پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

202
نفر همین الان آنلاین‌اند 59 نفر در «انجمن»
2 عضو 200 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

خوابگاه مديران

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
شنبه 28 خرداد 1390 22:57
عضویت
1386/06/03
پست‌ها
422
ققی خودشو تکون می ده و بند بساط ملت حزبی اعم از دوربین فیلمبرداری و آلت های قتاله و یک جفت چوب دستی زاپاس و دستکش مخصوص برادر حمید(روحش شاد و یادش گرامی) و باقی خورده ریز ها میریزه بیرون.
ققی : خب وقتشه دست به کار شیم.
سرژ: خب نقشه چیه؟
ققی : دست سیریوسه.
سیریوس:‌دست من؟ کسی به من چیزی نداد.
ققی :‌خب دست اسکاوره.
اسکی : نه من تمام مدت دستمالام دستم بود چیزی دست من نیست.
ققی : ای شیطون فنگ نکنه دست توئه؟ نکنه خوردیش توله سگ؟!
سرژ : هوی ققی کپی رایت داشتا!
ققی : گولاخا هیچ وقت نیازی به کپی رایت ندارن!
فنگ : ققی تو به من تهمت پیچوندن نقشه رو می زني؟ کمی ناراحت شدم!!! پیش من نیست.
ققی : سرژ یه دور تو ریشاتو بگرد ببین اونجا نیس؟
سرژ بعد از کند و کاو داخل ریشش دستشو در میاره و مجسمه اهورا حزبا رو به همه نشون می ده.
- فقط این تو ریش من بود.

ناگهان سیریوس عطسه مهیبی می کنه و مجسمه از دست سرژ میفته تو چاه.
سیریوس : ببخشید من به شپشای ریش سرژ حساسم.
ققی : خب مثل اینکه دست کسی نیست. بچه ها شما سعی کنید مجسمه رو در بیارید من و سیریوسم میریم ببینیم نقشه بیرونه یا نه.

ققی و سیریوس از اتاق خارج می شن و در بین راه به هری بر میخورن که داشته پاورچین پاورچین به سمت اتاق خواب خالی خوابگاه مدیران می رفته.
هری : شما اینجا چی کار می کنید؟ تو چقد شبیه ققنوس آلبوسی. یادمه سر کلاساش با من همیشه درسامو اول رو تو امتحان می کردم.
ققنوس تو دلش : ببین این پیرمرد منو بیهوش می کرد چه بلایی سرم میومد! سرژیا حق داشت می گفت سایز بدنم عوض شده!

ققی بلند می گه : من جوجه تیغی آشپز هستم به همراه دوستام اومدیم چاه شما رو خالی کنیم. کوییرل ما رو خبر کرد.
هری خمیازه ای می کشه و می گه:
- خیلی خب برید به کارتون برسید. ولی دستشویی اونوری نیست اینوریه!
و راه رویی که به دستشویی می رفت رو نشون می ده.

در امتداد انگشت هری کوییرل دیده می شه که داشته پاورچین پاورچین به سمت اتاق خواب خالی خوابگاه مدیران می رفته!
ققی : ا کوییرل تو مگه نرفتی بخوابی؟
کوییرل : کلیم بهم فشار آورد دارم میرم دستشویی اشکالی داره؟!
سیریوس : ولی دستشویی اونور نیست همین وریه که هری داره نشون می ده.
ققی : من می دونم شما جفتتون داشتید می رفتید طرف اون اتاق!
و با پراش اتاق خواب خالی خوابگاه مدیران رو نشون می ده.
کوییرل : اصلا تو به این کارا چی کار داری من دارم میرم دستشویی توئم برو به کارات برس سوالی هم داشتی از کریچر بپرس.

ققی و سیریوس به اونا پشت می کنن و به راهشون ادامه می دن.

-=-=-=-

کوییرل در دستشویی رو باز می کنه و می بینه فنگ پاچه اسکاور و اسکاور کمر سرژ و سرژ کله مجسمه اهورا حزبا رو گرفتن و در حال کشیدنن!
کوییرل : شما اینجا دارید چی کار می کنید؟!

