جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 خرداد 1385 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارهای زیادی در کافه تفریحات سیاه جمع شده بودن و چشمشون رو دوخته بودن به تلویزیون بزرگ کافه و متتظر اخبار مرگخواران بودن.یهو قیافه همه مرگخوارا میره تو هم.
مرگخوارها:اااااااااااااااااااه...
میدونین چرا؟...چون به جای گوینده اخبار زنی با عینک ته استکانی و موهای پریشون در صفحه تلویزیون ظاهر میشه.
مرگخوار:این که سیبل تریلانیه....اه
سیبل:به برنامه فال و پیشگویی با سیبل تریلانی خوش اومدین...من اینجا هستم تا آینده رو به شما خبر بدم و هر کسی که مایله از آینده ی نه چندان دورش با خبر بشه میتونه به برنامه ما جغد بفرسته.خب حالا تارسیدن اولین جغد میخوام یک پیشگویی بکنم که فکر کنم مورد علاقه شما عزیزانی باشه که الان در کافه تفریحات سیاه نشستین و به من زل زدین و کمی تا مقداری هم عصبانی هستین که گوینده اخبارتون رو نفله کردم و جاش نشستم.
مرگخوارها:
سیبل:هوم...آماده این؟...خب گوشتونو بیارین جلو...
همه مرگخوارها گوششونو به صفحه تلویزیون میچسبونن
سیبل:سیاهی بر سفیدی پیروز خواهد شد...
همه مرگخوارها با خوشحال فریاد میزنن...
لارا آروم تو گوش سامانتا زمزمه میکنه:آخه کی حرفای این اعجوبه پیر درست از آب دراومده که این دفعه درست در بیاد.
همه مرگخوارها سرجاشون برمیگردن و در مقابل چشمای حیرت زدشون یک جغد سفید زیبا روبروی سیبل تریلانی میشینه.سیبل نامه رو از جغد میگیره و باز میکنه
سیبل:اوووم...نامه از هری پاتره...خب متن نامه رو براتون میخونم:
پروفسور تریلانی عزیز شما که میدونین من همیشه چقدر دوستتون داشتم و به پیشگوییهاتون چقدر معتقد بودم.راستش میخواستم بدونم که این زخم روی پیشونی من کی خوب میشه.آخه میدونین این زخم زیبایی زایدالوصف منو از بین میبره و هیچ دختری جز اون جینی کک ممکی بهم نگاه نمیکنه.راستش خیلی سعی کردم محبوب بشم.حتی به خاطر اینکه محبوب بشم چند دفعه با ولدی دعوا کردم و کم مونده بود بمیرم ولی بازم هیچ دختری نزدیکم نمیاد بگین این زخم لعنتی کی خوب میشه...
سیبل نامه رو روی میز میذاره...اشکاشو پاک میکنه و ادامه میده
سیبل:خب هری عزیزم...واقعا به خاطر شنیدن درام زندگیت متاسف و ناراحت شدم.خب باید بهت بگم که خوب شدن زخم تو فقط یک راه داره و اونم اینه که بری و از لرد سیاه به خاطر کارایی که کردی معذرت بخوای و ازش بخوای که شیرشو حلالت کنه و دستشو ببوسی وگرنه تا آخر عمرت مثل یه زخمی بدترکیب زندگی میکنی...
سیبل نمیتونه حرفشو ادامه بده چون گوینده اخبار مرگخواران با قیافه سوخته و زخمی و سیاه وارد استودیو میشه و سیبل تریلانی رو با لگد از پنجره پرت میکنه بیرون و شروع میکنه به اخبار گفتن
------------------------------------------------------------------------
ساعاتی بعد
گوینده اخبار:مرگخواران عزیز.طبق اخباری که همین حالا به دستم رسیده پاتر معروف در حال دویدن در کوچه ناکترن است و از هر کسی که میبیند محل اختفای لرد سیاه را میپرسد و میگوید که میخواهد از او عذرخواهی کند و از این به بعد پایش را از گلیمش فراتر نگذارد
مرگخوارها:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 خرداد 1385 10:02
نمایش جزئیات
آفلاین
آنيتا به آغوش پدر و مادرش بازگشت!

