جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

34 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
31 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

تالار محکومین (ریونکلاو)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: جمعه 15 اردیبهشت 1385 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز ميشه و جان و آوريل با هم داخل مي شن.جان با ريلكسي تمام و آوريل با خشم تمام.پشت سرشون هم دوربين مياد...
آوريل:جناب قاضي من طلاق ميخوام...اهم اهم ...ببخشيد...من شكايت دارم...
ولي در دادگاه هيش كسي نبود.
جان:هه هه هه هه .ميبينم كه اين تيرت هم خطا رفت
آوريل با يه حركت جانانه جان رو به اون ور دادگاه ميندازه.
جان: اينو از كجا ياد گرفتي؟
آوريل:چوي عزيزم بهم ياد داد.
از پشت دو نفر (يكي دست به كمر و ديگه ولو رو زمين)كريچ وارد ميشه.
كريچ:ديگه نبينم تو حوضه ي استحفاضيه ي من دعوا بشه.
آوريل مث موش ميشه و ميگه:كريچ جون من از اين آقا شكايت دارم.
كريچ:تو هم كه از همه شكايت داري...
جان:به جان جان(جان دوم اسمه)خالي مي بنده.
كريچ:اين خواهر كه هنوز چيزي نگفته؟؟؟
آوريل:داش به من مي خنديد.ميگف خيلي بوقي...
كريچ:خوب دروغ كه نگفته .منظورم اينه كه غلط كرده.
جمله ي دوم رو بعد از چشم غره ي آوريل ميگه.
جان:من ميرم شاهد ميارم كه خالي ميبنده.
...
-----------------------------------------------------------------------
چقدر ما اعضاي فعال داريم.مگه اين كه دستم بهشون نرسه(اونايي كه فعاليت نميكنن )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر تک و تنها توی دادگاه نشسته و داره با عنکبوتهای روی میزش یه قل دو قل بازی میکنه و دقیقا در لحظه ای که از شدت ناراحتی باختش به این جونورا داشت لهشون میکرد، در دادگاه باز شد و آوریل بدو بدو با قیافه ای در حد هشت تا ناراحت اومد اونجا.

آوریل : هوووم، سلام کریچر!! چیکار میکنی؟
کریچ قیافه رئیس مانندی به خودش میگیره و یقه بالشت کهنه ریش ریش شده اش رو صاف میکنه و یه حالی هم به گلوش میده : داشتم به پرونده های قبلی رسیدگی میکردم!!
آوریل : آره جوون عمه ات، حالا بیخیال، آقا من شکایت دارم!!
کریچر از شدت خوشحالی 5 متر میپره هوا و با مغز میره تو سقف و میاد پایین : ایول ایول، از کی؟
آوریل : از خودت!!
کریچر : خیلی بوقی!! مگه من چیکار کردم؟ بزنم نصفت کنم؟
آوریل : هیچی بابا شوخییی، همر به اون گندگی داشت که!! نه ولی جدی از ادی شکایت دارم.
کریچر : خب واسه چی؟
آوریل : دلایل زیادن، آدم مزخرفیه، گیره، دیوانه کننده اس، دلم میخواد سر به تنش نباشه!!
کریچر : از اینا میشه تو پرونده بر ضدش استفاده کرد ولی علت اصلی چیه؟
اوریل : دماغش همیشه آویزوونه، هروقت میبینمش حالم بهم میخوره!!
کریچر : خب اون که مشکلی نیست، اینجا دماغ همه آویزوونه، ولی چون خیلی باهات پایه ام و اون نیلو قدر مطلق جوون رو بهم معرفی کردی و با ادی اصلا حال نمیکنم باشه، یه جلسه دادگاهی میذارم واسش!!
آوریل : چاکککککریم.
کریچر : ولی یه کاری باید بکنی در قبالش!!
آوریل : چیکار؟
کریچر : یه جلسه بذاری با حضور من و خودت و از همه مهمتر نیلو جووووون !!
آوریل : باشه حالا ببینم چی میشه!!
کریچر : قربونت، تاریخ جلسه رو اعلام میکنم.
و آوریل با خوشحالی میره بیرون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 فروردین 1385 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
یکی رو با دستهای بسته می یارن تو!
عده ای تو تالار نشستن تقریبا تمامه اعضای ریونکلا!
فرد رو می زارن رو یک صندلی
فرد خیلی ناراحته!
آوریل اون بالا نشسته و می خواد کار محاکمه رو شروع کنه

یک دو سه!

