شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
6 سال پیش بود...دوم راهنمایی بودم تب هری پاتر همه رو گرفته بود....من رو چند برابر گرفته بود کلاس انگلیسی میرفتم...یکی از رفیق های قدیمیم...حامد...که اونم عشق هری پاتر بود جادوگران رو بهم معرفی کرد آخه یه مدت سرش شلوغ بود نمیتونست بیاد سر بزنه و کامنت بده...اون موقع یه تاپیک به اسم اختراعات جادویی رو میچرخوندیم یادش به خیر...اون موقع ها صفحه رو که رفرش میکردی...10 تا کامنت اضافه شده بود. جادوگران برو بیایی داشت...باور کنین وقتی اول دبیرستان بودم نصف کلاسمون جادوگران میومدن! این اکانت هم حامد ساخت... الان حامد دانشجو ژنتیک منم دانشجو صنایع شیمیایی ولی هنوز که هنوزه نتونستیم خاطرات جادوگران رو فراموش کنیم شرمنده دلم پر بود...زیاد حرف زدم
خب من اولین بار جادوگران رو همون وقتایی که تازه ایفای نقشش رو راه انداخته بود باهاش آشنا شدم! یادش بخیر دبستان و اینا بودم و تازه هری پاتر خونده بودم، منم جو گیر! سرچ زدم تو گوگل « هری پاتر » و این طوری جادوگران رو دیدم و اینا ... و عضو هم شدم اما باب بچه بودم به خدا فقط میومدم تو سایت مقاله ها و اینا رو میخوندم و انجمن اصن نمیرفتم؛ عکسها رو هم دنبال می کردم تقریبا ... یادش بخیر ...
مثلا یادمه قبل این که کتاب شش بیاد یه مقاله ای زده بودن راجع به آبرفورث و طبق اون فصل « هاگزهد» از کتاب محفل ققنوس، طرف نتیجه گرفته بود که اون یارو صاحب هاگزهد، داداش دامبله که یادش به خیر چه دودی از سرم بلند شد اینو فهمیدم!
یا بعد کتاب شش و ماجرای r a b یه خبری مقاله ای چیزی بود که لو میداد طرف ریگولوسه و اینا...
ولی ک ل ن اون اوایل که بچه بودم و درست حسابی بلد نبودم فعالیت کنم و بعدش هم راستش یکم از هری پاتر زده شدم و برا همین دیگه برنگشتم جادوگران.
در پناه او بدرود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[هعی]
... می ترسم از یاد ببرم اسمت را به سان شاعران که می ترسند از یاد ببرند آن کلمه را که زاده شد از شکنجه ی شب آن کلمه را که می نماید همتراز خدا اما همیشه به یاد خواهم داشت جسمت را اما همیشه دوست خواهم داشت جسمت را اما همیشه پاس خوهم داشت جسمت را بدان سان که سربازی جنگش درهم شکسته بی کس و بی مصرف پاس می دارد تنها پای برجای مانده اش را ...
من بیشتر مواقع که دنبال عکس میگشتم و به عبارتی تو گوگل سرگردان بودم یکهو از این سایت سر در آوردم.بعد زود عضو نشدم.اول یکم راجع به سایت خوندم و نظرات رو دیدم و بالخره بعد از چندین روز با خودم فکر کردم:امروز وقتشه و عضو شدم.
راستش من این سایت رو خودم یافتم البته برای اولین بار اونم دو- سه سال پیش... فکر کنم تابستون 87 بود!!!
بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد... من یه سری دوست بسیار بسیار عزیز توی این سایت دارم... یعنی واقعا برام عزیزن:دی گفتن بوقی بیا اینجا خوراکه توئه!!!! حتی یکیشون که خیلی باز عزیزه!!!! برام شناسه باز کرد!
منم گفتم آی جان باز شروع شد!!! هیچی دیگه ما اومدیم کنار دوستان به صفا و منقل و اینا!!!
کلا ما اومدین که طی تابستان سایت رو صفا بدیم و با عزیزنمون وترکونیم! کسی مشکلی داره؟!:دی
(بچه ها فهمیدین من کیم؟! 90% از فانتزی و نوقلم و دارن منو میشناسین!!! اونایی که نمیشناسین بدونید که من همه ی این سایتا رو ترکوندم!!!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تفاوت را احساس کنید: این ----» :-| مثالی مناسب از همه ی انسان هاست. این -----» : | لرد سیاه است.
من بعد از خوندن کتاب های هری پاتر مجموعه ی همه چیز درباره ی هری پاتر را از فروشگاه رسا شاپ خریدم که در آن داستان های طرفداران هری پاتر و همین طور وبلاگ ها و وبسایت های آنان بود. من هم شروع کردم به نوشتن آدرس آن ها که نزدیک به 3 صفحه یA4 شد اما به همه ی اونا سر زدم و دیدم همه شده وب جک. آخرین سایتی که بهش سر زدم جادوگران بود که خدارو شکر اون هنوز سالمه.