در ادامه پست بليز زابيني!
______________________________

ملت كه با دهان باز به اين شكل به صفحه تلوزيون كه اكنون برفكي شده بود خيره شده بودند ناگهان با مجدد صاف شدن صفحه و ديدن صحنه ايي كه بروي آن نقش بسته بود به حالت عادي برگشتند. چه مي ديدند؟
كفي بروي دامبلدور افتاده بود و تا مي خورد او را مي زد! در بالاي استديو سارا و پدرش قلي اين صحنه ها را مشاهده مي كردند كه ناگهان سارا گفت:
_بابا چرا هيچ كاري نمي كني؟ تو خودت تا حالا هزاربار قصه روزي كه آنيتا به دنيا اومد رو تعريف كردي! خودت گفتي وقتي صداي بچه تو خونه بلند شد اونجا بودي و دومين نفر تو آنيتا رو در آغوش گرفتي! برو....برو زود باش...برو حقيقتو بگو!
قلي به سرعت پله ها را طي كرد و سارا نيز پشت سرش پايين آمد. قلي به سرعت كفي را از دامبلدور جدا كرد و داستان را شرح داد.
كفيه نيز در آن جا حضور داشت و به شدت مي گريست كه ناگهان در استديو باز شد و مك گونگال همراه با آنيتا وارد شدند. مك گونگال به سرعت به سمت كفيه شتافت و او را سخت در آغوش گرفت و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد گفت:
_متاسفم كفيه جان. ...من نمي دونستم اون دختر توئه وگرنه توي فر سرخش نمي كردم... آخه مي دوني اون موقع كه آلبوس اون جوجه رو برداشت تا صبح انقدر جيغ زد كه من صبح مجبور شدم قبل از اينكه آلبوس بيدار شه سرشو ببرم!
كفيه در حالي كه در ابتدا به اين صورت و سپس به اين گونه شد گفت:
_اوه دختر بيچاره من.. ..حتما خيلي گرسنش بوده!! بي رحما... دختر من رو خورديد!
مك گونگال ادامه داد:
_نمي دوني اون روز چه قشقرقي توي خونه به پا شد! آلبوس در به در دنبال جوجه مي گشت و مرتب داد و فرياد مي كرد! من واقعا ازت معذرت مي خوام...نمي دونستم بچه توئه من واقعا شرمندم!
و دوباره كفيه رو در آغوش كشيد. در آن سو دامبلدور كه عرق سردي بر پيشانيش نشسته بود(نشانه چي بود حالا بهتون مي گم!! ) و كفي با تعجب به اين حرف ها گوش مي داد و قلي پيروزمندانه لبخند مي زد! ناگهان سارا جلو آمد و خطاب به دامبلدور گفت:
_پس چه دليلي داشته كه شما دروغ بگيد؟؟ با شما هستم پروفسور دامبلدور! جواب بديد!
همه چشم ها به آن سمت خيره شد و دامبلدور هنوز هيچ نمي گفت. حتي سرش را نيز بالا نياورد. نمي دانست چه بگويد! سارا به صورتش خيره شد و در حالي كه يكي از ابروانش را بالا مي انداخت گفت:
_به نظر شما يه ذره پروفسور دامبلدور عوض نشده؟ انگار يه ذره تغيير كرده!
و جلو رفت و نگاهي ديگر انداخت سپس با عصبانيت در حالي كه داد مي كشيد سيبيلش را كند و به گوشه ايي انداخت! فرياد زد :
_دروغ گو... از طرف اون اربابت اومدي اينجا خانواده دامبلدور رو از هم بپاشي؟؟ نشونت مي دم بليز زابينيه................!
همه با اين حرف بارديگر به صورت بي سيبيل زابيني خيره شدند و در يك عمل بسيار سريع چوب دستي ها را بيرون كشيدند!
گارد محافظتي شبكه وارد استديو شد و بليز زابيني را يك راست به آزكابان فرستاد تا براي هميشه دستش بياد ديگه نبايد با سفيد جماعت در بيافته!
در همان لحظات كه همه روي بليز زابيني افتاده بودند تا بگيرنش دامبلدور حقيقي وارد سالن شد و آنيتا در بغل كرد و در حالي كه صورتش را مي بوسيد گفت:
_بالاخره همه فهميدن كه تو دختر خودمي!! دختر دامبلدور! آنيتا دامبلدور!
و ملت هم چنان اين گونه بودند! و پس از چند لحظه دوباره صفحه برفكي شد!
همه خوش حال بودند كه حقيقت همان گونه بوده كه فكر مي كردند و دوباره زندگي از سر ، آغاز شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1385/3/17 10:04:05
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
افشای حقایق !!!





- آقا ضبط میشه .... 3....2....1.....
تصویر خندان سارا بر روی تلویزیون ظاهر شد . سارا مغرورانه لبخندی زد و صداش رو صاف کرد و گفت :

- با سلام دوباره خدمت بینندگان عزیز ، برنامه امروز ما راجع به خفن هاست . من امروز میخوام یه خفن رو.....

ناگهان شخصی پشمک مانند وارد تصویر شد .
ملت : هوووووووو ، تو کی هستی برو بیرون !
آلبوس در حالی که که به شدت نفس نفس میزد فریاد زد :

- دیگه نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم من باید همه چیز رو بگم ، من باید بگم که آنیتا دختره من نیست !!!

ملت : اههههه باب این موضوعم خز شد . از تصویر بیا بیرون بزار برناممونو ضبط کنیم !

آلبوس : نه ، من هنوز خیلی چیزا مونده که باید بگم !
ملت : واقعا ؟ خانوم شما از اون بالا بیا پایین این آقا برن بالا !

در همون لحظه سارا از تصویر خارج شده بود و داشت با کارگردان بگو مگو میکرد .
سارا : این چه طرز برخورد با یه خفنه آقا ؟ من از کی این برنامه رو آماده کرده بودم حالا این مرتیکه .....
در همون لحظه صدای قلی اوانز از پشت کادر به گوش رسید :

- دخترم بیا کنار بزار ببینیم آلبوس چی میگه !
سارا : بابایی !!!

