جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1384 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
روزي دوشيزه هرميون گرنجر را به همراه آقا ي ويكنور كرام جستجو گر جوان تيم بلغارستان به يك مهماني دعوت نمودند در اين فكر بودند كه چگونه به اين مهماني بروند كه كرام پيشنهاد داد: (( بيا با جاروي پرنده به آنجا برويم)) و اين حرف موجب شد كه هرميون به كرام چپ چپ نگاه كنه (چون جارو سواري تنها كاري است كه هرميون بلد نيست ) به هر حال به محل برگزاريه مهماني رسيدند : سرسرا يي طويل كه يك صد شومينه در آن روشن بود . هنگامي كه دوشيزه گرنجر و آقاي كرام وارد سرسرا شدند پرفسور دامبلدور مدير خل و چل مدرسه ي علوم و فنون جادوگري هاگوارتز در حال سخنراني بود و تمامي سالن را سكوت فرا گرفته بود به همين دليل كرام دست پاچه شد و پايش به اولين صندلي گير كرد و به زمين افتاد با اين كار صداي داد و بيداد و هيس و پيس حضار بلند شد و اين موجب شد كه هردوي آنها را از سرسرا بيرون انداخته تا پرفسور به ادامه ي صحبتش بپردازد و اما هرميون و كرام هر دو از اين عملمتحير بودند . ( تا شما باشين ديگه اين دختره ي مو وزوزي ماگل زاده رو به جشن دعوت نكنين )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1384/3/10 15:55:06
ویرایش شده توسط ريتا اسكيتر در 1384/3/11 1:15:03
ريتا اسكيتر خبر نگار سابق و ويژه ي نشريه ي وزين پيام امروز در همه جا نزديك شماست
------------------------------------------
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1384 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
[چشم ويكتور كرام عزيز اينم داستان كوتاه]

رون در حالي كه متحيرانه روزنامه پيام امروز را ميخواند به هري كه تازه از سرسرا اومده بود گفت:هري بيا ببين اينجا چي نوشته.هري كه به خاطر جشن ديشب تا صبح نخوابيده بود گفت:هيس ...چرا داد ميزني.فكر كردي تو روزنامه چي مينويسن حتما ديشب يه ماگل رو در حالي كه سوار جاروي پرنده بوده ديدن
رون با عصبا نيت چپ چپ به هري نگاه كرد و گفت:نخير اينجا نوشته ويكتور كرام تصميم داره ادامه تحصيل بده و پروفسوراي كتاب داري رو بگيره .هري به سمت شومينه رفت تا خودش رو گرم كنه بعد گفت:منم اگه يه دوست دختر مثل هرميون داشتم حتما اينو ميگفتم البته واسه جلب توجه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1384 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
روزي يك ماگل در جشني... يك جادوگري ديد سوار بر جارو پرنده

