جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  33 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  185 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  304 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  289 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  363 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 5 اسفند 1389 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 314 کافه تفریحات سیاه،گلرت گریندل والد:


نقل قول:
با دیدن صحنه ی وحشتناک نابود شدن آدامسی که گلرت قورت داده بود سریعاً برگشت و تصمیم گرفت به جای خروج از تَه، دهان را امتحان کند.

یک شروع جذاب و طنز آمیز که میتونه خواننده رو تشویق به خوندن بقیه متن کنه.با همین یک جمله خواننده میتونه تشخیص بده که پست این نویسنده سرگرم کنندس و ارزش خوندن رو داره.


نقل قول:
پس از مشقت های فراوان، چند بار گم کردن راه و ملاقات با چیز های عجیبی که گلرت خورده بود بالاخره به دهان او رسید. ابتدا 12 دندان خراب توجه او را به خودشان جلب کردند ولی بعد متوجه چیز دیگری شد. گلرت با دهان بسته خشک شده ب

قسمت بعدی هم به اندازه شروع پستتون جالب و جذب کننده بود.شما از موقعیت خاصی که سوژه در اون جریان داره به بهترین شکل ممکن استفاده کردین.مثلا توجیه مسخره، ولی قابل قبول لوسیوس برای خارج نشدن از دماغ گلرت جالب بود!


جثه درسته...نه جسه.


دیالوگهای گلرت خیلی جالب بودن.جوابهای لوسیوس هم همینطور.طنز رو خیلی خوب وارد ماجرا کردین، بدون اینکه شخصیتها تخریب بشن.مثلا غرور عجیب و غریب و احساس برتری گلرت خیلی خوب نشون داده شده.حتی اون کلمه "ولدک" هم اصلا توی ذوق نمیزنه.


نقل قول:
لوسیوس سریع غیب شد و به کافه برگشت. سریع پیش بلا رفت و داستان را براش تعریف کرد.

- البته مشکلی نیست. امشب میرم نورمنگارد تو خواب خشکش میکنم.
بلاتریکس با دو دست تو سر لوسیوس زد و گفت: هَی وای من. خره وقتی حفاظ داره که دیگه این جادوها روش کار نمیکنه. فقط طلسم های قوی اثر میکنه.

خره؟؟!!!

این سوژه به نظر من کمی داره دور خودش میچرخه و پیش نمیره...اینجور موقعها که سوژه زیاد قوی نیست بهتره سوژه رو جلوتر ببرین.یا سوژه جدیدی خودبخود بوجود میاد یا ماجرا تموم میشه.هر دو حالت بهتر از اینه که ماجرا کش داده بشه.برگشتن لوسیوس کمی این کش دادن رو تشدید کرده ولی دیالوگ آخر بلاتریکس برای ایجاد سوژه جدید در این ماجرا کمک کننده بود.


پستتون ساده،خوب و مفید بود.مفید رو از این نظر گفتم که حتی اگه سوژه رو زیاد پیش نبرده باشه(که البته لزومی نداره همیشه پیش ببره) هم با خوندنش خواننده یه لبخندی میزنه و حس نمیکنه وقتشو تلف کرده.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 اسفند 1389 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 210 زندگی به سبک سیاه، گودریک گریفیندور:


نقل قول:
ولدمورت در غصه بود و قیافه نچندان خوش تیپ را طلب می کرد اما زمانی که کمی فکرش کار کرد فهمید که او می تواند از این موقعیتش استفاده کند تا به اهدافش برسد...

به نکته خوبی اشاره کردین، هر چند با جمله های نه چندان رسا!
استفاده لرد از موقعیتش بهترین جهتی بود که میشد به سوژه داد.گرچه به نظر من دستور بعدی لرد برای نامرئی کردن مرگخوارا زیاد معقول نبود.نامرئی شدن لرد یه مشکل بود که باید حل میشد نه اینکه بقیه رو هم مثل خودش دچار مشکل کنه.


نقل قول:
و به طرف تخت خوابش رفت. مروگخواران متوجه حرکت او نشدند و مطوئن نبودند که او رفته اما با بی اعطنایی شرو به حرف زدن کردند.

شما باید رکورد دار اشتباه تایپی و املایی بشین!!!موقع تایپ کردن کمی بیشتر دقت کنین.مخصوصا اشتباهات تایپیتون خیلی زیاده و روی نوشته شما اثر منفی میذاره.