سرژ هول می شه و مجسمه رو ول می کنه و همه به سمت کوییرل پرت می شن و کوییرل با دیوار یکی می شه.
اسکاور : خب داریم چاهتونو خالی می کنیم دیگه! یه مجسمه ناجور توش گیر کرده بود جوجه تیغی و بازیگر نقش سیریوس رفتن وسایل بیارن درش بیاریم.
کوییرل : خیلی خب فعلا نمی خواد برین بیرون من اینجا کار دارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باز جویم روزگار وصل خویش...
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 19:17
عضویت
1385/10/14
پست‌ها
387
-چند دقیقه بعد-
-خوابگاه مدیران-

کوییرل با یک عدد سیم سرور که از هری قرض گرفته بود(!) دنبال بارون و مونالیزا کرده!
بارون تابلوی مونالیزا رو بغل کرده و در حال فرار کردن از دست کوییرله!!

کوییرل: کی به شما گفته گفت و گو کنید!؟
مونالیزا: به جون لئوناردو(داوینچی!) ما فقط صمیمی شده بودیم!
کوییرل: مطمئنید وارد بحث نشدید!؟
بارون: به همین دو روز روزه ای که گرفتم فقط با هم صمیمی شدیم!

کوییرل دست از دویدن برمیداره و سپس دستشو به سمت دستارش میبره و انگشتشو میکنه وسط دستار!...سپس انگشتشو درمیاره و یه لامپ بالای سرش ظاهر میشه!

کوییرل: یافتم!...یافتم!...باید خوابگاه رو به دو قسمت زنونه و مردونه تقسیم کنیم!
هری: برو بابا...این شوژه دیگه قدیمی شده!...بژار بشه ها راحت باشن!...تاژشم، مونالیژا میتونه اژ تابلوها عبور کنه!
کوییرل: خب پس چی کار کنیم؟!

ناگهان زنگِ خوابگاه مدیران زده میشه...کریچر میره دم در و میبینه کسی نیست ولی یه نامه کف پاگرد افتاده...نامه رو برمیداره میبره تو!

کوییرل: کریچر؟...کی بود؟
کریچر: بود پستچی خانم!
کوییرل: نامه رو باز نکنی...ممکنه توش بمب کار گذاشته باشن!
راجر: به قول بچه های شریف "بمب یه وسیله ی ماگلیه فقط تو محیط ماگلی عمل میکنه"!
کوییرل: خب اینم حرفیه!...بازش کن!
هری: آره پشرم پاژش کن!

ناگهان کل خوابگاه مدیران میره رو هوا و دوباره برمیگرده رو زمین!
مدیرا در حالی که همشون سیاه شدن و موهاشون سیخِ سیخ شده(فقط کوییرل چون دستارش ضد ژل و ضد بارون و ضد سیخ و این حرفاست موهاش سیخ سیخ نشده!) و فقط چشماشون سفیدِ سفید مونده به همدیگه نگاه میکنن!...مونالیزا هم تو تابلوش لبخندی میزنه و دندون های سفیدشو به کریچرِ کثیف که لای دندوناش آشغال جمع شده بود نشون میده!



-پشت پنجره-
ققی پرهاش سیاه شده و سیخ سشده!...فنگ هم دمش سیخ شده!...سرژ هم ریش و موهاش سیخ سیخی شدن!...سیریوس هم سیبیلاش سیخ سیخی شدن!...اسکی هم دستمال هاش سیخِ سیخ شدن!
بچه های حذب هم مثل مدیرا به هم نگاه میکنن و سپس همگی یه لبخند شیطانی به لبشون مینشینه!

ققی: بچه ها من یه نقشه به ذهنم رسید!...بیاین جلوتر بهتون بگم...پچ پچ پچ غد...




-پنج دقیقه بعد-
جلوی در خوابگاه مدیران-
-ساعت 3 شب-

زنگ خوابگاه مدیران زده میشه...کریچر میره دم در و درو باز میکنه!

کریچر: شما کی هست؟
ققی: من جوجه تیغیِ آشپز هستم اینا هم دوستام سگ آقای کتی بل!، باب راس(ققی اینجا با دست به سرژ اشاره میکنه!)، بازیگر معروف سینمای هالیوود که در نقش سیریوس بلک تو فیلم پنجم هری پاتر بازی کرد و دستمالگیر(بر وزن فالگیر) معروف بغداد!
کریچر: چه کمکی هست از دستِ من؟

ناگهان کوییرل میاد جلوی در!