و بدون حرف دیگه ای از استودیو خارج میشه . کارگردان با اشتیاق بر میگرده سمت آلبوس که همچنان داشت نفس نفس میزد و سخت مصر بود تا همه چیز رو به اطلاع ملت جادوگر برسونه .

بلافاصله میکروفون های زیادی به نمایندگی از شبکه های مختلف زیر ریش آلبوس سبز شدند .

ملت پشت تلویزیون

کارگردان از پشت دوربین :
- آقا ضبط میشه .

آلبوس : کدوم دوربینه ؟ من باید از کدوم وری اعتراف کنم ؟ آها بچه های پشت صحنه اشاره میکنن اینه .

یکی از خبرنگاران که میکروفونش رو کرده بود توی حلق آلبوس گفت :

- آقا دومبول ما شنیدیم که شما میخواین امروز به طور کامل همه ماجرا رو اعتراف کنید .

یکی دیگه از خبرنگاران که میکروفونشو کرده بود توی چشم آلبوس گفت :

- ما همه مشتاقیم تمام ماجرا رو به طور کامل از زبون شما بشنویم .

آلبوس نفسی تازه کرد و گفت :

- نمیدونم باید از کجا شروع کنم . ( بلافاصله همه شروع کردن به عکس انداختن )

آلبوس ادامه داد :
- یادمه حدودا بیست سال پیش بود . تازه آنیتا به دنیا اومده بود (

ناگهان تصویر سیاه و سفید میشه ملت میرن توی خاطره آلبوس )

زمان : بیست سال پیش
مکان : قفس کفی و کفیه
کفی و کفیه توی قفس نشسته بودن و داشتن به جوجه کوچولوشون نگاه میکردن که تازه یه ساعت از تولدش گذشته بود . کفی در حالی که جوجه بی ریختی که در دستش بود رو با اشتیاق ورانداز میکرد با صدای کودکانه ای گفت :

- بگو بابا ! بگو بابا ! آی قربون این دوتا پرت برم !
کفیه : منقارش به خودت رفته !
کفی : بالاخره خدا بهمون یه دختر داد.
کفیه : انشالله روزی که جوجه هامون از سر و کوله مون بالا برن !
کفی و کفیه

در همون لحظه آلبوس از طبقه بالا نمایان شد .
کفی نگاهی به صاحبش انداخت . قطرات عرق رو میشد بر صورت آلبوس تشخیص داد .
کفی : آلبوس !!! چیزیت شده ؟ چرا رنگت پریده .

بلافاصله آلبوس به خودش اومد . او در حالی که لبخند زورکی میزد گفت :
- نه امروز خیلی خستم . میخوام برم استراحت کنم .

بلافاصله کفی و کفیه از این پیشنهاد استقبال کردند . کفیه گفت :
- آره ، کاملا موافقم . خانوم منم امروز روز پر کاری داشته فکر میکنم فکر خوبی باشه .

آلبوس : پس بهتره چراغا رو خاموش کنم .
و بدون حرف دیگری چراغا رو خاموش کرد . بلافاصله کفی و کفیه در حالی که جوجه کوچکشان در بینشان بود به خواب عمیقی فرو رفتند . اما آلبوس هرگز قصد خوابیدن نداشت . او باید ققنوس جوان رو میفروخت و با پولش بدهی هاش رو میداد .
در اون تاریکی تنها سایه شخصی با قدی بلند و لاغر اندام به چشم میخورد که به صورت ارزشی به سمت قفس کفی و کفیه میرفت ......

چند لحظه بعد .
صدای جیغ کفیه به هوا رفت . بلافاصله صدای کفی و.....

جییییییییییییییییییییییغ
جییییییییییییییییییییییغ

دوباره تصویر رنگی شد و چهره آلبوس پدیدار شد که به زمین خیره شده بود .

ملت

یکی از خبرنگاران : پس چی شد که شما آنیتا رو نگه داشتید !؟
آلبوس نفس عمیقی کشید و بار دیگر شروع به صحبت کرد :
- خوب اول میخواستم بفروشمش ولی دلم نیومد . یعنی راضی نشدم . به همین دلیل بالاخره تصمیم گرفتم بگم آنیتا بچه منو مینرواست و فامیلشو دامبلدور گذاشتم . حتی روش جادوهای پیچیده ای رو هم انجام دادم تا هیچ کس نفهمه !

ناگهان درهای سالن باز شد و کفی وارد شد . ( خشم مورچه )
کفی : تو بچه منو دزدیدی ! توی آنیه منو دزدیدی ! میکشمت

و شد آنچه شد
( هوووووم بقیشو خودتون حدس بزنید دیگه خسته شدم )

تصحیح میکنم پست من هیچ ادامه ای نداشته و تموم شده !!!
ملت پستشونو به پست من ربط ندن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/3/17 10:46:55
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 خرداد 1385 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر فوری!

