وانت با سرعت هر چه تمام به سمت کلانتری واقع در خیابان جاسم ، حرکت می کرد . لحظاتی بعد لرد ولدمورت در حالی که از عصبانیت سرخ شده بود از وانت پیاده شد و ملت مرگخوار هم پشت سرش از پشت وانت پایین آمدند .
( به شیوه ی قرون وسطی و شاید قبل از اون )
بارتی که باز هم با جاروی پرنده خود را رسانده بود ، به آرامی کنار لرد فرود آمد و گفت :
- قربان ، این کار بدی هست ، نمی خواین نظرتون رو عوض کنید . مشنگ کشی تو روز روشن اصلا با عقل جور در نمی یاد .
لرد با عصبانیت گفت :
- خفه شو ، من باید حسابشون رو کف دستشون بزارم .
و به سمت در روانه شد . "
بانگ "
در کلانتری با شدت هر چه تمام به طرف داخل کنده شد و اولین مقتول - که پشت در بود - نقش بر زمین شد .
لرد به داخل پرید و چوبش را رو به یک سرباز صفر گرفت و گفت:
- دستا بالا ، این یک قتل مسلحانه است .
سرباز :
-

همین طور که سرباز در حال خندیدن بود ، ناگهان با وردی از لرد ولدمورت کبیر ترکید و چند تن از افراد بسیجی با فریاد ا... اکبر به داخل راهرو ریختند و شعار مرگ بر لرد سیاه سر دادند .
سربازان : :oops:
بلاتریکس :
آوادا کاداوارا ولدمورت : خوب پیشرفت کردی ها
بلاتریکس :

ولدمورت به سمت اتاق سرهنگ جاسم جاسم زاده حرکت کرد و در این بین عده ای را پیش ایزد منان فرستاد . در را شکست و وارد اتاق شد .
سرهنگ جاسم زاده ، فرمانده ی کل قوای لشکر هفت زرهیه خیابان جاسم :

و در ادامه : سلام عزیزان من ، بفرمایید ، چایی میل دارید ، بیارم خدمتتون ؟
ولدمورت عکس آنی را به سرهنگ نشان داد و قضیه را به او در یک کروشیو خلاصه کرد . چوبش را تکانی داد و برای یک
آواداکاداوارا آماده می شد که ناگهان ...
-
اکسپليارموس
نور سرخی که از چوبدستی دامبلدور مرحوم خارج شد

به سرعت با نور سبزی که از طرف ولدمورت می آمد برخورد کرد و جنجالی رخ داد .
دامبلدور :
اه ...

... عجب سریع واکنش نشون دادی ، اینجوری اومدم غافلگیرت کنم ، ولی... ولی باز هم نشد ...
ارباب لرد ولدمورت کبیر :

... یادش بخیر ، او سال تو وزارت خونه چه دوئلی داشتیم ، حیف که بعدش مرحوم شدی وگرنه یکی دیگه راه می انداختیم . ... اه راستی هری کجاست ؟ فکر کنم برای خودش مردی شده باشه .
دامبلدور :
آره ، ببخشید نتونست بیاد ، رفت بیمارستان ، زنش دوباره حامله بود ، فکر کنم بچه ی دهمش باشه
ناگهان ده محفلی دیگر ظاهر شدند و جنگ سختی در گرفت .
----
سیریوس بلک رو به بلاتریکس لسترنج :
- آه ... سلام دختر عمو ، خوبی ؟ از این طرفا ؟
بلاتریکس :
- بیشین حال نداریم ،
آوادا کاداوارا سوروس اسنیپ :
- من ، کدوم طرفی بشم ؟ با اینا یا با اونا ؟

مدتی بعد ...
ملت محفل :
فریاد هایشان در حالی که فرار می کردند :
- غلط کردیم ، جاسم مال خودتون ، نخواستیم
ملت مرگخوار :