کوییرل: بله بفرمایید؟
ققی: سلام...ما برای تخلیه ی چاهِ خوابگاه شما اومدیم...شما به ما زنگ زده بودین؟
کوییرل: نه من زنگ نزدم...شما چقدر قیافت آشناست!
ققی: من؟...خه خه!...باباتم منو نمیشناسه!
کوییرل: چیزی گفتین؟
ققی: نه نه میگم به هر حال ما این وقت شب اومدیم تاکسی گیرمون نمیاد تا صبح هم کارمون طول میکشه!

کوییرل خمیازه ای میکشه...

کوییرل: باشه فقط هر کاری میخواین بکنین یه کم یواش تر چون اگر هری از خواب بیدار بشه ممکنه خوابگاهمون ذوب بشه!...هر چی خواستین به کریچر بگین براتون فراهم میکنه!...شب خوش!

کوییرل به سمتی از خوابگاه میره و کریچر بچه های حذب رو به سمت قسمتی که باید تخلیه بشه میبره!...و بدین گونه بچه های حذب برای اولین بار به صورت کاملاً حرفه ای و با لباس ها و چهره های مبدل وارد خوابگاه مدیران شدند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/9/3 5:56:48
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
آخرین ورود
شنبه 12 اسفند 1402 17:43
عضویت
1383/02/08
پست‌ها
911
مكان:پشت ديوار خوابگاه
زمان:بامداد يك صبح مه آلود

سرژ و اسكاور سعي مي كنن يه طناب با قلاب بندازن بالاي پشت بوم...
سرژ:براي چي بريم اخه كله صب خبري نيست...
اسكي:ببين الان چراغ اتاق روشنه در حالي كه 2 شبه و اينكه سايه هايي كه رو ديوار افتاده به من ميگه تو خوابگاه مديران بي ناموسي از چهار چوب قوانين سايت خارج شده!!
سرژ:كدوم سايه رو ميگي؟
اسكي: دقت كن رو ديوار...
سرژ:آآآآ راس ميگي ميشه زنگ بزني به ققي بگي سر راه يه نردبون هم بياره
اسكي:خوب پس اين قلاب واسه چي دست منه!!

در همون لحظه سيريوس از دور دست پيداش ميشه و 2 تا جوراب زنونه ميده به اسكاور و سرژ
اسكي:چيكار كنم اينو من...
سيريش:خوب بكشيم رو سرمون كه كسي مارو نشناسه
اسكي:تو هم مخت كار ميكنه ها...فقط نمي دونم چرا بوي بي ناموسي خارج از قوانين سايت ميده اين جوراب
سرژ:خوب ققي هم اس ام اس داد گفت الان مياد...
اسكي:مگه تو گوشي داري ؟!
سرژ:اره باو ان 99 نوكيا دوربين 13 مگا پيكسله سرژيا خريده!!
اسكي:ببين داري رول پلينگ رو از هري پاتري بودن در مياري !!
سيريش:آها اين ققي هم اومد...
ققي:آقا شما برين من پرام مه زده شده نمي تونم پرواز كنم سنگين شدم
سيريش:خوب پس اين جوراب رو بكش رو صورتت اينجا نگهباني بده ما ميريم بالا...

سيريش و اسكي و سرژ از طناب مي رن بالا تا به پنجره مي رسن و هري و كريچر رو در حال نوشيدن نوشيدني هاي الكلي مي بينن...
سرژ:آآآآ اين مشروبات كه مي گن اينــــه؟
اسكي:ببين اينا نوشيدني كره اي هست(رول پلينگ هري پاتري)

در گوشه اي ديگر از اتاق سر بارون خون آلود با موناليزا سخت مشغول گفت و گو بود
سيريش:پس بارونم بله...من داره حالم بهم ميخوره اين مديرا چقدر از چارچوب خارجن...
ناگهان در اتاق باز ميشه و كوييرل مياد تو و هري به طرز جادويي بساط ر جمع مي كنه هر 4 مدير مثل انسان هاي گولاخ(كپي رايت باي قق) خودشون رو مي زنن به خواب...
كوييرل:بــــــــــــارون بلند شو...
بارون:هو چيه ديوونه نمي بيني خوابم...
كوييرل:ببين همين الان ققي اومد دم در و گفت تو با موناليزا صميمي شده بودي
بارون:شايعه است