نقل قول:
-من می گم همین الان فرار کنیم و ولدمورت رو تنها بزاریم.....هان چطوره؟

این طرز حرف زدن برای یه مرگخوار حتی تو بدترین موقعیت هم قابل قبول نیست.نارسیسا رو به یاد بیارین...وقتی که لرد باعث شده بود شوهرش زندانی بشه و پسرش در معرض خطر مرگ قرار بگیره.حتی تو اون موقعیت هم با این لحن درباره لرد حرف نمیزد.بقیه مرگخوارا (و حتی غیر مرگخوارا)هم همینطور.


نقل قول:
ایوان جلوتر آمد و گفت: ولی من می گم هممون نامرئی بشیم و به محفل حمله کنیم و بعد دامبلدور رو مجبور کنیم تا ما رو به حالت اولیه برگردونه....

خب این ایده خوبیه...ولی تا حدودی...بهتر نبود اینا سعی میکردن دامبلدورو مجبور کنن که لردو به حالت اولیه برگردونه؟بدون اینکه با نامرئی شدن خودشون ماجرا رو پیچیده تر کنن؟بهتره همیشه سعی کنین بدون گره زدن ماجرا داستان رو به بهترین و جالبترین شکل ممکن ادامه بدین.البته این "جالبترین" موضوعیه مربوط به سلیقه شما...ولی به هرحال سعی کنین داستان پیچیده نشه.تا معمایی تقریبا حل نشده معمای جدیدی بهش اضافه نکنین.


پستتون نکته های طنز آمیز خوبی داشت.مثل غذا خوردن لرد یا آخر پستتون که جلسه رو ترک نکرده بود.


کمی در مورد شخصیتها و خصوصیات رفتاریشون دقت کنین.سعی کنین اونا رو زیاد از قالب کتاب خارج نکنین.البته نمیگم جلوی خلاقیتتونو بگیرین..ولی این باید تا حدی باشه که به شخصیت لطمه نزنه.
در مورد سوژه هم دقت کنین.سعی کنین اونو به مسیری هدایت کنین که جالبترش کنه و در عین حال طوری باشه که نفر بعدی بتونه ادامه بده.


موفق باشید.

___________________________

بررسی پست شماره 291 خانه ریدل،رز ویزلی:


رز در پست شما زیاد حالت عادی نداشت!دچار نوعی جنون شده بود!!!حرکات عجیب و غیر قابل قبولی انجام میداد.مثلا:

نقل قول:
- آخ جون ارباب !زیر زمین؟ یعنی اونجا میشه سوسکا رو له کرد و با موشا دوست شد؟

این طرز حرف زدن یه مرگخوار با لرد قابل قبول نیست.مگه اینکه شرایط واقعا خاص باشه.که در اینجا چنین حالتی وجود نداره.وارد کردن طنز به داستان بدون خراب کردن شخصیتها یا عوض کردن حالتها و رفتار اوناست که میتونه پست رو جالبتر بکنه.


بیشتر پست شما درباره رز و آنتونین و مجازاتشون بود.به نظر من این موضوع کمی بیشتر از حد لازم طولانی شده بود.بهتر بود به موضوع اصلی میپرداختین.مخصوصا باتوجه به رکود نسبی این سوژه...وقتی سوژه راکده، پرداختن به سوژه های فرعی میتونه باعث انحراف سوژه بشه.در این حالت بهتره به سوژه اصلی مسیر و جهت و جون تازه ای بدیم.یعنی همون کاری که شما در آخر پستتون انجام دادین.قسمتهای مربوط به آنتونین و رز علاوه بر بی ربط بودن به اصل ماجرا کمی خسته کننده و تکراری شده بودن، ولی قسمت مربوط به بیدار شدن کبری جالب بود.


نقل قول:
- آخه هیچ کسی به نجینی... چرا! یه نفر هست!
- کی؟

معمولا توصیه میکنم که تعیین تکلیف برای ماجرا رو به عهده نفر بعدی نذارین و اگه سوالی طرح میکنین خودتون جوابش رو بدین.ولی اینجا مشخصه که منظور شما کیه...برای همین نمیشه گفت مسئولیت بزرگی به عهده نفر بعدی گذاشتین که ممکنه باعث بشه کسی ماجرا رو ادامه نده.اگه پستتون در قسمت مربوط به رز و آنتونین تموم میشد کار نفر بعدی رو واقعا سخت میکردین.ولی خوشبختانه این کارو نکردین و با توضیح کوتاهی درباره اسکورپیوس و ویکتور پستتونو تموم کردین.


استفاده از شکلکهای پشت سر هم(همونطور که وسط پست شما میبینیم)جالب و جذاب بود.این کار خیلی ساده به نظر میرسه ولی انتخاب شکلک درست و مناسب مهارت خاصی میخواد.شما به خوبی این کارو انجام دادین.کلا گذشته از درست یا غلط بودن رفتار شخصیتهاتون خیلی خوب و بجا و درست از شکلکها استفاده میکنین.



موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 اسفند 1389 10:53
نمایش جزئیات
آفلاین
لطفاً نقدی بر ما بنوازید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میون یه مشت مرگخوار/ زیر علامتی شوم
توی خ�
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا من مسحور همین جذبه ی شمام!
مزاحم شدیم بگیم این پست بنده ی حقیر و صغیر خودتون رو نقد بفرمایید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 2 اسفند 1389 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلام

لطفا این را بنقد.

ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 9 بهمن 1389 03:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 186 قصر مالفوی ها، رز ویزلی:


پستی که قبل از پست شما زده شده یک نکته ابهام آمیز داره.اونم اینه که گنج چیه!شما همین نکته ابهام آمیز رو تبدیل به سوزه پستتون کردین.این کارتون خیلی جالب بود.مخصوصا با توجه به اینکه در آخر پستتون این معما رو حل کردین.


نقل قول:
- گنج کجاست لوسیوس؟

این صدای سرد و بی روح لرد سیاه بود که به گوش میرسید. لوسیوس بار دیگر تلا شی برای به یاد آوردن گنج کرد اما نتیجه ای نگرفت.

پست شما در شرایط دلهره اوری شروع شده.شما هم این دلهره رو با موفقیت به خواننده منتقل کردین.دیالوگهای بین لرد سیاه و لوسیوس خیلی خوب و با شخصیتشون منطبق بود.

پست شما شدیدا نکات انحرافی داره!نکاتی که میتونه منظورتون رو اشتباه منتقل کنه.مثلا:
نقل قول:
لوسیوس به سرعت نگاهب به چوبدستی بلا انداخت که بیرون آمد و بعد سریع نگاهی به چشمان و ابرو های او که به شیءی در دستش اشاره میکرد. یک جام.درست شبیه جامی که جیمز با یویو آن را نابود کرده بود....

اینجا ظاهرا بلا به قصد کمک به لوسیوس به جام اشاره کرده.درحالیکه چند ثانیه قبل که لوسیوس به او نگاه کرد حاضر به کمک کردن نشده بود.همین نکته ممکنه خواننده رو دچار اشتباه کنه.برای همین بهتر بود از شخصیتی بجز بلا(مثلا نارسیسا)کمک میگرفتین.

یک قسمت دیگه که میتونه خواننده رو به اشتباه بندازه اینه:
نقل قول:
یک جام.درست شبیه جامی که جیمز با یویو آن را نابود کرده بود....

اشاره به اینکه جام درست شبیه جام جیمز بود یک اشاره منحرف کننده بود.کافی بود بگین یک جام(به هر شکلی)در دست بلا(یا در هر گوشه ای از اتاق) قرار داشت که لوسیوس با دیدنش متوجه شد که منظور لرد از گنج چیه.

یک نکته انحرافی دیگه:
نقل قول:
لوسیوس به خودش آمد. اکنون به یاد می آورد که گنج چه چیزی است. به ساعتش نگاهی انداخت. ساعت 11:59 دقیقه بود و لوسیوس آنجا ایستاده بود بدون جام. در حالی که میدانست دیگر جامی وجود ندارد.

همونطور که خودتون هم اشاره کردین جام دیگه نابود شده و با نابود شدن جام دیگه لزومی نداشت به ثانون ساعت 12 و طلسمهای حفاظتی دامبلدور اشاره ای بشه.خواننده با خوندن این قسمت فکر میکنه مشکل اصلی همون طلسمهاست و ممکنه کلا قضیه نابودی جام رو(با وجود اینکه بهش اشاره کردین) فراموش کنه.با وجود این احتمال پستتون پایان زیبایی داشت.بیچارگی و درماندگی لوسیوس رو خیلی خوب نشون دادین و پیدا کردن راه حل رو به عهده نفر بعدی گذاشتین.


نقل قول:
جامی که فقط یک نمونه ی دیگر داشت که در خانه ی ریدل نگهداری میشد...

اینجا سرنخ خیلی خوبی به نفر بعدی دادین.ولی این سرنخ کمی کمرنگ بود و لابلای پستتون گم شده بود.برای اینکه توجه خواننده رو به این نکات جلب کنین میتونین این سر نخها و راهنمایی ها رو در انتهای پستتون انجام بدین.