خانم فلور دلاکور به دلیل تنبل شدن به دلیل ننوشتن رول به دلیل فعالیت کم محکوم به نوشتن رول در همه جا می شن! و من ناظر به کار ایشون هستم!
همه کف می زنن
و من موندم که چی کار کنم!آخه من رولم نمی یاد!!!!!!!!!ایده هام ته کشیده! حالم رفته!احساس رول نوشتن ندارم! یکی کمکم کنه!


خب در راستاي رول اومدن براي شوما، ميتوني يه تاپيك رو برداري و به شيوه سنتي رول كوتاه بزني، ما هم ادامه ميديم، اگه كسي پست بلند زد پاكش ميكنيم! خوبه؟
اينجوري رولت ميياد؟
با تشكر...ادی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 20:58
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر:پس به یه دونه شابلون مدرج نیاز داریم
آوریل:درسته تو 20 امتیاز گرفتی...کریچر خوشحاله
کریچر:باشه پس من می رم...
ولپ های ققی رو میکشه و از اونجا دور میشه
ققی:من هم بلدم ...میشه منم برم
آوریل:پس یه چیزی از خودت در وکن!!
و صدای نا هنجاری از ما تحت ققی میاد و همه اونو تشویق می کنن
ققی:مخلصیم
و ققی صحنه رو ترک می کنه...
آوریل:پس سدریک تو توهم زدی؟!!
سدریک:من سر در نمیارم اون که خواهرش بود...
ادی:به نکته خوبی اشاره کردی پس من برم برا خودم یه نوشابه باز کنم...
خوب در اینجا این قسمت تموم شد دیگه پست رو ادامه دادن من می دونم ...اوکی..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
سدريك دستشو ميبره بالا:من اعتراض ندارم.
آوريل:خب بگو چه اعتراضي نداري؟
سدريك:خب ميگم اعتراض ندارم.
آوريل:جونه من بگو حالا.
سدريك:اصلا راه نداره.
آوريل:ارزون ميفروشي مشتري ميشما؟
ادي:سدريك يه كيلو هم به من بده.
سدريك:از كدوم؟
ادي:از اون بنفشه كه اونجاس.
سدريك:تموم كرديم.
ادي:خب پس از اون بنفشه كه اونجاس بده.
سدريك:بيا.
ادي:مرسي.
آوريل:خب همه ساكت باشن جلسه رسميه.
ققي:من شناسم از كريچر پاك حذف كنم داره بود كرد.
كريچر:چي ميگي ققي؟
ققي:نميدونم تو ميدوني؟
كريچر:نه به منم نگفتن چه مشكوك.
سدريك:من ميدونم.
كريچر:خب؟
سدريك:اين از راه اتحاد سينوسي حل ميشه.
همه:احسنت.
_____________________________________________________
واي عجب پستي بود بايد بهترين زننده ي رول بشم امسال

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
ادي:آره بدبخت...با همون زاخي برو بيرون ! كتي خله رو ميبيني ؟ زاخي همچينش كرد!
آوريل:چي ميگي تو؟همه آرزوشونه با من برن پارتي!
ادي:خب معلومه...بلاخره توي پارتي بايد يه نفر باشه ظرفارو بشوره!
آوريل:منو بگو كه شبا تو رو تحمل ميكنم...اي خدا چقده من بدبختم...
ادي:آخه بيچاره...اولين بار كه همديگرو ديديم...تو هنوز بلد نبودي آرايش كني! حالا به من گير ميدي؟
آوريل:من تو رو از تو آشغالا اوردم بيرون كه حالا به اينجا رسيدي...

ادي با حالت كاملاً عصبي به جلوش نگاه ميكنه:
-اينا كي اومدن تو؟
آوريل(با لحن ملايم):نميدونم!
ادي:اهم اهم...خب عزيزم...براي محاكمه حاضري؟
ملت:


آوريل:خب...متهم رو بيارين تو...

سدريك ، ققنوس ، كريچر و فلور وارد سالن ميشن.ملت همه رو تشويق ميكنن...

