جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (16 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
26
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  291 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: شنبه 5 فروردین 1385 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو




یکی از روزهای خوبه بهاری بود!
اعضای همیشه هیجان طلب گریف منتظر اتفاق مشکوکی بودند تا برای مقابله با ان آماده شودند.
رون در حالی که زیر لب شعر میخواند :
چشمامو رو هم میزارمو...تورو به یادم میارمو....دوباره دست تکون میدنو...تو رو به هم نشون میدنو...کم میارم اخه تورو ...
در همین حال استرجس هم به همراهی با رون میپردازه و درحالی که به جسی خیره شده بود ، سه تایی با هم با آخرین توان میخونن:
دنیا دیگه مثل تو نداره.....نداره نه میتونه بیاره...دلا همه بیقراره عشقن..اما عشقی که واسه تو بی قراره.... :bigkiss:
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای؟؟؟
چه خبره ؟ ارکستر راه انداختین؟؟؟؟ :poser:
بیل نگاهی به ان سه انداخت و در حالی که از کار ناظران گریف که الگویی برای دیگران هستند تاسف میخورد { نکته ی اخلاقی}گفت:
ببینم ، اینجا چه خبره؟.... شماها حالتون خوبه؟
هر سه: حوصلمون سر رفته بود گفتیم شاد شیم!


.تق....گوپس....اوپدیس.....شتلق....
مری و اندرو در حالی که نفس نفس میزدند ، خود را روی کاناپه پرت کردند و خود را باد میزدند!
جسی از جا بلند شد و به سمت آنها رفت و گفت:
چرا اینقدر سرخ شدین؟......چیزی شده؟
مری نفسه عمیقی کشید و گفت:
یه اتفاقی افتاده!.....خیلی توپه!
استرجس اخمی کرد و گفت:
اندرو تو میگی چی شده؟ یا نه؟
اندرو کمی جابه جا میشه و میگه:
اسمشو نبر داره قدرت رو دوباره در دست میگیره!
بیل نیم نگاهی به آنها کرد و گفت:
ببینم مطئنین امروز توی غذاهاتون چیزی نبوده؟؟؟
همگی:
رون از جو موزیک خارج شد و گفت:
اندرو این موضوع که مدتهاست همه باخبرن!...... خبرت همینه؟؟
مری به اندرو نگاهی کرد و ادامه داد:
بزار من بگم....... ببینید، اسمشو نبر داره یار جمع میکنه...خب..... ما میتونیم اونارو شناسایی کنیم!
جسی یه بشکن زد و گفت:{ تق ، صدای بشکن }!
حالا فهمیدم.... ما میتونیم اسامی اونا رو در بیاریم و باهاشون بجنگیم؟؟؟
اندرو و مری:
استرجس بعد از تموم شدن حرفهای جسی گفت:
اگه قرار باشه ما بجنگیم؟؟..... پس محفل چیکاره اس این وسط؟
رون و بیل با هم گفتند:
درسته!
جسی دستانش را به هم مالید و گفت:
خوب ما فقط شناسایی کنیم!.... تا ببینیم بقیه اش چی میشه!هوووووووم؟؟؟؟؟ ..
جسی از جا بلند شد و در حالی که دست استرجس را میکشید گفت:
پاشین دیگه........نباید وقت رو از دست داد!
اندرو در حالی که میخندید گفت:
برای موفقعیت توی این کار بلند صلوات



و به این ترتیب گروه به سمت ماجرایی جدید راه پیدا کردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/1/5 21:22:26
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 07:10
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين هنگام ليلي پس از مدتها از در تالار وارد شد ....
ليلي به دور اطراف تالار نگاهي انداخت و متوجه بچه ها شد وقتي به سمتشون اومد اندرو زد زير گريه....ليلي اومد كنار اندرو نشست و گفت:
چي شده ؟؟؟ ... چه اتفاقي افتاده؟؟؟ مشكلي به وجود اومده؟؟؟
اندرو چون هنوز داشت گريه ميكرد دنيل يك صدايي از خودش در آورد و گفت:
اهــم......ليلي جسي و استرجس توي تالار اسلاترين اسيرن يك كاري بايد بكنيم!!!!
ليلي به محض شنيدن اين حرف از جا پريد و شروع به راه رفتن كرد.......تا مدتها فقط صداي قدمهاي پاي ليلي به گوش ميرسيد...هيچ كس كوچكترين حرفي نميزد . اندرو هم جلوي خودش رو گرفته بود و ديگه گريه نميكرد.....
*10 دقيقه بعد*
آهـــــــان
همه ي بچه ها از فرياد ناگهاني ليلي از جا پريدن......ليلي دستشو به نشانه پيروزي بلند كرد و گفت:
بچه ها من يك نقشه دارم........بياين......
همه ي بچه ها دور ليلي حلقه زدن و به صحبتهاي اون گوش دادند....