صحنه ها رو خیلی خوب توصیف میکنین.صحنه ای که لوسیوس با نگاهش از بلا کمک خواست و صحنه ای که بلا با اشاره به لوسیوس کمک کرد.اینجور حرکات تاثیر زیادی در روند ماجرا نداره ولی به زیبایی پست شما خیلی کمک میکنه.

خوب بود.

موفق باشید.

_______________________________

بررسی پست شماره 113 خانه گانت ها، اسکورپیوس مالفوی:



نقل قول:
لرد سیاه در حالی که بسیار عصبانی بود و چشم های قرمزش با درخششی عجیب به رز خیره شده بود، گفت:ای احمق! تو لو رفتی! دیگه به درد من نمی خوری! یه مهره ی سوختیه! وقتشه بمیری!

شروع خوبی بود.دیالوگهای کاملا ولدمورتانه!و رفتاری که شایسته لرد سیاهه.کشتن شخص بی گناهی که دیگه به دردش نمیخوره.


نقل قول:
ده دقیقه قبل، محفل ققنوس!

این قسمت پست شما خیلی خوب بود.بی خیال اون طرف ماجرا نشدین و اون قسمت رو هم توضیح دادین که چه اتفاقی افتاده.تنها اشکال این قسمت همون تیتر" ده دقیقه قبل" هست.هری همین چند ثانیه پیش آپارات کرده بود.برای همین وقتی میگین ده دقیقه قبل ذهن خواننده به گذشته دورتری برمیگرده.بهتر بود مینوشتین همان لحظه، محفل ققنوس...یا به زمانش اشاره نمیکردین و فقط میگفتین محفل ققنوس.


نقل قول:
لوسیوس که تازه به خانه ی ریدل رسیده بود، نگاهی به جنازه ی روی زمین بود. همان دخترکی بود که آن به پیش ارباب آمده بود.

جمله ها رو دوباره بخونین!هر دوشون اشکال دارن.


نقل قول:
من ،رز ویزلی، امروز بعد از اینکه جنازه ی هری پاتر را برای اربابم می برم، به مقام والای مرگخواری می رسم و از این بابت بسیار خوشحالم من در این راه برادرم را نیز به کشتن دادم اما اکنون که به نتیجه ی آن نگاه می کنم از این بابت خوشحالم! بیش از این جنازه را بر زمین نمی گذارم و به سمت اربابم آپارات می کنم بعد از این که جنازه را به ارباب دادم، این نامه را نیز به او می دهم تا بداند چقدر به مرگخواریت علاقه مندم!

این نامه کمی غیر عادی بود.هم طرز نوشتنش و هم کلا وجود چنین نامه ای.اصلا قابل قبول نیست که رز همچین نامه ای نوشته باشه که به لرد سیاه بده.بیان کردن افکار و احساسات رز جالب بود ولی بهتر بود از روش دیگه ای استفاده میکردین.مثلا در لحظه های آخر رز به این فکر میکرد که برادرش رو کشته ولی همیشه فکر میکرده مرگخوار شدن ارزششو داره که نزدیکانش رو قربانی کنه.


نقل قول:
لوسیوس اشک در چشمش جمع شد و کاغذ را دوباره بر جنازه ی رز انداخت و از کنار آن گذشت و به اتاق شخصی خود رفت تا اشک هایش بر کسی هویدا نشود!

این قسمت هم زیاد منطقی نبود.لوسیوس شخصیت خشک و مغروری بود.به این سادگیا برای کسی اشک نمیریخت.ضمنابه جای لوسیوس اشک در چشمش جمع شده بود بهتر بود مینوشتین:اشک در چشمان لوسیوس جمع شده بود.


پست شما این سوژه رو تموم کرده.کلا یازده تا پست برای این سوژه زده شده بود.اصولا و در حالت عادی باید بازم جای کار براش باقی میموند، ولی جریان این سوژه از اول خوب پیش نرفت.به نظر من دلیلش اون شرط کشته شدن هری پاتر بود.البته شرطی که شما در پست اول سوژه عنوان کرده بودین آوردن یکی از بچه های هری بود و لرد تصمیم داشت برای کشتن هری خودش مستقیما وارد عمل بشه.ولی به هر حال در پستهای بعدی شرایط کمی عوض شد و دستگیر کردن هری توسط دو تا بچه کمی اغراق آمیز و غیر قابل اجرا بود...برای همین تنها راه ادامه دادن این سوژه مسخره کردن و توصیف تلاشها و شکستهای مضحک رز ویزلی بود.ولی اجرای این روش، کار نویسنده های عادی نبود و به کمی تجربه و مهارت احتیاج داشت و اصولا نمیشد از همه انتظار داشت این سوژه رو خوب پیش ببرن.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/11/9 3:32:44
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 8 بهمن 1389 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب شرمنده!