آوريل به پرونده نگاهي ميندازه و با صداي بلندي شروع ميكنه به خوندن:
پرونده اول
موضوع پرونده:مردم آزاري
شاكيان:كفتر و سدريك
ملت:شيره...
متهم:كريچر
ملت:شيره...
قاضي:آوريل
ملت:شيره...
كمك قاضي:ادي
ادي با غرور دستش رو بالا ميگيره آما صدايي نميشنوه!

آوريل:بينم فلور...تو اينجا چيكار ميكني؟
فلور:وكيل مدافعم...
زاخي:شيره...

ادي:

-----------------------------------------------------------
به ارزشي بازي ما بپيونديد :bigkiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 19:22
نمایش جزئیات
آفلاین
آوریل در حالی که 2 پرونده دستش بود وارد تالار میشه و پاش محکم گیر می کنه به سکوی قاضی و می خوره روی زمین(ماجراهای آقای محمودی)
آوریل بالاتر از همه میره پشت میز قاضی می شینه و ادی در حالی که عینکی داره که قطر شیشه عینک چهار برابر صورتشه به چشم زده!!

همهمه در سالن پیچیده بود که ناگهان آوریل رو جو گرفت و پاشد چکش رو برداشت و با دو دست محکم کوبید رو میز قاضی و میز از وسط نصف شد
ادی: چرا میزو نصف می کنی؟!!
آوریل:از قصد که نکردم!!
ادی:خوب یه بار اومدی قاضی شدی ها چرا جو میگیرتت
آوریل:کی منو جو گرفت چرا دروغ می گی
(صدا هاشون هر لحظه بالاتر می ره)
ادی:همین الان این همه ملت شاهدن
آوریل:اصلا امشب اومدی خونه بهت غذا نمی دم...تا منو دیگه ضایع نکنی
ملت:
ادی:اگه گذاشتم از فردا بری خاله بازی؟!!
آوریل:تو...من پدرتو در میارم...حالا شب منقل میاری خونه ارزشی می کشی که جلو همه بگی من ارزشیم!!معتاد ،تابلو،انگل جامعه
...
ادی:ای کلک زیر آب منو می زنی حالا اگه امشب با گل دختر نرفتم ***کلاپ...
آوریل:فکر کردی من ***می سوزه...یه حالی ازت بگیرم امشب اگه با زاخی بیرون نرفتم...
ملت:
-----------------
پستی ارزشی برای هماهنگی ارزشی بازیه منو ادی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: چهارشنبه 20 مهر 1384 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر در حال قرات حکم هست که ناگهان فلور خشمگین می شه
فلور: صبر کن ببینم محکوم می کنی؟ این آوریل منو طلسم کرد تا نتونم دفاع کنم!
آوریل: دروغ می گه من هیچ کاری نکردم!
فلور: این منو طلسم کرد که الکی محکوم بشم
و یک لنگه کفش از پایه راجر در می یاره و پرت می کنه به سمت آوریل!
آوریل: منو می زنی؟
فلور: تو به چه حقی.....
کریچر: ساکت ساکت!
فلور: برای من می گه ساکت
و یک چکش از تو کیفش در می یاره و می زنه تو فرق سر کریچر!
کریچر: من شکایت دارم
آوریل: منم شکایت دارم!
همه: ما شکایت نداریم .... ما شکایت نداریم
فلور که جلو ایستاده و از شدت عصبانیت قیافه اش وحشتناک شده می گه: حمله
و یکدفعه همه می ریزن رو سر آوریل و کریچر و دق و دلیشونو سر اینا خالی می کنن
چو که تا اون لحظه در حال نگاه کردنه ناگهان غیب می شه!
فلور به اطراف نگاه می کنه (در حال کشیدن موهایه آوریله) و می بینه از چو خبری نیست
فلور: فرار کرد رفت بلاک کنه بدبخت شدیم! بیشتر حمله کنید حالا که قراره بلاک بشیم بزارید تا آخرش بریم
ناگهان خون قرمزی رو دیوار پخش می شه فلور تا خونو می بینه غش می کنه! و می یوفته رو آوریل!
آوریل داد می کشه ولی هیچکی به دادش نمی رسه چون همه سرگرمن
دوباره خون فوران می کنه و می ریزه رو دیوار
همه تعجب می کنن که این همه خون داره از کجا می ریزه
ناگهان می بینن چو به دیوار چسبیده و داره خون اژدها رو رو دیوار می ریزه
همه تعجب می کنن
چو یک خنده ی با نمک می کنه و می گه: من فقط می خواستم حال این فلورو بگیرم البته کریچر منو راهنمایی کرد چون حالا زیرآبشو زدیم!
همه به سمت کریچر بر می گردن
کریچر یک خنده ی با نمک می کنه و می گه: یک دست به افتخار خودتون!
همه در حال دست زدنن که یکدفعه چو و کریچر و آوریل غیب می شن!
سام: ها .... تازه گرفتم .... ننننننننننننننننههههههههههههههه فرار کردن
و ققنوس می زنه تو سر خودش!
************************************
فردا تویه راهروی محکومین رو برد تالار زدن
حکم صادره از وزارت سحر جادو
با استفاده از اصل 668843 قانون ج.س اعلام می گردد
باید همه عوامل دعوا به حد مجازات محکوم شده و هفته ای ده بار در تالار ریون پست بزنن واگرنه به دار آویخته می شوند