عکس دراکو روی تلوزیون ها نقش می بنده.
_ دیروز دراکو مالفوی، وزیر سحر و جادو از جادوگر تی وی شکایت کرد. چرا که کارشناس فیلم شناسی ای رو که به زور وارد برنامه شده بود، بلیز زابینی بوده که خود او مرگخوار است و با توجه به گفته های وزیر سحر و جادو که زابینی را پای کامپیوتر دیده بوده در حالی که سعی می کرده به شدت کارش رو از وزیر پنهان بکنه؛ و بعدا وزیر از طریق " مای رسنت" کامپیوتر زابینی می فهمند که او فیلم گرفته شده توسط سوسک را مونتاژ کرده بوده. وزیر به خاطر این عمل نا بخردانه ی جی تی وی، درخواست غرامت کرده که توسط حاجی، قاضی جادوگران، این در خواست حق طبیعی ایشان و همسرشان دانسته شده. و جی تی وی باید 1500 گالیون به وزیر پرداخت کند. که البته 1500 گالیون هم باید به جناب سوسک پرداخت بشه.
صدای ورق زدن کاغذ می یاد. عکس سرژ می یاد روی تی وی ها وصدا دوباره میگه:
_ طبق کشف جناب اقای تانکیان، اپراتور (؟) سینما در هالی ویزارد، و طبق گزارش شاهدان، آقای اوتو بگمن و آقای بلید و خانم سارا اوانز، که مدیر و اعضای خوب الف دال می باشند، مبنی بر اینکه دیده اند که ققنوس وارد هاگوارتز میشه و بعد در راهرویی که به دفتر مدیر می رسیده، به کوییریل تبدیل میشه؛ ققنوسی که چندی پیش در محضر ما و شما بود، تقلبی اعلام میشود!! از همه ی شماها پوزش می طلبیم.
*************************
لینک کشف سرژ:http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=883&post_id=121516#forumpost121516

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 15 خرداد 1385 12:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مصاحبه با پدری مظلوم

مجری نشسته توی استدیو
تمام در و دیوار استدیو رو با پارچه های سیاه پوشوندن
از پشت دوربین به مجری اشاره میکنن که رو آنتنه

مجری با حالتی غمگینانه: سلام بر تمام بینندگان عزیز امروز حال و هوای برنامه یه مقدار متفاوته امروز مهمون عزیزی رو دعوت کردیم پرنده ی با شکوهی که با حقه و کلک دخترش رو ازش گرفتن خوب فکر کنم بهتره با خودش آشنا بشیم

کفی از اون ور استدیو میاد تو یه دستمال سیاه انداخته دور گردنش کارگردان یه آهنگ غمگینانه پخش میکنه نور مدد از جلوی دوربین رد میشه
کفی میاد میشینه روی یکی از صندلی ها ی بقل دست مجری

مجری: خودتون رو معرفی کنید

کفی: من قوقیم یه مسافر

مجری: الان چند ساله دخترتون رو بردن؟

کفی: یادم نمیاد خیلی ساله اون موقع هنوز بچه بود خیلی کوچیک بود اصلا حرف نمیزد
بعد از این حرف ها انگار یاد قدیم افتاده باشه شروع کرد به گریه کردن هی جیغ میزد و اشک میریخت و میگفت: دخترمو بده دخترمو بده

مجری با یه حالت غم ناکی: من واقعا شرمنده ام که شما این صحنه ها رودیدین بهتره برای اینکه فضا عوض بشه یه تماس تلفنی بگیریم با آقی دامبلدور که توی زیرزمین خونش مخفی شده

از اتاق فرمان مشغول زنگ زدن به خونه ی دامبل میشن

یکی تلفن رو بر میداره: الو بفرمایید اینجا خونه ی دامبل و خانوادس

مجری: سالام آقی دامبل تشریف دارن ؟ من ازجادوگر تی وی زنگ میزنم

یه صدای از توی زیر زمین میگه: بگو نیست بگو نیست

آرتیگوس: بابام نیست رفته بیرون

مجری: مگه بابت توی زیر زمین مخفی نشده؟

آرتیگوس: مخفی شده؟ توی زیر زمین؟ نه بابای من فقط توی زیر زمین موضع میگیره که اگه مرگخوار ها حمله کردن غافلگیرشون کنه

مجری:

تلفن قطع میشه و دوباره کفی و مجری

مجری: شما صحت اون فیلم رو که یه آدم بیکار از صحنه ی دزدین دخترتون توسط دامبل گرفته تایید میکنین

کفی: اره. به خدا واقعیه . این دامبلدور تروریست و قاچاقچی انسان بچهی من رو برد

بعد دوباره گریه و جیغ و داد

مجری : خوب بهتره یه زنگ دیگه بزنیم اینبار به خونه ی ولدمورت تا نظرش رو در این مورد بدونیم

از توی اتاق فرمان مشغول شماره گیری هستن

صدا: الو خانه ی ریدل بفرمایید

مجری: سلام من از جادوگر تی وی تماس میگیرم اربابت هست؟

صدا: نه رفته بیرون خرید

مجری: رفته چی بخره؟

صدا: نون سنگک آخه امروز آبگوشت داریم ناهار

مجری: کی میاد

صدا: نمیدونم چون قرار بود از اون ور بره سبزی خوردن هم بخره

مجری: آهان شما کاری نداری

صدا: آقا ما رو کی تو تیلیویزون نشون میدن

مجری:

مجری: خوب وقت برنامه ی ما تموم شد تا برنامه ی بعدی بای

کفی کماکان بچه مو بدین بچه مو بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 13 خرداد 1385 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
تفسیر فیلم گرفته شده توسط یکی از محفلیان به نام سوسک

آرم شبکه ی 2 میاد روی صفحه و صدای زنونه ای میگه:تفاوت را
حس کنید
بعدش چهره ی یه گزاشگر گوجه ای پوش میاد تو صفحه که موهای تیفوسی گذاشته
گزارشگر یه خنده ای ول می کنه و میگه:خوب دوستان عزیز دو ساعت پیش کانال 5 یه برنامه نشون داد که یه فیلم آماتور توش نمایش داده شد و البته ما داریم این فیلم رو تحلیل می کنیم و برای همین هم یه کارشناس ویرایش فیلم آوردیم تا این فیلم رو تحلیل کنه البته فراموش نکنید که این کارشناس همین الان از وزارتخونه اینجا آورده شده و تحت آزمایش ضد تغییر قیافه قرار گرفته تا مطمئن بشیم این کارشناس اصل(اورجیناله) برای همین هم هست که می گیم((تفاوت را احساس کنید)) خوب یه تبلیغ بازرگانی بریم
صفحه سیاه میشه و بعد از روشن شدن دوباره ی صفحه آهنگ تکنویی نواخته میشه و صدای کلفت مردانه ای میگه:دیگر نگران اصل بودن فرزندتان نباشید ما با تست های کامل صد انسیققی و سانتریققی این اطمینان را به شما میدهیم
همون موقع تبلیغ قطع میشه و کارشناس خیلی سریع شروع به صحبت می کنه:سلام به همگی شما. من کارشناس وزارتخونه هستم و اینجا حاضر شدم تا این فیلم رو تحلیل کنم. خوب من چند تا قسمت از فیلم رو انتخاب کردم که نشون داده بشه
کارشناس علامتی میده و چهار سیاه پوش که دارن با چند تا ریش بزی صحبت می کنن توی صفحه ظاهرمیشن
قسمت هایی از فیلم می گذره که یه دفعه کارشناس داد می زنه: استوپ. زومش کن روی دست اون شنل پوش سمت چپیه .خوب دوستان عزیز همون طور که می بینید این دست چهار تا انگشت داره در حالی که تو قسمت های قبل پنج انگشت داره و طی گزارشاتی که داده شده انی فرد پتی گرو مرگخوار کوتاه قد نیست چون یک خود آقای سوسک می گفت این پتی گرو نیست و دوم اینکه پتی گرو نصف قد این آدم رو داره.
خوب این نشون میده که فیلم ساختگی بوده ولی با این وجود ما دو تا قسمت دیگه هم از این اشتباهات سازنده ی کلاه بردار نشون میدیم تا شما یقین پیدا کنید.
دوباره تصویر فیلم میاد ولی این دفعه فقط سه نفر ریش بزی و یک سیاه پوش در صحنه حضور دارن
کارشناس داد می زنه : استوپ . زوم کن توی ترف چپ صحنه همون جایی که یه موش سفید داره رد میشه خوب تصویر رو با کامپیوتر جادویی وزارتخونه که تحت نظارت شدیده و روزانه کنترل میشه و البته عاری از هر گونه هکر و ویروسه روشن کردیم و حاصلش این شد
یه دفعه جایی که یه موش سفید رد میشد یه کفش سفید میاد و همین طور که توصیر روشن تر میشه دامبلدور که داره قدم زنون رد میشه دیده میشه
گزارشگر:مـــــــــــاآآآ.دامبلدور داره رد میشه. ای کلاه بردار این دامبلدور دیگه داره خیلی تروریست میشه
کارشناس اخمی می کنه و گزارشگر فورا ساکت میشه و گزارشگر دستشو تکون میده که قسمت بعدی بیاد
اینبار سیاهپوشی دیده میشه که داره صحبت می کنه: اصلا همچین جونوری وجود نداره!!!
کارشناس دادی می زنه و طبق معمول فیلم استوپ میشه و اینبار صدا دوباره تکرار میشه و صفحه ای میاد که با علاماتی مثل دستگاه اتاق عمل که زنده یا مرده بودم مریض رو نشون میده هست
و یه قسمت دیگه میاد و صدای همون سیاه پوش تکرار میشه و دوباره هم اون صفحه ای که مثل دستگاه اتاق عمله میاد
کارشناس میگه:همون طور که مشاهده می کنید دو فرکانس صدا غیر قابل تطابقن که البته این دو صدا هیچ شباهت دیگه ای هم از نظر طول موج و معیار ما ندارن که خود این نشون میده که سعی داشتن صدای این آدم رو به وسیله ی کامپیوترهای جادویی تقلید کنن خوب در کل نتیجه می گیریم که این فیلم در بعضی جاها با کامپیوتر ساخته شده و در بعضی جاها هم فیلم برداری شده و در کل این فیلم فقد صلاحیته تمام.
گزارشگر میگه:مرلین نگهدارتان .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: برنامه ی سینما توگراف (نقد فیلم)
ارسال شده در: شنبه 13 خرداد 1385 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
برنامه ی سینما توگراف (نقد فیلم)

آرم برنامه

یه پاتیل داره میجوشه بعد ازش جرقه های سرخ رنگ خارج میشه و ارباب لرد ولدمورت کبیر از توی پاتیل میاد بیرون
کارگردان: کات خراب شد

پایان آرم برنامه

مجری: با سلام به جادوگران جوان و پیر و سینما دوست چه خانوم یه آقا
خوب هستید امروز قراره یه بحث داشته باشیم در باره ی سینما ی مستند و فیلم های خبری برای همین از جناب آلفرد مونتاگ معروف به هیچکاک دعوت به حظور در برنامه کردیم

مجری : آقای مونتاگ لطفا شروع کنید

آنی مونی: با سلام خدمت بینندگان عزیز امیدوارم در پایان بحث از این گفتگو آموخته های جدیدی یاد بگیرن (انی مونی ایهام داره
آنی هم میتونه آناکین باشه هم آلفرد )

مجری: به عنوان اولین سوال به نظر شما این فیلم مستند ی که از زندگی شخصی آلبوس دامبلدور جدیدا کشف شده از نظر هنری چغدر ارزش داره

مونتاگ: هی چی . من کارگردانش رو میشناختم اصلا هنر حالیش نبود چیه فقط بلد بود بخوره و بخوابه

مجری: از نظر خبری چه ارزشی داشت

مونتاگ: از نظر خبری فرق میکنه قضیه این قوقی و دخترش و عملیات های تروریستی آلبوس دامبلدور ارزش خبری این فیلم رو خیلی بالا برده تا حدی که ما اون رو توی هالی ویزارد اکران کردیم البته باید بگم این اولین و آخرین فیلم اکران شده ی اون کارگردانه ولی خوب با همین فیلم بار خودشو بست


مجری: به نظر شما تفوت سینمای مستند جادوگر ها با مشنگ ها چیه؟

مونتاگ: آقا قرار نبود از این سوال های سخت بکنی ها

مجری : اصلا ولش بریم یه تیکه از فیلم رو ببینیم

شروع نمایش

کفی داره دنبال آلبوس میره و داد میزنه بچه مو بده بچه مو بده آلبوس طلسمش میکنه وکفی پخش زمین میشه
کفی از روی زمین داره گریه میکنه و داد میزنه بچه مو بده بچه مو بده

پایان نمایش


مونتاگ یه لنگ از توی جیبش در میاره و صورتش رو پاک میکنه و دماغش رو میگیره و میگه: اقا من دیگه نمیتونم بحث رو ادامه بدم فقط یه چیزی بگم و برم من از وزیر سحر و جادو انتظار دارم شخصا به این مورد رسیدگی کنه و از ارباب لرد ولدمورت کبیر هم در خواست دارم روی عملکرد وزیر نظارت کنه چون در هر حال لرد جامعه س و مردم ازش انتظار دارن