سيريش و سرژ و اسكي يه نگاه بهم و يه نگاه به پايين مي كنند و ميبينن ققي نيست...
كوييرل:هــــــــــري...
هري:ها چيه ديوونه نمي بيني خوابم...
كوييرل:منقلو بيار
هري:ژژژژژووون متعاد شدي...من تا شب پايتم...

پشت پنجره
اسكي:اين ققي چرا ساعت 2 شب رفته در زده...
در همون لحظه ققي بر ميگرده سر پست نگهبانيش...

اسكي:هو ديوونه كي گفت بري در بزني نمي گي مشكوك مي شن
ققي:خوب بايد ميرفتم دستشويي تو قوانين چارچوب در سايت اومده تو خيابون نميشه جيش كرد...
سرژ:خوب شناس آورديم حالا كه مشكوك نشدن...
داخل اتاق
بارون:راستي گفتي ققي چيكار داشت؟!
كوييرل:اومد گفت تو با موناليزا سخت مشغول گفت و گو هستي من اومدم بالا
كريج:اين موزي ساعت 2 شب اينجا چيكار مي كرده و از كجا فهميده تو سخت مشغول گفت و گو بودي؟!
كوييرل:بارون مگه تو نگفتي شايعه است...
موناليزا:ببين من توضيح مي دم ما فقط صميمي شده بوديم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
شنبه 21 شهریور 1405 14:55
عضویت
1384/01/17
پست‌ها
2956
... کوییرل که هنوز گیج خواب بود میگه: ها!؟ راه آهن خراب شده! فیل ها از کنترل خارج شدن؟ گفتی کجا رو میخوای دستمال...
- هیچی اصلا من میخوام هری رو ببینم.
- الان!؟ این وقت شب!؟ خجالت نمیکشی درخواست ملاقات شبانه میدی!؟ اونا خوابیدن الان
- اونا!؟
- آره دیگه... هریو ...چیز دیگه ...هری و چیز یعنی... اصلا به تو چه مربوط که تو کار مدیر دخالت میکنی؟ اون موقع که از خانواده تردت کردن و رفتی شدی معاون وزیر باید فکر جا خوابتم میبودی...
در همین هنگام کوییرل احساس میکنه یه نفر از سمت پایین داره دستارش رو میکشه.
- من بابامو می خوام
- اء آلبوس سوروس تویی؟ بچه بگیر بکپ دیگه... اون باباتم الان کپیده چی از جونش میخوای نصفه شبی؟ بیا بریم برات داستان اینفری هایی رو که ریگولوس رو کشتن تعریف کنم بلکه خوابت...پرسی تو که هنوز اینجا وایسادی!
- این کیه؟
- این!؟ خب دوتا جنازه رو ادغام کردیم شده این... چیه نکنه اینم حسودی داره !؟
- جدی؟ ولی چقدر شبیه هریه؟ خیلی بده اگه درز کنه هری اینجا...
کوییرل که به شدت عصبانی شده بود بچه رو بلند میکن و دستش رو میکنه تو حلقش و زبونش رو میاره بیرون
- نگاه کن چی نوشته "تایید شد!" اینو خودم تایید کردم... کالینم دی ای انش رو آزمایش کرده و درسته... کپی برابر اصل
- پس هری یه مدته نیست داره مدیر تولید میکنه
کوییرل که درجه خشانتش به سقف رسیده بود (کپی رایت بای س.ب.خ) فریاد زد: "کـــریـــچ بیا اینو بنداز بیرون ما اینجا آبرو داریم"

دری در آنسوی خوابگاه با صدای ناجوری باز شد ولی قبل از آن کوییرل همراه کودک از آنجا رفته بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

آخرین ورود
شنبه 28 خرداد 1390 22:57
عضویت
1386/06/03
پست‌ها
422
کالین به حالت علامت تعجب از اتاقش خارج می شه تا ببینه چه خبره.