ققنوس که جلو برد ایستاده یه نگاهی به اطراف می کنه و با استفاده از طلسم جملات رو تغییر می ده
حکم صادره از وزارت سحر جادو
با استفاده از اصل 668843 قانون ج.س اعلام می گردد
همه ی عوامل دعوا به حد مجازات محکوم شده و به مدت یک هفته به تعطیلات فرستاده می شوند واگرنه به دار آویخته می شوند

بعد از 15 دقیقه
همه ی بچه هایه ریونکلا جلو برد
فلور: هوم چه خوب من یک هفته به همراه بیل می رم .....
راجر: چی گفتی؟
فلور پشت چشمی نازک می کنه و می گه آخه برات یک دختر خوب پیدا کردم!
راجر با حالت مشکوکانه می پرسه: کی ؟
فلور با ناز می گه : گابریل خواهرم اون اخلاقش خیلی خوبه فکر کنم روزی ده بار بکشتت و زنده ات کنه اون وقت دل من خنک می شه ببینم دخترباز کیه!(از لحن ملایم به لحن عصبانیت بخونید)
راجر با ترس: من ... آخه.... این حکم کی هست حالا؟
فلور با عصابانیت: این یکی رو من صادر کردم ها ها ها
و فلور یکی می خوابونه تو گوش راجر
برادر حمید: بارک الله من لذت می برم وقتی می بینم درسهایه من اثر خوشونو کردن!
همه با حالت مشکوکانه ای بر می گردن طرف حمید
برادر حمید: منظورم این بود که .... من درس زندگی بهشون دادم اینا...
راجر: تو جلسه ی بعد محکوم می شی!
حمید رنگ از صورتش پرش می کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: چهارشنبه 20 مهر 1384 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
من میخوام حرکتی رو در تالار محکوم کنم:
شاکی : پروفسور آوریل
متهمان : همه بچه های ریون کلاو
قاضی : کریچر (چه دنیاییه.....قاضی متهم هم هست)
وکیل مدافع : وجود ندارد جون من یم تنه به جنگ اونا رفتم.
_________________________________________________
صبح روز شنبه همه بچه های ریون کلاو آوریل رو دیدن که مثه یه بوفالو خشمگین داره میره به سمت تالار. و هم زمان با هر قدم بخاری دایره ای شکل از بینیش خارج میشه.
*******در تالار*********
آوریل : کریـچــــــــــــــر
کریچ : بله؟ بله؟
آوریل : من شکایت دارم زود باش یه جلسه بذار.
کریچ : شکایت؟ از کی؟ واسه چی؟
آوریل : از همه بچه های ریون.
کریچ : این جلسه خصوصی مختومه اعلام شد. برو دنباله کارت.
آوریل : چرا؟
کریچ : جون منم جزو بچه های ریونم و جون نمیتونم خودم رو که قاضی باشم محاکمه کنم پس جلسه مختومه اعلام میشه.
آوریل : خیلی خب......شکایت از همه بچه های ریون به جز تو خوبه؟
کریچ : اها.....حالا درست شد. خب چرا شکایت؟ کسی مالت رو خورده؟
آوریل : نه
کریچ : کسی حقت رو ضایع کرده؟
آوریل : نه
کریچ : کسی کتکت زده؟
آوریل : نه
کریچ : کسی زیادی ارشادت کرده؟
آوریل : نه
کریچ : کسی اذیتت کرده؟
آوریل : نه
کریچ : پس جلسه مختومه اعلام شد.
آوریل : چرا؟؟؟؟
کریچ : چون فقط در همین حالتا من میتونم جلسه بذارم...حالا که هیچ کدوم نیست پس مختومه اعلام میشه.
آوریل : بابا بچه ها فعال نیستن....دارم شکایت مکنم درست شن.
کریچ : اها خوب باشه...فردا جلسه اس.
آوریل : خوبه...من رفتم.
*******عصر همان روز در تالار*********
یه تابلوی حدید روی برد تالار به چشم میخوره:

" به نام مرلین.......افتابه ساز کبیر"
با توجه به اینکه پروفسور آوریل از بعضی بچه های ریون کلاو شکایت کردن فردا یکشنبه ساعت 9 صبح جلسه ای بدین منظور تشکیل میگردد. از متهمان تقاضا میشود حتما در این جلسه حاضر گردند.
متهمان : ققی، یگانه ققنوس تالار.
راجر دیویس، یگانه دختر باز تالار
فلور دلاکور، یگانه ویلا (پریزاد) تالار
برادر حمید، یگانه ارشادگر تالار
چو چانگ، یگانه وزیر تالر و سایت
سام وایز، دوگانه تالار
و سایر بچه های ریون کلاو به جز کریچر، یگانه قاضی تالار.

*******صبح روز بعد ساعت 9*******
تالار محکومین پر از جمعیته چون کل بچه های ریون اومدن اونجا. و آوریل با نگرانی به اونا نگاه مکنه و اینکه چه جوری باید باهاشون دربیفته.
کریچ : لطفا نظم تالار رو رعایت کنین.
صدای زمزمه ها که مثه وزوز مگس تسه تسه بود خاموش میشه مثه اینکه یه نفر از پیف پاف استفاده بهینه برده.
کریچ : خب همونطور که میدونین.....
راجر : نه کی گفته؟ ما هیچی نمیدونیم....
کریچ : همونطور که میدونین آوریل از همه شماها شکایت کرده و امروز انجاییم تا بهش رسیدگی بشه. آوریل اطفا به جایگاه شهود....نه شکوت (شاکیان) تشریف بیارن.
آوریل : خب من شکایت دارم.
کریچ : نفر اول نفر اول ققی یگانه ققنوس تالار بیاد به جایگاه متهموت (متهما).
آوریل : اهای ققی.....تو جرا فعال نیستی ها؟؟؟
ققی : من ناظرم.....وقت ندارم به کارای دیگه برسم.
آوریل : این همه مردم ناظرن...به همه کاراشون هم میرسن.
کریچ : حق با آوریله. ققی برو اون گوشه.....نفر بعدی راجر دیویس...یگانه دختر باز سایت.
راجر : یعنی چی؟ شما دارین به شخصیت من توهین میکنین. من دختر بازم؟ من که همش دارم بینش میخونم.
کریچ : امار بدست اومده نشون میدن که تو دختر بازی.
در همین زمان یه لنگه کفش میخوره تو شره راجر که کاشف به عمل میاد لنگه کفش متعلق به فلوره.
فلور : خیانتکاره پسته کثیف بوقه بوقی بوق زاده بوق اندر بوقی.