*** تالار عمومي اسليترين***
جسي همچنان بيهوش بود و استرجس هم دستان او را هر لحظه محكم تر ميگرفت.....دراكو از جلوي پنجره كنار اومد و رو به بليز كرد و گفت:
ببين .....بليز حاضري ميخوام يك مراسم اعدام خوبي رو داشته باشيم!!!!
استرجس به صورت رنگ پريده جسي نگاهي انداخت.......با تعجب فرياد زد:
نامرد........مطمئن باش زنده نميموني!!!
دراكو خنده ي بلندي رو سر داد و همزمان گفت:
اي بابا جك گفتي!!! من زنده ميمونم ...تو و اون دختره بايد دعا كنيد زنده در برين
استرجس به جسي نگاهي انداخت ولي .......
بليز و گويل سر و كلوش پپيدا شد .......بليز استرجسو بلند كرد و برد......گويل خواست جسي رو بلند كنه كه فرياد استرجس اونو از جا پروند........
_هوي دست كثيفتو به اون نزن و گرنه با من طرفي!!!!!
بليز باز دوباره به سر استرجس ضربه ي محكمي وارد كرد و باعث شد اون بيهوش شه.......
آي........
گويل با خيال راحت جسي رو بلند كرد و اونو با خودش برد.........

----------------------------------
به نظر ميومد كه 1 ساعت گذشته باشه ....استرجس متوجه غروب آفتاب شد......به اطراف خودش نگاهي انداخت.....درست در كنارش جسي قرار داشت و همچنان بيهوش بود.......
استرجس متوجه طناب دور گردنش شد و ديد دور گردن جسي هم طناب هست......صدايي اونو از جا پروند
_خب استرجس وقتشه بري اون دنيا.......با جسي خداحافظي نكن....با همديگر ميميرين
استرجس سرشو تكون داد و افسوس خورد كه هيچ كدوم از گريفيندوريها به كمكشون نيامده بودن..........
دراكو فرياد زد:حالا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
استرجس فكر كرد مرده است.........هيچ دردي در ناحيه گردنش احساس نميكرد آيا جسي هم همچين احساسي داشت؟!!
بوم...........
هر دوي اونها نقش زمين شدن..........استرجس چشمهاشو باز كرد و دراكو رو در مقابل خودش ديد.....طنابها پاره شده بود.........دراكو اومد بالاي سر جسي و استرجس گفت:
خب ...مثل اينكه طنابها داغون بودن.....ولي خودم ميكشمتون..........اون چوب دستيشو در آورد و بلند كرد.....
ويژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
وردي به دراكو خورد و باعث شد چوب دستيش از دستش بيفته........ليلي و بقيه بچه ها از پشت بوته ها بيرون اومدن.......جسي هم بالافاصله چشماشو باز كرد و گفت:
بهت نشون ميدم دراكو..........
افراد گريفيندوري به سمت اسلاتريني ها ميرفتن...........رون دست استرجس رو باز كرد......استرجس هم دست جسي رو باز كرد و :bigkiss:
دراكو و بقيه افرادش در ميان حلقه گريفيندوريها اسير بودن........
جسي فرياد زد:
حسابشون رو برسيد!!!!!!
هيـــــــــــــــــــــــــــــييييييييي....هورااااااااااااااااااااااااااا........بـــــــــــــوم

*20 دقيقه بعد*
همه ي افراد گريفيندور توي تالار مشغول جشن گرفتن بودن و افراد اسلاتريني توي درمانگاه بودن...........
استرجس دست جسي رو محكم گرفته بود و بهش ميگفت:
خوب حال دراكو رو گرفتيا!!!!!!
جسي كه صورتش سرخ شده بود اشك توي چشماش جمع شد و سرشو پايين گرفت كه استرجس اشكاشو نبينه!!!!!!!
همه ي بچه ها خوشحال بودن كه اسلاترينيها رو شكست داده بودن.......در تالار باز شد........

ادامه دارد.........
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در آخر فقط ميگم كه اين داستان تموم شد و آخر نمايشنامه من نوشتم در تالار باز شد.....
اين جا نشون ميدم كه موضوع جديد داره وارد تالار ميشه......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/12/26 9:02:04
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 11:35
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو



*** تالار عمومي اسليترين***

دراكو كه در پوست خود نمي گنجيد و در حالي كه به استرجس و جسي پوزخند ميزد گفت:
_ هاهاهاهاها.... ببينم اين نقشه ي كدومتون بود؟..هاااان؟
جسي كه خون از گوشه ي لبش ميچكيد ، و از كاره سترگي كه كرده بود احساس غرور ميكرد گفت:
_ من.....اين نقشه ماله من بود ، الانم اگه دستم بسته نبود ميكشتمت...!
اوه..اوه... دراكو كمي عقب تر رفت ، گويا از حالت حرفهاي جسي احساس ترس ميكرد ، وي در همين حين كه به سمت پنجره ي سمت راستش نزديك ميشد گفت:
من موندم تو با اين روحيه ي خشني كه داري چرا به اسليترين نيومدي؟؟.....شماها همتون خيانت كارين پسر عموتم{منظور هري پاتر}...اون حقش گريف نبود ميتونست خيلي رشد كنه ولي....
استرجس كه بر اثر ضربه ي گويل بيهوش شده بود ، اينبار با لگدي كه بليز به او زده بود بيدار شد.....!
آآآآآآآآآآي ي ي ي ي ي ........مگه مرض داري؟؟؟... چه خبره؟؟؟... شيطونه ميگه برم بزنمش صداي خوك بده هااااااااا!!!
جسيكا كه كمي با استرجس فاصله داشت ، كشان كشان خود را به او رساند و گفت: حالت خوبه ؟......باور كن نميخواستم اينطوري بشه..... همش تقصيره اونا بود؟؟.....سپس اخمي كرد و گفت:
_ ببينم اصلا دن ، رون ، اندرو و مري كجان پس؟؟؟.... چرا اونا طبق نقشه عمل نكردن.......
استرجس كه پاهايش را از شدت درد دراز كرده بود به جسي جواب داد و گفت:
_ بزار از اين جاي لعنتي خلاص شيم ، خودم همشونو اخراج ميكنم!
جسي لبخندي از سر ضعف و بي حالي زد و گفت: ايول.... فقط يه فكري و در همين هنگام بيهوش شد.....
دراكو كه از دور آن دو را زير نظر داشت گفت: اين دختره خيلي حرف ميزد، كفر كردم استراحت كنه بهتر باشه!!
استرجس كه خون جلوي چشماش رو گرفته بود در حالي كه فرياد ميزد گفت:
نه
سپس خودش را به جسي نزديك كرد ، گويا قصد داشت او را بيدار كند.... استرجس دستان جسي را فشردو..... :bigkiss:


***** تالار عمومي گريفيندور ****

همگي گرد هم جمع شده بودند !
كسي چيزي نميگفت ، فقط صداي سوختن چوبهاي داخل شوميه به گوش ميرسيد....
شماها كه نميخواين بزارين همينطور اونجا بمونن؟.... اندرو اين را گفت و دوباره روي صندلي نشست....
رون كه در حال خوردن نوشابه اش بود گفت:
تقصيره خودشونه .....
دني كه از حرف رون به خشم آمده بود گفت:
يعني تو نمي خواي كمك كني؟؟.. اصلا ازت انتظار نداشت!
رون كه خود از حرفش متعجب شده بود در تكذيب حرفش برآمد و گفت:
باشه .. باشه من حرفمو پس ميگيرم...... خوب كسي نقشه اي نداره؟؟؟
در همين هنگام ليلي پس از مدتها از در تالار وارد شد ....


^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

1- آيا دوستان جسي و استرجس ميتوانستند آنها را نجات دهند؟
2- آيا بيهوشي جسي ميتوانستد نقشه اي مرموز را در پي داشته باشد؟
3- ليلي چه كمكي ميتوانست انجام دهد؟؟؟
.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: جمعه 12 اسفند 1384 06:47
نمایش جزئیات
آفلاین
جسي آرام به سمت دراكو رفت و.....
دراكو از دور شاهد آمدن و نزديك شدن اون به خودش بود وقتي جسي كاملا رو به روي دراكو قرار گرفت دراكو نگاهي به جسي انداخت و گفت:
تو عاشق من شدي؟؟
جسي كه واقعا ميخواست دراكو رو رنج بده گفت:
آره چه جورم....عزيزم .....خوشگلم.....!!!
استرجس داشت از پشت بوته ها به صحنه نگاه ميكرد ولي نميتونست حرفهاي آنها رو بفهمه به همين دليل از پشت بوتها بيرون اومد و رفت پشت درختي مخفي شد تا بتونه حرفهاي اونها رو هم بفهمه...
دراكو كه چشماش گرد شده بود با شك و ابهام به جسي نگاه كرد و گفت:
تو يك گريفيندوري هستي !!! چرا عاشق يك اسلاتريني شدي؟؟
جسي بدون اينكه توجه دراكو رو به خودش جلب كنه برگشت و به بوتها نيم نگاهي انداخت .....ولي ديد كه استرجسي وجود نداره....
اون سريع برگشت و به دراكو گفت:
عاشقي كه اين حرفها رو نداره!!!! منظورم گريفيندور و اسلاترينه ديگه!!!
جسي كه از حرف خودش خيلي خوشش اومده بود در دلش گفت:
آره مگر اينكه كسي ديوانه باشه عاشق افراد گروه اسلاترين بشه!!!!
دراكو كه معلوم بود از جسي خوشش اومده خيلي خودشو گرفته بود و بي مقدمه گفت:
مياي بريم يك چيزي بخوريم!!!
جسي كه انگار منتظر يك همچين لحظه اي بود جواب داد:
مثلا چي بخوريم؟؟
_عاشق گلاسه
آ خ خ خ خ خ خ خ خ خ
دراكو نقش زمين شد.....
جسي كه واقعا خشم از چهره ي زيبايش ميباريد در حالي كه حالت دفعايي به خودش گرفته بود گفت:
اين به خاطر همون گروگان گيريت بودش!!!منم عمرا حتي اگه سرم بره عاشق يك اسلاتريني نميشم!!!
استرجس كه همچنان شاهد صحنه بود در حالي كه در دلش جسي رو تحسين ميكرد از پشت درخت بيرون اومد...و به سمت جسي حركت كرد...
استرجس بالاي سر دراكو قرار گرفت و رو به جسي كرد و گفت:
آفرين....احسنت.....EXCELLENT
جسي كه كمي از عصبانيتش كم شده بود صورتش قرمز شد و سرشو پايين گرفت و گفت:
ممنون......
استرجس پرسيد:
حالا با اين چي كار كنيم....؟؟؟
حالا
قبل از اينكه جسي جواب بده حدود 10 يا 15 نفر از گروه اسلاترين از پشت بوته ها بيرون پريدند.....
استرجس ديد كه اوضاع خرابه رفت جلوي جسي ايستاد و گفت:
حالا چي؟؟؟
دراكو از روي زمين بلند شد و گفت:
حالا سزاي كارتون رو ميبينيد اگه زنده مونديد حتما براي دوستاتون از نقشه بي عيب و نقص اسلاترينها تعريف كنيد البته اگه زنده مونديد..... ...برين جلو.....
افراد گروه اسلاترين كم كم داشتند به آنها نزيدك ميشدند.....
جسي كه فهميده بود ديگر راه نجاتي وجود ندارد به استرجس گفت:
ببخشيد!!!!
اسلاترينها هنوز چند قدمي با آنها فاصله داشتد........

