شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
پرفسور کوییرل نوشته: يک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد: 1) از 10 كلمه فوق حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود. 2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...) 3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود. 4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
عید پاک فرارسیده بود و دامبلدور در دفتر بزرگش نشسته بود و به چوبدستیش زل زده بود. کلاه قاضی سرفه ای کردو گفت:آلبوس...به نظرم بدعنق داره روز به روز افتضاح تر میشه.همین چند روز پیش جشن تولد 5000 سالگیم بهم یه کادو داد که توش یه سطل بود و روش نوشته بود:جای تو اینجاس!!!!!!
پوزش به خاطر تاخیر، تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Mr.olivender در 1390/1/12 12:16:47 ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/1/14 11:28:14
برای دوئل ولدمورت و دامبلدور جشنی به پا شده بود . هر کسی برای این مراسم کادو می آورد . ولدمورت طلسم افتضاحی به سمت کلاه دامبلدور شلیک کرد اما سطلی که پیوز پرتاب کرده بود به چوبدستی ولدمورت برخورد کرد و همه خندیدند !
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/1/7 15:18:48
عید پارسال داشتم تلویزیون برنامه ی کلاه قرمزی رو میدیدم ! جشنی به راه بود ! مهمان برنامه لرد ولدمورت و دامبلدور بودند . این برنامه خیلی از برنامه های دیگر تلویزیون که افتضاح بودن و به درد سطل اشغال میخوردند بهتر بود .
ببخشید من نمیدونستم چه جوری بنویسم امید وارم با تایید شدن و خوندن نوشته های بقیه بهتر یاد بگیرم .
سلام دوست عزیز. به جادوگران خوش آمدید. ما انتظار زیادی نداریم ولی حداقل باید یک داستان کوتاه با مضمون هری پاتری بنویسید نه صدا و سیما تا تایید بشید. همانطور که میبینید کلمات داده شده هم پیرامون هری پاتر و کتاب هاش هستند و کار شما رو راحتتر میکنند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/1/7 2:58:47
حوالی "عید" سال نو بود... هاگوارتز طبق روال همیشگی، مزین به انواع درخت های کریسمس و "کادو" های زیبای معلق در هوا، آماده آغاز "جشن" بود. حال و هوای کریسمس، همیشه شاد و لذت بخش بود. حتی در زمانی که دیگر "دامبلدور" مرده بود و یا زمانی که "لرد ولدمورت" قدرت وزارت را در دست داشت، باز هم شادی از این روز ها رخت نبسته بود. حتی هنوز هم "پیوز" با آن شوخی های بی مزه و " افتضاح " هایی که به بار می آورد لبخند را به چهره دانش آموزان می آورد. و یا دانش آموزان که همچنان با "چوبدستی" هایی که داشتند، انواع طلسم های زیبا با رنگ های گوناگون را اجرا میکردند. هاگوارتز هیچگاه خاموش نمیشد...
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/1/4 16:26:27
در هاگوارتز به خاطر عید کریسمس جشن گرفته بودند. پیوز که می خواست جشن به افتضاح کشیده شود رفت و به دامبلدور یک بسته ی کادو شده داد. دامبلدور فکر کرد که درون بسته یک کلاه است و خوشحال شد اما درون بسته یک سطل بود و دامبلدور اشتباه می کرد
من این داستان رو با این اکانت دوباره دادم تا تایید بشم من همان سماق هستم
تایید شد! شناسه "سماق" هم بسته شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/12/29 4:24:17
در هاگوارتز به خاطر عید کریسمس جشن گرفته بودند. پیوز که می خواست جشن به افتضاح کشیده شود رفت و به دامبلدور یک بسته ی کادو شده داد. دامبلدور فکر کرد که درون بسته یک کلاه است و خوشحال شد اما درون بسته یک سطل بود و دامبلدور اشتباه می کرد
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/12/28 16:59:39
پرفسور کوییرل نوشته: يک داستان كوتاه و زيبا بنويسيد: 1) از 10 كلمه فوق حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود. 2) از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...) 3) كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود. 4) برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/12/25 22:35:55
هری و تیم کوییدیچش داشتند در زمین کوییدیچ تمرین می کردند هری روی جاروی پرنده اش بود و داشت سرعتش را زیاد می کرد.در همان موقع شیرجه ای زد و اسنیچ را گرفت.اعضای تیم متحیر ماندند و به او نگاه کردند. در همان موقع پروفسور مک گونگال به سمت آنها آمد و گفت:شما ها دارید این جا چی کار می کنید؟! هری گفت:پروفسور ما داریم تمرین کوییدیچ می کنیم.آخه فردا با ریونکلا بازی داریم. پروفسور مک گونگال او را چپ چپ نگاه کرد و گفت:پاتر ، الان تو سرسرا جشنه.شما ها نباید اینجا باشین. آنها به دنبال پروفسور مک گونگال به سمت سرسرا ورودی حرکت کردند.پروفسور مک گونگال آهسته به او گفت:پاتر باید این رو هم بگم که خیلی عالی بازی کردی فکر کنم ویکتور کرام هم در اون موقعیت نمی تونست مثل تو اسنیچو بگیره!امیدوارم فردا هم بتونی به این خوبی بازی کنی. هری زیر لب لبخندی زد و در سرسرا رون و هرمیون را دید ....
دوست عزیز با کلمات زیر باید پست بزنید: عنکبوت - شنا - پرواز - تنبیه - غروب - میخکوب - شنل - جغد - نعره - رون ویزلی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/12/25 21:19:11
غروبی هری رون و هرمیون برای پیدا کردن جان پیچ ها به سمت قلعه هاگوارتز به راه افتادند . برای اینکه شناخته نشوند شنل نامرئی را برروی سرشان کشیدند . رون ویزلی از ترس تاریکی شب و مرگ خواران در جای خود میخ کوب شده بود . هری در راه جغدی را دید که انگار به آن ها زل زده بود . وقتی که آن ها به قلعه نزدیک شدند ناگهان طلسمی که مرگ خواران برای شناسایی آن ها به کار برده بودند آن ها را شناسایی کرد . عنکبوت ها به سرعت به آن ها نزدیک می شدند . ناگهان رون نعره ای کشید . هری و هرمیون به جدال با آن ها پرداختند .
تایید شد! ("ذل" اشتباهه، "زل" درسته. زل زدن.)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Ben-10 در 1389/12/20 22:22:03 ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1389/12/21 1:52:38 ویرایش شده توسط Ben-10 در 1389/12/21 11:48:34