- کوییرل؟ همی آن چیست که در پشت سر مخفی کرده ای؟
- چی؟ آها اینو می گی؟ هیچی یه گونی سیب زمینی برامون آوردن می خوام فردا صبح باهاش فرنی بپزم!
- همی سر خودت را گول بمال. مردان آسلام به لطف امدادهای غیبی هرگز گول نمی خورند. قضیه ی این خوابگاه مختلط ِ ... خوابگاه مختلط؟ ... شما همی به چه جراتی خوابگاه مختلط در وزارت خانه زده اید؟ خانه ی فساد در مقر دولت؟ ... همی شرم بر شما باید... گراپ خانه هایتان را بر سرتان خراب کند!
- حاج کالین من توضیح می دم شما آروم ...

ولی کالین بدون توجه به کوییرل گونی رو از رو شونش می قاپه و بازش می کنه. ماندانگاس به طرز انتحاری از توش میفته بیرون.
کالین :‌ فرزندم همی من را به این خانه ی فساد ببر.
ماندانگاس لعنتی به شانسش می فرسته و با حسرت یه نگاه به خوابگاهی که قرار بود خوابگاه جدیدش باشه می کنه و جلوتر از کالین از در خارج می شه.

کوییرل شل و ول به کالین و ماندانگاس خیره می شه و به رسوایی ای که در پیشه!

---

دقایقی پس از رفتن کالین و ماندانگاس زنگ در به صدا در میاد.

- مدیران خوابند. شما نمی توانید...
- برو بذار باد بیاد بابا ... جن ِ‌بی ارزش ِ‌ آدم نمای بوداده!

پرسی ویزلی وارد خوابگاه مدیران می شه.
- کوییرل اوضاع خوابگاه خیلی خیطه. از کنترل خارج شده. بی ناموسی به درجه مرگ آورش رسیده. نیروهای فیل ترینگ در راهن! چند دقیقه دیگه خوابگاه رو سر ساکنانش خراب می شه. یه جایی به من اینجا بدین! تو رو خدا.... تا‌ آخر عمر نوکریتونو می کنم. لوگوهای انجمنا رو دستمال می کشم! یه جایی به من بدید!

.............................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باز جویم روزگار وصل خویش...
آخرین ورود
پنجشنبه 27 تیر 1392 12:06
عضویت
1385/01/07
پست‌ها
377
سوژه جدید
در یک روز پاییزی همراه با مه صبح گاهی! راجر دیویس، کالین کریوی، مدیر جدید را به خوابگاه مدیران راهنمایی می کند.
کالین نگاهی به ساختمانی بزرگ و قصر مانند انداخت و پرسید: برادر، هزینه ی ساخت این خوابگاه را از کجا آوردین؟
راجر خندید و گفت: کالین جان نگران نباشید، بیت الماله...نیست! یعنی ما ها عرق ریختیم تا به این جا رسیدیم! حالا بفرمایید داخل.
جن خانگی کوچکی در را باز کرد و با صدای زیرش گفت: اربابان دیویس و کریوی وارد می شوند!
فرش قرمز و باریکی که روی زمین پهن بود.هری پاتر که ربدوشام زرشکی خال خال به تن داشت گفت:
به!برادر آسلام، کالین جان مبارکه!میخوای من جاهای مختلف این جارو نشونتون بدم؟
کالین جواب داد: البته! همی مایه افتخار من می باشد!
آن ها در طبقه بالا ظاهر شدند و هری گفت: این طبقه اتاق خواب هاست.هر مدیر برای خودش اتاق اختصاصی داره.مثلا..(در اتاق را باز می کند) این جا اتاقه منه.
کالین اتاق را با نگاهی برانداز کرد و گفت: بسیار زیباست اما سوالی پیش آمد برادر، چرا تخت خواب شما دو نفره است؟
هری که سرخ شد جواب داد: خب برای این که راحت تر باشم دیگه!
در همین لحظه صدای خانومی گفت ، هری، چراغو خاموش کن!
کالین:
هری: می دونید، دختر دایی منه!
کالین:
هری: راستش خواهر دوستمه، رون رو که میشناسید؟
کالین دستش را روی شانه هری گذاشت و گفت: برادر سعی کنید در این موارد صیغه ای بخوانید! تا بعد...
هری ناگهان بحث را عوض کرد: خب، اینم استرجس پادمور! برای معرفی جاهای دیگه ایشون راهنماییتون می کنندو فعلا.
کالین که سرش را تکان داد گفت: جیم شدن برای فرا از دستورات آسلام...
استرجس، کالین را به آشپزخانه برد. جن های خانگی زیادی مشغول تهیه غذا بودند.
کالین پرسید: این غذا همه غذا فقط برای افطار9 نفر می باشد؟
استرجس که کالین را از آشپزخانه خارج می کرد گفت:نه! این چه حرفیه؟ خودشون هم می خورند ما که اسراف نمی کنیم!

