نام : الیور وود
amir_harrypotter7@yahoo.com
نام نمایشنامه : حلقه ی اسرار امیز
هری و دوستانش پایان تعطیلات امثال را در خانه ی ویزلی ها می گذراندند چند شب پیش هری خواب یک حلقه را دید وجای زخمش به شدت درد گرفته بود واو از خواب بیدار شده بود .
هری در حال خارج شدن از اطاق خواب بود که ناگهان چشمش به یک صندوق چه ی کوچک طلایی رنگ افتاد .
هری : این دیگه چیه تا به حال ندیده بودمش ؟!
وبعد ان را لمس کرد ، با لمس کردن ان هری به محلی دیگر منتقل شد .
هری : اینجا دیگه کجاست حتما صندوق یک کلید پرواز بوده ... انگار اینجا رو دیده بودم ...
ناگهان ... دختری با مو های بلند طلایی ظاهر شد
دختر : ازت نمی ترسم مرگ خوار لعنتی !!
هری : من مرگ خوار نیستم . اسم من هری پاتره .
دختر : تو همون هری پاتر معروفی ...( دختر خودش را معرفی نکرد) پس سریع فرار کن الان اسمشو نبر داره با یک حلقه به قدرت وحشتناکی دست پیدا می کنه .
ای هری این چیه تو دستت ؟
هری : نمی دونم
دختر : تو این را از کجا اوردی این همون صندوقی که اگر حلقه توش قرار بگیره قدرت اون حلقه خنثی می شه .
هری : ببخشید میشه چوب دستیت را به من قرض بدی ؟
دختر : مخوای با ... اون ... اون... بجنگی
هری : ببخشید میشه لطفا چوب دستیت را به من قرض بدی ؟
دختر : باشه
هری او را ترک کرد وبه طرف مرگ خواران رفت .
هری : ای مرگ خوارهای عوضی دیونه من اینجام هری پاتر پسری که از اربابتونو ضعیف کرد
مرگ خواران : کروسیو ... اوادا کدورا ... کروسیو ... اوادا کدورا
هری : اکسیو
ولدرمورت : اکسیو
حلقه داشت به کنار هری می امد که ناگهان با ورد ولدرمورت در هوا معلق ماند ...
پس از چند دقیقه :
ناگهان نور شدیدی ایجاد شد و جای زخم هری درد بیش از حدی گرفت وهری را به عقب پرتاب کرد
ولی !!!!!!!!!!!!!
حلقه در دست او بود
دختر : هری صندوق را بگیر
هری صندوق را گرفت و به خانه ی ویزلی ها بازگشت
هری وقتی به خانه بازگشت صدای پای رون وهرمیون را شنید که داشتند به اطاق می امدند
هرمیون : اتفاقی افتاده هری ؟
رون : اون صندوق پیش تو چیکار می کنه اون اختراع جدید فرد وجرج ، هر کدومش سه سیکل قیمت داره اگه اونو بپوشی انگشت ادمو به انگشت گرگینه تبدیل می کنه .
-------------------------------------------------------------- -----------------------------------------
هری نمی دانست انچه برای او رخ داده است خواب بود یا رویا یا حقیقت ولی مطمئن بود دیگر ان کابوس را نمی بیند ولی در آخر نفهمید آن نور شدید چه بود که نجاتش داد . امکان داشت روح مادرش باشد !!!!!
که دوباره او را نجات داده باشد !!!! شاید .
amir_harrypotter7@yahoo.com
نام نمایشنامه : حلقه ی اسرار امیز
هری و دوستانش پایان تعطیلات امثال را در خانه ی ویزلی ها می گذراندند چند شب پیش هری خواب یک حلقه را دید وجای زخمش به شدت درد گرفته بود واو از خواب بیدار شده بود .
هری در حال خارج شدن از اطاق خواب بود که ناگهان چشمش به یک صندوق چه ی کوچک طلایی رنگ افتاد .
هری : این دیگه چیه تا به حال ندیده بودمش ؟!
وبعد ان را لمس کرد ، با لمس کردن ان هری به محلی دیگر منتقل شد .
هری : اینجا دیگه کجاست حتما صندوق یک کلید پرواز بوده ... انگار اینجا رو دیده بودم ...
ناگهان ... دختری با مو های بلند طلایی ظاهر شد
دختر : ازت نمی ترسم مرگ خوار لعنتی !!
هری : من مرگ خوار نیستم . اسم من هری پاتره .
دختر : تو همون هری پاتر معروفی ...( دختر خودش را معرفی نکرد) پس سریع فرار کن الان اسمشو نبر داره با یک حلقه به قدرت وحشتناکی دست پیدا می کنه .
ای هری این چیه تو دستت ؟
هری : نمی دونم
دختر : تو این را از کجا اوردی این همون صندوقی که اگر حلقه توش قرار بگیره قدرت اون حلقه خنثی می شه .
هری : ببخشید میشه چوب دستیت را به من قرض بدی ؟
دختر : مخوای با ... اون ... اون... بجنگی
هری : ببخشید میشه لطفا چوب دستیت را به من قرض بدی ؟
دختر : باشه
هری او را ترک کرد وبه طرف مرگ خواران رفت .
هری : ای مرگ خوارهای عوضی دیونه من اینجام هری پاتر پسری که از اربابتونو ضعیف کرد
مرگ خواران : کروسیو ... اوادا کدورا ... کروسیو ... اوادا کدورا
هری : اکسیو
ولدرمورت : اکسیو
حلقه داشت به کنار هری می امد که ناگهان با ورد ولدرمورت در هوا معلق ماند ...
پس از چند دقیقه :
ناگهان نور شدیدی ایجاد شد و جای زخم هری درد بیش از حدی گرفت وهری را به عقب پرتاب کرد
ولی !!!!!!!!!!!!!
حلقه در دست او بود
دختر : هری صندوق را بگیر
هری صندوق را گرفت و به خانه ی ویزلی ها بازگشت
هری وقتی به خانه بازگشت صدای پای رون وهرمیون را شنید که داشتند به اطاق می امدند
هرمیون : اتفاقی افتاده هری ؟
رون : اون صندوق پیش تو چیکار می کنه اون اختراع جدید فرد وجرج ، هر کدومش سه سیکل قیمت داره اگه اونو بپوشی انگشت ادمو به انگشت گرگینه تبدیل می کنه .
-------------------------------------------------------------- -----------------------------------------
هری نمی دانست انچه برای او رخ داده است خواب بود یا رویا یا حقیقت ولی مطمئن بود دیگر ان کابوس را نمی بیند ولی در آخر نفهمید آن نور شدید چه بود که نجاتش داد . امکان داشت روح مادرش باشد !!!!!
که دوباره او را نجات داده باشد !!!! شاید .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!


(با لهجه بخونيد!!!) مي شه به من يك نوشدني كره اي بديد؟؟؟ خيلي عجله دارم بايد زودتر برگردم هاگوارتز ...