ما رفتن و سرهنگ جاسم جاسم زاده را کشتن

ملت بندر عباس:
- :no:

خوب دوربین ما داره وانتی که اونا رو حمل کرده دنبال میکنه اونا دارن مستقیم میرن به حمام شهر ولی اونجا شیفت زناست

ملت بندر عباس :
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 16 خرداد 1387 01:39
نمایش جزئیات
آفلاین
وانت با سرعت هر چه تمام به سمت کلانتری واقع در خیابان جاسم ، حرکت می کرد . لحظاتی بعد لرد ولدمورت در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود از وانت پیاده شد و ملت مرگخوار هم پشت سرش از پشت وانت پایین آمدند .
( به شیوه ی قرون وسطی و شاید قبل از اون )

بارتی که باز هم با جاروی پرنده خود را رسانده بود ، به آرامی کنار لرد فرود آمد و گفت :

- قربان ، این کار بدی هست ، نمی خواین نظرتون رو عوض کنید . مشنگ کشی تو روز روشن اصلا با عقل جور در نمی یاد .

لرد با عصبانیت گفت :

- خفه شو ، من باید حسابشون رو کف دستشون بزارم .

و به سمت در روانه شد . " بانگ "
در کلانتری با شدت هر چه تمام به طرف داخل کنده شد و اولین مقتول - که پشت در بود - نقش بر زمین شد .

لرد به داخل پرید و چوبش را رو به یک سرباز صفر گرفت و گفت:

- دستا بالا ، این یک قتل مسلحانه است .

سرباز :

-

همین طور که سرباز در حال خندیدن بود ، ناگهان با وردی از لرد ولدمورت کبیر ترکید و چند تن از افراد بسیجی با فریاد ا... اکبر به داخل راهرو ریختند و شعار مرگ بر لرد سیاه سر دادند .

سربازان : :oops:
بلاتریکس : آوادا کاداوارا
ولدمورت : خوب پیشرفت کردی ها
بلاتریکس :
ولدمورت به سمت اتاق سرهنگ جاسم جاسم زاده حرکت کرد و در این بین عده ای را پیش ایزد منان فرستاد . در را شکست و وارد اتاق شد .

سرهنگ جاسم زاده ، فرمانده ی کل قوای لشکر هفت زرهیه خیابان جاسم :
و در ادامه : سلام عزیزان من ، بفرمایید ، چایی میل دارید ، بیارم خدمتتون ؟
ولدمورت عکس آنی را به سرهنگ نشان داد و قضیه را به او در یک کروشیو خلاصه کرد . چوبش را تکانی داد و برای یک آواداکاداوارا آماده می شد که ناگهان ...


- اکسپليارموس


نور سرخی که از چوبدستی دامبلدور مرحوم خارج شد به سرعت با نور سبزی که از طرف ولدمورت می آمد برخورد کرد و جنجالی رخ داد .

دامبلدور :

اه ... ... عجب سریع واکنش نشون دادی ، اینجوری اومدم غافلگیرت کنم ، ولی... ولی باز هم نشد ...

ارباب لرد ولدمورت کبیر :

... یادش بخیر ، او سال تو وزارت خونه چه دوئلی داشتیم ، حیف که بعدش مرحوم شدی وگرنه یکی دیگه راه می انداختیم . ... اه راستی هری کجاست ؟ فکر کنم برای خودش مردی شده باشه .

دامبلدور :

آره ، ببخشید نتونست بیاد ، رفت بیمارستان ، زنش دوباره حامله بود ، فکر کنم بچه ی دهمش باشه


ناگهان ده محفلی دیگر ظاهر شدند و جنگ سختی در گرفت .

----

سیریوس بلک رو به بلاتریکس لسترنج :

- آه ... سلام دختر عمو ، خوبی ؟ از این طرفا ؟

بلاتریکس :

- بیشین حال نداریم ، آوادا کاداوارا


سوروس اسنیپ :

- من ، کدوم طرفی بشم ؟ با اینا یا با اونا ؟


مدتی بعد ...

ملت محفل :

فریاد هایشان در حالی که فرار می کردند :

- غلط کردیم ، جاسم مال خودتون ، نخواستیم

ملت مرگخوار :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 1:42:19
ویرایش شده توسط کاساندرا تریلانی در 1387/3/16 1:46:02
در دست ساخت ...