شب ،در اتاق آیت الکالین
کالین بعد از این که وسایلش رو که شامل سه تا چمدان و دو تا ساک و 1 کوله پشتی بود جا به جا کرد خوابید.
بعد از نیم ساعت با صدای زنگ در از خواب بلند شد.صدای جن خانگی به گوش می رسید: اربابان خوابند، شما حق ندارین این موقع شب...
- برو کنار بابا بوقی!
کالین که از تخت بلند شده بود، و از پنجره بیرون را نگاه می کرد از دستاری پروفسور کوییرل را تشخیص داد.
- آقای محترم این جا چی می خواین این وقت شب؟
- من استنم! آقا وضع خوابگاه مختلط خرابه آقا! می شه ما بیایم تو خوابگاه مدیرا بخوابیم؟
آخرین چیزی که کالین دید جاخالی دادن های استن از ورد بلاکیوس بود.
بعد از چند ساعت وقتی چشم مدیران تازه گرم شده بود دوباره صدای زنگ به گوش رسید.
- آقا، مدیران خوابند!
صدایی کلفت گفت: عیبی نداره کارشون دارم.
کوییرل که دم در رفته بود پرسید چی شده؟ مانداگاس؟ تویی؟
- بله پروفسور،تو خوابگاه مختلط درگیری پیش اومده. چند تا از فاطی پاتر ها مردند!
کوییرل : بیاین تو، نباید بزاریم صداش در بیاد.

--------------
خب سلام.
ببخشید اگه طولانی شد.امیدوارم موضوع رو فهمیده باشین اعضای خوابگاه مختلط وزارت قراره بیان تو خوابگاه مدیرا بخوابند.
اینو بدونید منو و دالاهوف مرتب این تاپیک رو چک می کنیم تا خدای نکرده توهین و بی احترامی ( مخصوصا به مدیران)صورت نگیره.
ممنون
چارلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
چهارشنبه 23 مرداد 1387 14:56
عضویت
1385/10/25
پست‌ها
518
_ خوب همون طور که با بدبختی کامل ، نقشه رو جا گذاشتیم ، باید همینطوری دست خالی بریم تو ناف مرگ خوارا!
ملت :

لودو که قیافه حق به جانب به خود گرفته بود گفت : خوب میگین تقصیر من چیه ها؟آخه بابا ، باید اینو بدونین که من اون گورکن رو میخوام!

دیگر صبر دیگر باشگاهی ها هم تمام شده بود.
اما دابز با صدایی کسل گفت : برو بابا ... این همه راه اومدیم تا اینجا همینشم خیلی زیاده ... اه اه اه! مرده شور اون گورکن طلاییت رو ببرن.

درک خطاب به اما گفت : چطور جرئت میکنی این حرف رو بزنی؟ گورکن نماد گروه مائه! وقتی خودمون ، خودمون رو به باد استحضا می گیریم دیگه نباید از گروه های دیگه ناراحت بشیم!

در این بین لودو فریادی زد که ، باعث شد سکوت در بین باشگاهی ها بر قرار شود.
_ اینجوری پیش بره باید از همین الان جل و پلاسمون رو جمع کنیم و بزنیم بیرون! ده یالا ... شما ها با هم متحدین نه اینکه دشمن! باید خیلی سریع حرکت کنیم و در اسرع وقت گورکن رو برداریم.