مجری: برنامه ی ما همین جا تموم میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 13 خرداد 1385 15:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خبر خیلی خیلی فوری!
_ سلام بینندگان عزیز! با شما هستیم با یک خبر دیگر از سوژه ی خبری چند روز اخیر. امروز یکی از اعضای قدیم محفل که بعد از مدتی سفر کردن، به محفل بازگشتند در خدمت ما هستند... آقای سوسک! بفرمایید!
سوسک اول یک لبخند ژکوند میزنه، بعد بازوهاش رو نشون میده!! بعد میگه:
_ سلام!! من سوسکم!! راستش من داشتم توی چاه فاضلاب قدم میزدم، آخه دوران مجردیه، حال میده!! خلاصه بعد دیدم یه صداهای مشکوکی از بالای سرم می یاد! خلاصه شک کردم و رفتم بالا! دیدم که از توی مرلینگاه خانه ی ریدل ها در اومدم! دیدم سه نفر اون گوشه افتادن و ناله میکنن، بعد چند نفر وارد شدند و... بذارین این فیلم رو مردم ببینند، بیشتر مشخص میشه!
مجری میگه:
_ مگه شما دوربین داشتین؟!
سوسک نیششو باز میکنه و میگه:
_ آره! آخه گفتم ممکنه صحنه های بدیعی ببینم، حیفه که ازشون فیلم نگیرم! آخه می خوام برم توی چشنواره ی فیلم کوتاه قزوین شرکت کنم!! حالا فیلم رو ببینین!!
خلاصه نوار ور می ذارن توی دستگاه و فیلم بعد از پخش یک سری مسائل بیناموسی، میرسه به همون مرلینگاه مذکور!
فضا تاریک بود و بعد از یه مدتی چهار نفر وارد میشن و یک چراغ رو روشن می کنن. اون سه نفر خیلی وضعشون وخیم بود و از درد ناله می کردن. تماما خونی مالی بودند! اما می شد تشخیص داد که اونا کی هستند:
پرفسور ایوان واشنوفسکی از روسیه و پرفسور آنتوان سینیروا از اسپانیا و پرفسور دانیل اسکمندر.
بعد مورگان اومد جلو و بهشون گفت:
_ اون دختره، انیتا دامبلدور، بچه ی ققنوسه، درسته؟؟!
دانیل گفت:
_ نه! اصلا یک ققنوس یا هر موجود دیگه ای، حتی سانتور، نمی تونه با آدمیزاد ازدواج کنه و تازه ادمیزاد به دنیا بیاره!
مونتاگ فریاد زد:
_ خفه شو!
بعد پتی گرو جلو اومد و از هر کدومشون یک تاز مو کند و به سرعت بیرون رفت. بعد از چند لحظه که اون سه نفر خوب پرفسورها رو کتک زدند، پتی گرو دوباره وارد شد و سه تا شیشه رو به مونتاگ، الکتو و ماروولو گانت داد. اونا هم شیشه ها رو لاجرعه سر کشیدند و بعد از مدتی، الکتو شد ایوان واشنوفسکی؛ گانت شد آنتوان سینیروا از اسپانیا و مونتاگ شد پرفسور دانیل اسکمندر که چون جوات بود، یک کراوات گوجه ای به گردنش آویزون کرد!
بعد مونتاگ گفت:
_ حالا میبینین که چجوری مردم ساده رو گول می زنیم و بهشون ثابت می کنیم که آنیتا بچه ی ققیه!! و یک انسیققی هست!
پروفسور روسی فریاد زد:هشسغیبنعلیرنتلیسهعفهی!!!
پتی گرو گفت: این چی میگه؟؟!!
الکتو با خنده گفت: میگه: اصلا همچین موجودی وجود نداره!!!
و روی فیلم نوشته میشه:
"low battery"
و فیلم قطع میشه. مجری از شدت عصبانیت قرمز شده و یهو داد میزنه:
_ اقا این وضعشه؟؟!! هر دفعه آدمای مقلب می یارین توی این برنامه...آه....بله؟!..بله بله...بینندگان عزیز! اعلام کردند که وزیر سحر و جادو تمای ارتش وزارت رو برای دستگیری این انسانها ی نا محترم فرستادند و اعلام کردند که اگه کسی باز هم بخواد راجع به ناموس(!) ایشون چرت و پرت بگه، شخصا حسابش رو خواهند رسید....جناب سوسک! واقعا از شما ممنونیم! شما لطفا بزرگی در حق آنیتا دامبلدور کردید!!
قررررچ!
یکی از عوامل صحنه که شبیه پتی گرو بود، سوسک را له کرد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: شنبه 13 خرداد 1385 12:20
نمایش جزئیات
آفلاین
کارشناسی جانوران جادویی
میز گرد بزرگی وسط اتاق قرار داره که گزارشگر و چند نفر آدم که ریش پرفسوری دارن دورش نشستن یکی از ریش بزی ها مقداری کاغذ در دست داره و سعی می کنه که مطال کاغذ ها رو نشون دوستاش بده
گزارشگر:خوب دوستان عزیز اگه برنامه های قبلی ما را دیده باشید. مطمئنا ماجرای آقای ققنوس و آنیتا ققنوس رو می دونید اما سوال پیش میاد که فرزند یک ققی(کفی) چه جوری می تونه آدمیزاد باشه!!!خوب ما برای پاسخ دادن به این سوال چندین پرفسور جانوران جادویی رو از سراسر دنیا به اینجا آوردیم که همگی مقبول خاص و عام هستند معرفی می کنم: پرفسور ایوان واشنوفسکی از روسیه و پرفسور آنتوان سینیروا از اسپانیا و در آخر هم پرفسور دانیل اسکمندر از کشور خودمون دوستان عزیز یه میان برنامه ببینید تا باز هم در خدومتتون باشیم
صفحه ی تلویزیون سیاه میشه و بعد دوباره روشن میشه و تصویر یه دختربچه دیده میشه که بطری دستشه و میگه:دیگه نمی خواد سوسکهاتون رو با دمپایی بکشید اسید آواداکداورا فرموله کمکتون می کنه
دوباره صفحه سیاه میشه و اینبار تصویر گزارشگر خوشتیپ و خوشقیافه که داره با دانشمندان حرف میزنه دیده میشه
گزارشگر: خوب دوستان عزیز چون دو دانشمند زبون ما رو بلد نیستن دو دکمه ی کنار تلویزیونتون رو که یکی روسیه نوشته و دیگری اسپانیا فشاربدید تا گفتار ایشان ترجمه بشه.خوب آقایون به نظر شما بچه ی یه کفی می تونه آدمیزاد بشه؟؟؟!!
دانشمند روسی گوشی رو گوشش رو چپ و راست می کنه و میگه:تحقیقات ما نشون میده که اگر یه ققنوس و یا سانتور که هر دو از زکاوت و قدرت زیادی برخوردارن با یه آدمیزاد ازدواج کنه بچه ی اونها به دلیل برتری سلول ها انسانی و البته وجود اندکی سلول های ققیی جانوری به وجود میاد به نام((انسیققی)).
دانشمند روسی یه لیوان آب می خوره و به همکار اسپانیاییش اشاره می کنه که ادامه بده.
دانشمند اسپانیایی که کمی صورتش گل انداخته بود میگه: که البته دارای ویژگی های منفی و مثبت زیادیه به طور مثال انسیققی ها بعضی از ویژگی های ققنوس مثل نیروی جادویی بالاش رو دارند ولی از طرفی انسیققی ها بسیار خشن و روان پریش هستن و البته خیلی خیال باف که این دو مورد آخر جزو ویژگی های منفی انسیققی هاست و البته این موارد زیاده که ما وقتتون رو نمی گیریم
دانشمند وطنی هم که کت و لشوار قشنگی تنشه و و کراوات گوجه ای رنگی به گردن داره با لبخندی متین حرف های پرفسور اسپانیش رو ادامه میده:و با توجه به نشانه هایی که آنیتا ققنوس از خودش ارائه داده ما یقین داریم که او یک انسیققی هست و البته ما واقعا براش نگرانیم و همین طور برای همسرش چون اگه یه انسیققی با یک آدمیزاد ازدواج کنه فرزند این دو نقص عضو داره و همین طور عقب افتاده از کار درمیاد که همچین چیزی رو برای وزیر مردمیمون نمی خواهیم
همون موقع یه کاغذ به دست گزارشگر میدن که روش با حروف قرمز و درشت چیزهایی نوشته شده که از پشت قابل خوندن نیستن رنگ از چهره ی گزارشگر می پره و گزارشگر سریع با صدای خسته ای میگه:متاسفانه باید برنامه رو تموم کنیم چون میگن ممکنه که برنامه سیاسی بشه خوب مرلین نگهدارتون