کریچ : حق نداری به متهم فحش بدی. خب تو چه دفاعی داری از خودت بکنی ها؟
راجر : بابا من درس دارم....کنکور دارم.....ناظرم...همش بینش دارم میخونم نمیتونم فعالیت کنم.
آوریل : دلیلت مزخرفه برو اونجا.
نفر بعدی فلور میاد به جایگاه.
فلور : من هیچ دفاعی ندارم فقط منم برم اون گوشه خب؟
آوریل : چرا؟
فلور : با راجر یه کاره کوچولو دارم.
آوریل : خب برو.
راجر : نــــــــــــــــــــه
ولی اون یکی لنگه کفش فلور هم میخوره تو سرش.
کریچ : یگانه ارشادگر تالار برادر حمید بیاد
حمید میره به جایگاه.
آوریل : اها......تو چرا فعال نیستی ها؟؟؟
حمید : من؟ خب معلومه.....یه مقداری درگیره ارشاد کردنم.......یه مقداری درگیره درسم و کنکور.
آوریل : میخوام 100 سال ارشاد نکنی...دلیلت غیر قابل قبوله برو اونجا.
حمید : به خدا من بچه خوبیم......دوست ناباب کولم زد.
آوریل : دوست ناباب؟
حمید : آره دیگه...این کتابا دوست نابابن....هی میگن بیا ما رو بخون.منم اغفال میشم میرم میخونم/
آوریل : برو بابا....نفر بعدی چو چانگ....وزیره تالار و سایت
چو با اعتماد به نفس کامل میره اونجا.
آوریل : خوب.....وزیره بیلیاقت (چو جونه مامانت ناراحت نشو همینجوری اینو گفتم. من شناسه ام رو دوست دارم). تو چرا فعال نیستی ها؟
چو : چون وزیرم 10000تا کار دارم.
آوریل : وزیر هستی که باش......برو اونجا.
چو : شناسه اش رو ببندین.
آوریل : نه غلط کردم......شما دلیلت کاملا منطقیه...بفرمایین.
آوریل : بقیه بجه های ریون خودشون بیاد.
همه میرن یه گوشه چون دلیلی ندارن.
قاضی کریچ : خب طبق اصول ماده 2424242 من همه شمکا ریون کلاویها رو به جز خودم آوریل و چو محکوم میکنم به.....
________________________________________________
حالا بیاین دفاع کنین ببینم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: تالار محکومین
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در حالتی خبیصانه داشتند به چو نگاه میکردند و با خنده های شیطانی در افکار پلیدشون برای زجر بیشتر چو نقشه میکشیدن که در همین لحظه در تالار باز میشه....نور سفیدی همه جا رو فرا میگیره به طوری که همهی صحنه سفید میشه
-.کات!!!!...آقا کات!!!......جاسم باز تو به این پروژکتورا دست زدی!....احمق اگه ببینم یک باره دیگه دور بره پروژکتورا پرسه میزنی میخت میکنم به در آویزونت میکنم!!!!
-دوباره میگیریم....نور....رفت....صدا...رفت...تصویر.....رفت...
چند دقیق بعد...
-آقا پس چی شد!!..چرا بازی نمیکنید؟!!!
-آها خب همه رفتن دیگه!!...نور رفت...تصویر و بقیسه هم رفتن....رفتن ناهار!!
-ای بابا ..برو بگو بیان بیینم!!...ای مسخره بازیا چیه!!
جاسم میره و همه رو صدا میزنه....بعد از نیم ساعت همه میان سر صحنه....
-خب...بریم....نور...اومد!....صدا....اومد....تصویر....واستا بزنم جلو اینجاهاش بی ناموسیه!!!...خب اومد!!!....بریم!
در باز میشه و نوری چشم همه ی حضار رو میزنه.....سایه ای از درون نور به داخل میاد....ردای عجیبش در باد به هوا بلند شده بود و با قدمهای سنگینش در(منظور در خونه و از این جور حرفاست)..درِ دل هر خواهری رو میکوفت!!!....ردای سفیدش ظاهر گشت...آری او برادر حمید بود!!!
-برادر ققنوس صبر کن!!
ققنوس با چهره ای خبیثش و با چشمانی که پلیدی از اون شعله میزد نگاهش رو به سمت صدا برد....حالت نگاهش عوض شد....رنگ از پرهایش پرید و جایش رو به بی رنگی سپرد...روح از کالبد سیاهش به پرواز در آمد(الان حال می کنیدا!!..برین به ولدی بگین بیاد بخونه خوشحال شه!!!)...با ترس و لرز گفت:
-تو چطور تونستی بیای تو!!...جاسم این شورشی رو از مجلس ببر بیرون!!!
جاسم سریع بازوی برادر حمید رو میگیره ولی سریعاً اونو ول میکنه و با نگاهی که شکه شدنش رو جار میزد پا به فرار میزاره(قدرت خدا!!!!)....برادر حمید تبسمی از روی تمسخر به روی ققنوس میزنه و میگه:
-همون طور که تو تونستیاینجا قاضی بشی من هم تونستم بیام تو!!!
کریچر که حرف دل خودش رو از زبون برادر حمید شنید با خوشحالی روشو به طرف ققنوس میگیره و میگه:
-هاها!!...دیدی دستت رو میشه!!...دیگه نمتونی منو تهدید کنی!!...(و رو میکنه به جمعیت حاضر)...بله...این ققی منو تهدید کرد که اگه نزارم قاضی این دادگاه بشه دوباره بر علیه نظارت من شورش کنه!!...
ققینوس که این حرفا رو میشنوه شوکه میشه...کمی نیم خیز میشه تا پر بزنه به فرار!!!...ولی غرور ققنوسیش بهش این اجازه رو نمیداد...برای همین بر میگرده و با حالتی مسخره میگه:
-ای بابا!!! عجب نامردین اینا!!!...بابا من دیگه بازی نمیکنم!!!...یعنی چی!!...تو نمایشنامه ی من که این چیزا نبود!!!...شما برام پا پوش دوختین چهره من رو تو انظار عمومی بد نشون بدین!!...من قرار دادم رو فسخ میکنم!!!
کارگردان(سام کارگردان این فیلم بود که برای ساخت همین فیلم نامزد جابزه اسکار مشنگی شد) با عصبانیت داد زد:
-ای بابا!!...جمش کنید!...کل جادوگران شده خاله بازی!!!...من میرم !!
لوناا(منشی صحنه!!!) که تا این لحظه ساکت بود برمیگرده و جلوی سام وا میسته و میگه:
-بخاطر من یک باره دیگه امتحان کن!!
سام نیشش باز میشه!!!...سرخ میشه...سفید میشه ...و برمیگرده میشینه رو صندلیش...
-اوکی...یک باره دیگه میگیریم!!...از بعد دیالوگ کریچر میگیرم...
ققنوس بر میگرده و با حالتی ترسان میگه
-من شکایت دارم ... من وکیلمو میخوام!!...
و با حالتی که نشون میداد جایگاهش رو در خطر میبینه با سرعت به طرف در رفت...
چو با حالتی رعوفانه بلند شد و به سمت ققنوس رفت و بازوش رو گرفت و گفت
-حالا چرا قهر میکنی....من که ازت ناراحت نیستم....کریچر هم فکر نکنم رفقاتشو برای این چیزا زیره پا بذاره و ازت شکایتی داشته باشه....همه چیز رو فراموش کن!(و چشمکی بهش میزنه و اونو با خودش برمیگردونه به سمت جایگاه...
برادر حمید در همین لحظه میره روی سکوی شهود و میگه
-البته در دین آسلام اومده که اگه حکمی صادر شد دیگه باید اجرا شه!!...پس تمامی مجازات های چو چانگ باید اجرا بشن!!!...پس برای سلامتی چو چانگ!!

====================================
رولی که در بالا خواندید تلفیقی از یک رول جدی با فضایی تراژدیک بود که در کنار جدیت ظاهری از عنصر طنز نیز بهره برده بود....در واقع این رول دارای تمامی ایده آل های رولپلینگ خوشایند برای ولدی و جمعی از موافقانش بود که به صمع نظرتان رسانیدم....هدف از نوشتن این رول ایجاد زمینه سازی برای رول های جنگی شما میباشد...چرا که هم اکنون نوشتن رول های شما در جنگ برای سپاه سفیدی بسیار حیاتی بوده و هر گونه بی توجهیس به این امر باعث خواهد شد تا اینچنین رول های بی روحی در تمامی سایت جادوگران سایه اندازد...پس اگر خواهان نابودی اینگونه رول ها هستید باید برای رو کم کنی هم شده شما در جنگ شرکت کرده و با تلفیقی از جدیت و طنز...و با رعایت تمامی ضوابت روی ولدی رو توی قوطی کرده و او را شرمسار کنید....و سپس به رول های فرا ارزشی خود بازگردید و از جادوگران لذت ببرید!!...

با تشکر سازمان آموزش رول های جنگ تحمیلی جادوگران!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.