من نمی خواستم وقت شما رو بگیرم ولی این پست من باید نقد می شد و ازتون بازم عذر می خوام که وقتتون رو می گیرم اما واقعا نقدش رو لازم دارم!پس لطفا اینپست منو رو برای من بگذارید!

متاسف از این که وقتتون رو می گیرم و ممنون از اینکه وقتتون رو در اختیارم می ذارین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 8 بهمن 1389 01:48
نمایش جزئیات
آفلاین
بله؟بله؟لینک پست محفل میدی ارباب نقد کنه؟!و بعد ادعا میکنی که اشتباه شده؟حواست کجا بود مالفوی؟!


بررسی پست شماره 18 نوری در تاریکی، دراکو مالفوی:


نقل قول:
یک مکان مخوف بیابونی ، ضل گرمای ظهر

ارباب روی یک مبل گرم و نرم دو زانو لم داده و در حالی که خودشو باد میزنه ، به لوسیوس خیره شده که روی شکم پسرش نشسته .
- زود باش ... منتظر چی هستی ؟ خشانت خودتو به اربابت ثابت کن تا رستگار بشی!

1-وقتی میگین مکان مخوف بیابونی در ذهن خواننده تصویر یک بیابون شکل میگیره!مبل وسط بیایون چیکار میکنه؟بهتر بود اشاره میکردین که مکانی که لرد و دارو دستش اونجا هستن دقیقا کجاس.
2-اصولا دو زانو نشستن حالت خشک و جدی و مودبانه ایه و نمیشه دو زانو لم داد!البته اگه این دو زانو رو کمی متمایل به راست یا چپ کنیم تقریبامیشه گفت طرف لم داده.
شروعتون جالب بود.یه جورایی انگار از وسط سوژه شروع کردین و خواننده رو درگیر مقدمات خسته کننده اون(که خودش هم میتونه همشونو حدس بزنه)نکردین.

اغراق در قسمت اول با توجه به خواب بودن اون کاملا قابل قبول بود.


نقل قول:
لوسیوس مثل خوابی که دیده بود خیس عرق شده بود .

معنی این جمله اینه:خواب لوسیوس خیس عرق بود و لوسیوس هم مثل خوابش خیس عرق شده بود.
میبینیم که این معنی اشتباهه.باید اشاره میکردین که لوسیوس مثل لحظه ای که در خواب بود،یا لوسیوس درست مثل حالتی که درخواب داشت، یا....خیس عرق شده بود.


نقل قول:
نارسیسا: هزار بار بهت گفتم شام این قدر کوفت نکن ! گوش نمیکنی که .

بعضی از شخصیتها حالتها و خصوصیتهایی دارن که قابل جدا شدن از اونا نیست.غرور و سنگینی و متانت نارسیسا یکی از این خصوصیاته.این دیالوگ اینجا میتونست جالب و بامزه باشه...ولی به این شرط که گوینده اون نارسیسا نبود.این لحن با شخصیت نارسیسا منطبق نمیشه.البته لازم نیست دقیقا حرفها و رفتارهای توی کتاب رو کپی کنین.ولی باید بشه باور کرد که این حرف یا رفتار میتونه از این شخصیت سر بزنه.مثلا:
نقل قول:
شپلخ (صدای کوبیده شدن لگد لوسیوس به در و کنده شدن در از جا)

این رفتار لوسیوس هم با لوسیوس کتاب منطبق نیست ولی کاملا قابل قبول و باوره و میتونه به طنز داستان کمک کنه.

خلسه درسته.


قسمتهای مربوط به دعاها و متحول(!) شدن لرد جالب بود.قضیه سند تو ال و اینوایت کردن مرگخوارا و جمع شدن مرگخوارا دور همون خونه و مخصوصا شوت کردن سجاده و مخلفاتش هم همینطور.کلا در رابطه با قسمتهای طنز مشکلی ندارین.این کارو با مهارت انجام میدین.


سوژه خوب بود.یه سوژه کلی دادین که نفر بعدی هر کاری دلش بخواد میتونه باهاش انجام بده.این سوژه رو به هر سمت و مسیری میشه هدایت کرد.


خیلی خوب بود.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1389/11/8 1:50:56
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 15:52
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب میخواستم اشاره کنم که پست دیم اشتباه شده. همون اولی رو نقد کنید ممنون میشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
Re: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 14:44
نمایش جزئیات
آفلاین
درود بر لرد سیاه.
سلام. فقط میخواستم بگم که اینپست من رو بنقدین ارباب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!