_ باید به عرضتون برسونم که علاوه بر امکانات امنیتی دژ مرگ ، تعداد زیادی مرگ خوار وجود دارد که در صورت بر خورد حتما یک بلایی رو بندازین به جونش تا صدا نکنه!

در همین لحظه ماندانگاس چوبش رو میکشه بیرون و به طرف بورگین میکنه و میگه : کروشیو!
بورگین از همه جا بی خبر یهو شوکی عظیم به وی روی آورد!

ملت :
لودو که بسیار عصبانی بود گفت : مرد حسابی! چرا همچین کاری کردی؟بزنم لهت کنم؟

ماندی : مگه خودت نگفتی مرگ خوارا؟ خوب این بورگین هم مرگ خوار بود دیگه!

_ تازه خواستم به پیوز هم بزنم لا کردار روحه دیگه جون نداره حیوونکی

لودو بدون توجه به جملات ماندانگاس ، صحبتش را ادامه داد:
_ داشتم میگفتم... خوب ، اول ماندی بهمون خبر داده ، یک دروازه بزرگ اونجاست که کنارش ، یک قسمت کوچک و مخفی وجود داره که ما در آغاز کار باید از اونجا رد بشیم.

_ بعد حدوداً سی متر جلوتر سه مرگ خوار نگهبانی میدهند و تنها راهی که میشه مسیرمون رو ادامه بدیم راهی هست که اونا توش نگهبانی میدن.

_ خوب باید بازنین ناک اونتشون کنیم فقط به طوری که هیچ صدای زیادی شنیده نشه ، چون ممکنه دیگر مرگ خواران هم بفهمن.

_ ادامه ماموریت رو تو مسیر براتون شرح میدم.حالا باید حرکت کنیم...
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.
خوب این ماموریت تو این قسمت هم تموم شد...
ما دیگه کاری به این تاپیک نداریم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
پنجشنبه 11 تیر 1388 14:42
عضویت
1384/06/28
پست‌ها
570
لودو دو دستی سرش رو چسبید و چهارزانو نشست کف زمین . بعد با صدایی که انگار از ته چاه در میومد گفت : امکان نداره ... آخه چرا اینطور شد ؟فکر همه جا رو کرده بودیم به جز این مورد ...

تو همین موقع ماندی که دیگه چیزی نمونده بود سرش رو بکنه توی اون کیف ، یه دفعه با خوشحالی داد زد : یه چیزی این ته هست ... یه کاغذه ... وایسید بیارمش بیرون .

بعد هم یه کاغذ پوستی به ظاهر مندرس رو که انگار آب لمبو شده بود ، از توی کیف کشید بیرون .

ارنی فورا کاغذ رو از دست ماندی قاپید و با عجله بازش کرد .
همه چهار چشمی زل زدن به کاغذ و : و متعاقبا :
اون کاغذ چیزی نبود جز یه نقاشی از چهره ی متناسب (!) پروفسور کوئیرل . دور تا دور کاغذ هم یه عالمه گل و بوته کشیده شده بود و گل منگلی بود !

بورگین با بی حوصلگی سرش رو به سمت دیگه ای برگردوند و زیر لب غر زد : این کوئیرل هم یه چیزیش میشه ها !

تو همین موقع اریکا بعد از مدت زمانی نسبتا طولانی به حرف اومد : ولی بچه ها به یه چیزی توجه کردین ؟ نمی دونم براتون واقعا عجیب نبود که چرا اون صندوقچه که به قول خودشون تاپ سکرت (Top secret ) هست با یه ورد ساده و پیش پا افتاده باز شد ؟
و دیگری اینکه ما تا کی میخواهیم اینجا بمونیم ؟ برنامه تون چیه ؟ دوباره می خواهید برگردید به اتاق صندوقچه ؟

لودو : نه ... بیاید براتون توضیح بدم برنامه مون چیه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
آخرین ورود
چهارشنبه 23 مرداد 1387 14:56
عضویت
1385/10/25
پست‌ها
518
ماندانگاس گردنش را کمی دراز تر کرد تا بتواند از کنار ارنی که هم اکنون مشغول گشتن محتویات کیف کوچک بود ، ناظر اتفاقات باشد!
_ ای بابا! ارنی تو حالیت نمیشه! ببین خوب نمیگردی ... بده به من!