متحير بماند!!!
پروفسوري ميگذشت..بدو گفت:از چه بابت در عجبي؟
ماگل چپ چپ او را نگاه كرد و گفت: هيس!!...ساكت!!...حواسم رو پرت مكن!!!...اردكي سوار بر جارو ديده ام!!!!...ميخواهم شكارش كنم!!!
جارو سوار اين را بشنيد و حواسش پرت بگشت و به لوله شومينه برخورد بكرد و يه داخل سرسرا سقوط نمود
براستي ويكتور كرام شبيه اردك بود؟!!!!!
------------------
داستان كوتاه زده شود لطفا!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1384 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
هری:وای خواب موندم
هری به سرعت لباسهاش رو پوشید و به سرسرا رفت هیچکس اونجا نبود.همه رفته بودن به سرعت خودش رو به سالن جشنها رسوند.در بسته بود.هری روبه روی در خشکش زد
هری:باورم نمیشه چطور تونستن جشن رو بدون من شروع کنن
هری با خودش گفت:اگه الان نرم دیگه نمیتونم وارد سالن شم اگه برمم آبروم میره آمبریجم حسابی ادبم میکنه ولی انگار مجبورم برم
هری به آرامی به سمت در رفت از لای در پروفسور دامبلدورو دید که داره با بچه ها صحبت میکنه
هری:صبر کن ببینم آره اگه از طریق شومینه بتوتم وارد سالن شم کسی منو نمیبینه
هری با سرعت خودش رو به شومینه تالار گریفیندور میرسونه
هری:دیببریوس
چند لحظه بعد هری با صدای وحشتناکی بروی هیزمهای شومینه فرود اومد.چشمهاشو که باز کرد مودی رو دید که داره بهش چپ چپ نگاه میکنه
مودی:هیچ معلومه داری چیکار میکنی بازم که دیر اومدی زود برو سرجات بشین
هری خیلی آروم به سمت صندلیها رفت رون رو دبد که داره براش دست تکون میده .به سمت رون و هرمیون رفت و روی صندلی خالی کنار هرمیون نشست
هرمیون:تا حالا کجا بودی؟
هری:خواب موندم جشن تموم شد
هرمیون:نه تازه به جای خوبش رسیده
هری چشم غره ای به رون میره و میگه:چرا بیدارم نکردی
رون:خودت گفتی ترجیح میدی بخوابی
هرمیون:هیس
دامبلدور:...وارم تا ابنجا از جشن خوشتون اومدم باشه حالا نوبته جادوگری پیشرفتس خواهش دوستتونو تشویق کنی...
هری:اصلا از این کارا خوشم نمیاد
هری کتاب معجون سازیشو از زیر پیراهنش در آورد و شروع به خواندن کرد
هرمیون با عصبانیت زیر دست هری زد وکتاب از دست هری روی زمین افتاد
هرمیون:الان وقته درس خوندنه
رون:مگه از جونت سیر شدی
هری به روی سن یه نگاهی انداخت و گفت:ببخشید نمیدونستم ويكتور کرام قراره برنامه رو اجرا کنه
بعد از اجرای چند برنامه کرام از هرمیون خواست برای اجرای یه جادوی بی نظیربه کمک اون بیاد
هرمیون که انگار قند تو دلش آب شده با سرعت خودش رو به کرام رسوند
کرام:خب هرمیون عزیز لطف کن بگو دوست داری از توی این جعبه ماگلی چی برات بیارم بیرون
هرمیون:یه پالتوی ابریشمی
کرام:ایپاکتوابرسیودیپا
ناگهان جعبه باز شد و یه پالتوی بسیار زیبا از اون بیرون اومد
همه بجز رون:ماااااااااااااااا
رون:هه... حالا انگار چیکار کرده
هرمیون در حالی که بهت زده به پالتو نگاه میکرد گفت:این واقعا ماله منه
کرام:البته
هرمیون دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و کرام رو در آغوش گرفت و...کرام که حسابی سرخ شده بود گفت:فکر کنم دیگه کافیه
ابن عکس به دلایل امنیتی سانسور شد
دامبلدور:بله منم همینطور فکر میکنم کرام ممنون از برنامه زیبات.حالا بهتره دانش آموزان برای پذیرایی به سرسرا برن
همه با سرعت به سمت سرسرا رفتن هری و رون هنوز متحیر از کار هرمیون بودن که واقعا چیکار کرد
در این حین
آمبریج:هری انگار تو دیر کرده بودی
هری:نه پروفسور من سر موقع اومدم
آمبریج:هوووم...دروغم میگی پاتر50 امتیاز از گریفیندور کم میشه
هرمیون:ممنون پاتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

بازی با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 خرداد 1384 13:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...)
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
5-و در آخر شئونات اسلامي را رعايت فرمائيد

كلمات:
پروفسور - ماگل - جاروي پرنده - سرسرا - ويكتور كرام - چپ چپ -متحير - جشن - هيس - شومينه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/26 13:12:32
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:40:48