ادامه دارد..............................
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1.آيا اين پايان كار جسي و استرجس بود؟؟؟
2.آيا كسي وجود نداشت به آنها كمك كند؟؟؟

براي فهميدن جواب اين سوالها و هزاران سوال ديگر داستان زيبا و جذاب ما را دنبال كنيد.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/12/12 7:40:20
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 اسفند 1384 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو

#####


بچه ها با هيجان خاصي كه در دل داشتند وارد سالن اصلي هاگوارتز شدند .
جسيكا كه همراه ديگر دختران با كمي فاصله در حركت بودند به محض ديدن دراكو شروع به خنديدن كردند!!
جسي وقتي دراكو را ديد ايستاد و تنه اي به اندرو زد تا اوهم از حركت باز ايستد !
استرجس و رون و دني به سمت جسي آمدن ، رون در حالي كه دستهايش را به هم ميساييد گفت:
_ هي جسي ... حالا چيكار كنيم؟.... مالفوي اومده!!
جسي نگاهي به اطراف كرد و گفت:
_ بله ... خوب حالا نوبت ماست كه سر قرار حاضر شيم و به قولمون عمل كنيم!
دني همينطور كه پشت موهايش را درست ميكرد گفت:
_ يكي از ما { منظور پسرا} ميريم يا شما؟
استرجس چشم غره اي رفت و گفت:
_ معلومه كه يكي از ما ميريم .... دراكو خيلي وحشي اگه يكي از دخترا برن ممكنه بفهمه! ... سپس رو به جسي ميكنه و ميگه: مگه نه جسي؟
جسي كه به حرفهاي آنها گوش ميداد در جواب گفت:
_ نه ... نميشه شماها برين .... اينجوري شديد شك ميكنه و اين احتماله موفق نبودن نقشه رو بيشتر ميكنه.
رون نفس راحتي كشيد و گفت:
_ ديدين گفتم!
استرجس كه سرخ شده بود ، در حالي كه سعي ميكرد خشم خودش رو كنترل كنه گفت:
_ باشه هر كي ميخواد بره بره .... فقط تو نبايد بري!
جسيكا كه از حرف استرجس تعجب كرده بود ، نگاهي در كمال ناباوري به اون ميكنه و ميگه:
_ طرح و نقسه از خودمه حالا نتيجه اش ماله يكي ديگه باشه؟؟ .... سپس صداشو پايين ميآره و ميگه:
_ توهنوز ما دخترا رو نشناختي ، وقتي يه كاري ميكنيم تا آخرش هستيم ... ضمنا من بلدم از خودم دفاع كنم!.... اون دراكو در مقابل من كم مياره....حالا ميبينين!!!!
جسي به سمت دخترا ميره و موضوع رو باهاشون در ميون ميزاره! .... و بعد از چند دقيقه بر ميگرده و به پسرا ميگه!
اگه مشكلي پيش اومد سوت ميزنم{ از نوع بلبلي}
در همين حال نگاهي به استرجس ميكنه و ميگه:
_تو پشت بوته ها قايم شو ، ممكنه به كمكت نياز باشه!
استرجس در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود و لبخند ميزد گفت:
_ اصلا رئيس بازي بهت نمياد .... بهتره مواظب باشي!
جسيكا از ته دل خنده اي كرد ، چنان چه دخترا نگاهي سرشار از نااميدي به او كردند!