یادتون باشه 27 ساعت از پست قبلی من توی این تاپیک می گذه الکی گیر ندید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1385/3/13 12:22:48
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 12 خرداد 1385 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
[b]گفتگو با ققی(کفی)در مورد شایعات[/
b]
گزارشگر میکروفونش رو می گیره جلوی صورتش و میگه:خوب بینندگان عزیز ما هم اکنون داریم به سمت لانه ی آقای ققی یا بهتره پدر ققی می ریم تا نظرش رو در مورد شایعات چند روز اخیر بدونیم و بگیم داد گاه چه جور بوده؟؟؟
دوربین روی یه لانه زوم می کنه و صفحه سیاه میشه و قتی دوربین تصویر روشن میشه قیافه ی ققی در حال دانه خوردن معلوم میشه
گزارشگر:آقای ققنوس شما نظرتون در مورد شایعات گذشته چیه؟؟
آیا آنیتا دختر شماست؟؟؟یا فقط شایعات دروغه؟؟
ققی دونه های توی دهنشو قورت میده و میگه:دروغه آقا.من اگه همچین دختری داشتم خودکشی می کردم توی دادگاه هم همین جوری گفتم
گزارشگر چشماش رو گرد می کنه و با صدایی متعجب و البته ذوق زده میگه:برای چی خودکشی می کردید؟؟
ققی ظرف دونه ها رو میذاره یه طرف دیگه و دهنش رو پاک می کنه و صداش رو صاف می کنه و در آخر میگه:همون طور که شما توی تاپیک ماجراهای دامبل و خانواده شاهد بودید آنیتا به یه بیماری روانی دچار بود که همش دوست داشت اطرافیانش رو بزنه و تازه از این کار لذت می برد حالا شما انتظار دارید که من بگم آنیتا دخترمه
گزارشگر با ناامیدی که دیگر اخبارش تمام شده میگه:خوب بینندگان عزیز برنامه ی ما همین جا به پایان رسید
که یه دفعه موبایل گزارشگر زنگ می خوره و گزارشگر مویبال رو بر می داره و چند کلمه صحبت می کنه و یه مقدار زیادی هم گوش میکنه سپس کو بال رو به یه طرف دیگه پرتاب کرده و هوار زنان میگه:بینندگان عزیز :آنیتا ققنوس رو گرفتن نه ببخشید آنیتا دامبلدور رو گرفتن و مردم می خوان بکشنش نمی دونیم چرا این جوری شده اما ظاهرا مردم به دادگاه احترام نذاشتن
همین که گزارشگر از سر جاش بلند میشه صدای زاری کفی به گوش می رسه:چی؟؟؟دخترم رو گرفتن؟؟؟؟
دوربین زوم میکنه رو کفی و گزارشگر با تعجب می گه:شما که گفتید آنیتا دخترتون نیست؟؟؟!!!
کفی گفت:دروغ گفتم من پول نگه داری آنیتا رو نداشتم برای همین هم دادمش به پرورشگاه بعدش دامبل اومد بردش!!!ای خدا دخترمو بهم پس بده!!!من خودم می برمش پیش روانکاو
دوربین عکس کفی ر.و میگیره و گزارشگر میگه:متاسفانه باید بگیم یک شاهد دروغگو در دادگاه حضور داشته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1385/3/12 10:44:04
تصویر تغییر اندازه داده شده