و منتظر جواب ارنی نشد و سریع کیف را از دست وی قاپید و مشغول جست و جوی محتویات کیف شد.
_ ای بابا! این کاغذه همینه دیگه...
و یک کاغذ قهوه ای رنگ را که دورش کمی پوسیده بود را از داخل کیف بیرون آورد با نگاهی که پر از غرور بود ، به کاغذ در دستش نگاه کرد.

لودو : خوب مرد حسابی بزاش کن دیگه... همه منتظریم.
ماندانگاس نیز به پیروی از صحبت لودو ، سریع کاغذ را باز کرد و بعد از مدتی به این شکل در آمد :
_ اه تف به این شانس... بیا خودت بخون بابا!
و کاغذ را به طرف لودو گرفت.

لودو بلافاصله مشغول خواندن با صدایی بلند شد.
برنامه مدیریت این هفته بدین شرح اعلام می شود:
شنبه: کوئیریل باید سه تاپیک را پاک کند!
یک شنبه: کریچر تمام آی پی ها رو چک کند ، زیرا هنوز خطر مالدبر از بین نرفته است ! ( آنتی حال به مدیران )
دو شنب...

ولی صدای بورگین ، باعث شد که لودو نتواند به خواندن خود ادامه دهد.
بورگین خطاب به ماندانگاس گفت : هی ... برو بقیه چیزا رو زیر و رو کن ببینشاید اون ته مهای کیف افتاده باشه!

اینبار هم ماندی دوباره مشغول گشتن کیف شد و این بار هر چیزی را که میدید به بیرون پرت میکرد...
یک قمه ، منوی مدیریت بدون شارژ ، دستگاه بلاک کن ، مینی آفتابه ، آفتابه سفری ، سوره ای از کتاب ریش نامه ی مرلین مقدس تنها تعداد اندکی وسیله بود که اعضا توانستند هویتشان را تشخیص دهند.

ماندانگاس : شرمنده! مثل اینکه نقشه رو گم کردیم... متاسفم.

0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0
خیلی خیلی ببخشید اگه بد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/2/26 21:42:24
آخرین ورود
پنجشنبه 11 تیر 1388 14:42
عضویت
1384/06/28
پست‌ها
570
ارنی : چی؟ مگه امشب اینجا توی خوابگاه مدیران پیژامه پارتیه ؟ مگه اینا خواب ندارن یه سره با جغجغه هاشون توی خوابگاه رژه میرن؟!


لودو : هیسسسسسسس ... بسه دیگه ... چیزی نگو . اریکا زود باش هر چی اون توئه بریز تو این کیف . بجنب دختر !


اریکا فورا دست به کار شد . تمام محتویات صندوقچه توی کیف مذکور خالی شد .غافل از اینکه ....

توی سه سوت همه رفتن بیرون اتاق صندوقچه . همین که در اتاق رو باز کردن یه دفعه با کوئیرل Face to Face شدن .

کوئیرل :
هافلی ها :

تو همین هیر و ویر ، پیوز توی هوا به پرواز در اومد و عروسک خرسی کوئیرل رو، طی حرکتی بس انحتاری، از دستش کشید بیرون و در حالی که کوئیرل همچنان سوزنش رو این شکلک گیر کرده بود : ، شوتش کرد به نا کجا آباد !

تا پروفسور به خودش بیاد ، هافلی ها فورا جیم شدن توی یکی از راهروها !
ماندی که از همه جلوتر بود فورا پیچید توی یه راهروی دیگه و بقیه رو به اون سمت راهنمایی کرد . بالاخره بعد از طی چندین راه پیچ در پیچ ، توی یه اتاق مستعمل (!) چپیدن .
لودو در حالیکه به سختی نفس نفس میزد : بیاین بچه ها ... باید ببینیم نقشه ی اصلی کدوم یک از اینهاست ...


یک ربع بعد ...


ارنی که این مدلی شده بود با کلافگی گفت : خخخخخخخخخخخخخخخخخ.... پس چرا این نقشه پیدا نمیشه ... نکنه ... نکنه ما نقشه رو جا گذاشتیم و اشتباه کردیم ؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.