^&^&^&^&^&^&^&^&^&^& سر قرار با دراكو &^&^&^&^&^&^&^&^&^&^&

جسي با بدرقه ي دوستان از آنها جدا شد و همراه استرجس به سر قرار رفت!
دراكو روي سبزه ها نشسته بود و منتظر جسي بود!
جسي آرام به سمت دراكو رفت و.....


)))))))))))))))))))))))@@@@@@(((((((((((((((((((((

1-عكس العمل دراكو در قبال جسي چگونه بود؟
2- آيا ممكن بود اتفاقي براي جسي بيافتد؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: یکشنبه 30 بهمن 1384 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ما هم از فرصت استفاده ميكنيم و .....و ترتيب دراكو رو ميديم....
جسي به صورت تك تك بچه ها نگاه كرد ....
همه ي بچه ها تقريبا دهانشون باز بود
جسي كه فكر كرد نقشش خوب نبوده پرسيد:
نقشم خوب نبود؟؟؟
بالافاصله همه ي بچه ها دهانشون رو بستند و رون گفت:نه بابا ايول...ايول....
صداي دست زدن در تالار پيچيد.....
استرجس از جاش بلند شده بود و مشغول دست زدن بود . بقيه ي بچه ها هم به دنبال استرجس شروع كردن به دست زدن.
جسي كه تقريبا سرخ سرخ شده بود از جاش بلند شد و به كنار پنجره رفت....
استرجس دستاشو بلند كرد و گفت:بسه...بابا بيخيال ديگه...خوبه!!!حالا چه جوري مالفوي رو از تالار بيرون بكشيم!!!
رون گفت:چطوره بريم يك غذايي چيزي براش بيرون تالار بزاريم‌!!!!
اندرو گفت:خجالت بكش رون مگه حيونه كه دنبال غذا بگرده!!!
رون سرشو پايين انداخت و ساكت شد.....
جسي بالاخره از جلوي پنجره كنار رفت و گفت:ببينيد ما بايد يك نامه براش بنويسيم....
استرجس كه تقريبا فكر جسي رو خونده بود گفت:
بابا اين فكر همه جاشم كرده......
سپس رو به بچه ها كرد و گفت:فهميدين چي شد يا نه؟؟؟
همه:نه....نه....
استرجس:اي بابا اينا هيچي نميفهمن!!!!
همه:
استرجس:خب بسه بابا خود جسي توضيح ميده...اگه كسي بپره بين حرفهاش من ميدونم باهاش!!!!
جسي كه اين بار گوشاش حسابي قرمز شده بود سرشو پايين انداخت و گفت:
ممنون استرجس .. . . . خب موضوع اينه ما بايد يك نامه عاشقانه براش بنويسيم تا از تالار بياد بيرون و بره سر قرار.....
همه ملت:
جسي پرسيد:چيه دوباره؟؟
همه :هيچي بابا......
استرجس به جسي نگاه كرد سپس گفت:خب حالا كي نامه رو بنويسه!!!!
اندرو سريع گفت:خب معلومه شما پسرا بايد بنويسين ديگه!!!!
رون كه مدتي بود ازش صدايي در نيامده بود گفت:
چرا ما؟؟؟
اندرو از جاش بلند شد و دست به كمر ايستاد گفت:
پسره پررو تو نبودي دل ما دخترارو رو به بازي گرفته بودي....
رون كه ديد العان اندرو جوش مياره گفت:اوكي بابا بده من با كمك دني مينويسم!!!
دني كه از موضوع پرت بود از جا پريد و گفت:هان...چي.....جان....آهان بيا بنويسيم........
بچه ها شروع به نوشتن نامه كردن......
*10 دقيقه بعد*
بچه ها نامه رو ارسال كردن......

*******تالار عمومي اسلاترين*********
دراكو نشسته بود و داشت دستاشو باند پيچي ميكرد....
نامه روي سرش افتاد......
اون بدون مكث نامه رو باز كرد و مشغول خواندن آن شد. سپس از جاش بلند شد و به بليز گفت:
من بايد برم سر قرار ...دوستم منتظرمه .....
سپس از تالار خارج شد.......

********تالار خودمون**********
جسي : بچه ها بايد بريم سر قرار
بدين ترتيب همه به سمت محل قرار حركت كردن......

ادامه دارد...........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: شنبه 29 بهمن 1384 18:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو


*$*$*$*$*$*$*$*$*$* داخل درمانگاه *$*$*$*$*$*$*$*$*

ليلي روي تخت نزديك پنجره دراز كشيده بود ، و به بچه ها نگاه ميكرد، و هيچ چيزي نمي گفت.
جسي در حالي كه كنار ليلي روي تخت نشسته بود و دستانش را ميماليد با كنجكاوي به ليلي نگاه كرد و گفت:
_ هي ليلي ... الووووو .... حالت خوبه؟؟؟
نه ... اون بايد امشب رو اينجا مهمون باشه ... بدجوري شوكه شده ...! كي اين بلا رو سرش آورده؟؟؟... سپس چشم غره اي رفت و معجوني بنفش رنگ رو در دهان ليلي ريخت!
دني كه از شدت خشم سرخ شده بود رو به بچه ها كرد و گفت:
بايد انتقام اين حركتشونو بگيريم!!!!!!
مري زيرچشمي به دني نگاه و گفت:
_ من كه حساب دراكو رو رسيدم؟؟؟
رون نچ نچ كنان سرش رو تكون داد و گفت:
نه ... بايد يه گوش مالي حسابي بهش داد..!
استرجس كه مدتي ساكت به گوشه ي ديوار تكيه داده بود در كمال جديت روبه بچه ها كرد و گفت:
_ بچه ها با يه نقشه ي درست و حسابي چطورين؟
جسي ظرف سيم ثانيه از جا پريد و در حالي كه ميخنديد گفت:
_ هي استر ... منم هستم .... من عاشق هيجان هستم
اندرو كه دستهايش را به هم ميماليد گفت:
_ نقشه ماله كيه؟؟؟ .... !
مري كه دست به سينه ايستاده بود و لبخند ميزد گفت:
_ روي منم حساب كنين .... اينبار ميخوام از مالفوي بپرسم از چه روغني استفاده ميكنه ... گياهي يا حيواني
همگي خنديدند ...... ولي اين همه سر و صدا هيچ تاثيري بر ليلي نداشت!
جسي در حالي كه به سمت استرجس ميرفت رو به كتي كرد و گفت:
_ كتي تو ميتوني پيش ليلي بموني؟ ..... ما ميريم بزنيم تو پره اين بچه فضولا ...!
بعد از موافقت كتي ، بچه ها وارد سالن اصلي گريف شدند.



$*$^$*$*$^$*$^$ تالار عمومي گريفيندور $*$%*$*$%$*$

بروبچز روي كاناپه هاي نزديك شومينه نشسته بودند و در مورد طرحهاي پيشنهادي بحث ميكردند ....!
رون كه همچنان جاي نيش زنبور روي بازويش مانده بود ، و با حالتي مظلومانه گفت:
_ چطوره عمل خودشونو تكرار كنيم؟؟؟
استرجس : نه .... ديگه تكراري شده ....! يكي يه نظره ديگه بده!
جسي دستشو بالا ميگيره و ميگه:
_ من ميگم بايد يه نامه بفرستيم و بگيم كه ميخوايم اون نامه رو بديم و از دراكو معذرت خواهي كنيم .... خوب اونا امكان داره از اين حركت ما خوششون بياد و قبول كنن ... ما هم از فرصت استفاده ميكنيم و .....



**************************&&&&*******************

1_ جسيكا چه خيالي در سر داشت؟
2_ آيا نقشه ي آنها با پيروزي مواجع ميشد؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرا كه به خود مي باليدند دست تك تك دخترا را باز كردند و در حال رفتن به تالار خودشان بودند كه
_ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي ...
بچه ها با تعجب به صرف صدا برگشتند ؛
_ لیلی ...
لیلی بر روی زمین افتاده بود و از درد به خودش می پیچید ؛ کمی آن طرف تر مالفوی با لبخندی شرورانه در حالی که چوب دستیش را پایین می آورد ، گفت :
_ خب ، ببینین اینجا چی داریم ؟! یک مشت بچه جاسوس تازه کار ...
دختر ها به سمت لیلی دویدند ، کتی وردی زیر لب خواند ، لیلی کمی آرام تر شد و با کمک اندرو و جسی از جا برخاست ، و همگیشان به سمت درمانگاه به راه افتادند ...
استرجس با نگاهی خیره ! جسی را تعقیب می کرد ، دنی که سعی می کرد لبخندش را پنهان کند ، تنه ای به استرجس زد و او را به خودش آورد ...
پسرها همگی رو در رو ایستاده بودند ...
رون با عصبانیت گفت :
_ خب مالفوی !!! سزای کارتو می بینی ...
و با یک حرکت سریع چوب دستیش را در آورد و وردی زبر لب زمزمه کرد ... اما ...
ورد به سمت خودشان برگشت و همه شان را نقش زمین کرد ...
مالفوی پوزخندی زد و با تاسف گفت :
_ عکس العمل خوبی نداری ویزلی ...
چند قدم به آنها نزدیک شد ، رو به دنی کرد ؛
_ اما تو واتسون ... اگه یادت باشه یه خرده حساب کوچیک با هم داشتیم ...
دنی تمام تلاشش را کرد که دستش را به سمت چوب دستیش دراز کند ، اما تمام بدنش خشک شده بود ...
مالفوی با صدای سرد و بی روحش گفت :
_ می خوام بهت یه افتخاری بدم واتسون ، این طلسمی که فقط دوستداران لرد سیاه ازش استفاده می کنند ... باید خیلی خوشحال باشی ... و چوب دستیش را به سمت دنیل گرفت ؛
کروشی ...
شـــترق!!!
مالفوی نقش بر زمین شد ، بچه ها با تعجب به شخص تازه وارد نگاه کردند ؛
_ مری ...
مریدانوس از روی بدن های بی حرکت مالفوی و دوستانش " که قبلا آنها را با طلسمی بیهوش کرده بود" گذشت و با لبخندی پیروزمندانه گفت :
_ خب دیگه تنها تنها می رین دعوا ؟! حقتون بود بذارم هر کاری می خواست بکنه !!!
بچه ها : ...
مری با حالتی تسلیم آمیز خندید و در حالی که کتابی قطور که با آن بر سر مالفوی کوبیده بود را پاک می کرد! گفت :
_ اه سر این مالفوی چقدر چربه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
_**_**_**_**_**_* تالار عمومي گريف _**_**_**_**_**_*

پسرا در حال پوشيدن رداهاشون بودند...
رون در حالي كه سعي داشت بند پوتينش رو محكم كنه گفت: هي استر ... ساعت چنده؟؟؟؟؟
استرجس كه استرس از سر و روش ميباريد گفت: سا... ساعت 6:31 دقيقه هست....... بهتر نيست يه كم زودتر اونجا باشيم؟؟..... شايد بتونيم راحتر نجاتشون بديم؟؟؟؟؟؟
دني كه آماده شده بود ، چشمكي به رون زد و گفت: بابا من به كتي كه خيلي نگرانش بودي!!!!!
استرجس كه خون جلوي چشماش رو گرفته بود ، نزديكترن كوسن رو برداشت و به سمت دني و رون حمله كرد..... تقققق. آآآآآآآآي. شق. ااااااااااااااااااااااااااااااي
استرجس بعد از تخليه رواني رو به اونا ميكنه و ميگه: وقت رفتنه!!
رون و دني: و دنبال استرجس حركت كردند...

*__*__*__*__*__* تالار عمومي اسلي __*__*__*__*__*__

بليز كه كنار در ايستاده بود و به بقيه دستور ميداد گفت: زود باشين ... عجله كنين.....تكون بخورين ديگه!!!!!!!
جسي و كتي پشت به هم بسته شده بودند و كشان كشان راه ميرفتند....
جسي با كمال تنفر رو به بليز كرد و گفت: خودم ميكشمت!!!
بليز پوزخندي زد و گفت: بزار اونايي كه كشتي دفن كنن بعد منو بكش.... هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهااااا
اندرو و ليلي كمي عقب تر بودند، طوري كه حرف زدن با اونا كمي سخت بود!
بعد از عبور از تالار همگي وارد راهروي ورودي اسليترين بودند ، اكثر كساني كه در راهرو بودند با تعجب به دخترا نگاه ميكردند و با دست به هم نشان ميدادند!!!

**_**_**_ ساعت 6: 56 دقيقه __*__*__*

همگي سر قرار حاضر شده بودند...
استرجس به محض ديدن جسي براش دست تكون داد و چشمكي زد ، و در مقابل جسي لبخندي تحويل او داد!!!!!!
براي چند ثانيه سكوتي بوجود آمد....
رون يك قدم جلو آمد و كنار استرجس قرار گرفت و در حالي كه ميخنديد گفت: هي زابيني ... بهتره آزادشون كني والا هرچي ديدي ، كه ديدي؟؟؟
بليز اخمي كرد و به گويل دستور داد تا چوبدستيش رو روي يكي از دخترا بگيره!!!!!!..... چوبدستي چند ثانيه روي صورت جسي مكث كرد!!!!
استرجس در كمال حيرت فرياد زد: جسي ي ي ي ي ي........پتريفيكوس توتالوس..... .....طلسم به بليز برخورد كرد و نقش بر زمين شد!!!
رون و دني در حالي كه سوت و كف ميزند به تشويق استرجس ميپرداختند!!!!!
اندرو كه در پوست خود نميگنجيد گفت: يكي كار اين خپله رو هم بسازه
رون تغيير رنگ داد و گفت:ريكتوزمپرا
اعضاي اسليترين هر كدوم نق بر زمين شدند .
پسرا كه به خود مي باليدند دست تك تك دخترا را باز كردند و در حال رفتن به تالار خودشان بودند كه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآي



.....ادامه دارد

__**__**__**__**__**__**__**__

1- چه كسي فرياد ميكشيد؟
2- آيا دوئل هنوز تمام نشده بود؟؟

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 07:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ضمنا يه كمي زنبور سياه توي نامه بريز ...... سوپرايز خوبيه!! هاهاهاهاهاهاااااااااااااااااااااااا
كتي و جسيكا كم كم داشتند موفق ميشدند و داشتند به در سالن عمومي نزديك ميشدند....
جسي جلو ميرفت و كتي هم پشت سرش...
خيششششششش(يك جوري بخونينش ديگه )
جسي پاشو گذاشته بود روي يك استخوان..استخوان زير پاش له شد و باعث شد اين صدا به وجود بياد...
بليز و بقيه به سمت صدا برگشتند ... آنها چند لحظه به كتي و جسي نگاه ميكردن كه ناگهان بليز فرياد زد :
بگيرينشون
همه ي افراد به سمت جسي و كتي دويدند....
كتي با تكوني جسي رو از جاش حركت داد و گفت:برو ديگه...
جسي و كتي به سمت در تالار شروع به دويدن كردند ولي...
بومممممممممممممممم
هر دو آنها نقش زمين شدند...جسي به بالاي سرش نگاه كرد ...ديوار نامرئي در جلوي آنها سبز شده است...صداي بليز به گوش رسيد كه گفت:
بي هوششون كنيد!!!
جسي و كتي ديگر چيزي نفهميدند....

********تالار عمومي گريفيندور**********
استرجس از اين ور سالن به آن ور سالن ميرفت...
دني گوشه اي نشسته بود و داشت فكر ميكرد...........
رون از پنجره ها به بچه هايي كه داشتند بيرون بازي ميكردن نگاه ميكرد...
يك جغد وارد تالار شد و همراه خودش نامه اي را روي سر استرجس انداخت.استرجس بدون درنگ در نامه رو باز كرد و ....
20 تا زنبور از داخل نامه بيرون ريختند و شروع به حمله كردن كردند...
رون:آيييييي....اوخخخ......
استرجس:آه ...اينا چرا انقدر وحشي هستند....
دني كه از ماجرا دور بود با افسوني در پنجره رو باز كرد و دوباره با افسوني كه باد توليد ميكرد همه ي آنها رو به بيرون هدايت كرد...
استرجس در حالي كه خيس عرق شده بود گفت:
ايول دني دمت گرم....
دني:
استرجس در نامه رو باز كرد و شروع به خواندن نامه كرد...:
قرار ما امروز بعد از ظهر ساعت 7
براي خودتون توي درمانگاه جا رزرو كنين!!!

واي خدا جون....
دني و رون خودشونو به استرجس رسوندند و ديدند كه لكه ي خوني در پايين نامه وجود دارد....
استرجس در حالي كه اشك توي چشماش جمع شده بود گفت:
اگه اين خون مال جسي باشه چي؟؟ خودم همشون رو ميكشم
دني و رون از رفتار استرجس متعجب شده بودند
دني آروم به رون گفت:
فكر كنم به جسي علاقه مند شده....
رون:آره چه جورم...
دني:اين خودش ماجرا داره بزار بعد از پايان يافتن اين ماجرا بهت ميگم
رون:
دني آروم به سمت استرجس رفت و گفت:
استرجس جان نگران كتي نباش
استرجس گفت:برو بابا كتي كيه فقط جسي....جسي
دني كه همه چيز رو گرفت رو به رون كرد و چشمكي به او زد
و گفت:خب تا ساعت 7 شب من برم استراحت كنم....

**********تالار عمومي اسلاترين**********
جسي كم كم چشماشو باز كرد و ديد كه دوباره كنار شومينه هستند ولي اين بار هيچي به دستاش نبستن ولي دستاش به هم چسبيده!!!
اون سعي كرد دستاشو باز كنه ولي نشد....
صدايي گفت:بيخودي تكون نخور دختر كوچولو.....طلسم دستبنده
جسي زير لب گفت:خدا كنه استرجس بكشتت!!!
صداي ناله ي كتي هم به گوش رسيد اونم داشت تلاش ميكرد كه دستاشو باز كنه ولي ......
بليز :وقته رفتنه!!!!
افراد سياه پوش دخترا رو بلند كردن و حركت كردن.....
در آن سمت پسرا هم حركت كردند....

ادامه دارد............
--------------------------------------------------------
1.آيا دوئل با پيروزي گريفيندوريها صورت ميگرفت؟؟؟
2. آيا استرجس به جسيكا علاقه داشت يا فقط قصد داشت به خواهر آسلامي خودش كمك كند؟؟؟؟(خودتون قضاوت كنيد )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1384/11/22 8:57:37
ویرایش شده توسط بیل ویزلی در 1384/11/22 8:58:29
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/11/22 9:04:34
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده